تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
گفتارهای سیاسی - قسمت اول

چندی قبل یکی از سخنرانیهای امام خمینی (ره) را گوش می کردم که ظاهرا مربوط به سال 58 یا 59بود عمده صحبت ایشان در این سخنرانی جواب به منتقدینی بود که به عملکرد حاکمیت در بعد دینی ووجود نقصانها واشکالات عدیده وعدم تحقق بعضی وعده ها اعتراض داشتند وایشان نیز نو پا بودن حکومت را دلیل اصلی این امر می دانست واز منتقدین می خواست که منصفانه تر در این مورد قضاوت کنند زیرا انقلابی که تازه شکل گرفته وهنوز در اول راه است نمی تواند تمام آرمانها را یک باره محقق کندایشان می گفت که شما اجازه دهید چندین سال بگذرد وما این مسیر را طی کنیم آن وقت بیایید بنشینید ودر این مورد قضاوت کنید که آیا ما خوب عمل کرده ایم یا نه .
به نظر می آید حاکمیت ما بعد از گذشت 30 سال به اندازه کافی وقت وفرصت برای تحقق اسلام وآرمانهای وعده داده شده داشته والان زمان مناسبی برای بررسی عملکرد وقضاوت دقیق است
هدف واهتمام مسئولین ورهبران همواره بر پیشرفت واعتلای نظام دینی بوده ولی در این راه نارساییها ونقصانها ی زیادی نیز قابل طرح است .

آزادی بیان:

یکی از شعارهای قبل از انقلاب در توجیه حرکت ومبارزه ، رسیدن به آزادی بود آزادی که در چهار چوب دین اجازه نقد وبیان و تصمیم گیری برای سرنوشت کشور را به مردم به عنوان صاحبان اصلی مملکت بدهد در اوایل انقلاب نیز جامعه مانند سیلی که یک باره سد را می شکند در جریان طوفنده ای از آزادی بیان ونقد های عقیدتی وسیاسی واجتماعی قرار گرفت خود امام خمینی نیز انسان انتقاد پذیری بود وخویشتن را معصوم نمی دانست وخود علنا به این مطلب تصریح می نمود که "اگر من هم يك پايم را كج گذاشتم، مردم بگويند"(حتی زمانی که یک دانش آموز نامه به امام می نویسد ومی گوید که من می خواستم شما را نصیحت کنم اما فکر کردم که انسان بزرگی مثل شما را نمی توانم اندرز نمایم امام در جواب نامه او می نویسد فرزندم کاش آن نصیحتی را که می خواستی می گفتی همه ما محتاج نصیحت واندرزیم )
روند آزادی بی حد وحصر بیان وقلم کار را به مراحل حساس وخطر ساز نیز کشاند که البته این روند به مرور زمان وتبیین سیاستهای کلی از سوی امام خمینی (ره) به اعتدال کشیده شد بعد از امام خمینی (ره)روند آزادی بیان روز به روز در خفقان و محدودیت بیشتری گرفتار شد وجامعه به سوی یک دیکتاتوری فکری وعقیدتی سوق داده شد که امروز اوج آن را شاهد هستیم یادم می آید بعد از حوادث یازده سپتامبر در آمریکا بوش پیام داد که هر کس از ما نیست با تروریست هاست امروز هم شبیه همین شعار در جامعه به نوعی دیگرحاکم است یک عده که اسلام وانقلاب را از آن خود دانسته وخود را در وسط بهشت برین می بینند شعارشان در عمل این است که هر کس با تفکر ما همراه نیست ضد انقلاب وضد اسلام وداخل در حزب شیطان است به قول شهید بهشتی "خود همین تفکر یک تفکر شیطانی وطاغوتی است " جالب اینکه رئیس جمهور ما بلند می شود به آمریکا تشریف می برد واز عدم آزادی بیان در آمریکا وغرب انتقاد می کند وایران را مظهر والگوی آزادی بیان معرفی می نماید در حالی که در همین آمریکا بارها در مقابل کاخ سفید تظاهرات دهها هزار نفری بر گزار گردیده وتا زمانی که مردم دست به خشونت نزده ویااقدام به بالا رفتن از نرده های کاخ سفید نکرده اند پلیس اقدام به باز داشت آنهاننموده است اما در ایران بارها نه تجمعات سیاسی بلکه تجمعات صنفی موردحمله وسر کوب قرار گرفته است به عنوان مثال می توان به تجمع معلمان در سال 85 در اعتراض به معضلات شغلی نام برد که عده قابل توجهی از آنان را به جرم اقدام علیه امنیت ملی بازداشت وروانه زندان نمودند تجمع زنان در میدان هفت تیر ونیز تجمع کارگران را که هر کدام خواسته هایی از حکومت داشتند به اسم اقدام علیه امنیت ملی سرکوب کردند وتنها هم به بازداشت اکتفا نکردند بلکه برای بعضی حکم زندان چند ساله بریدند ونیز می توان به کشتار مردم در دوشنبه خونین 25 خرداد 88 اشاره کرد
بند 27 قانون اساسی مقرر می دارد :
"تشکيل اجتماعات و راه پيمايي ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است"
نمی توان مدعی شد که مملکت از آن ملت است ولی هیچ کس حق اعتراض وحرف زدن ندارند مگر در همین غرب هر سال شاهد تظاهرات یا اعتصاب اصناف مختلف نیستیم ؟
اقدام علیه امنیت ملی به این معنی است که کسی سلاح به دست گیرد یا با هر وسیله دیگر در میان مردم ایجاد رعب ووحشت کند  واقدام علیه نظام یعنی کسی که با اقدام خود   در صدد براندازی حکومت باشد آیا این رویه  معنایی جزفریب وظلم ودیکتاتوری  دارد که تا کسی فریادی از حلقومش بلند می شود متهم به انقلاب مخملی واقدام علیه امنیت ملی شده وهر منتقد و روشنگری به عنوان فعال علیه نظام معرفی می گردد(که تازه اول بحث است که آنها راست می گویند یا اینها  تا بعد به بحث اقدام علیه نظام برسیم) وهر جمعیت یا گروه منتقد وابسته به آمریکا واسراییل می شوند گویا اینکه  مردم خود شعور در فهم وتشخیص ندارند و این دیگرانند که توی دهن آنها حرف می گذارند

حجم عظیم فیلترینگ که سالها به وسیله عده ای خاص وغالبا سلیقه ای وجناحی اعمال می شود نشان دیگری از خفقان است در میان وبلاگها وسایتهایی که به حق مصادیق ضد اخلاق اند مواردی وجود دارد که جرمشان فقط این است که در مقابل بعضی افکار و افعال سوال " چرا" را مطرح می کنند امروز به جایی رسیده ایم که از آزادی بیان جز نام وسیاهه ای در قانون اساسی چیزی باقی نمانده است جرات نمی کنم که ادعای آن را داشته باشم که بی تقوایی وقدرت طلبی در میان مدعیان حزب خدا و اسلام ناب در جامعه بیش از دیگران است اما این مسلم است که اگراسلام این است باید بر فردای خود هزار آه کشید .

از آنجا که عملکرد مسئولین نظام عاری وبری ازخطا نبوده ونیست لذا بحث نقد وانتقاد باید همواره گوشه ای از مباحث آزاد جامعه را به خود اختصاص دهد وشرایط آن به خصوص برای افراد خیرخواه نظام وخبرگان علمی وسیاسی فراهم باشد ولی متاسفانه بعد از زمان حضرت امام رحمه الله علیه نوعی خفقان در جامعه به وجود آمد که آزادی بیان را محصور در تعریف وخدمت تفکر وسلیقه خاص کرد در واقع باید گفت آزادی بیان یعنی آزادی در طرفداری وتعریف وتمجید از نظام وعملکرد طیف خاص!!! حکم می کنند که مثلا در دانشگاهها بحث سیاسی ممنوع است اگر در دانشگاه ودر میان روشنفکران جامعه بحث سیاسی ممنوع باشد دیگر کجا باید آزاد باشد ثانیا منظور اینها از بحث سیاسی هر بحثی است که خلاف تفکر ایشان باشد وگرنه اگر کسی بحثی در حمایت سیاسی از تفکر حاکم بکند کاملا مجاز است ونامش بحث سیاسی نیست

شخص امام روی این موضوع تاکید داشتند که انقلاب ما برای همین است که انسانها از خفقان به آزادی برسند وخود نیز شخصیتی انتقاد پذیر بودند ایشان در جایی می گوید: اين چه وضعي است كه در ايران هست ؟ اين چه آزادي است كه اعطا فرموده اندآزادي را؟! مگر آزادي اعطا شدني است ؟! خود اين كلمه جرم است . كلمه اينكه "اعطاكرديم آزادي را" اين جرم است . آزادي مال مردم هست ، قانون آزادي داده ، خداآزادي داده به مردم ، اسلام آزادي داده ، قانون اساسي آزادي داده به مردم .«صحیفه امام- جلد سوم - صفحه 406

وقتی ما از آزادی بیان وانتقاد صحبت می کنیم منظور آزادی بیان وانتقاد در وجه مشروع ومنطقی و عقلانی آن است نه دروغ وتهمت وافترا ولی این اصل در محدوده مشروع نیز بسیار مواقع در خفقان وغل وزنجیر گرفتار بوده وهست

رویه وعادت برخی متعصبینی که نظام را از روی احساسات قبول دارند نه تعقل همواره براین بوده که وقتی در مقابل نظری انتقاد آمیز قرار می گیرند که جوابی برای دفاع ندارند از طریق فرافکنی ووارد کردن بر چسبها وانگهایی مثل ضد ولایت فقیه وضد انقلاب وجاده صاف کن دشمن وآمریکایی .... در صدد گل آلود کردن آب وانحراف اذهان از توجه به طرح سولات ومباحث منطقی در جامعه اند حتی اگر دشمن هم انتقادی از ما کرد باید به آن گوش داده واهمیت دهیم شاید دشمن عیبی در ما می بیند که واقعا عیب باشد مثلا اگر غرب آمد ودر مورد نقض بعضی موارد از حقوق بشر در ایران حرف زد به جای هو کردن دشمن بهتر است ببینیم آیا واقعا این گونه است یا نه واگر هست ضعف را بر طرف کنیم چون کسی بر نظام ما مهر عصمت نزده که خود را حق مطلق ودیگران را باطل مطلق تصور نماییم چرا که ملاک حق وباطل ایرانی وآمریکایی بودن یا شرقی وغربی بودن نیست
متاسفانه شخص رهبری هم بارها اصل آزادی بیان را نادیده گرفته است ومن خود در سخنرانیهای ایشان گاه نوعی دیکته واجبار از حرف نزدن را برداشت کرده ام قرار نیست در کشور ما هر کس که حرفش خلاف عرف باشد موافق آمریکا یا جاده صاف کن یا بلند گوی او باشد بله اینکه کسی از اساس نظام جمهوریت واسلامیت را قبول نداشته باشد این قضاوت بجاست ولی کسی که از روی اجتهاد وعقل وتخصص بخواهد بر تفکر یا عملکردی ایراد وارد کند چنین ممنوعیتی عین ظلم وزیر پا گذاشتن حقوق شهروندی است اگر این گونه باشد شباهتی بین حکومت شاهنشاهی سابق با حکومت ولایت فقیه نیست جز اینکه آن دیکتاتوری غیر اسلامی بوده واین دیکتاتوری از نوع اسلامی
بنابراین قبل از آن که قانون، آزادی بیان را بنیان گذارد دین آن را به نحو دقیق تر بنیان گذاشته وبه نظر می آید تعریفی که در غرب از آزادی بیان است هم در تئوری وهم عمل منطقی تر از جامعه ماست در غرب آزادی بیان یعنی آزادی هم در تمجید وهم انتقاد هم حین بیان وهم بعد از آن ولی در جامعه ما این آزادی بیشتر تعریف شده در تمجید است واگر در انتقاد هم باشد حین نقد است نه بعد از آن چرا که شخص باید منتظر عواقب آن بنشیند البته غیر منصفانه قضاوت نمی کنیم ونمی گوییم که امنیت سیاسی واجتماعی نقدوانتقاد در جوامع دیگر همیشه وهر جا وجود داشته ودارد ولی باز در بسیاری از جاهها امنیت ا فراد تضمین شده تر از کشور ماست
ما الان در بعد بیان گاه با خفقانهایی روبرو هستیم که حتی عقلا وآزاد اندیشان ومجتهدین هم بعضا بین گزینه بیان وآجر نشدن نان غالبا گزینه دوم را انتخاب می کنند!! وتنها عده ای قلیل که واقعا درد دین دارند گاه از گوشه وکنار در برابر انحرافات وکجرویها فریادی بر می آورند
وقتی اصل آزادی بیا ن در جامعه به عنوان یک حق نه اسلامی بلکه انسانی وشهروندی نادیده گرفته شود نتیجه ای جز عقده درونی وروی گردانی مردم از حاکمیت وبدبینی نسبت به آن ندارد که دیر یا زود اثرات عقده ها وحرفهای نهفته مردم به صورت انفجاری ظاهر می شود که بعضا تجربه نیز شده است وقتی که مردم نتوانند از راه صحیح ومنطقی حرف وسوال خود رابیان کنند ناچار از راه غیر اصولی وارد می شوند ودر این صورت نیز بهانه خوبی به دست مترصدینی می افتد که هواخواهان آزادی بیان یا مدعیان اصلاح طلبی را مشتی انسانهای اغتشاش طلب وبی منطق معرفی کنند وقتی آزادی بیان نباشد یا به خواست ونظر منتقدین در جامعه بها داه نشود وقتی که منتقد همواره مورد تمسخر - اهانت وسرکوب واقع می شود نتیجه آن جز انفجار وانقلاب واغتشاش چیزی نخواهد بودعدم آزادی بیان است که گاه باعث می شود درون وبیرون افراد با یکدیگر تفاوت آشکار پیدا کند خیلی افراد هستند که به خاطر جو موجود در جامعه حرف درون خود راپنهان نگه می دارند وبا جو موجود همراه می شوند اینها اگر با یک اطلاح طلب هم صحبت شوند اصلاح طلب واگر با یک محافظه کار هم صحبت شوند محافظه کار می شوند بستگی به این دارد که با چه مجلسی نشست وبر خاست کنند شمشیرشان در خدمت حکومت ودلشان علیه آن است در زمان امام حسین علیه السلام مشهور بود که مردم دلشان با امام است وشمشیرشان علیه او ولی الان در مورد حکومت باید گفت خیلی ها دلشان علیه حکومت ولی شمشیرشان از ترس ویا حرص پست ومقام یا نان آب در خدمت آن است
انتقاد دلسوزانه باید ارج نهاده شود:
کسانی که مرید بی چون چرای حکومتند وکارشان فقط تمجید وتعریف است اینها یا دنبال آب وناند یا به دنبال پستند یا ترسویند یا جاهل
کسانی که فقط دشمنی می کنند وهیچ همراهی با حکومت ندارند نیز یا مزدورند یا جاهل
عده ای هستند که هم همراهی می کنند وهم انتقاد اینان دلسوزان وروشنفکران جامعه اند

انتقاد این افراد مانند انتقادی است که یک فرزند از پدر خود می کند که در آن نه بوی دشمنی است نه منفعت شخصی

بعضی ها حرفشان این است که در شرایطی که ما دشمن داریم واو از هر نقد وانتقاد سوء استفاده می کند پس هیچ نقد وانتقادی نباید کرد اولا آیا اگر ما تا قیامت دشمن داشته باشیم جز حرف حاکمیت هیچ نظر دیگری نباید بیان شود؟ ثانیا اگر انتقاد ، انتقاد حق است سوء استفاده دشمن دیگر به چه معناست واگر حرف ناحق است دلیل ناحق بودن آن را به طور شفاف برای جامعه بیان کنید قبل از آنکه دشمن بتواند سوء استفاده کند !

باید بدانیم که آنچه ما از انقلاب واسلام وباید ونباید بر داشت می کنیم همه چیز نیست شاید منتقد و معترض چیزی می داند که دیگری نمی داندوبه درک وشعور واجتهادی رسیده که دیگری نرسیده است

انتقاد سازنده آن است که از موضع اخلاص وبرای ترمیم ضعفها عنوان شود نه برای مقاصد سیاسی وهوای نفس ، زیرا بسیار از افرادی که در موضع انتقاد قرار دارند هدفشان ترمیم نقطه ضعفها نیست واصلا هیچ دلشان بر آنچه مورد انتقادشان است در تب وتاب نبوده ونمی سوزد بلکه انتقادشان برای تخریب چهره رقیب وبالا بردن خود است تا جایی که اگر خود در موضع قدرت بنشینند شاید همان نقاط ضعف را به نحو شدیدتر دارا باشند آنها که زمانی همین نکات را اهرم هجمه علیه جبهه رقیب قرار می دادند آن را دیگر برای خود عیب نمی دانند. اگر علیه زر اندوزی وفساد اقتصادی یا اخلاقی یا مشکلات اجتماعی یا اتخاذ رویه سیاسی داد سخن وانتقاد سر می دهند زمانی که خود بر سر کار می آیند فساد اقتصادی واخلاقی ورویه غلط سیاسی یک مسئله کاملا قابل دفاع و حتی دست دوم وبی اهمیت محسوب می شود واصلا قبح تبدیل به حسن می گردد .
دیکتاتوری رسانه ای:
بارها دیده ایم که صدای هر گوینده یا ژورنالیستی که با ساز طبع آقایان نمی سازد بلافاصله خفه شده است گذشته از روزنامه هایی که در داخل ایران توقیف شده اندوسایتهایی که فقط جرمشان این بوده که صدایشان با طبع بعضی ها موافق نبوده فعالیت رسانه های خارجی نیز از این دستبرد ودیکتاتوری در امان نمانده است به عنوان مثال همگان می دانند که شبکه بی بی سی از بی طرف ترین ومنصفانه ترین شبکه های جهان است ولا اقل اگر از شبکه های ما کم سانسورتر نباشد بیشتر هم نیست این چیزی است که هم بینندگان این شبکه وهم خود مسئولین بی بی سی به آن اذعان می کنند این شبکه در ایران از تیر ماه 88توقیف پارازیتی شده است چرا فقط به خاطر آن که گاه اخباروگزارشهایی می دهد که به سلیقه آقایان بالاسر چندان سازگار نیست اینها فقط به طبع وسلیقه خود نگاه می کنند نه حق مردم ورسانه ها

مسئول بی بی سی در پاسخ به این اتهامات که بی بی سی به اختلافات داخلی در ایران دامن می زند و شاید به همین دلیل بر بر روی امواج ماهواره ای پارازیت فرستاده می شود، گفت: "بی بی سی کسی را به خشونت دعوت نمی کند و از هیچ جناحی و گروه خاصی حمایت نمی کند. وظیفه بی بی سی پوشش و گزارش همه جوانب ماجراست."

اخیرا نیز حکومت ایران با خرید تجهیزات پیشرفته از روسیه برای اختلال وپارازیت در بعضی شبکه های خبری ماهواره ای ثابت کرد که خود را صاحب مردم می دانند واین حق را دارند که مردم را مجبور به این کنند که چه چیزی را بشنوند وچه چیز را نشنوند این امواج هم منحصر به شبکه های سیاسی شده است وبه گفته بعضی منتقدین نسبت به شبکه های غیر اخلاقی هیچ پارازیتی فعلا دیده نمی شود واین می رساند که برای این آقایان منافع سیاسی مهم تر از دین واخلاق مردم است اگر اینها حرف ومنطقشان دقیق بود وحسابشان پاک ، این همه از محاسبه باک نداشته وواهمه از خود نشان نمی دادند نه اینکه اخبار خودشان کاملا بدون قلب ماهیت وواقعیت وبری از هر گونه رویه سلیقه ای وگزینشی است

در مقابل این مسئله اخیرا نیز وزرای رسانه ای عرب تصمیم به حذف شبکه العالم از روی ماهواره عرب ست گرفته وآن را اجرایی کردند به هر حال حکومتی که مردمش را از شنیدن صدای دیگران محروم می کند حقش این است که دیگران نیز مردم دنیا را از شنیدن صدای او محروم کنند مسئله این است که حکومت خبر وتحلیل خود را حق وخبر وتحلیل دیگران را دروغ وباطل می داند کار به این بعد بحث نداریم فرض کنیم همین گونه است در این صورت مردم یا عاقل وآگاهند که دیگر نیازی به سانسور وپارازیت نیست چون عاقل در مقام قضاوت خطا نمی کند وحق را از باطل تشخیص می دهد یا نفهم وجاهلند که باید آقا بالا سری داشته باشند واو بگوید چه بشنو ند و وچه نشنود بنابراین با رویه ای که حکومت دارد قضاوتی جز این بر داشت نمی گردد که از دید آقایان مردم بی خبر و نفهم وجاهلند

همیشه دیکتاتوری ازفدرت طلبی توام با ترس ووحشت وضعف ناشی می شود فیلتر کردن سایتهای منتقد- بستن روزنامه ها- ایجاد اختلال در شبکه های خبری ماهواره - ایجاد اختلال در سیستم پیامک، ایمیل واینترنت - گفت وشنود مکالمات که مخالف با اصل بیست وپنج قانون اساسی است همه وهمه نشانه ترس ووحشت وضعف حکومت ودولت است نه نشانه قدرت واقتدار او سلب آزادی در جامعه ما تنها منحصر به بیان وقلم نیست ممنوع الخروج کردن افراد از کشور به هر بهانه مصداق دیگری است که تازگی ها نمود قابل توجهی پیدا کرده خوب اگر این افراد ممنوع الخروج ، مجرمند آنها را دستگیر کنید واگر نیستند بر طبق چه قانونی حق آمدو شد وآزادی و اختیاری که خدا وقانون به انسانها داده از آنها سلب می شود و مجازات قبل از جرم اعمال می گردد ؟

منافع ملی:

بعضی اعتراضات که نام آن را اقدام علیه امنیت ملی می گذارند در واقع اقدام علیه امنیت عده ای خاص است نه ملت اقدام علیه امنیت ملی یعنی اقدام توام با ایجاد رعب اقدامی که قدرت سرنگونی حکومت را داشته باشد اقدام که به نیت سرنگونی ومسلحانه صورت گیرد

بنابراین تسمیه انقلاب مخملی به این گونه حرکتها تعبیری افراطی واستفاده ابزاری است آنان که از خشم به خیابان می ریزند و فریاد بر می آورند هیچ گاه برای قدرت طلبی نیست شورش وقیام همیشه از ظلم وخفقان بوده آنان که قیام می کنند خواهان حکومت غیر اسلامی نیستند بلکه خواهان تشکیل جمهوری اسلامی واقعی اند نامش را اغتشاش می گذارند واین افراد را بر هم زننده نظم جامعه می دانند مگر هر کس که تفکر وعملش نظم جامعه را بر هم زند مجرم است ؟ پس باید گفت امام حسین هم مرتکب جرم شد که نظم ورویه جامعه را بر هم زد

البته رویه هر یک در هنگام شکست با طرف دیگر متفاوت است اصلاح طلبان رویه شان ساده لوحانه است ومحافظه کاران ناجوانمردانه، محافظه کاران هیچ وقت به خیابانها نمی ریزند وشعار سر نمی دهند چون اینها حکومت ومردم ورهبر و کشور را مال خود وارث پدری شان می دانند پس قیام علیه چه کسی؟! اینان سعی می کنند با افترا - دروغ - بزرگ نمایی یا بر عکس کوچک نمایی زدن بر چسب های ناجوانمردانه به رقیب ، او را از پای در آورده واز میدان به در کنند

محافظه کاران افراطی خوب بلدند که چگونه واژه ها را عوض کنند وبه راحتی همه چیز را قلب ماهیت نمایند نام معترض را اعتشاش گر، نام منتقد را منافق ، نام انتقاد را سمپاشی علیه نظام و نام اعتراض را انقلاب مخملی وفتنه گری می گذارند از طرفی اگر قوه قضائیه یک قوه واقعا مستقل و قرص ومحکم باشد که در اجرای عدالت وجلوگیری از فساد اخلاقی سیاستمداران جامعه اهل هیچ رودر بایستی وملاحظه کاری ومصلحت گرایی وترس نباشد آن وقت عده ای مجبور نخواهند شد که خودعملا برای دادخواهی فریاد برآورند وهمه چیز را با عصبانیت به هم ریزند پیشنهاد ما به حکومت این است که به جای آنکه به معترض ومنتقد دائم بر چسب عامل بیگانه بودن و منافق وضد انقلاب وولایت فقیه بزند کریمانه ومودبانه به سخن او گوش دهد هر چند که به آن عمل هم نکند اغتشاش بی ریشه در عملکرد حاکمیت نیست یکی از مسائلی که باعث رو آوردن جبهه مخالف به گذشتن از خط قرمز وبی قانونی می گردد دور زدن قانون اساسی توسط دولت و حکومت است شما یک نگاهی به قانون اساسی بیاندازید مشاهده خواهید کرد از قانون اساسی امروز چیزی بیش از یک پاره کاغذ باقی نمانده فقط اصل ولایت فقیهش کامل ومحکم اجرا شده است بزرگترین هرج ومرج و مناسب ترین بستر برای بروز اغتشاش به این است که قانون اساسی یک کشور پشت سر نهاده می شود وسلایق وخواسته های شخصی دولت وحکومت جای آن را بگیرد آن هم قانون اساسی که بر گرفته از مبانی قرآن وشریعت بوده وامام خمینی آن را بزرگترین دستاورد جمهوری اسلامی می دانست امروز قانون اساسی بیشتر تبدیل به یک ابزار فریب شده است هر جا که ایران در قبال نقض حقوق بشر مورد مواخذه قرار می گیرد اینها قانون اساسی را به رخ آنها می کشند که نخیر اینگونه نیست ودر قانون اساسی ما فلان وبهمان آمده در حالی که مشکل جامعه از نبود قانون نیست از زیر پا گذاشتن آن است امروز بر سر قانون اساسی همان می آید که بر سر قرآن آمده یعنی " نومن ببعض ونکفر ببعض" قانون اساسی که این گونه اجرا شود وجود با عدم وجودش چندان فرق ندارد

سانسور:

خیلی سانسورها واقعا از مصادیق حفظ منافع ملی نیستند بلکه از مصادیق منافع شخصی یا حزبی اند گاه نیز غرور اجازه نمی دهد که بخواهند واقعیتی را به مردم بگویند چون کم آورده یا مورد اعتراض واقع می شوند چندی قبل رئیس دولت دهم ایران در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد ودر حین سخنرانی عده بسیاری سالن رابه نشانه تنفر واعتراض ترک کردند به گونه ای که بیش از نیمی از صندلی ها خالی بود ولی پخش یا باز گوی این مسئله برای حامیان دولت بسیار گران آمد وروز بعد هم در اخبار این مسئله را علنی نکردند حال واقعا این مسئله متضاد با منافع ملی است تاکی می خواهیم مردم را به اسم مصالح کشور واسلام از واقعیات بیرون ودرون دور نگه داریم به هر حال این گونه سانسورها وقلب ماهیت ها یک جنایت وخیانت اخلاقی ورسانه ای است رسول اسلام می فرمایند : النجاه فی الصدق" نجات در راست گفتن است در جای دیگر فرمودند: قل الحق وان کان مرا" یعنی حق را بگو هر چند که تلخ باشد. ممکن است بعضی از پنهان کردن حقایق در کوتاه مدت نفع ببرند اما به هر حال روزی زمستان می رود ورو سیاهیش برای ذغال می ماند

معنی سانسور این است که بخشی از حرفها که در آن توهین یا فحاشی یا کلامی زشت باشد یا سخنی که پخش آن امنیت جامعه را به خطر اندازدودر عین حال شنیدن آن جزو حق مردم نباشد یا تصویری که با مبانی اخلاقی وشرعی سازگار نباشد را حذف کنیم ولی آنچه امروز در جامعه ما وجود دارد بدتر از سانسور است ما اصلا حسن را قبح وقبح را حسن، راست را دروغ ودروغ راواقعیت جلوه می دهیم محاسن دیگران را حذف و کوچک ومعایب را بر ملا وبزرگ و واقعیت را تحریف می کنیم این دیگر سانسور نیست عوامفریبی وجنایت است این مقاله هدفش بیان اصل موضوع است نه مصادیق وگرنه اگر بخواهیم نمونه بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود

ولایت فقیه:

ما در همه اختلافات به رای رهبر رجوع می کنیم ورای او را فصل الخطاب می دانیم در ست است که شان رهبری والا وفخیم است ولی همیشه رای رهبر رای مطابق با نفس الامر وواقع اسلام نیست چون لازمه این حرف آن است که رهبری یا معصوم است یا از غیب به او وحی می رسد یا با امام معصوم در ارتباط است وهیچ کدام از اینها قابل اثبات نیست اسلام هم که مخلوطی از نص واجتهاد می باشد پس ولی فقیه جایزالخطا وجایز الانتقاد است
عوام که سر رشته ای از اسلام ندارند باید قول ولی فقیه را بما هو حاکم اطاعت کنند وحق مناظره چه به صورت دفاع وچه به صورت رد راندارند درست مثل یک مقلد که از مرجع تقلید اطاعت می کند ولی در حدی نیست که فلسفه وجوب یا حرمت فتوا وشیوه استنباط فقهی آن را درک کند بنابراین نمی تواند در مقام دفاع یا رد وارد مناظره شود

ولی مجتهدین وفقها این گونه نیستند آنها می توانند قول وفعل رهبری را با مبانی فقهی وقرانی بسنجند واحیانا اشکال هم بر آن وارد نمایند اما در مقام عمل آنان نیز باید از ولی فقیه بما هو حاکم اطاعت کنند باید توجه داشت که مجلس خبر گان قدیس ساز ومعصوم ساز نیست وگرنه در عمل همان بتی می شود که به دست خود می سازیم وبعد در مقابل آن به سجده می افتیم واقعا این حرف سنگینی است که بگوییم هیچ شان ونظریه ای حتی از سوی اسلام شناسان واهل عدالت با گفتار رهبر قابل تحدی نمی باشد نکته ای که خیلی ها بین این دو تفکیک نمی گذارند بحث رای فصل الخطاب ورای معصوم از خطاست رهبر حکمش فصل الخطاب است نه معصوم از خطا ، در حکم همه باید تسلیم باشند چون مصدر آن حاکمیت است ولی در مسئله خطا یا عدم خطای حکم وتصمیم وجبهه گیری او فقط خواص فقهی حق بحث واظهار نظر را دارند

شبهه دیکتاتوری:

بعضی عناوین واختیارات مثل ولایت مطلقه وبعضی سنن مثل منصب مادام العمررهبری در ذهن بعضی گاه زمزمه دیکتاتوری را ایجاد می کند وشباهتهایی بین این نوع حکومت با حکومت پادشاهان در ذهن مردم ایجاد می نمایدبهترین گزینه برای منطقی تروقابل هضم کردن حکومت ولایت فقیه آن است که یا رهبری شورایی شود یا عناوین شبهه انداز ترمیم وشفاف شوند ونظارت وتذکر بر کار رهبری نیز جدی تر گردد وافراد منتقد بیشتری در این بحث نظارتی حضور داشته باشند به هر حال هر چند رهبر فردی مورد اعتمادبرای جامعه بوده واز تقوای لازم برای تصدی این پست بر خوردار است اما معصوم نیست وهوای نفس به طور مطلق در وجود اومعدوم نمی باشد

وظیفه اصلی رهیری مدیریت کلی نظام وامر به معروف ونهی از منکر واجرای نصوص اسلام است اما دیکته کردن رای واجتهاد شخصی بدون مشاوره وصرفا از روی سلیقه شخصی خلاف منش عقلی در عصر غیبت است در مسئله فتوا نیز همین گونه است یک مجتهد زمانی که بخواهد فتوایی بدهد در دریایی از آرا وانظار ودلایل باید سیر کند تا بتواند خود را محجج در ارایه فتوا ببیند پس وقتی که دگماتیسم واعتقاد به انطباق نظر برواقع الامر در اجتهاد متخصصین مسئله ای مردود می باشد حساب عوام دیگر معلوم است

آیا باید در ولایت فقیه ذوب شد؟
ولایت فقیه وفقهای دیگر برای ما پل وابزارند نه معشوق ومطلوب وآنکه باید در او ذوب شد خدا ومکتب وامام زمان است وآن ولایتی که کشتی هدایت واقعی است ولایت معصوم است

این نایب امام زمان برای جامعه بتی قابل پرستش از خود منوب عنه است نایب کسی را گویند که اتصال دهنده مردم با امام زمان باشد ومردم پا روی او بگذارند تا به امام زمانشان برسند اما امروزاز ولایت فقیه بتی ساخته شده که درست حجاب بین جامعه وامام زمان است علی رغم اینکه در بیان وزبان هدف انقلاب تمهید و آماده سازی جامعه برای عصر ظهور معرفی می شود ولی آنچه در واقع به چشم می آید غیر از این است وقتی حکومت ولایت فقیه را حکومتی کامل وجامعه او را بهشت اسلام وولایت او را ولایت حیدر می دانیم دیگر دلیلی ندارد که منتظر معصوم بنشینیم به نظر می آید که چنین جامعه ای از زمانی که ولایت فقیه در او نبود از عصر ظهور دورتر شده وانتظار در آن کمرنگتر گشته است تازمانی که جامعه ستاره پرست است خورشید داعیه ای برای طلوع کردن ندارد جمهوری اسلامی پل وابزارعبور است نه هدف و توقفگاه

اطاعت از ولی فقیه بما هو حاکم لازم است اما ذوب شدن در او شرک است وهدف در این نکته اصلاح است نه تخریب .بنده زمانی خیلی نسبت به انقلاب ونظام و ولایت فقیه احساسی بودم تا جایی که گاه عکس رهبری را تماشا می کردم واشک عشق وشوقم جاری می شد (اینهارا می گویم که فکر نکنید که من هیچ گاه در ولایت فقیه ذوب نبوده ام )ولی اینها همه روی احساس وتعصب سطحی بود زمانی که انسان مطالعه اش بیشتر می شود ودین وفقه را بهتر می فهمد واجتماع تجربیات وحقایق جدیدتری را فرارویش می گذارد با چیزهای بکرتری روبرو می شود اکنون اعتقادم بر این است که برای کامل بودن باید عشق واحساس با عقلانیت وتفکر مخلوط شود هر چند به قیمت این تمام گردد که عشق واحساس را قربانی کنیم بدون آنکه مدعی وخود بزرگ بین باشیم من به عنوان یک دین شناس ومحقق خود را نیز آن قدر حقیر نمی بینم که فقط مستمع وبله قربان گوی تز ونظر دیگران باشم انشاء الله که امام زمان بیاید وبه همه اختلافات موجود در عالم خاتمه دهد

بین منتقد ولی فقیه با ضد ولی فقیه فرق است کسی می تواند اصل ولایت فقیه را قبول داشته باشد اما فرد ولی فقیه را قبول نداشته باشد وبا توجه به معیارها وشروطی که برای رهبری وجود دارد به این نتیجه برسد که ارجح از فرد فعلی نیز وجود دارد یا معتقد به رهبری شورایی باشد نه فردی ، رهبری فردی مثل بتی است که می سازیم وبعد خود در مقابل او به سجده می افتیم ولی در رهبری شورایی قدرت یک جا جمع نمی گردد وموجب تنش های عقیدتی نمی شود علاوه بر این در صد مقبولیت رای شورا برای مردم ومصاب بودن آن به واقع وآنچه مرضی خداوند وامام زمان علیه السلام است بیشتر می باشد علاوه بر این رهبری جمعی تداعی حکومت مادام العمر شاهنشاهان را ندارد ما معتقدیم که جایگاه رهبری جایگاهی والا ووارد شدن در نقد رهبری کار هر کسی نیست این جایگاه مهم ترین خط قرمز در نظام حکومتی است ولی زمانی که رهبر تبدیل به یک بت مورد پرستش شود یا عملکرد ومواضع او رنگ وبوی واضح جناحی دهد وفقط یا اکثرا یک گروه افراط را مورد هجمه قرار دهد دیگر او خود عملا خط قرمز را کمرنگ کرده وراه را برای وارد شدن هجمه به جایگاه خود هموار کرده است .

ثقلین ملاک حقند نه ولایت فقیه:

طرفدار ولی فقیه بودن یا نبودن ملاک حق وباطل نیست مگر ولی فقیه آیینه تمام نمای صراط حق است ومویی لای درزش نمی رود ؟ولایت فقیه مجری و وبه عنوان مجتهد، مفسر ثقلین است نه اینکه خود او معیار حقیقی حق باشد

البته آنچه گفته می شود در بعد حکومتی وسیاسی است نه در بعد علم وتقوا وعبادت و... .. این ابعاد سوای مسئله مدیریت وسیاست است وبه هیچ وجه نباید بین این اینها را خلط نمود چه بسا کسی در تقوا اول باشد اما لازمه اش این نیست که پس باید هم او رهبر جامعه باشد چون تنها تقوا ملاک مسئولیت ومدیریت نیست

جالب ایجاست که یکی از روحانیون سیاسی یک جایی گفته بود" مردم نباید پیرامون شخصیتها بگردند اگر می خواهند پایشان نلغزد باید تابع ولایت باشند"

سوال این است که اولا آیا خود ولایت جزو شخصیتها نیست ؟ و ثانیا:آیا او خدا وامام معصوم است ومهر عصمت خورده که تضمینی باشد که پای خودش نلغزد؟

وجالب تر اینکه آن قدر ولی فقیه برای بعضی پشتوانه شده که هر خطا وقانون شکنی را با اعتماد به او انجام می دهند یعنی می روند پشت سر ولایت فقیه پنهان می شوند و سنگر می گیرند و کارشان را می کنند

حضرت امام خميني مي‌فرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازمي‌دارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار مي‌دهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد مي‌كند و ولايت را از حاكمي كه مي‌خواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط مي‌سازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط مي‌گردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».

شعار"مرگ بر ضد ولایت فقیه":

آیا طبق اصل بیست وسه قانون اساسی مبنی بر آزادی عقیده و ممنوعیت تفتیش عقاید کسی می تواند ولی فقیه یا ولایت فقیه را قبول نداشته باشد ؟اگر می گویید که نمی تواند مرتکب غلو و شرک گشته اید چون ولی فقیه را در جایگاه امام معصوم نشانده اید اگر می گویید که می تواند، پس جواز این شعار را با دلیل ثابت کنید باز هم تاکید می کنم دلیل نه شعار وتعصب وجالب این است که همیشه جلوی خود رهبری این شعار را می دهند وایشان منعی از آن نمی کنند
پیغمبر فرمود انی تارک فیکم الثقین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا

طبق این حدیث آنچه مایه هدایت ورستگاری است قرآن وعترت است نه قبول داشتن ولایت فقیه بنابراین مرگ به ضد ولایت فقیه چیزی جز اهانت وگناه نیست وکسی نمی تواند نه از قرآن نه از روایت ونه از عقل منبع جوازی برای این این شعار وامثال آن بیابد البته بحث ما روی رد عقیدتی است نه عملی (به صورت اقدام علیه نظام)علاوه بر این بر فرض که رد ولایت یا ولی فقیه یک گناه ومعصیت باشد دلیل جواز لعن نخواهد بود(رجوع شود به مقاله : بررسی مسئله لعن در اسلام)

یک سوال: چرا اهل سنت را که به امامت علی علی علیه السلام قائل نیستند برادران اهل سنت می گوییم ولی کسانی را که ولایت فقیه را قبول ندارند ضد اسلام می نامیم و علیه شان شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می دهیم مگر ولایت فقیه از علی علیه السلام بالاتر است؟

ولی فقیه باید فراجناحی باشد:
باز تاکید می کنم تنها امام معصوم است که بری از خطاست زیرا تقوا وعدالت او صد در صد وتضمین شده از ناحیه خداست دیگران هرقدر نیز در تقوا وعدالت بکوشند باز بری از خطا نیستند یاد آیه قرآن افتادم که در مورد رعایت عدالت بین زنان می گوید شما بین آنها به هیچ وجه نمی توانید عدالت را برقرار کنید هر چند که بسیار تقوی به خرج دهید (چون وقتی که یکی را بیشتر ازدیگری دوست دارید وبه مذاق شما خوش تر ودل نشین تر است قطعا توجه شما به او بیشتر خواهدبود)

حالا می گوییم ولی فقیه باید عادل باشد اما این عدالت که به معنی عصمت نیست بلکه یک عدالت ظاهری ونسبی است پس تضمینی برای انحراف یا خطای او یا حداقل عدم توجه ویژه او به یک حزب وجناح نیست

البته اگر جناحی بودن رهبر مسئله ای واضح ومستمر باشد خود به خود از مسئولیت رهبری ساقط است هر چند که خبر گان هم او را عزل نکند عدالت تنها به معنی گناه نکردن نیست بلکه در بعد سیاسی ومدیریتی شرط فراجناحی بودن مهم تر از گناهانی است که شخص ممکن است در زندگی خصوصی خود مرتکب شود رهبر جناحی به هیچ وجه نمی تواند مظهر وحدت و وفاق ملی باشد بلکه بر عکس به اختلافات ورودر روییهای بیشتر دامن می زند

رهبر اگر از آن عده ای خاص باشد نبود رهبر در جامعه بهتر از وجود آن خواهد بود دیشب مناظره بین کاندیدای اصلاح طلب ریاست جمهوری وکاندیدای اصولگرا یعنی همان رئیس جمهور فعلی بود کاندیدای اصولگرا هر چه از دهنش بر می آمد از اتهام وافترا به طرف مقابل ودو رئیس جمهور قبلی دریغ نکرد امروز انتظار داشتم رهبر در سخنرانی خود به عنوان یک فرد بی طرف شدیدا اهانت به اشخاص وافراد را محکوم کند اما فقط یک اشاره گذری وکلی کرد که شاید خیلی ها هم متوجه نشدند و شاید ترس از این دارد که اگر مستقیم وعلنی انتقاد کندکاندیدای منظور رای نیاورد از طرفی به گونه ای حرف می زند که همه دست او را می خوانند ومی دانند که به چه کسی رای می دهد ( علی رغم این که در ظاهر می گوید هیچ کس از رای من خبر ندارد) واین چگونه قابل هضم است که شاید به جرات بتوان گفت که قریب 95 در صد از افراد حاضر در سخنرانی او در مراسم ارتحال امام خمینی طرفداران یک کاندیدایند که دائم هم در حمایت از آن کاندیدا شعار داده وعلیه کاندیدای دیگر شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می دهند وتنها کاری که رهبر در این لحظه می کند این است که می گوید سکوت کنید ونظم جلسه را رعایت نمایید!! وبلکه اشاره به سخنان یکی از دیدگاههای کاندیدای اصلاح طلب در مناظره می کند وآن نظر را قویا مورد انتقاد ومحکومیت قرار می دهد !! آیا این است بی طرفی ؟ آیا رهبری تحمل این را ندارد که لااقل تا زمان بعد از اتخابات له یا علیه کاندیدایی خاص حرف نزند وقضاوت را به مردم بسپارد ؟ رهبری که عملکردش به گونه ایست که فقط یک جناح خاص دور او جمع شوند دیگر صلاحیت رهبری را ندارد گاه ممکن است وضعیت به شکلی باشد که یک عده خاص بر رهبر حکومت کنند واو رهبر اصلی نباشد بلکه عوام بر او رهبری داشته باشند واو هم همان خط وشعار عوام را دنبال کند رهبر آن قدر باید شجاعت داشته باشد که بتواند حق را تا آنجا بگوید که حتی اکثر حامیان خود را هم از دست بدهد امام خمینی رحه الله علیه زمانی گفته بود اگر همین حامیانی که امروز شعار درود بر خمینی سر می دهند شعار مرگ بر خمینی سر دهند برای من هیچ تفاوتی ندارد

بزرگترین اقبال وشانس سیاسی یک جامعه آن است که فرد اول مملکت فراجناحی باشد وهمه گروهها وافکار او را ملجا و محبوب خود بدانند کسی که همان گونه که افراطیون چپ را در هم می شکند افراطیون راست را نیز سر جایشان بنشاندنه اینکه یک طرف را با صراحت در هم بکوبد وطرف دیگر را با کنایه آنهم زمانی که دیگر ناچار به بیان وتذکر گردد تا رهبر فراجناحی نباشد نمی توان انتظار داشت که مملکت روی اعتدال سیاسی وعقلانیت وقانونمداری را به خود ببیند همگان عادت دارندبعد از هر بحران سیاسی رهبری را علت رفع بحران بدانند ولی بنده عرض می کنم که همین رهبری اگر فراجناحی نباشد می تواند خود علت ظهور بسیاری از بحرانها باشد

امام خمینی رحمه الله علیه:
"اگر كسي از جمع مسلمانان خواستار استيضاح رهبر جامعه شود، حق دارد كه جواب قانع كننده بشنود"
چند نکته:
1- به همان اندازه که رهبرجامعه افراطیون چپ را مورد هجمه وحمله قرار می دهد افراط گران راست را نیز باید مورد حمله قرار دهد چرا که افراط ، افراط است و خطر افراط چپ کمتر از افراط راست نیست

2- مسئولیت سنگین رهبری وحل وفصل امور مردم وکشور نمی تواند که به رهبری اجازه فرصت را برای شغل دوم یعنی درس وتدریس دهد مگر ما در زمینه اجتهاد ومرجعیت انسان کم داریم که باید بخش عمده ای از وقت رهبرجامعه مصروف درس فقه وفقاهت گردد مشکلات جامعه هنوز تا آن حد مرتفع نگردیده که یک مسئول مثل رهبری این همه وقت اضافه بیاورد اگراین وقت صرف مطالعه در مسائل کشور یا ملاقات با چهارتا انسان گرفتار یاپاسخ به چند نامه شود اجر بیشتری داشته وبا وظیفه رهبری نیز سازگارتر است

3- کسانی که رهبری را مرجع اعلم معرفی می کنند حرفشان متاثر از بعد سیاسی وارادت سیاسی ایشان به وی است در حالی مسائل سیاسی را نباید در مسائل علمی دخیل کرد واعلمیت سیاسی مساوی با اعلمیت فقهی نیست

4-اینکه فردی از جناح مقابل را(به قصد دفاع)بالا ببریم ولی در آخر سر چنان بر زمین بکوبیم که از اول کار نیز خرابتر شود یا اینکه فردی از جناح موافق را به قصد نقد مورد نکوهش قرار دهیم ودر آخر تا آسمان هفتم بالایش ببریم نامش فرا جناحی بودن نیست واینکه مسئولی با کلام دو پهلوی خود که مصداقش مشخص نیست میدانی را برای طرفداران خود فراهم کند که مصداق آن را به نفع خود تعیین کنند حاکی از آن است که هم می خواهد سر پوشی بر جناحی بودن خود گذارد وهم راه جناح خود را دررسیدن به هدف لازم هموار کند

5- همان گونه که کسی حق این را ندارد که ولایت امام خمینی را با پیامبر و امیر مومنان مقایسه کرده ودر یک ردیف قرار دهد ونیز یاران او را با یاران نزدیک امیر مومنان ورسول خدا واسلام عصر او را با اسلام منزل مقایسه نماید اسلام کنونی نیز با اسلام زمان امام خمینی و ولایت ولی فقیه الان نیز با ولایت ایشان ویاران حکومت فعلی نیز با یاران امام (ره) ومخالفان ومعترضان این حکومت با آن حکومت مقایسه پذیر نیستند علاوه بر این بعضی ادعاها و آرمانها وحرفها در حد یک انسانی است که ممکن است در حد قد وقواره دیگری نباشد امام بعضی حرفها وادعاها وآرمانها مثل صدور انقلاب - محو اسراییل - ادعای عینیت دین وسیاست و..... را مطرح می کرد که چون امام بود اهلیت این شعارها را داشت ولی امروز کسی در جایگاه او نیست که بتواند هر کاری را که او انجام داد انجام دهد وهر حرفی را که او زد بزند وهر ادعایی که او کرد آن را به زبان بیاورد گاه ادعا وعملی فقط خاص معصوم یا فرد نزدیک به مفام عصمت وعقل مطلق است

استبدادفکری:

یادم می آید در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری که آیت الله هاشمی هم کاندیدا بود جناح محافظه کار به نحو ناجوانمردانه وی را آماج حملات توهین آمیز قرار داد وسعی اش این بود که به هر نحو ممکن وی را منکوب واز صحنه بیرون کند وموفق هم شدند یکی از دلایلی که من خود علنا از اینها در جلساتشان می شنیدم این بود که می گفتند اگر فلانی بیاید قدرت رهبری کم رنگ می شودو از اینجا که اینها می دانستندوی یک قطب فقهی وسیاسی ومدیریتی ونظریه پرداز بزرگ است وجود او را بر نمی تابیدند وخواستار آن بودند که کسی رئیس جمهور شود که مطیع بی چون وچرا ی رهبر باشد وفقط رای رهبری در جامعه حاکم باشد وهیچ نظریه وتز دیگری در این بین مطرح نگردد ایشان فقط یکی از قربانیان این نوع استبداد است

کسی که به حق بودن راه ومنش خود مطمئن است ودارای منطق وبیان کافی ومستدل است وهیچ ریگی ته کفشش نیست چرا باید از مطرح شدن تفکر ونقد مخالف ورویارویی با آن این همه هراس داشته باشد وبه محض ظهور یک نقد یا جبهه فکری دیگر این همه دچار دستپاچگی شده واز راه مقابله منفی وناصواب برآیدمگر بر قول حاکمیت و مریدان آن مهر عصمت خورده است وهر کس که در این نظام حاکم شود خدا مهر عصمت بر او می زند این نکته مسلم است که نظر وقول رهبری در اختلافات فصل الخطاب است واطاعت از رهبری در آنچه مربوط به وظایف واختیارات او می گردد بر همه لازم است ولی اینکه در برابر حاکمیت هیچ تفکری حق بروز وظهور نداردوباید یک تفکر وتز در جامعه موجود باشد حرف زور است

کشور امام زمان
این هم یکی از همان رویاهای شایع در میان بعضی هاست بعضی برای وجیه جلوه دادن جمهوریت واسلامیت موجود وبرای فریب دادن عوام ساده لوح که به فرموده قرآن " اکثرهم لا یفقهون" گاه به چنین خیال پردازیهایی روی می آورند سوال این است این مسئله را که الان این مملکت وشخص اینها مورد تایید امام زمانند را در خواب دیده اند یا خود امام زمان برای ایشان پیغام فرستاده اند آیا هر کس به صرف ریش گذاشتن ودم از انقلاب و ولایت فقیه زدن موید امام زمان می شود ؟ آیا صرف اینکه عنوان این مملکت از حکومت پادشاهی به حکومت جمهوری اسلامی تغییر یافت باطن وماهیت هم اسلامی ومورد تایید امام زمان می شود؟ پس اگر این گونه است چرا امام زمان ظهور نمی کنند ودیگر منتظر چه هستند؟ یا اگر به فرموده شما این اسلام اسلام ناب محمدی است پس امثال من جاهل وبی خبر بی جهت عمری به انتظار امام زمان نشسته ایم چرا که آب در کوزه وما تشنه لبان می گردیم !! انتساب این اسلام و مملکت به امام زمان خود بزرگترین توهین به امام علیه السلام محسوب می شود علاوه بر این هیچ شخصیتی نیز نایب خاصه ونماینده امام زمان نیست چه رسد به اینکه سربازان او را هم سربازان امام زمان بدانیم امام عصر سیصد وسیزده سرباز بیشتر ندارند ونامیدن دیگران به این اسم توهین به سربازان واقعی امام است که در عقلانیت وعرفان وتقوا و زهد وعبادت و مجاهدت وتهذیب نظیر ندارند بنابراین "نسبت دوست به هر بی سرو پا نتوان کرد "
گاه بعضی اتفاقات ومسائل سیاسی راهم مستند به تاییدات امام زمان می کنند مثلا کسی که در انتخابات پیروز می شود می گویند این خواست امام زمان بوده که این آقا انتخاب شود واین نشانه حقانیت اوست
رای مردم فقط میزان وحجت است نه نشانه حقانیت واصلحیت فرد منتخب ، ویژگیها وخصلتهای خود مردم است که تعیین کننده نوع حاکمیت وفرد حاکم است که فرمود ه اند: الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم: مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا به پدران خود، واین مرادف همان جمله فارسی است که: خلایق هر چه لایق- در انتخاب شخص، رای تمام جامعه ملاک است نه فقط نخبگان فکری وآگاهان جامعه، در این انتخاب هم جاهل وهم عاقل شرکت دارند واز آنجا که اکثریت جامعه اهل شعور وفهم بالا نیستند " اکثرهم لا یغقلون " باید گفت در اصلحیت حقیقی شخص منتخب واقعا جای تردید است گاه ممکن است شخصی از سوی عوام الناس رای اکثریت را بیاورد ولی در میان خواص وروشنفکران وعاقلان رای اقلیت را داشته باشد وملاک اساسی نیز در اصلحیت فرد رای خواص است هر چند که ملاک در حجیت رای مردم است کسی که با رای اکثریت بر گزیده می شود مسئولیتش رسمیت داشته ومخالفت اقلیت در آن تاثیری ندارد ولی نقد وانتقاد برای اقلیت حقی غیر قابل سلب است این قاعده تنها درمسئله گزینش افراد نیست در رای ونظر هم همین گونه است یعنی ممکن است نودو نه درصد مردم روی یک اعتقاد یا شعار اجتماع کنند که آن اعتقاد عندالله باطل و ناحق باشد بنابراین رای وتز اکثریت به معنی حق بودن آن رای نیست
تولید ضد اسلام وضد انقلاب توسط حکومت:
ویژگی مثبت جدایی دین از سیاست یا به اصطلاح سکولاریزم این است که دیگر هیج کس فعل حکومت را فعل اسلام نمی داند وعیبها وضعفها به اسلام سرایت داده نمی شود ما امروز همه کارمان را داریم به پای اسلام می نویسیم در حالی که هنوز خود را مهذب نکرده وهزار راه خطا می رویم آمده ایم ادعای حکومت اسلامی آن هم در حد اسلام ناب می کنیم وآن عامی که دینش را از آخوند ورییس جمهور واستاندار ووکیل می گیرد وتقصیر خودش هم نیست چون دینش سطحی است به محض دیدن یک ناعدالتی وبی دینی وبی تقوایی از اسلام می برد به نظر من نبود دین چندان فرق با دین ناقصی ندارد که نه عقل ونه عرفان ونه دنیا ونه آخرت انسان را به طور مطلوب تامین کند آن کسی که سیاستش عین دیانت است امام زمان است وبس
در ست است که هر انقلاب وصیرورت ودگرگونی در اصل وجودی خود مخالفانی دارد اما گاه حکومت به دست خویش وبا اتخاذ روشهای غلط وتشنج طلبانه وافراطی وتفریطی به پرورش وغرس و تنمیه دشمنان مضاعف می پردازد
ما حکومت کردیم که مردم مسلمان تر شوند ولی می توانم ادعا کنم به همان اندازه ای که مسلمان شده اند(البته آن هم اسلامی که خود آقایان دیکته می کنند) به همان اندازه هم به اسلام کافر شده اند آیا فکر کرده اید چرا قبل از انقلاب پابرهنگان مرید امام ونهضت بوده اند ولی الان اکثر مریدان انقلاب ثروتمندان ومرفهینند (خدا کند که برداشتم غلط باشد)
قبل از انقلاب هم نماز وجود داشت هم روزه وهم حج وهم مسجد وهم حجاب ...مشکل در نبودن دین نبود بلکه گفتند ما انقلاب می کنیم که حکومت را هم اسلامی کنیم وسیاست ما باید عین دیانت ودیانت ما باید عین سیاست باشد اماچرا سیاست ما در خیلی جاهها عین نجاست شد؟تا جایی که الان آلوده ترین ومسموم ترین فضا در جامعه ما فضای سیاسی است به گونه ای که در دنیای سیاست عین دیانت مورد ادعای آقایان همه وبه خصوص بسیاری از حامیان ولایت فقیه ومدعیون اسلام ناب به راحتی از روی جنازه دیگران رد می شوند ؟ آیا این سیاست عین دیانت است یا عین نجاست ؟

قبل از انقلاب می گفتیم دین تنها نماز وروزه نیست بلکه سیاست هم هست اما امروزباید بگوییم که دین تنها سیاست نیست بلکه اخلاق و تفکرو عرفان و ادب و تهذیب و عبادت وحجاب و فرهنگ ومبارزه با فقر وفساد وتبعیض وغیره هم هست خالی بودن مساجد ما از سکنه دلیلی جز این ندارد که نه دین دین واقعی است ونه دینداران دینداران کاملی اند مردم از دین بی طراوت وزهد خشک ومقدس ما بان ظاهر پرست خسته وناامید شده وبه تنگ آمده اند ثواب نماز جماعت ومنبر واعظ را به عطایش بخشیده واز نماز فرادای خود بیشتر لذت می برند دوست دارند تنهای تنها با خدای خود باشند واز هر چه واسطه است مشمئزند

سخنرانی امام خمینی در روز 26 آذرماه سال 1358 :
«من حقيقتاً نگران هستم. من نگران اسلام هستم. ما اسلام را از چنگ محمد رضا در آورديم.

من خوف اين را دارم كه اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد، به طورى كه ما هم مثل او يا بدتر از او بر سر اسلام بياوريم. اين نگرانى هست و زياد است. آدمهاى جاهلى هستند كه به خيال خودشان خدمت مى‏كنند براى اسلام، خدمت مى‏كنند، لكن سر خود كارهايى مى‏كنند كه ضرر به حيثيت اسلام مى‏خورد.
تأسف اينكه اين نهضت به دست خود ما نهضت اسلامى نباشد. اسلاميتش را از دست بدهد. انقلاب كرديم و هر كارى دلمان مى‏خواهد مى‏كنيم. حجتشان همين است. از هر كه بپرسى چرا اين طور؟ مى‏گويد انقلاب كرديم.
«كارهاى كمونيستها را مى‏كنند به اسم اسلام. كارهاى ماركسيست‌ها را مى‏كنند به اسم اسلام. حرفهاى آنها را مى‏زنند به اسم اسلام. و اين نهضت از داخل دارد مى‏پوسد. مثل يك خربزه‏اى كه از بيرون شما آب به آن مى‏دهيد، به آن توجه مى‏كنيد، يك وقت كه مى‏خواهيد بچينيد مى‏بينيد از باطن خراب شده. شما در ظاهر هى خدمت كنيد، هى چى بكنيد، يك وقت ببينيد كه نهضت شما كرمزده است. از باطن خراب شده است. آنهايى كه به اسم اسلام مشغول شده‏اند به تبليغات، و به اسم اسلام مشغول شده‏اند به اعمال سر خودى؛ اينها كرمهايى هستند كه باطن اين نهضت را به فساد خواهند كشيد. و اين يك خطر بزرگى است كه براى اسلام در زمان ما پيش آمده، و شايد خطرش بيشتر از خطرى باشد كه اسلام از رژيم سابق داشت. تمام ضوابط را به هم‏ ريخته‏اند. هر چه ضابطه اسلامى باشد عمل به آن نمى‏شود. به اسم اسلام، اسلام را دارند از بين مى‏برند. اشخاصى نفوذ كرده‏اند در همه جا. به اسم اسلام، اسلام را مى‏پوسانند.اسلام را مى‏كوبند.و بايد آنهايى كه به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهايى كه مى‏خواهند اسلام در اين مملكت حكومت كند بايد به داد اسلام برسند. يك دسته جوان‏اند. مطلع نيستند از مسائل. جاهل متنسك از آنهايى است كه پيغمبر فرموده است كه: دو طايفه هستند كه كمر مرا مى‏شكنند: يكيشان عالم متهتك است، يكيشان جاهل متنسك است. جاهل مقدس مآب كمر پيغمبر را مى‏شكند. جاهلى كه نداند قانون اسلام چيست و پيش خود به اسم اسلام برود به خيال خودش خدمت مى‏كند. اين از آنهايى است كه پيغمبر فرموده است كه كمر مرا مى‏شكند.
چرا بايد اين طور بشود. چرا بايد ضوابط نباشد؟ اسلام ضوابط دارد. اسلام هرج و مرج نيست كه هر كه هر كارى بخواهد بكند. اسلام قوانين دارد. روى قوانين بايد عمل بشود.
يك فكرى بكنيد. اگر دير بجنبيد اسلام را در خطر تضييع و رفتن آبرويش قرار داده‏ايد. مسئوليم همه ما. هر كارى از من برآيد مى‏كنم. هر كارى هم از شما [مى‏آيد] بايد بكنيد، هر كدام از آقايان بايد بكنند.
من ميل ندارم كه هى شدت عمل، و هى فشار، و هى دعوا و داد و قال. من ميل دارم باآرامش همه چيزها محقق بشود. با آرامش امور، امور تحقق پيدا كند. اين تصفيه‏اى كه مى‏گويند در ادارات داريم، تصفيه اين است اشخاصى كه دارند بر خلاف اسلام، بر خلاف موازين اسلام دارند پخش مى‏كنند حرفهايشان را، اینها را اخراج کنند
نبايد بنشينيم‏ تماشا كنيم. بايد بنشينيد، يك اجتماعى بكنيد. با هم قرارى بدهيد. يك ضوابطى درست كنيد و بعد هم شماهايى كه پاسدارها دستتان است عمل كنيد. اگر يك پاسدارى غلطى كرد بيرونش كنيد. تحويل دادگاهش بدهيد. نگذاريد هرج و مرج بشود. يكى دو تا مى‏شود، دو تا ده تا مى‏شود، بعد از دست شما هم خارج مى‏شود. انشاءاللَّه خداوند خودش اصلاح كند امور را و ما را از دست خودمان نجات بدهد. من از دست خودمان «سعدى از دست خويشتن فرياد» از دست خودمان فرياد است.»
حاکمیت تعصب وشعار:

مردم ایران غالبا مردمی احساسی وشعاری اند وطبعشان با جوگیر شدن خیلی دمساز است حاکمیت هم از این ویژگی آنها نهایت استفاده را می کند فقط کافی است داغشان کنی و بعد هر چه می خواهی توی گوششان فرو کنی یا شستشوی مغزی شان دهی

باز آنهایی که در دهه اول انقلاب بودند راه وهدف وانگیزه شان منطقی تر ومتفکرانه تر بود الان روز به روز جامعه در دین وسیاست احساسی تر- شعاری تر وسطحی تر وتعصبی تر می شود

قبلا نیز گفته ام هر جا بوی شعار وتعصب وافراط و وماجراجویی می آید حاکی از کمبود عقلانیت وتفکردینی است این سیره از اول انقلاب کما بیش بوده بعضی موارد شعاروتعصب خوب است ولی ما معتقدیم که بسیاری از جاهها این گونه رویه ها از جهالت محض ناشی شده ومی شود بعد از امام این جو کما بیش در میان مریدان ولایت فقیه ادامه داشت ودر دولت نهم ودهم با همراه شدن این دولت وهمچنین رسانه ملی با رویه عوام خشک مقدس وظاهر بین وسکوت نسبی حکومت نسبت به این مسئله به اوج خود رسید

بیماریهای سیاسی :

سیاست یکی از بهترین میدانها برای محک خورد ن انسانهاست تا درجه تقوی ودیانت وعقلانیتشان معلوم گردد بعضی بیماریها بین همه گروههای سیاسی مشترک است وبعضی بیشتر خاص یک گروهند آنچه بیشتر در جبهه محافظه کاران به چشم می خورد عبارتند از :

سانسوروقلب حقایق - فرافکنی ومسئولیت گریزی - خودسری وخود محوری - افراط گری - غروروخود بینی - تهمت -توهین- تحقیر - دروغ - تلبیس و کتمان - خیال پردازی ورویا محوری - ماجراجویی و تشنج طلبی ( که بعضی به غلط نام آن را شجاعت می گذارند)- انحصار طلبی-لجاجت -قانون گریزی - خود را حق مطلق دانستن - شعارو تحجرو تعصبات لفظی کور- جوسازی های ناجوانمردانه علیه رقیب ونفی دیگران برای تثبیت خود- تحمیق و " استحمار"مردم - خود را نماینده خداو امام زمان دانستن-
در جبهه اصلاح طلبی نیز می توان معایبی را عنوان نمود مانند:
عدم ارائه چهار چوب تعریف شده ومشخص در رویه ومفهوم اصلاح طلبی که گاه باعث سردر گمی مردم در مسیر وهدف شده است
گذشتن از چراغ قرمز دین وقصددست بردن به نصوص غیر قابل تغییر

عدم وجود خط وحائل مشخص بین اصلاح طلبان با افراد ضد نظام یا حتی ضد اسلام که به اسم اصلاح طلبی وارد این جرگه شده اند(که این امر حدااقل با برائت می تواند شکل گیرد ) وعدم انفصال دقیق خط اصلاح طلبی واعتراض ازخط اغتشاش گری وفتنه انگیزی

البته معایب دسته اول نیز ممکن است گاه در رویه اصلاح طلبان مشاهده شود اما به وسعت وعمق رویه محافظه کاران نیست

اتخاذ هر کدام از این رویه ها مصداقی از ظلم به اسلام وجامعه است وهر کس مدعی عدالت وسیاست عین دیانت است باید از همه این آلایش ها بر کنار باشد ظلم تنها این نیست که مثلا انسان بی گناهی کشته شود یا به زندان بیفتد یا کتک بخورد ظلم در معنای اعم پایمال شدن حقوق سیاسی واخلاقی افراد رانیز شامل می شود وابقای حکومت منوط به رعایت همه مراتب عدالت است که فرموده اند: الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم: حکومت با کفر باقی می ماند ولی باظلم فرو می ریزد

راه حل:

تنها در صورتی سیاست ما عین دیانت خواهد بود که اصول زیر را در میان خود حاکم کنیم :

1- صداقت- شفاف گویی وواقعیت پذیری هر چند که تلخ باشد
2-داشتن روحیه خطا پذیری وعذر خواهی
3- حاکمیت تفکر واستدلال وخرد ورزی به جای شعار وتعصب واحساسات
4- تمرین وممارست ومجاهدت مدیران در جهت تلبس به تقوای سیاسی وبالا بردن سطح اخلاق و شعور مذهبی جامعه
5-تعادل در رویه که جز با حاکمیت عقل حاصل نمی شود
6- واقع گرایی به جای خیال پردازی
7- تواضع وادب ،هم در مقابل مردم وهم رقیب
8- خود را مالک اسلام و انقلاب و صاحب اختیار مردم ندانستن
9- شجاعت - تعامل واحتیاط به جای ماجراجویی صرف
10 - صبر ، تحمل وتانی و پرهیز از اقدام یا قضا وت عجولانه
11- تکیه بر امر شورا ومشورت و پرهیز از خود محوری

12- تلبس به اخلاص ودوری از ریا وخودنمایی

13 - حاکمیت فقه وقرآن وپرهیز از اجتهاد ات شخصی

14- قانون مداری در همه شئون - به خصوص احترام وتمسک به قانون اساسی واجرای کامل آن

15- رعایت انصاف وعدالت در موضع گیریها وقضاوتها

اعدام - شکنجه و توهین به کرامت انسانها :

اصل 38 قانون اساسی: هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است

ومتخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل 39 قانون اساسی: هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.

بعد از انقلاب با دستگیری افرادی که در دوره قبل علیه مردم مرتکب جنایت شده بودند موج عظیمی از اعدامها به راه افتاد اما این مسئله کم کم یک روال هرج ومرج گونه پیدا کرد وبعضی از کسانی که در شریعت حکمشان اعدام نیست به جوخه مرگ سپرده شدندبه قول یکی از دوستان که به شوخی می گفت کار به مرحله اعدامهای علی الحسابی رسیده بود

خود من یک مورد را از یک منبع موثق ومستقیم شنیدم که شخصی رادر همین شهر خودمان به ظن عضویت با یک گروه ضد انقلاب دستگیر کرده بودند وچون دلیل قاطعی بر مجرم بودن آن نیافته بودندنیروهای سپاه او را چندین روز آن قدر مورد ضرب وشتم قرار داده بودند که او برای رهایی از شکنجه واز روی ناچاری واستیصال اعتراف کرده بودکه من جزو گروه منافقین هستم ودست از سرش برداشته بودند

چند روز بعد هم حکم اعدامش را به او ابلاغ کردند واو به داد وفریاد در آمده بود که بابا من دروغ گفته ام والله بالله من عضو هیچ گروهی نیستم ... اما باز گشت از اقرار دیگر سودی نداشت این آقایی که این جریان را برای من تعریف کرد خود آن شخص را دقیقا می شناخت وبا او دوست بود وخود این آقا یک آدم نماز خوان صالح وخطش هم اصول گرایی است که نگویید شاید ضد انقلاب بوده ودروغ گفته است

حال این فقط یک مثال ونمونه ای از خروار است

حکومت هر جا که نا توان از مهار مسئله ای می شود برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی وبرای ایجاد رعب به مجازات اعدام رو می آورد در حالی که برای مجازات سنگینی مثل اعدام هم باید نص صریح قرآنی یا روایی داشته باشیم هم در مصداق جرم وهم در صدور ودلالت آیه یا حدیث

آنچه حربه دست حکومت برای مجازاتهای پی در پی اعدام شده عنوانی است به نام فساد فی الارض که هر چیز را به میل وسلیقه خود مصداق فساد فی الارض دانسته وحکم را اجرا می کند در حالی که بنده در مقاله " اسلام ومجازات اعدام" دقیقا این مسئله را از بعد اجتهادی بحث کرده ودر آن خلل جدی وارد نموده ام در مورد مجازات اعدام به دلیل اجتهادی نمی توان عمل کرد مسئله ای که در فقه مورد اختلاف است ومربوط به امر نفوس مسلمین می شود را نمی توان به صورت قانون در آورد بله ممکن است از نظر ما جرم سنگین باشد ولی هر جرمی که از نظر ما سنگین است مجازاتش اعدام نیست ونمی تواند عنوان فساد فی الارض یا محارب به خود بگیرد (برای مطالعه بیشتر به مقاله مذکور رجوع شود)
ضرب وشتم:
در اسلام گرفتن اعتراف به جبر وزور ارزش قضایی ندارد وشرعا مجرم هر قدر که جرمش سنگین باشد غیر از همان حکمی که قاضی برای او تعیین می کند کسی حق ضرب وشتم و توهین وفحاشی لفظی به اورا چه در مرحله دستگیری وچه باز جویی وچه اجرای حکم ندارد درسیستم قضایی اسلام نمی توان بستگان مجرم فراری را به گروگان گرفت تا مجرم خود را معرفی کند یا آنها را به گروگان گرفت تا مجرم زندانی به آنچه که حکومت می خواهد اعتراف کند متاسفانه بعد از سی سال هنوز دستگاه انتظامی در این زمینه کاملا اسلامی نشده است به جرات می توانم بگویم که در بسیاری از همین کشورهای غربی وکفر رفتار قانون با مجرمان اسلامی تر از جامعه ماست اسلام کسی را که مرتکب جرم شده وعذاب قانونی آن را متحمل شده وخود نیز توبه نموده دیگر شایسته تحقیر ومحرومیت نمی داند در حالی که در جامعه ما یک مجرم تا زمانی که زنده است باز مجرم است اگر امروز مرتکب فحشایی شده باشد وحد هم براو جاری گشته باشد وتوبه هم نموده باشد و20 سال بعد از این قضیه بخواهد استخدام شود هنوز یک مجرم است وکسی حق ندارد او را استخدام نماید

فضولی حکومت در زندگی خصوصی مردم یا تجسس از ارتباط ها ونسبت ها نیز از تضییعات دیگر کرامت انسانی در جامعه ماست که امیدواریم همه اینها با یک انقلاب اسلامی دیگر مرتفع شوند حتی گاه حکومت به خاطر تنبلی یا شکست در مدیریت جامعه سعی می کند مردم را مجبور به مسائلی کند که دقیقا دخالت در زندگی خصوصی مردم محسوب می شود

سالها ایران با سوژه قرار دادن زندان گوانتاناموی آمریکا بهانه ای برای تحقیر آن کشور ومبارزه با شکنجه ودفاع از حقوق بشر در دست داشت اما با بر ملا شدن وقایع وماهیت زندان کهریزک در ایران ثابت شد که ایرانی ها در شکنجه وپایمال کردن حقوق بشر دست کمی از آمریکا ندارند گند این زندان ووقایع اسفبار آن چنان در آمد که خود شخص رهبری دستور تعطیلی این زندان را صادر کرد زندانی که افراد با مجوز یا بدون مجوز قانونی بازداشت می شدند وتحت شرایط نامناسب واسفبار زیر بدترین آزارها وشکنجه های نیروهای مخلص وسربازان انقلاب قرار می گرفتند قطعا این زندان تنها زندان شکنجه گر در ایران نیست فقط بدشانسی این زندان این بود که به یکباره اسمش دررفت

بخشی از فرمان هشت ماده ای امام خمینی خطاب به قوه قضائیه:

هيچ كس حق ندارد در مالِ كسي چه منقول و چه غير منقول و در مورد حق كسي دخل و تصرف كند يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حكم حاكم شرع, آن هم پس از بررسي دقيق ثبوت حكم از نظر شرعي.
هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه و يا محل كار شخصي كسي بدون اذن صاحب آن ها وارد شود يا كسي را جلب كند يا به نام كشف جرم يا ارتكاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد و يا نسبت به فردي اهانت نموده و اعمال غير انساني ـ اسلامي مرتكب شود, يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگري به نام كشف جرم يا كشف مركز گناه گوش كند و يا براي كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد, شنود بگذارد و يا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غير نمايد يا اسراري كه از غير به او رسيده ولو براي يك نفر فاش كند. تمام اين ها جرم و گناه است و بعضي از آن ها چون اشاعه فحشا و گناهان از كبائر بسيار بزرگ است و مرتكبين هر يك از امور فوق مجرم و مستحق تعزير شرعي هستند و بعضي از آن ها موجب حد شرعي مي باشد.

گر براي كشف خانه هاي تيمي و مراكز جاسوسي و افساد عليه نظام جمهوري اسلامي از روي خطا و اشتباه به منزل شخصي يا محل كار كسي وارد شدند و در آن جا با آلت لهو يا آلات قمار و فحشا و
وساير جهات انحرافي مثل مواد مخدره برخورد كردند حق ندارند آن را پيش ديگران افشا كنند, چرا كه اشاعه فحشا از بزرگ ترين گناهان كبيره است و هيچ كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدي از ضوابط شرعيه نمايد. فقط بايد به وظيفه نهي از منكر به نحوي كه در اسلام مقرر است عمل نمايند و حق جلب يا بازداشت يا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدي از حدود الهي ظلم است و موجب تعزير و گاهي تقاص مي باشد.

موادي از قانون مجازات اسلامي در مورد توهین به افراد :

ماده ۶۹۸ - هركس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي به وسيله نامه يا شكواييه يا مراسلات يا عرايض يا گزارش يا توزيع هرگونه اوراق چاپي يا خطي با امضاء يابدون امضاء اكاذيبي را اظهار نمايد يا با همان مقاصد اعمالي را برخلاف حقيقت راسا يا به عنوان نقل قول به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقامات رسمي تصريحا يا تلويحا نسبت دهد اعم ازاينكه از طريق مزبور به نحوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به غير وارد شود يا نه علاوه بر اعاده حيثيت در صورت امكان ، بايد به حبس از دو ماه تا دو سال و يا شلاق تا ( ۷۴ ) ضربه محكوم شود .

فصل بيست و هفتم - افترا و توهين و هتك حرمت
ماده ۶۹۷ - هركس به وسيله اوراق چاپي يا خطي يا به وسيله درج در روزنامه و جرايد يانطق در مجامع يا به هر وسيله ديگر به كسي امري را صريحا نسبت دهد يا آنها را منتشر نمايد كه مطابق قانون آن امر جرم محسوب مي شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نمايد جز درمواردي كه موجب حد است به يك ماه تا يك سال حبس و تا ( ۷۴ ) ضربه شلاق يا يكي از آنهاحسب مورد محكوم خواهدشد .
تبصره - در مواردي كه نشر آن امر اشاعه فحشا محسوب گردد هرچند بتواند صحت اسناد را ثابت نمايد مرتكب به مجازات مذكور محكوم خواهدشد .
فیوض انقلاب :

در دهه فجردائم مقایسه می کنند که قبل از انقلاب ما این تعداد دانشگاه وورزشگاه و غیره داشتیم والان این قدر داریم در حالی که آن زمان جمعیت کشور حدود 25 - 30 میلیون نفر بوده الان شده 75 میلیون بعد هم آیا بعد از سی سال کسی انتظار دارد تعداد دانشگاه ومدرسه وورزشگاه به همان تعداد زمان قبل از انقلاب باشد ؟! پس خیلی از این فیوضات مال حکومت نیست بلکه مال نفت وگاز وروند عادی وسیرمعمول اقتصادی است که اگر نفت وگاز نبود هنوز در پیچ وخم کوچه های جهان سوم سیر می کردیم یکی از عوامل اصلی تداوم نظام وحکومت از دولت سرهمین نفت وگاز است !حال می ماند فیوضات قدرت وسیاست و مسئولیت که آن هم در انحصار عده ای خاص است واین عده خاص همیشه با ناجوانمردی تمام جلوی نزدیک شدن تفکر ناموافق با خود را در این وادی سد می کند یا اگر کسی به بدان راه یابد به طور ناجوانمردانه ای او را پایین می کشد تازه نه قدرت بلکه استخدام وکار هم همین گونه است یعنی پیغمبر را قبول نداشته باشی شاید راحت تر استخدامت کنند تا اینکه ولایت فقیه را قبول نداشته باشی اگرگمان شود همه اینهایی که دم از ولایت فقیه می زنند واقعا در دلشان انسانهای معتقد الاصلی اند گمانی اشتباه است زیرا تمسک به ولایت فقیه برای خیلی ها ابزار رسیدن به نان یا پست است واین راه از ولایت فقیه می گذرد چند سال قبل یک پیرزنی فقیر آمده بود نزد من کمکی می خواست از وضع واحوال زندگی اش تفقد کردم دیدم وضعش خیلی اسفبار است گفتم مگر به کمیته امداد مراجعه نکردی ووضع زندگی ات را نمی دانند ؟ گفت به دلیل یک قانونی که دارند هنوز خانواده ما را تحت پوشش نبرده اند

اما نکته جالبی از او شنیدم گفت چند روز پیش رفتم نزد رئیس کمیته امداد ( که از آن آدمهای به اصطلاح حزب اللهی سر سخت است) وتقاضای کمک کردم رئیس با تغیر به من گفت : این کمکهایی که ما به شما می کنیم می دانید از دولت سر کیست گفتم نه گفت از دولت سر رهبری است تو تا به حال چند بار برای سلامتی رهبرت دعا کرده ای وچه قدر قدر شناس بوده ای ؟ در واقع این آقای رییس برای یک کمک به زن نیازمند منت رهبر را بر سر او می گذارد وگویا اینجا هم شرط نان وکمک به یک فقیر قبول داشتن ولایت فقیه است

نقل است روزي حضرت علي(عليه‌السلام) پيشواي مسلمين از خياباني مي‌گذشت. پيرمرد از كارافتاده‌اي را ديد كه دست نياز و گدايي به سوي مردم دراز مي‌كند. حضرت متأثر شد و از مردم پرسيد: اين پيرمرد كيست و چرا گدايي مي‌كند؟ پاسخ دادند: پيرمرد يهودي است كه از كارافتاده و نيازمند است. پرسيد: تاكنون كجا زندگي مي‌كرده است؟ گفتند: در همين شهر زندگي و كار مي‌كرده است. حضرت با ناراحتي فرمود: تا وقتي توان داشته براي شما كار كرده و اكنون كه ناتوان شده، رهايش كرده‌ايد؟ فوراً دستور داد حقوق بازنشستگي از بيت‌المال اسلامي ـ كه دستاورد تلاش مسلمانان است ـ براي او تعيين و پرداخت كردند!!

در اینجا حضرت ملاک حقوق شهروندی را نه مسلمان ویهودی بلکه انسان بودن می داند ونگفتند اگر این شخص ولایت مرا قبول دارد کمکش کنید وگرنه رهایش سازید ودر کمک هم هیچ منتی بر سر او نمی گذارند بلکه این را جزو وظایف جامعه اسلامی می دانند

تفضل الهی یا حقانیت ما؟ :
رهیدن جامعه ما از خطرات به دلیل آن زعم مغرورانه ای بعضی نیست که می پندارند حق مطلقند و راه ومنش حکومت همه جا صحیح ودرست بوده بلکه این مسئله به خاطر لطف الهی بوده است
این لطف پروردگار یا به خاطر دین خودش بوده (نه به خاطر ما) یا به خاطر بدبختی وبیچارگی ما بوده (نه حقانیت ما)
بنابراین همیشه هم این گونه نیست که جواب هر خطا و انحراف ، چشم پوشی وجبران از سوی خدا باشد گاه نیز ضربه وچوب سخت آن را متحمل می شویم شکست ناپذیری این انقلاب وبه دست صاحب ومولایش امام زمان رسیدن یک باور احساسی است مگر آنکه جامعه همیشه در صراط ثقلین پایدار ومحکم باشد" ان تنصروالله ینصرکم" واین استقامت در راه حق باید توام با عمل و اخلاق و عقل گرایی باشد نه تعصب واحساسات وشعار وگرنه شکست وسرنگونی این حکومت چیز دور از دسترسی نخواهد بود هیچ فرد یا جامعه ای با خداوند رابطه خویشاوندی ندارد آن که پیغمبر وومحامی ترین بنده نزد خدا بود گاه در جنگ از دشمن شکست می خورد وهمچنین خداوند توبیخ وتنبیه او را در صورت خطا با دیگران یکسان می داند وبلکه سخت تر " ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین"
تقلید در تفکر:
تقلید فقط در فروع دین واحکام شرعی جایز است یعنی در آنچه عقل عادتا به آن راه نداردولی در اصول دین وهر آنچه مربوط به عقاید می شود این خود انسان است که باید به یقین دست یابد وتقلید در اینجا عین جهالت است امروز بعضی ها با وجود ولی فقیه کار خود را راحت شده می بینند و فکر وتعقلشان را نیز به حکومت سپرده اند تفکر وتعقل راکد وتعطیل شده واگر حکومت جهت گیری اشتباه یا دل بخواهی هم داشته باشد وآنها را موش آزمایشگاهی اسلام سلیقه ای خود کنند هیچ کس اعتراضی نمی کند چون کسی فکر نمی کند که متوجه این مسئله شودمدعیان شعور وعقل زیادند ولی متاسفانه خیلی جاهها تقلید-اوهام وتعصبات را به پای عقل می نویسند در جامعه ما یک نوع حالت شبه تفکر واستدلال نا خود آگاهی وجود دارد که در واقع استدلال وتفکر نیست بلکه تقلید وتاثیر پذیری است اکثر مردم همان گونه که در کار کردن ضعیف وراحت طلبند در تفکر هم همین گونه اند منتظرند ببینند اکثریت چه می گویند آنها هم با همان تفکر همراه شوند وخود را ازحمت تفقه و تعمق معاف کنند
وگمان دارند لابد هر آنچه قاطبه گویند همان حق است سیگنال تفکر که پایین آید امواج احساسات وتعصبات بالا می رود آنگاه این مردم مردمی می شود که حکومت راحت می توان آنها با بوق وکرنا وباران تبلیغاتی هیپنوتیزم فکری کند
اهداف انقلاب اسلامی :
اهداف انقلاب اسلامی رسیدن به دو اصل ارزشی یعنی جمهوریت واسلامیت بوده آنها که دینشان سطحی است وفقط روی آب شنا کرده اند وبه اصطلاح اسلامشان اسلام ریش وشعار است شاید بگویند ما به هر دو هدف به نحو کامل رسیده ایم واسلاممان اسلام ناب محمدی است اما بنده که اسلامم اسلام فقه وفقاهت است وآن قدر درد مذهب کشیده ورنج دین خورده ام که حتی کارم به گریه نیز منتهی شده وآرزو ی مرگ وندیدن اسلام موجود رااز خدا کرده ام و
به قول یکی از دوستان که درد کشیدن خیلی راحت تر از درد دیدن است می گویم که این گونه نیست وما در هر دو وجه به خصوص اسلامیت راه کج ومعوجی را طی کرده ومی کنیم
در اینجا بحث دو شق دارد یکی جمهوریت ودیگری اسلامیت که از اولی شروع می کنم
1- جمهوریت:
جمهوری یعنی مردمی وجمهور یعنی مردم من در مقاله ولایت فقیه کاملا محدوده نظام مردم سالاری را بیان کرده ام واینکه حد مردم در انتخاب ونظرونظارت چه اندازه است که دوباره وارد آن نمی شوم
مهمترین شاخصه جمهوریت نظام آزادی عقیده وبیان است که این راهم توضیح داده ام
اما نکته اینجاست که همیشه انتخابات دلیل بر دموکراسی واقعی نیست چه بسا انتخابات یک سیاه کاری و نقابی برای پوشاندن یک صورت مخفی استبدادی باشد ومردم فقط ابزاروپل برای نیل به این هدف قرار گیرند ما نمی توانیم در صد کسانی که رایشان جمهوری اسلامی است را همان در صد شرکت کنندگان در انتخابات بدانیم من اعتقادم بر این است که همه کسانی هم که در انتخابات شرکت می کنند از حکومت واسلام موجود راضی نیستند ونمی توان مثلا همه را پیرو ولایت فقیه یا نظام دانست بنابراین باید گفت نسبت به سال 58 که 99 در صد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند امروز حکومت عده قابل توجهی از حامیان خود را از دست داده است
2- اسلامیت:
برای فهم در صد پیشرفت اسلام در جمهوری اسلامی باید آن را بانظامهای قبل از جمهوری اسلامی مقایسه کنیم آیا مردم مسلمان تر شده اند ودین عمیق تر شده ؟
باید بگوییم که اگر در صد نماز خوان ها ومسلمان ها بیشتر شده در عوض به همان اندازه دین سطحی تر شده به همان اندازه که مناره ها ومساجد و آواها ونواهای دینی بالاتر رفته اند عقلانیت وفکرها پایین تر آمده اند جامعه ای که اصل عدم اعتماد در آن حاکم است جامعه ای که خیلی اوقات برای رسیدن به مقاصد شرعی وقانونی ات مجبور باشی راه خلاف را طی کنی جامعه ای که صدها هزار جوان در سرگردانی اعتقادی وفکری غوطه ورند وهیچ سخنی برای آنها مستدل وقانع کننده نیست واسلام خلاصه در روضه خوانی وسیاست شده جامعه ای که اکثر مردمش از خمس وزکات بی خبرند ومال حرام در زندگی ها مانند کوه انباشته شده جا معه ای که در آن پیرو ولایت فقیه بودن مهم تر از نماز خواندن است جامعه ای که از فرهنگ اهل بیت فقط اسم وعنوان واشک وماتمش را به ارث برده جامعه ای که یک عده روی پول می خوابند ویک عده روی خاک ، جامعه ای که مهاروعنان واداره دین به دست عوام الناس است نه مراجع وعلما ودر نهایت جامعه ای که در خرافات وبدعتهای غیر قابل احصا غوطه وراست را نمی توان جامعه اسلامی نامید
ما در اینجا باز با سه وجه از اسلام مواجهیم یکی اسلامی که در حوزه وفقه است که این همیشه بدون تاثیر پذیری از نوع حکومت سیر وپیشرفت خود را داشته است ودیگری اسلامی است که در دست مردم ودرون اجتماع یا خانه هاست که انقلاب چندانی در این مورد به وجود نیامده که بتوان به این مملکت لقب جمهوری اسلامی داد فقط یک خورده شکل آن عوض شده است نقل است که در اوایل انقلاب از یک خانمی پرسیده بودند شوهر تو از قبل از انقلاب نسبت به بعد از آن چه تغییری کرده ؟ جواب داده بود : هیچ قبلا شرابش را بیرون می خورد ونمازش را در خانه می خواند والان نمازش را بیرون می خواند وشرابش را در خانه می خورد !!
سوم اسلام سیاسی وحکومتی است بله در این زمینه تحول وانقلاب قابل مشاهده است ولی صرف وجود انقلاب دلیل صحیح بودن ماهیت یا روش ومنش نیست ممکن است ما انقلاب بکنیم هر چند که به اسم اسلام هم باشد اما با یک تعاریف یا رویه غلط، صرف نام وعنوان ماهیت را اسلامی نمی کندما نام بسیاری از فرزندانمان را علی می گذاریم ولی آیا اینکه نامش علی شد رویه وصفاتش هم مثل حضرت علی می شود خیر ممکن است حتی یک جنایتکار شود اینکه ما صرفا نام این سیستم را جمهوری اسلامی گذاشتیم دلیل بر این نیست که مملکت اسلامی شده است
در همان بعد اسلام سیاسی هر چند اقتداراتی داشته ایم اما معایب زیادی هم داریم
اسلام حکومتی که همان اسلام ولایت فقیه است خیلی جاهها تداعی کننده شعار وتعصب ونمو دهنده خود سری و خشونت وتفکر تقلیدی است این اسلام شبیه یک بیابان داغ و بر هوت خشک وبی آب وعلف است
ما آن قدر در جمهوری اسلامی محو وسرگردان شده ایم که خود اسلام را فراموش نموده ایم وآن قدر در ولایت فقیه ذوب شده ایم که ولایت ائمه را رها کرده ایم بهایمان به جمهوری اسلامی بیشتر از اصل اسلام است اگر کسی به پیغمبر توهین کند راحت تر از کنار آن می گذرند تا کسی که به شخص اول ودوم مملکت نه توهین بلکه یک انتقاد وارد کند این را که می گویم ظن نیست ماههاست که یک گروه ضد دینی به نام عقاب ایران حملات وهجمه های فکری عقیدتی عظیم وسنگینی را علیه دین وقرآن به راه انداخته اند آن هم با نهایت جسارت وتوهین وفحش وافترا به مقدسات ، بنده به عنوان وظیفه نامه ای به دفتر آیت الله مکارم نوشتم وطی آن خواهان بر خورد واقدام آن مرجع در این باره شدم خوب زمان امام یک سلمان رشدی بود که آمد کتاب آیات شیطانی را نوشت وامام هم حکم اعدامش را صادر کرد چون مسلم است .که مرتد حکمش قتل است به خصوص مرتدی که به مقدسات وقرآن هم نهایت توهین وجسارت را به خرج می دهد چند روز بعد نامه ای از دفتر ایشان در یافت نمودم که ما نامه شما را به مراجع قانونی فرستاده ایم والان که ماهها از آن موقع می گذرد مراجع قانونی نیز اقدامی نکرده اند واینها همچنان آزادنه در سایتهای خود مطلب می نویسند واهانت می کنند حتی نویسنده سایت با کمال افتخار عکس خود را هم بالای سایت می زند دل حکومت هم خوش است که اینها را فیلتر می کند اما امکانات مادی وفنی اینها به قدری در خور توجه است که هر روز می توانند چند سایت عوض کنند آن هم با جذب خوانندگانی که گاه در یک روز از هزار نفر هم فراتر می رود وقتی بنده دیدم هیچ درد دینی دراین مملکت نیست وکسی هم برای جواب به شبهات بر نمی خیزد ناچار خودم دست به کار شدم وشروع به جواب دادن شبهات اینها کردم حالا اگر من به اطلاعات خبر می دادم که فلانی به رهبری گفته بالای چشمت ابرو گردنش را تا خرخره زیر آب می کردند

ما در ابعاد اقتصادی ومدیریتی وفرهنگی هنوز انقلاب اسلامی صورت نداده ایم اقتصاد ما یک اقتصاد استبدادی وسلیقه ای است وعدالت اقتصادی هنوز در حد وشانی که یک جامعه اسلامی اقتضا می کند نیست مدیریت اسلامی نیست فرهنگ یک فرهنگ تقلید گرا وهرج ومرج گونه است سنتهای ملی واسلامی رو به فراموشی است وطراوتی در فرهنگ این مرز وبوم به چشم نمی خورد حتی باید گفت که فرهنگ ما نیز متاثر از سیاست شده واین جای تاسف دارد بسیاری از قوانین که در زمان شاهنشاهی مطابق با نص اسلام بوده در جمهوری اسلامی به اسم مصلحت گرایی تغییر پیدا کرده واین نشان می دهد که اسلام وقرآن هم سلیقه ای شده است

آفتهای یک دولت از منظر امیر مومنان علیه السلام:

آفت الدول باربع: تضییع الاصول- التمسک بالفروع- تقدیم الاراذل- تاخیر الافاضل

آفتهای حکومت سه چیزند: واگذاشتن اصول- تمسک به فرعیات وپرداختن به امور غیر مهم- مقدم ساختن انسانهای فرو مایه - وگذاشتن وعقب راندن انسانهای فاضل

لقمه بزرگتر از دهان :
ادعای حکومت اسلامی برای غیر معصوم برداشتن لقمه بزرگتر از دهان است لقمه ای که آخر ، وسط گلوگیر می کند نه می توان آن را فرو برد ونه می توان باز گرداند آنگاه اینجاست که اسلام تبدیل به اسلام مصلحتی وسلیقه ای می شود چون اسلام با این اصل وهجم قابل اجرا یا هضم برایمان نیست مجبور می شویم از سر وته آن یزنیم تا آن را مطابق با سطح فهم و همت خود کنیم اعتقاد اصح این است که ما امروز در بعد اسلامیت شکست خورده ومهزوم شده ایم از این شکست فقط اسلام شناسان واقعی آگاهند نه دیگران . ما روایاتی داریم مبنی بر اینکه هر قیامی قبل از ظهور حضرت حجت محکوم به شکست است ودر جایی آمده که هر قیامی که قبل از ظهور صورت بگیرد موجب گرفتاری بیشتر شیعیان ما می گردد بعضی سعی کرده اند این روایات را ضعیف وغیر قابل استناد معرفی کنند زیرا به خیالشان حال که انقلاب اسلامی صورت گرفته پس موفقیت این انقلاب دلیلی بر توجه به این احادیث باقی نمی گذارد غافل از این که منظور روایات می تواند بعد اسلامیت قیام باشد نه اصل انقلاب وبر اندازی وتشکیل حکومت ،و باید دو بعد جمهوریت واسلامیت را به طور جداگانه نقد کرد


-        آفات سیاسی در نظام ... 
گفتارهای سیاسی {قسمت دوم }

خطر اسلام خوارجی :

کسانی را  که جز خویش را قبول ندارند خود را صاحب مملکت ومردم وحتی زندگی خصوصی آنها دانسته از هیچ جنایت اخلاقی در سرکوب رقیب وبر کرسی نشاندن تفکر خود دریغ نمی کنند دیگران را فریب خورده وضال وخود را هدایت یافته می پندارند وبا صدها لجنی که از سرو روی انقلاب واسلام مورد ادعایشان می بارد مفتخرانه وبی شرمانه ادعای حکومت اسلام ناب محمدی کرده وخود را قویا مورد تایید خدا وامام زمان می دانند باید وارث تفکر ومنش خوارج نامید قران بیان می دارد محاسبات بعضی انسانها را در روز حساب کاملا غلط از آب در می آید بعضی که در دنیا خود را بهشتی می پنداشته اند سر از دوزخ در می آورند ودیگرانی را که ضال وگمراه ودوزخی می پنداشته اند می بینند که سر از جنت در آورده اند" وقالوا ما لنا لا نري رجالا كنا نعدهم من الاشرار"

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه/ رند از ره نیاز به دار السلام رفت

ما در صلاحیت قضاوت در مورد سعادت یا شقاوت خود ودیگران نیستیم آن کس که از حقیقت امر آگاه است فقط خداست"تو چه دانی که پس پرده که خوب است وکه زشت" با معیارهای ظاهر وعقل وپندار ناقص نمی توان به قضاوت خیر وشر وسعادت وشقاوت خود ودیگران بنشینیم وهر کس که این گونه باشد در جهل وغرور کاملا مرکب غوطه ور است

خوارج چه کسانی بودند ؟
کسانی که از دین فقط ظواهر خشک وتعصبی آن را یاد گرفته وهیچ راهی به عمق بی کران اسلام نبرده بودنددیگران را کافر ومشرک ومرتد و خود را مسلمان ومومن ومقرب می پنداشنددیگران را در قعر جهنم وخود را در وسط بهشت می دیدند اسلام آنها اسلام ریش وتسبیح وسجاده ودلق وتحجر وجمود بود حتی عبادتشان از یاران امیر مومنان هم بیشتر بود در پیشانی شان آثار سجده هویدا شعار وادعایشان از همه بیشتر وفهم وشعورشان به همان اندازه سطحی تر وخشک تر بودهمینها با چنین تعبدی از هیچ جنایت اخلاقی نیز فروگذار نبودند کسی که دینش دین عمقی وعقلانی وعرفانی باشد جرات یک گناه صغیره را هم به خود نمی دهد چون هر کجا که عقل وعرفان باشد ترس از خدا نیز هست پیامبر فرموده اند : " خشيه الله راس کل حکمه "ترس از خدا سرآمد هر حکمت و دانش است . ونیز فرموده اند
الخوف من الله تعالى سمة المؤمنين، وآية المتقين، وطريق العارفين،

خوف از خدا علامت شناخت مومنین ونشانه متقین وطریق عارفان است

امروز همین خطر در جامعه ما نیز هست وعملا داریم آثار این نوع اسلام را به چشم مشاهده می کنیم واگر در درون این انقلاب انقلاب اسلامی دیگری به وقوع نپیوندد نه تنها انقلاب که همان اسلام نیز آن چنان از مسیر خود منحرف می شود که باید صد رحمت به حکومت شاهنشاهان فرستاد

"مصیبتی به نام ایرانی ترها"

این عنوان مقاله ای است که در سایت عصر ایران به قلم آقای جعفر محمدی نظرم رو جلب کردمقاله راخواندم دیدم حیف است که چند جمله از این مطالب ارزنده رو اینجا ننویسم وی آورده است :

نگرانی بزرگ برای جامعه این است که کارخانه "خود حق مطلق پنداری" و "جمود فکری" تولید افرادی مانند... را به یکی از دستورکارهای اولیه اش تبدیل کرده است.

مهم ترین ویژگی این افراد، منطق گریزی شان است یعنی شما با هیچ استدلالی نمی توانید با آنها بحث کنید. این افراد مانند ربات هایی که برنامه هایشان را قبلا نوشته اند، عمل می کنند و اختیاری از خود ندارند، آنها پیاده نظامی هستند که عنداللزوم چاقو و چماق به دست می گیرند و در حالی که خود را "تایید شده از جانب خدا" می دانند و دیگران را "منافقانی شایسته نابودی"، بر سرشان می کوبند و در نهایت از آنچه به تصور باطل خویش" قربه الی الله (!)" انجام داده اند، احساس رضایت درونی می کنند.
این گروه، رسما برای خود شان و منزلتی فراتر از دیگران قائل است. خود را ایرانی تر و مسلمان تر و انسان تر و داناتر از بقیه فرض می کند و بقیه را عوام الناسی می داند که دم به دم، نیازمند هدایت و گاه به گاه محتاج مجازات است!
آنها، خود را صاحبخانه ایران و انقلاب و اسلام می دانند و بقیه را به چشم مستاجرانی می نگرند که ناگزیر از تبعیت از صاحبخانه اند و درست مانند صاحبخانه، هرگاه که دلشان بخواهند و از هر مستاجری که "منزجر" باشند، بیرونش می کنند.
بزرگترین چالش توسعه ایران، در حال حاضر و صد البته در آینده، رشد و نمو این گروه است که متاسفانه مورد حمایت برخی نهادهای قدرت نیز قرار دارد، همان خطری که حضرت امام (ره) با دوراندیشی خویش، خطر تحجر نامیدند و از بقیه بلایا، عظیم ترش دانستند.
تحجر، اگر در مناطق قبایلی شمال پاکستان و جنوب افغانستان، می تواند به عنوان جریان غالب، خود را بر جامعه تحمیل کند اما در کشوری مانند ایران که اکثر مردم اش تحصیل کرده و دنیا دیده اند و از وسایل ارتباط جمعی مانند ماهواره و اینترنت استفاده می کنند و بینش فرهنگی گسترده ای دارند، هرگز نمی تواند گفتمان غالب باشد ولو آنکه نعره متحجرین از لحن عمومی مردم بلندتر باشد و چماق شان پرزورتر.
تحجر در ایران، تنها به ایجاد اصطکاک و هدر رفت منابع مالی و انسانی و فکری و مدیریتی منجر می شود و می تواند زمینه ساز بروز درگیری های مزمن در جامعه باشد.
اما آفت بزرگی که از جانب متحجران متوجه انقلاب می شود ایجاد بدبینی به انقلاب و نظام از سوی اینان است؛ این، جمله معروفی است که می گویند اگر می خواهی کسی را تخریب کنی، از او "دفاع بد" کن.
مصداق بارز این جمله، همین گروه منجمدالفکر و متحجر هستند که در لباس مومنان به دین و انقلاب و نظام، آنچنان مشمئز کننده و عقل گریزانه از این مفاهیم دفاع می کنند که اگر کسی تحلیل نداشته باشد، گمان می برد که دین و انقلاب بزرگ مردم ایران نیز به اندازه اینان بی منطق و منجمد است و این بزرگترین جفاست هم به دین و هم به نظامی که هزاران شهید برای پیدایش و پویش آن، جان خود را از دست داده اند و اینک نظاره گر آنند که چگونه افرادی که حتی به خود زحمت فکر کردن هم نمی دهند، چه وحشیانه و غیر متعهدانه مدعی دفاع از فرهنگ آنان اند!
اوائل انقلاب ، شهید بهشتی برای مقابله با تفکرات کمونیستی در جامعه ، به جای ان که با چوب و چماق به کمونیست ها حمله کند ، تریبون تلویزیون را در اختیار آنها قرار داد و در فرصتی برابر با آنان به مناظره نشست و با قدرت بیان و عقل و منطق با آنها به گفت و گو نشست و در نهایت ، اکثر مردم حق را به او دادند ؛ اما اگر او مانند اینان ، به جای مستدل سخن گفتن ، بر سر کیانوری نعره می کشید که "من از تو خوشم نمی آید ، برو بیرون!" و یا می گفت: " تو اصلاً ایرانی نیستی و حق شهروندی نداری" و ... آیا نامش و مکتبش در تاریخ به حقانیت ثبت می شد؟! این که چرا عده ای نمی خواهند از تاریخ درس بگیرند ، خود از عجایب روزگار ماست!

سقوط نظام دو هزار وپانصد ساله شاهنشاهی:

گاه چنان از سقوط نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی سخن گفته می شود که انگار مردم قبل از این نظام اسم اسلام را هم نشنیده بودند در حالی که خدماتی که بعضی شاهان به اسلام کردند اگر بیشتر از مسئولین مدعی در جمهوری اسلامی بیشتر نباشد کمتر هم نیست به شرط آنکه حکومت پهلوی را استثنا کنیدبعضی دوره ها مردم جامعه از امروز مسلمان تر ورنگ وبوی اسلام در جامعه نمایان تربوده است بسیاری از بزرگان دینی وادبی وهنری و علمی و فقهی ومعنوی که در زمان شاهنشاهان پا به منصه وجود گذاشته اند نظیرشان در نظام جمهوری اسلامی هنوز پرورش نیافته اند

در صورتی می توان در مقابل نظام دو هزار وپانصد ساله شاهنشاهی اظهار تفوق کرد که دیانت وعقلانیت وعدالت را در وجه مطلق پیاده کنیم وگرنه در دیانت ناقص فرقی قابل توجه بین آن جوامع با این جامعه نیست اگر نگاهی به واژه های فقر وفساد وتبعیض وجهالت وظلم بیاندازیم ومطالعه ای گذرا در تاریخ داشته باشیم خواهیم دید تنهاشکل آنها در طول تاریخ عوض شده است وگرنه اصل وماهیت آنها همیشه گریبانگیر بشر بوده وهست

شکی نیست که بسیاری از نظامهای شاهنشاهی نظام ظلم وطاغوت بوده ومبارزه در برابر آنها مبارزه ای صحیح بوده است اما یک نکته را باید در نظر داشت که لازمه سرنگونی حکومت طاغوت تشکیل حکومت اسلامی نیست بلکه نقطه مقابل طاغوت دموکراسی است که هم می تواند حکومتی مبتنی بر حکومت ولی فقیه به شکل مرتسم در قانون اساسی باشد وهم می تواند حکومتی بر مبنای قوانین اسلام اما غیر ادعایی بوده و ولایت فقها مانند همان سیره ولایتی 1400 ساله باشددر زمان غیبت بهتر این است که کسی مدعی نباشد چون مدعیان عرض خود برده وزحمت دیگران می دارند درعصر غیبت ما همین که بتوانیم کلاه خود را به دست گیریم که باد نبرد خیلی هنر است درواقع اگر نظامی باشیم که هر تفکری برای خود در هر گوشه ای زندگی کند وکار به دین وتفکر دیگری نداشته باشد بهتر است نمونه اش کشوری مثل لبنان است در لبنان حکومت فقط نقش گرداننده ومدیر را دارد نه دینی است ونه ضد دین همه نوع مذهب وتفکری هم در این کشور وجود دارد وهمه نیز با آرامش در کنار هم زندگی می کنند شیعه - سنی - مسیحی - یهودی.... خود شیعیان نیز هر کس منش وتفکر خود را دارد وکسی متعرض دیگری نمی شود آزادی مذهب وتفکر در این کشور در اوج است شیعیانش بهترین شیعیانند بدون آنکه نه کسی علیه آنان بلند شود ونه آنان به کسی تعرض داشته باشند واهل ادعا وصدور انقلاب ومذهب خود به جهان باشند یک مرجعیتی دارند وبرای خودشان هستند حال واقعا اگر کشوری حکومنش فقط مدیر باشد وبس واز ادعای سیاست عین دیانت دور باشد لازمه اش این است که مردمش به گمراهی وضلالت دچار شوند؟! وهیچ شیعه ای نتواند شیعه واقعی باشد؟ به نظر می آید در عصر غیبت مناسب ترین نوع حکومت حکومتی است که نه ادعای دین کند ونه ضد دین باشد بلکه فقط مدیر باشد ومدیریت مذهبی بر عهده علما ومراجع باشد وبس مسلما اگر حکومت واسلام ماادعایی نبود جامعه در آرامش کامل به سر برده ودر طول سی سال انقلاب این همه ضربه وخسارت مالی وجانی وزمانی متحمل نمی شدیم حمایت غرب از جنگ هشت ساله - ترور فیزیکی شخصیتها - تحریمها- اختلال در پیشرفتهای سیاسی واقتصادی وفرهنگی - تخریبها ورقابتهای ناسالم - قیامها وشورشها - شایعه سازیها ودروغها - تهمتها وناسزاها - رودر روییها وکینه ورزیها و.... همه حاصل اسلام ادعایی و دشمن سازی ودشمن پروری وحادثه جویی حکومت است که همه را با خود در می اندازد ودائم تولید دشمن والتهاب می کند وجامعه را از نیل به آرمانهای عقلانی باز می دارد

ایران بیشترین دشمن ومخالف را در میان همه حکومتها داراست که حتی کشورهای عربی ومسلمان نیز درمیان آنها دیده می شوند آیا وجود این همه مخالف ودشمن نشانه حقانیت ماست یا اشتباه در مسیر ورویه؟!

نکته: نقطه مقابل حکومت دینی همیشه حکومت ضد دینی نیست بلکه گاه حکومت عقلانی است ما می گوییم که "ما حکم به الشرع حکم به العقل وما حکم به العقل حکم به الشرع" یعنی هر آنچه عقل بدان حکم می کند دین هم حکم می کند و هرچه دین بدان حکم می کند عقل هم حکم می کند حال جامعه و حکومت اسلامی اگر بتواندتمام دین را هم به نحو کامل هم وهم بی کم وکاست بدان تسلیم شده وعمل کند باز هم نقطه مقابل حکومتهای عقلانی که حتی در بعضی موارد حکم عقل را اشتباه برداشت کرده و راه خطا را می روند نیست چه رسد به اینکه این اسلام زمان غیبت یک اسلام اجتهادی است در بعضی موارد حکم منصوص وجود دارد ودر بعضی موارد احکام وقوانین ، اجتهادی اند که همیشه هم حکم اجتهادی مصادف با واقع ونفس الامر نیست تازه این در بعد قانون وقانون گذاری است در بعد عمل جامعه به اسلام که وضع بسیار مفتضح است نتیجه این می شود که جامعه اسلامی نه به عقل مطلوب می رسد ونه به دین مطلوب بنابراین نه دنیای مردم کامل تامین می شود ونه آخرتشان حال کشورهای غرب وشرق که از راه عقل خواسته اند عمل کنند ممکن است در سیره ها وقوانینی که بر گرفته از رای عقل وعقلاست بیست یا سی در صد خطا روند اما در غالب قوانین اجتماعی وحکومتی وحقوقی به همان حرف دین ما رسیده اند بنابرین این دو نوع حکومت وجامعه در عصر غیبت چندان تفوقی بر یکدیگر ندارند چون یکی قانونش کامل تر است ولی عملش ناقص دیگری قانونش ناقص تر است وعملش کامل تر

خدمتگذاری فقط در چهار چوب صداقت و اخلاق ارزش دارد:

زمانی مفتخر بودیم که اگر غرب در علم وتکنولوژی از ما پیشرفته تراست ما در اخلاق ومعنویت از آنها جلوتریم دیگر نمی توانیم به آنها بگوییم مادیت ودنیا محوری ، شما را از اخلاق جدا نموده چون امروز جامعه ما هم به همین وضع دچار شده است

برای اینکه یک دولت نمره موفقی بگیرد تنها مردمی بودن وخدمتگذاری شرط نیست دهها شرط وشروط دیگر از جمله اخلاق هم باید وجود داشته باشدممکن است بتوان گفت امروز در بعد اخلاق نیز از غرب عقبتریم چون آنها اگر دین به معنای کتاب ودستور ندارند حاکمیت عقل وقانون بیشتر در میان آنها نمود دارد تا در میان ما


از لحاظ شرعی وحقوقی قبل از اینکه جرم کسی در دادگاه ثابت شود اگر کسی دیگری را متهم به جرم یا گناهی کند علاوه بر اینکه مرتکب گناه کبیره شرعی شده از لحاظ قانونی وحقوقی مجرم ومستوجب مجازات است حتی اگرکسی جرمی را به چشم خودش هم دیده باشد باز بر ملا کردنش به غیر دادگاه جرم است چون هم غیبت وهم اشاعه منکر است اسلام تهمت ذهنی را هم گناه دانسته است چه رسد به تهمت زبانی آنگاه یک مسئول مملکتی می آید جلوی دیدگان دهها میلیون انسان بدون ارائه مدرک دادگاهی به یکی تهمت مال اندوزی ومنحرف کردن انقلاب می زند واسرار خصوصی زندگی دیگری را برملا می کند که هر دو در شریعت اسلام گناه محسوب می شوند این انسان رئیس جمهور است نه یک بازاری ، چنین شخصی با چنان بی تقوایی وبی عدالتی شایستگی کاندیدایی را هم ندارد چه رسد به شایستگی ریاست جمهوری مجازات چنین مسئولی باید سنگین تر از دیگران باشد چرا که فردا افترا بستن بر سر هر کوی وبرزن یک چیز معروف وعادی می شود وراست گفته اند که ماهی از سر گَََنده گردد نی زدُم
قرآن نیز در جرم فرقی بین یک بازاری ویک رئیس مملکت نمی گذارد حتی به پیغمبرش هم اخطار می دهد که اگر تو هم اهل دروغ وافترا باشی می گیریمت و رگ گردنت را قطع می کنیم

" ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین"

تنها زنا ودزدی و عرق خوری نیست که مجازات دارد هر گناه کبیره ای مثل دروغ وغیبت وتهمت نیزتعزیر دارد اگر تهمت زنندگان ودروغگویان وشایعه پراکنان مجازات علنی نشوند هیچ راهکاری برای جلوگیری از اشاعه این منکرات در جامعه نیست متاسفانه جامعه ما هم جامعه زود باوری است هر چیزی را که بشنوند بدون تحقیق باور می کنند باید همان گونه که دروغ گویی افترا چیز شایع وآسانی مجازات این افراد هم همین گونه آسان باشد باید دستگاه قضایی کشور در این موارد اهتمام بیشتری داشته باشد و در اجرای عدالت فرقی بین یک بازاری و دوره گرد با یک رئیس جمهور قائل نشوددر ادعا علیه شخص دیگر واتهام باید دو شاهد عادل در کار باشد وگرنه اتهام زننده باید مجازات گردد ولازم هم به شاکی خصوصی نیست بلکه نفس همین دروغی که خلافش ثابت شده موجب تعزیر است یا اتهامی که متهم آن را رد کند وواتهام زننده نیز شاهد ومدرکی در مورد آن ندارد موجب وجوب اعاده حیثیت توسط حکومت می گردد وقول متهم در رد اتهام مقدم بر قول اتهام زننده است

با همین شیوه قانون شکنی - افترا ودروغ است که می توان در این مملکت یک شبه کسی را به اوج آسمان رساند ویک نفر را از اوج به زیر آورد صد حسن کسی را تبدیل به عیب وصد عیب کسی را تبدیل به حسن کرد نمونه هایش را هم دیده ایم جالب اینکه از ترفندهای تفکر حاکم آن است که وقتی بخواهند رقیبی را از پیش روی خود بردارند سعی می کنند او را به هر نحو ممکن تبدیل ضد انقلاب کنند یعنی آن قدر بر سر او می کوبند وفحش وافترا ودروغ وبی مهری نسبت به او پیش می گیرند که اگر او یک انقلابی هم باشد تبدیل به یک ضد انقلاب می شود آنکس را که بخواهند حفظ کنند ولو با صد خلاف وخطا حفظ می کنند وآن کس را که بخواهند حذف کنند با هزار تهمت وافترا حذف می کنند

ما یک منشور اخلاقی برای مسئولین رده بالای مملکت نیاز داریم که شورای نگهبان یکی از ملاکهای تایید یا رد صلاحیتش این باشد که فرد از لحاظ اخلاقی مشکل نداشته باشدوسابقه دروغ بستن وتهمت به افراد را نداشته باشد دینداری که تنها طرفدار ولایت فقیه بودن نیست کسی که برای رسیدن به قدرت یا حفظ آن جامه دیگران را سیه ودلق خود را ازرق کند یا برای اثبات خود به نفی دیگران بپردازد صلاحیت مسئولیت رده بالای جامعه را نخواهد داشت جالب اینجاست که آیت الله ... اخیرا گفته: اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خداست چون او حکمش از سوی ولایت است وولایت حکمش از سوی خداست" اولا عرض می کنم ولایت حکمش از سوی مجلس خبرگان است نه خدا آن کس که حکمش از سوی خداست نبی وامام است ثانیا استاندار وفرماندار وشهردار هم حکمشان باید حکم خدا باشد چون آنها هم حکمشان از سوی کسی است که حکمش حکم خداست پس همه می شوند مصداق" وانا ربکم الاعلی" ولو هر غلطی هم بکنند وقتی روحانیت این گونه افراطی واحساسی نظریه ارائه می دهند مردم دیگر دل به کدام خردواندیشه خوش کنند " المنه لله که چو ما بی دل ودین بود/ آن را که خرد پرور وفرزانه نهادیم

بعضی مردم که از سیاست خسته ودلزده اند میگویند ما دیگر کار به سیاست نداریم وفقط قرآن واهل بیت برایمان ملاک است (یک آقای مداحی امروز صبح در مراسم زیارت عاشورا همین حرف را به مامی زد ) اما مشکل اینجاست که اینها هم باید قرآن واهل بیت را از روحانیت وفقها بگیرند خودشان که متخصص ومجتهد نیستند اما آیا باید در این جامعه مردم به 4 تا فقیه اطمینان داشته باشند که مطمئن باشند واقعا حرفشان حرف اسلام است نه حرف احساس و بر خواسته از موضع شخصی .

راز ضعف اخلاق مسلمین:

خواجه نصیر الدین طوسی در بیا ن کثرت انحطاط اخلاقی مسلمانان بیانی دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست بزرگی می گوید:

در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .خواجه نصیر الدین فرمود:

همانا پیامبر و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه
به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را می گویند :دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل
نامسلمان را باکی نیست .تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان (وخود را بر حق)می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند.

معلوم می شود مشکل خود بزرگ بینی در میان مسلمانان مربوط به الان نبوده واز قدیم الایام این بیماری در میان جامعه اسلامی وجود داشته است ما مسلمانان همیشه نه بر غیر مسلمانان بلکه بر یکدیگر نیز تفوق طلب و متکبر بوده ایم هر کسی خود را رستگار واقعی ودیگری را عقب افتاده و نادان می پندارد در حالی که تعلیمات پیامبر اسلام وائمه اطهار درست نقطه مقابل این رویه است امیر مونان که ایمان وتقوایش مثل ومانند ندارد پیوسته از خوف خدا اشک می ریزد و از جهنم وآتش آن به خدا استعاذه می کند واز عاقبت خود ترس وواهمه دارد پیامبر با آن عصمت بی نظیر هر روز هفتاد بار استغفار می نماید اینها درسهایی است که ما بدانیم عاقبت هیچ انسانی مشخص ومعلوم نیست

چه بسا آدمهایی که سعادتمند زندگی کرده و شقی از دنیا می روند وچه بسا انسانهایی که شقی زندگی کرده ولی سعادتمند از دنیا می روند چه بسا آدمهایی که از نظر ما منافقند نزد خدا خالص تر از ما هستند وچه بسا آدمهایی که نزد ما مومن وخوبند نزد خدا منفورند بنابراین چون ما در مقام قضاوت نسبت به شقاوت وسعادت دیگران نیستیم واز عاقبت امر خود ودیگران بی خبریم ونمی دانیم که پس پرده که خوبست وکه زشت باید که ازتکبر نسبت به اعمال وجایگاه فعلی خود واز قضاوت در مورد خوب وشر دیگران پرهیز نماییم


صدا وسیما:

صدا وسیما در همه کشورها به عنوان رسانه ملی وملی ترین رسانه شناخته می شود ملی بودن به معنی این است که این رسانه تریبون همه افکاربوده وباید بی طرف از هر نوع گرایش یا قضاوت عمل کند در کشور ما اگر چه این سازمان تحت هیئت نظارتی است اما علی رغم هر نوع نظارت وحنی انتقاد نتوانسته یا نمی خواهد که رسانه واقعا ملی به خود لقب گیرد البته این رسانه نمی تواند ونباید از خط مشی های اصولی تخطی کند ولی باید فرق بین حرکت در مسیر اصول با اصول گرایی که نوعی جناح وتفکر محسوب می شود را از هم تفکیک داد حرکت در مسیر اصول با همه افکار وسلایق سر وکار دارد ولی اصول گرایی فقط سرو کارش با یک منش وتفکر است البته همیشه در عملکرد صدا وسیما جای اشکالات ونقدهایی هست اما نوع فردی که از سوی رهبری به عنوان مسئول صدا وسیما انتخاب می شود نیز خیلی در تعیین گرایش ورویه ودر صد صلاح وخطا تاثیر دارد اگر این فرد آدمی خشک وتند رو باشد مسلما صدا وسیما به این رویه بیشتر متمایل می شود واگر آدمی متعادل باشد عملا جلوی تندروی ویک جانبه گرایی صدا وسیما را خواهد گرفت اینها وانمود می کنند که هدفشان فرا جناحی است اما آدم جناحی عملا نمی تواند فرا جناحی عمل کند رویه فرا جناحی فقط در صورتی تضمین شده است که فرد خود فراجناحی باشد این سازمان به طورمطلوب انعکاس دهنده همه افکاردر جامعه نیست واین باعث آن شده که عده زیادی دیگر اعتماد به برنامه ها وتحلیل های سیاسی آن نداشته وبه شنیدن اخبار دیگر رسانه های دنیا بیشتر متمایل گردند جز افرادبی خبر و ساده لوح کسی نمی تواند اذعان کند که این دستگاه در اخبار واطلاع رسانی بی طرف است به خصوص در هنگام انتخابات ومناظره ها که باید اوج احتیاط وبی طرفی در کار باشد کم وبیش سوتی هایی می دهد که البته گاه در ظاهرآن قدر ریزند که ممکن است عامه متوجه نگردند ولی این ریزه ها مانند فلفلی است که شدیدا تیز وکاراست مثلا یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری شعار دولتش دولت امید است آن گاه در مصاحبه از مردم سوال می شود " امید " یعنی چه؟ یا در جریان سخنرانی فلان کاندیدای اصلاح طلب که موج عظیمی در سخنرانی او گرد آمده اند فقط بخش کوچکی از جمعیت را نشان می دهد
وجود سانسور آن قدر مشهود است که مردم باید حتما هم اخبار داخلی وهم خبرهای ماهواره ای را در کنار هم بگذارند تا به واقعیت دست یابند وبه قول آیت الله ....: کسی که منحصر به صدا وسیمای جمهوری اسلامی باشد از حقایق بی خبر است
صدا وسیما به اعتقاد خیلی ها نماینده تفکری خاص است در اواخر دهه سوم انقلاب این رویه نمودعمیقی به خود گرفته برنامه ها خشک وبی محتوا شده اند دائم انقلاب وسیاست ووجبهه وجنگ نمایش داده می شود واین ترویج یک نمود بدون استدلال است وفقط آواز وسر وصدا وبر طبل کوبیدن است این گونه تبلیغ انقلاب وتهییج برای دشمن ستیزی که فقط معایب آنها گفته شود واز محاسنشان چشم بپوشیم وفقط از محاسن خود بگوییم ومعایب را مخفی کنیم نسل آینده را یک نسل کاملا شعاری - احساسی وسطحی وبی خبر از واقعیت بار می آورد

بهتر این است که انتخاب رئیس صدا وسیما از رهبری گرفته شود وبه دولت واگذار گردد (در واقع تحت وزارت ارتباطات واقع شود)ومجلس وقوه قضاییه نیز بر آن نظارت داشته باشد در این صورت است که صدا وسیما یک رسانه واقعا ملی وانعکاس دهنده همه افکار خواهد بود

در طول سی سال عمر انقلاب بیشترین تخطی وانحراف اخلاقی وقانونی در صدا وسیما مربوط به دوره یاد شده است به خصوص از سال 87 به بعد در طول این سالیان بارها وبارها تخطی صدا وسیما از قانون یا اصول اخلاقی مثل دروغگویی فاحش یا قلب وقایع ویا عدم استقلال جناحی از سوی شخصیتهای حقیقی وحقوقی گوشزد شد ودامنه این اعتراضات به درون مردم نیز کشیده شد وبسیاری از افراد یکی از عوامل اصلی در گیریها واختلافات وایجاد التهاب وتهییج احساسات جناحی را در عملکرد صدا وسیما می دانستند اما در سال 88 شاهد بودیم که رهبری علی رغم این همه نقص واشکال حکم رئیس صدا وسیما را برای 5 سال دیگر ابقا کرد در حالی که رهبری می بایست در این شرایط وبرای رفع بحران یک فرد میانه رو ومتعادل تری را در راس این سازمان بگمارد !! عدم تغییر مدیران بحران زا باور جناحی بودن رهبر را بیش ار پیش راسخ می کند

تبلیغ انقلاب:

زمانی که مردم انقلاب کردند کسی برای آنها تبلیغ نمی کرد این انقلاب خود جوش واز درون بود ولی امروز این انقلاب از بیرون به مردم تزریق می شود واگر این گونه نشود به راستی فرو می پاشد بحث بیان ارزشها ونهی از منکر وامر به معروف مورد بحث نیست بحث ما این است که نباید آن انقلابی که دهها اشکال وتحریف در آن داخل شده واز مسیرش منحرف گردیده این گونه عوامفریبانه برای مردم تبلیغ شود همان مردمی که رگ خواب یعنی احساساتی بودنشان به دستشان است واز این نقطه برای عزیمت به هدف خویش بهترین استفاده را می کنند واین افراد غالبا کسانی اند که خود را صاحب مردم ومملکت می دانند وحکومت وانقلاب را ارث پدری شان قلمداد می کنند رویه تکبر آمیزی که امام خمینی شدیدا با آن مبارزه می کرد ودر وهله اول از خود شروع می کرد وخویشتن را خدمتگذاری بیش نمی دانست می گفت " اگر به من خدمتگزار بگویند بهتر از آن است که رهبر بگویند"

حال می گوییم عوامفریبی برای خارجی ها یک حرفی ولی شیره مالیدن بر سر ملت خود چرا؟ انقلابی نگه داشتن مردم به چه قیمت ؟ دروغ - کتمان- عوامفربی - تهمت - نیرنگ .....اگر روزی همین مردم بگویند ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم آیا معنای دموکراسی جز این است که باید به رای اکثریت مردم احترام گذاشت ؟ آیا این منطقی است که همیشه عده ای خاص نه آن انقلاب اصیل بلکه انقلاب سلیقه ای ومورد خواست خود را به هر نوع ممکن واز هر مسیر غیر اخلاقی بر مردم تحمیل نمایند؟ ونام آن را اسلام ناب بگذارند ؟"ما از برون در شده مغرور صد فریب / تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند "
از طرفی معلوم نیست وجوب شرعی حضور در انتخابات که بعضی در آستانه انتخابات سر می دهند از کجا استخراج شده است {چون وجوب اگر شرعی باشد باید حتما از قران وروایت یا اصول مبتنی بر آن استخراج شود }مگر وجود اسلام در این دنیا فقط منوط به وجود جمهوری اسلامی است؟ آیا قبل ازتشکیل جمهوری اسلامی اسلام وجود نداشته است؟ اگر کسی این جمهوری را اسلامی نداند آیا باز هم بر او شرکت در انتخابات یک واجب شرعی است؟

مصادیق استکبار :

از قدیم گفته اند رطب خورده منع رطب چون کند؟ جامعه ای می تواند مدعی مبارزه با استکبار باشد که خودش از هر کبر بری بوده ودر جامعه خود دین واخلاق وتواضع محض حاکم باشد ودر جهاد اکبر بر خود غلبه کرده باشد که فرموده اند" من لم یصلح نفسه لم یصلح غیره" کسی که خود را اصلاح نکرده باشد نمی تواند دیگران را اصلاح کند" آقای رئیس جمهور به سازمان ملل می رود وآن گونه از عدالت وصلح ودموکراسی داد سخن سر می دهد که گویا ایران بهشت عدالت وصلح وعقلانیت است وبالاتر از آن ادعا می کند که ایران آماده ورود در مدیریت جهان است از قضا این حرفها را در زمانی می زند که ایران در اوج منفوریت جهانی است کسی می تواند مدعی وپرچمدار این عبارات باشد که جامعه خودش جامعه ظلم وجهل وتزویر ونیرنگ نباشد

بعضی دست اندرکاران حکومت کارشان مدام این شده که از آمریکا در چشم ملت خود یک اژدها وهیولا واز خودشان آ موجوداتی پاک وقدیس ومعصوم بسازندکه مسیرشان درست وسط بهشت برین را هدف گرفته است بارها شده که دولتمردان آمریکا در قبال بعضی اشتباهات خود اقرار به شکست یا اشتباه نموده اند آن هم در مقابل انظار همه جهانیان ولی من به یاد ندارم که مسئولین رده بالای جامعه ما یک بار در قبال سیاستهای اقتصادی شکست خورده یادر قبال دروغ ها و توهین ها وبعضی خود سری ها یا هتک حرمتهایی که انجام داده اند زبان به اقرار اشتباه یا عذر خواهی باز کرده باشند شاید روزگاری ما متواضع بودیم وآمریکا مستکبر ولی الان دیگر در روز جهانی مبارزه با استکبار باید بر خودمان هم مرگ بفرستیم آیا آمریکا که بارها غرور خود را شکسته ودر خواست گفتگو ومذاکره با ایران را داده مستکبر است یا حکومت ایران که هر بار با غرور هر چه تمام وفقط برای آنکه در درون جامعه به شعار مرگ بر آمریکا شدیدا نیاز دارد جواب این درخواست مودبانه ومتواضعانه را با شعار مرگ بر آمریکا داده است ؟ کسی می تواند مدعی مبارزه با استکبار جهانی باشد که خودش از هر استکباری مبرا باشد کسی می تواند پرچمدار مبارزه با ظلم باشد که جامعه خودش از ظلم بری باشد ما آمریکا را مستکبر وخود خواه ویکه تاز می دانیم در حالی که آمریکا برای هر تصمیم واقدامی با همه متحدان خود مشورت می کند ونظر آنها را جلب کرده وآنها را با خود همراه می کند وبرای هر اقدام خود در صدد دلیل وبیان واستدلال برای جهانیانندمتحدان آمریکا در دنیا به مراتب بیشتر از متحدان ایرانند واگر نگوییم یکه تازی آنها از ایران کمتر نیست بیشتر هم نیست مسئله این است که حکومت ایران چشم دیدن آمریکا راندارد در حالی آمریکاییها وقتی برای صلح وگفتگو قدم جلو می گذارند نشانه این است که به خوبی چشم دیدن وتحمل ما را داشته وبرای حکومت ایران رسمیت واصالت قائلند و کارشکنی های آنان در بعضی جاهها به خاطر دشمنی های ماست اینکه می بینیم جایزه صلح نوبل به رئیس جمهور آمریکا تعلق می گیرد برایمان قابل تحمل نیست وبلافاصله صدا وسیما می آید هر صحنه ای را که از جنگ در عراق وافغانستان دارد پخش می کندتا خلاف آن را ثابت کند در حالی که برای رسیدن به صلح وامنیت ودموکراسی گاه جنگ نیز لازم است مگر خود اسلام شعارش صلح نیست در حالی که پیامبر ما برای تامین صلح وعدالت دهها جنگ راه انداخت اگر نگاهی به تاریخ جنگهای آمریکا در قرن بیستم بیاندازیم می بینیم بعضی از این جنگها عقلا جنگهای لازم وضروری بوده وکسی جز آمریکا نتوانسته چشم فتنه را از کاسه بیرون آورد در جنگ اول خلیج فارس که عراق کویت را اشغال نمود وتبدیل به چهارمین قدرت نظامی دنیا شده بود وبیم آن می رفت که کشورهای همجوار دیگر را نیز اشغال کند این آمریکا بود که توانست کشورهای دنیا را برای حمله نظامی به کویت وبیرون راندن عراق از این سرزمین اشغال شده متحد کند واگر این حمله صورت نمی گرفت منطقه در آتش قدرت طلبی ودیکتاتوری صدام بلعیده می شد در جنگ دوم جهانی با اینکه تقریبا همه کشورهای مهم دنیا وارد جنگ شده بودند آمریکا همچنان موضع بی طرفی اختیار کرده بود ولی زمانی که کشورهای مظلوم ومورد تجاوز در معرض شکست جدی قرار گرفتند وارد جنگ شد وصفحه جنگ را به نفع کشورهای مورد تجاوز تغییر داد هر چند که او هم درنهایت با بمباران اتمی کشور متجاوزی مثل ژاپن اشتباه بزرگی را مرتکب شد اما در مجموع این آمریکا بود که جنگ دوم جهانی را به نفع کشورهای مورد تجاوز خاتمه داد

اینکه ایران می بیند یک کشوری مثل آمریکا ریشه های فسادی مثل صدام وطالبان و صربها را می کند(صربهایی که سالها به طور وحشیانه خون ملت مسلمان بوسنی را مکیدند)و برای عراق وافغانستان وبوسنی آزادی به ارمغان می آورد برایش قابل هضم نیست شما فکر می کنید اگر صدام در عراق وطالبان در افغانستان همچنان حکومت می کردند آیا الان امنیت ما از جانب آنها بیشتر بود؟ می گویند" آمریکای جنایتکار" آیا اگر صدام وطالبان هنوز حاکم بودند جنایتهایشان از آمریکا کمتر بود ؟!(بهتر است سیری در تاریخ جنایتهای این دوحکومت داشته باشیم)

علاوه براین در مسئله افغانستان وعراق و بوسنی و غیره آمریکا یکه تاز نیست بلکه ناتو وبسیاری از کشورهای دیگر سهیمندبعد از آن اگر فرض کنیم امروز آمریکا وناتو از افغانستان بیرون روند چه می شود ؟ نتیجه جز این نیست که افغانها دوباره به جان هم می افتند مگر قبل از اینکه آمریکا به افغانستان پا بگذارد افغانستان حکومت داشت ؟اینها دائم برای تصاحب قدرت در حال جنگ وخونریزی بودند وبعد از پایان جنگ افغانستان وشوروی سابق مدام قدرت بین این وآن دست به دست می شد وبرادر کشی برای کسب امری مرسوم بود(حتما تاریخ را مطالعه کنید)حال یک نیروی قوی تر دست اینها را برای به جان هم افتادن بسته است وملت افغانستان لا اقل آزادی نسبی تری نسبت به قبل دارد البته مدعی حسن نیت آمریکا وطرفداری از حضور آنها در کشور بیگانه نیستیم ولی هر چه باشد وضعیت این کشورها نسبت به قبل بهتر ودموکراسی تر است وحداقل مردم احساس آزادی وامنیت بیشتر دارند ایران به جای گفتگو وتعامل با آمریکا در پی بدر کردن آن از میدان است تا خود یکه تاز میدان باشد گیر دادن کودکانه بر گذشته ها نشان می دهد که مشکل دولتمردان وحشت از نداشتن دشمن است چون نان سیاسی شان از این راه تامین می شود والا قضیه حمایت آمریکا از جنگ عراق وایران و حمایت از کودتای 28 مرداد و هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری در زمان جنگ و....وغیره مدفون تر از آن است که دائم آنها را علم کنیم( رجوع شود به مقاله " رابطه ایران وآمرکا - چالشها وراهبردها).

گاه آدمهایی به قدری دچار کبرند که حتی تحمل شنیدن حرف حق یا منش صحیح دیگرانی که هم کیش آنان نیستند را ندارند یعنی گمان می کنند فقط آنهایند که حق دارند حق بینانه فکر کنند وهر که در مذهب آنان نیست الا ولابد باید جز باطل حرفی نزند وجز باطل راهی را نرود

ریشه اختلافات:

خیلی انسانها همان محدوده درک وفهم واستنباط خود را مرز نهایی شعور وعقلانیت یا دیانت دانسته وبه غلط گمان می کنند که دیگر ورای این مرز حقیقتی قابل اعتنا نیست و چون به حقیقت وشعور بالاتر نائل نشده اند پس فکر می کنند که لابد هر آنچه هست همان است که آنها می دانند و استنباط می کنند بنابراین در حق بودن خود ذره ای شک ندارند ریشه اختلاف به این بر می گردد که یک عده با دیالکتیک گفتگو وبیان وفرا خواندن دیگران به جدال احسن پیش می روند وعده ای دیگر با توهین ولعن و شعار وهیاهو ونفی ، منطق گریزانی که جدالشان تنها چوب وچماق ولعن وشعار است" قوما لا یکادون یفقهون قولا"

ریشه تمام اختلافات سیاسی در درجه فهم انسانها از اسلام واختلاف شعور عقلانی - تجربی -عرفانی وعلمی است هر چه انسانها از لحاظ اخلاق ونیز علم وتفقه واندیشه سطحشان بالاتر باشد هم اختلاف نظر وهم در نزاع وجنگشان کمرنگ تر می شود دو انسان کامل در اخلاق وتقوا وعلم وتفقه که به حقیقت تام رسیده اند هیچ گاه اختلاف نظر با یکدیگر نخواهند داشت چه رسد به نزاع وجنگ "جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذربنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند "

واما عوام الناس در سیاست همان عوام الناس در فقهند همان گونه که در فقه باید مقلد باشند در سیاستی که که بر گرفته از فقه است نیز باید مقلد باشند ومقلد صاحب نظر نیست مگر آنکه این سیاست عین فقاهت نباشد آن گاه دیگر لزومی ندارد که فقط اسلام شناس صاحب نظر این میدان باشد!!

هیچ خطری برای اسلام بدتر از آن نیست که عوام صاحب نظر دین وسیاست گردند وحرفشان حاکم بر نظراسلام شناسان وفقها باشد

ملک الشعرا می گوید:

از عوام است هر آن بد که رود براسلام- داد از دست عوام

کار اسلام زغوغای عوام است تمام- داد از دست عوام

زآنچه پیغمبر ما گفت ودراو نیست شکی- نپذیرند یکی

وحی منزل شمرند آنچه شنیدند از مام- داد از دست عوام

عاقل ار بسمله خواند به هوایش نچمند- همچو غولان برمند

غول اگر قصد کند گرد شوند از دروبام- داد ازدست عوام

جان به لب آمد ونشنید کسی جان کلام- داد از دست عوام

سر فرو برد به چاه وغم دل گفت امام- داد از دست عوام

سیاست باید هم عین دیانت باشد وهم عین فقاهت اگر شرط فقاهت حذف شود باز نتیجه همان شعر بالا می شود(البته این شعر تنها خاص حوزه سیاست نیست )

اسلام شناسی غیر فقیه و در نتیجه سیاست فقاهتی او مانند حکایت فیل شناسی در تاریکی است حکایت است که دو هندی به شهری آمده بودند تا فیلی را به نمایش بگذارند عده ای که خیلی عجله داشتند شب هنگام آمده بودند تا زودتر از دیگرا فیل را ببینند ولی چون تاریک بود فقط می توانستند او را لمس کنند هر کس می آمد یک گوشه فیل را در تاریکی دست می زد وچون در عمر خود فیل اصلا ندیده بودند تصورات مختلفی راجع به فیل داشتند یکی پایش را دست زده بود می گفت فیل مثل یک ستون است دیگری دمش را دست زده بود می گفت فیل مثل طناب است یکی خرطومش رادست زده بود می گفت فیل همان مار است ...بنابراین عوامی که هر کدام از دین فقط یک گوشه اش را فهمیده و لمس کرده اند در نظریه پردازی دینی وسیاسی نیز دچار نقصان خواهند بود بنابراین هر چه کار بیشتر به کاردان ومتخصص سپرده شود وهر کس برای خود قطب وصاحب نظر و نظریه پرداز نشود ودر آنچه می گوییم کاملا فکر ومطالعه کنیم وهوای نفس را نیز کنار بگذاریم اختلافات کمتر می گردد ادعای ما در حد حکومت اسلامی است واسلام چیزی جز همان فقه نیست ، بنابراین سیاست صحیح سیاستی است که از بطن فقه ریشه گیرد وهر چه غیر این باشد قابل توجه نبوده ورسمیتی ندارد برای همین است که می گوییم در راس جامعه باید فقها حاکم باشدتا همه چیز را بر مبنای فقه اداره کنند وگرنه اسلامیت جامعه هیچ مشروعیت ورسمیتی ندارد

برای ریشه کن شدن در گیریها ونزاعها یا باید عقل ودیانت همه مردم کامل شود یا عقل کامل بر آنها حکمفرما گردد یا حداقل انسانها خدا ترس ومتقی گردند وگرنه با این درد در پی درمان بودن ، در ماندگی است

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد/ بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم "وان ربک لیحکم بینهم یوم القیامه فیما کانوا فیه یختلفون"

مسئله بعد این که اختلاف با دشمنی متفاوت است گاه یک مسئول با عملکرد ناصواب ورویه غیر عقلانی وغیر شرعی خود دشمن سازی می کند آنگاه این دشمن دیگر تنها در صدد انتقاد نیست بلکه او هم از راه ناصواب وارد می شود معایب طرف خود را صد برابر بزرگ ومحاسن آن را صد برابر کوچک می کند اگر سیاستمدار در رویه خود راه گناه را بر گزیند منتقد او نیز در مقابله با او راه گناه مثل دروغ پردازی و تهمت وافترا را بر می گزیند ودیگر جامعه از مسیر نقد وارد جرگه دشمنی و کینه توزی وانتقام می شود رویه یک سیاستمدار می تواند به گونه ای باشد که در مقابل خود فقط منتقد ایجاد کند نه دشمن واگر ناگزیر از وجود دشمن در مقابل خود باشد در اینجا عاقلترین سیاستمدار کسی است که هم دوستی دوستان را با خود مضاعف کند وهم دشمن را علیه خود تحریک نکند " با دوستان مروت با دشمنان مدارا "

من فکر می کنم این جو دشمن سازی در جامعه ما که نظیر آن در دنیای امروز کم وجود دارد برای این است که هر کسی خود را حق مطلق می پندارد وشعار " انالحق" سر می دهد برای تثبیت خود از راه نفی دیگران وارد می شود نفی کردن دیگران یعنی تهمت و توهین به آنها ومسلم است که خوی بشری در مقابل استضعاف و تحقیر کوتاه نمی آید واین مسئله به جدل ودشمنی منتهی می شود دررویه سیاسی خیلی کشورها هر کس فکروتز خود را دارد اما برای افکار دیگران نیز حداقل ارزش قانونی قائل است سیاست داخلی وخارجی مملکت ما مثل فوتبال ماست که هر کسی می خواهد تک روی کند وفقط خودش گل بزند وهورای تماشاچیان فقط برای او باشدما نه تحمل حضوررقیب را داریم ونه فکر واندیشه مخالف خود را، مشکل در نبود حبل الله نیست مشکل در تشخیص آن است هر کسی ریسمان خود را حبل الله می داند

هیچ اندیشه وسلیقه ورویه وحزبی در این کشور بری از خطا نیست تا این مسئله را همه باور وقبول نکنند وتا زمانی که یک حزب واندیشه دائم طبل انا الحق بکوبد وخود را قدیس نشان دهد ودیگری را سراسرمعیوب، امکان ندارد که آرامش ووحدت سیاسی حاکم شود چون وحدت وآرامش سیاسی در گرو عدالت سیاسی است درست مثل اقتصاد اگر در جامعه عدالت اقتصادی نباشد خواه وناخواه سر وصدای کسانی که حقشان پایمال می شود دیر یا زود بلند می شود وحدت کلمه تنها به این نیست که دو گروه سیاسی به یکدیگر روبوسی کرده وبه هم لبخند بزنند ودست دهند در وحدت سیاسی اختلافات کنار گذاشته نمی شود بلکه دعوا ونزاع وتعصب وهتک حرمتها کنار گداشته می شود وحدت سیاسی به این است که همه حرف خود را با رعایت شئون اخلاقی بزنند وکنار روند وقضاوت را بر عهده جامعه گذارند

مسلم است زمانی که شما برای تفکر من هیچ ارزش وبهایی قائل نباشید ودائم مرا تحقیر وطرد ونفی کنید من آنچنان دچار عقده وعصبانیت می شوم که سرانجام منطق را کنار گذاشته و برای مبارزه با شما از راه ناصواب بر می آیم در این صورت باز شما برنده اید اما یک برنده بی انصاف و غیر محق زیرا شما شرایطی را بر من تحمیل کرده اید که جز فریاد و آشوب راهی بر من نگذاشتید وبعد هم از رویه خطای من برای حق جلوه دادن خود نهایت استفاده را می کنید در این میان اگر شما به اسم دین وقرآن مرا مورد هتک وتحقیر وطرد قرار دهید من در اوج عصبانیت ممکن است حتی به دین هم پر خاش کنم زیرا شما عملا مرا در تنگنایی قرار داده اید که با دین غریب وبیگانه شوم وخود را در مقابل آن ببینم امروز با مسئول فرهنگی یکی از دانشگاهها در مورد بعضی حوادث سیاسی کشورصحبت می کردم گفتم به نظر شما چرا بعضی مخالفان این گونه حرمت شکنی می کنند وشعارهای ساختار شکنانه سر می دهند واز حد وخط قانون عبور می کنند گفت : دلیلش این است که اینها می خواهند آزاد آزاد باشند می خواهند اسلامی نباشد گفتم: خوب دلیل این که می خواهند آزاد باشند واسلام ودین را نمی خواهند چیست؟ نتوانست جواب دهد بعد خودم گفتم : ببینید بالای نود در صد اینها قابلیت دینداریشان مثل ماست وذاتا ضد اسلام نیستند ما باعث شده ایم که خیلی از اینها رودرروی اسلام قرار گیرند ما اگر از همان دبستان دین را منهای سیاستی که عین نجاست است به طرز شیرین به مذاق اینها بریزیم وبه جای پرورش دین صبح تا شب این همه به سیاست وتعصب وتخریب نچسبیم وسیاست را تمام دین ودین را فقط سیاست معرفی نکنیم وفضای فکری و بیانی و اعتقادی جامعه را باز تر کنیم وبه همه افکاراحترام بگذاریم آن وقت مشکل حل است وحکومت در مقابل خود چیزی به نام قیام وتخریب و ساختار شکنی نخواهد داشت واینها در برابر حرف حکومت تسلیم پذیر تر خواهند شدحال که سیاست در این مملکت هیچ وقت عین دیانت نمی شود پس همین سیاست خالی هم را رها کنیم وعطایش را به لقایش ببخشیم

این رویه نه در جنگهای سیاسی داخلی بلکه در بعد جهانی نیز به چشم می خورد فرض کنید من پا روی دم حیوانی می گذارم او هم عصبانی شده وبه من حمله می کند بعد من می گویم ببینید این چه قدر وحشی ودیوانه است وشروع به لعن ونفرین می کنم بنابراین خیلی وقتها شاید این ما بوده ایم که اول پا روی دم دشمن گذاشته ایم

مرجعیت خط قرمز است:

وقتی عوام الناسی پیدا می شوند بر فتوا یا نظر سیاسی فقاهتی بعضی مراجع می تازند گویا در این مملکت این مرجعیتند که باید از عوام تقلید کنند نه بر عکس به قول یکی از آقایان:"این بدعتی است که در زمان طاغوت هم وجود نداشته است "اگر قرار باشد عوام از این خط جلوتر روند دیگر نه اسلامی باقی خواهد ماند نه حجتی ونه حرمتی تضعیف این جایگاه تضعیف اسلام ورد عملی اهل بیت علیهم السلام است " والراد علیهم کالراد علینا" و رد کننده معصومین علیهم السلام در حکم کافر است " ومن جاحدکم کافر"

حرف وحکم مرجعیت که دین شناس ترین انسانهایند حداقل برای مقلدین ایشان حجت است اگر موضع سیاسی هم اتخاذ می کنند این موضع باز از فقه واجتهاد فقهی بر می خیزد دیگران اگر قبول نمی کنند حق اعتراض هم ندارند زیرا که تشخیص غلط یا ناغلط بودن موضع یا فتوای مرجعیت بر عهده امام زمان است وحتی مراجع دیگر هم نمی توانند بگویند حرف آقا غلط است یا نه چون آنها هم بر اساس اجتهاد خود حرف می زنند واجتهاد هر مرجعی برای خود او حجت است نه مرجع دیگر

جالب است آقای کت وشلواری می آید در مقابل فتوای یک مرجع روحانی که عمرخود را در دریای بی کران فقه سپری کرده ونایب عامه امام زمان وحجت تعیین شده از سوی ایشان بر مردم است قد وقامت علمی می کشد وفتوای او را نقد می کند باز رحمت به زمان طاغوت که در آن زمان اسلام به دست مرجعیت اداره می شد والان که جمهوری اسلامی است به دست کت وشلواری ها !!در جایی دیدم مواضع سیاسی یکی از مراجع را به بحث کشیده بودند وسخنان 20 سال پیش او را با الان به مقایسه گذاشته بودند با این ادعا که این مرجع تقلید دچار اعوجاج وانحراف از مواضع قبلی خود شده است این نامش انحراف واعوجاج نیست بلکه تغییر اجتهاد است همان گونه که یک مرجع در باب عبادی ممکن است فتوایی بدهد اما چندی بعد از فتوای خود بر گردد ورایش عوض شود در اجتهاد سیاسی نیز همین گونه است تجربه ومطالعه وتعمق ویا انحراف حکومت ممکن است رای ونظر مرجعیت را در بعد وضعیت موجود سیاسی عوض کند

یا بعضی سیاسیون عنوان می کنند که ما درجایی که شبهه فقهی باشد فقط به فتوای رهبری رجوع می کنیم وفقط همان برای ما اصل است جواب این است که شما اگر به خود رهبری هم رجوع کنید چنین نظریه ای نداردثانیا بین حکم وفتوا فرق است یک جا رهبری از موضع حکومتی حکمی صادر می کند بله اینجا این حکم او برتری بر فتوای مراجع وبلکه فتوای خود رهبر دارد وگاه از موضع یک مرجع تقلید فتوایی صادر می کند که این فتوا از لحاظ ارزش برتری بر فتوای دیگر مراجع ندارد وفقط برای مقلدین ایشان حجت است ونمی تواند ملاک عمل فعل حکومت وقوانین واقع شود

به هر حال جواب دادن به فتوای یک مرجع عالی قدر ورد فتوای او مسئله وبدعتی است که اگر جلوی آن گرفته نشود برای اسلام خیلی خطرناک می شودامروز در بعد سیاسی هم رویه ای ایجاد شده که بعضی عوام می آیند حتی حکم فساد فی الارض اشخاص را هم صادر می کنند این نشان می دهد سکان اسلام عملا از دست روحانیت در حال خارج شدن است واین عوامند که زودتر وسریعتروجلوتر از قانون وقانون شناس وفقیه حکم خدا وحق وباطل را تشخیص می دهند

چندی قبل یکی از مراجع به مسئله وزارت زن شبهه فقهی وارد کرده بود که ولایت زن بر مرد در اسلام جایگاه تاییدی ندارد یک آقای کت وشلواری سیاسی مثلا جواب مرجع در نامه ای داده بود که: "در این کشور ولایت فقط از آن ولی فقیه است ودیگران کارگزاران وخدمتگذاران او هستند "در جواب این آقای عزیز باید عرض کنم که اولا خود ولی فقیه هم یک خدمتگذار است ثانیا ولی فقیه ولایتش از همه بالاتر است قبول اما به هر حال وقتی زنی بر مرد رئیس شود حدی از ولایت بر مرد را داراست که قابل انکار نیست ثالثا آن فقیه که این اشکال را وارد کرده دهها سال در فقه وقران غوطه خورده هر چه باشد چیزی بیشتر از تو از فقه اسلام می داندواز روی هوا وهوس سخن نمی گوید پس بهتر است در مقابل مرجعیت وآنچه در تخصص تو نیست گوش باشی نه زبان

توهین به ساحت مرجعیت:

عده ای بی تقوا و خوارج سیرت درراستای خط ومشی توهین ودروغپردازی به حریم مقدس مرجعیت وارد می شوند وبرای رسیدن به مقاصد شوم سیاسی بدترین دروغ را به مرجعیت نسبت می دهند تنها هم به این نیست که به خود مرجع دروغ ویا افترایی ببندند بلکه او را متهم به تهمت علیه دیگرشخصیتها می کنند تا هم وجهه روحانیت را لکه دار کرده هم مردم و شخصیتها را به جان هم بیاندازند مثلا حرفشان چیست؟ می گویند فلان مرجع فلان شخصیت ومسئول را حرامزاده دانسته و متاسفانه عده ای ساده لوح هم بدون تحقیق باور کرده ودر قم اعلان تجمع علیه آن مرجع مظلوم وبی گناه را می کنند در حالی که من خود فایل صوتی ایشان را گوش کردم هیچ ارتباطی بین ذکر آن شخصیت با مسئله حرامزادگی وجود نداشت ویک دروغ محض بود اصلا مگرقابل تصور است که یک مرجع تقلید با آن عدالت وتقوامانند یک لات وهرزه خیابانی به کسی چنین نسبتی بدهد ؟!

حتی اگر مرجعیت جبهه گیری سیاسی خاصی دارد جبهه گیری او با یک غیر روحانی زمین تا آسمان فرق می کند او از منظر اچتهاد ی حرف می زند که قطعا برای او ومقلدینش حجت است نه حزب وجناح یادم است در جریان آیت الله منتظری که تقریبا در سال 1376 بود که حرفهایی زده بود عده زیادی از مردم وعوام در نماز جمعه وجاههای دیگر علیه او شعار وحتی نفرین سر می دادند در همان روزها که ما در مدرسه مروی تهران طلبه بودیم روزی جلسه ای طلبگی با حضرت آیت الله مهدوی کنی داشتیم در حین جلسه پرسش وپاسخ های سیاسی هم مطرح شد یکی دوتا از طلبه ها در مورد آقای منتظری حرفی وهن آمیز زدند که آقای مهدوی کنی ناراحت شدند وبه این مضمون عرض کردند که ملاحظه شان ومقام مرجعیت ایشان را داشته باشید به هر حال هر چه باشد موضع وی موضع یک مرجع است وبا حالتی جدی عنوان نمودند که من در این موردایشان اجازه اظهار نظر نمی دهم

چندی قبل اعلام شد که دولت شکایتی علیه آیت الله ....از مراجع تقلید تنظیم نموده است حال جرم این مرجع تقلید چه بوده اینکه از بعضی از عملکردها ورجال دولت انتقاد شدید کرده است این اولین بار در طول تاریخ است که کسی اعلام می کند که می خواهد علیه یک مرجع تقلید شکایت می کند چندی بعد انتقادات شدیدی علیه دولت از سوی بعضی رجال مذهبی وسیاسی در قبال این شکایت صورت گرفت یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه در این باره گفت: : بر اساس گفتگوهايي كه قبلا با مراجع داشته‌ام، متوجه شده‌ام كه تعدادي از آنها به عملكرد دولت به خصوص در حوزه‌هاي فرهنگي و اقتصادي انتقادات منطقي داشته‌اند و وضع مردم را در اين دو زمينه نامناسب ارزيابي مي‌كردند كه آيت‌الله ... يكي از اين افراد است. وي افزود: با توجه به اينكه اين مرجع عاليقدر از شاگردان امام، داراي حكم دادستاني از ايشان و از چهره‌هاي شناخته شده حوزه است در برخي زمينه‌ها متوجه شده كه وضعيت فعلي منطبق با تفكرات امام(ره) نيست و لذا به وظيفه خود عمل كرده است، زيرا اين از وظايف يك عالم است كه در مقابل انحرافات بايستد. ایشان هيچگاه مشكل شخصي با دولت نداشته است بلكه رابطه ايشان با آن، رابطه امر به معروف و نهي از منكر است و فقط در مقام انجام وظيفه شرعي برآمده است. وي با بيان اينكه ممكن است فردي حرفي را بزند كه بتوان از لابه‌لاي آن ايراد گرفت، تاكيد كرد: دولت بايد درك كند كه هدف ایشان مبارزه با ك‍ژي‌ها بوده است و اگر از ايشان تشكر كند اقدام مفيدي است و شكايت از اين مرجع تقليد نيز نقطه‌اي منفي در تاريخ دولت خواهد بود زيرا اقدامي بي‌سابقه است.

وي با بيان اينكه در صورت حذف ياران امام اين سوال پيش مي‌آيد كه چراتمام اين افراد مطرود هستند؟ ادامه داد: ضربه به شاگردان امام ضربه به خود ايشان است و اينكه از آنها فاصله گرفته و زير سوال ببريم براي همه خسارت‌بار است.

وی توصيه كرد: دولت با این مرجع شیعه به گفت‌وگو بپردازد و اگر مي‌تواند ايشان را قانع كند، زيرا دود شكايت از ايشان به چشم خودش مي‌رود كه به زيان جمهوري اسلامي نيز هست.

عضو مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم در ادامه با بيان اينكه دولت از سال 84 تاكنون تلاش دارد تا جامعه را دو قطبي كند كه اين تلاش در بين روحانيت هم صورت مي گيرد، گفت: در همين راستا تعدادي از روحانيون به عنوان حامي دولت سخناني ايراد مي كنند كه جز اختلاف و نفاق چيزي در آنها ديده نمي شود و حركاتي مي‌كنند كه در نهايت همه را نابود خواهد كرد و نمونه آن هم سخنان اخير امام جمعه يكي از شهرهاي مهم است كه از منتقدين نظام با عنوان ابن ملجم ياد كرد كه اينگونه رفتارها اصلا در شان نظام اسلامي نيست.

وي افزود: چرا آقايان ولو به قيمت نابودي اسلام و مرجعيت شيعي، به فكر جمهوري اسلامي نيستند و فقط در پي بقا خود هستند ؟

وی خاطر نشان کرد: از همان روزي كه براي حفظ حكومت در برابر برخي مراجع منتقد ايستاديم، خسارت‌هايي به بار‌ آمد كه همچنان باقي است.

وي با بيان اينكه ما هميشه بر اساس يك دشمن فرضي صحبت مي‌كنيم، در حالي كه شايد اين دشمن اصلا وجود خارجي هم نداشته باشد، تصريح كرد: دولت هيچگاه با منتقدين در مقام يك دوست برخورد نكرده است.
وی گفت: اگر دولت بخواهد اينگونه از روحانيت فاصله بگيرد و آن را ابزار كار قرار دهد و در برابر عالمان منتقد هم بايستد، قطعا موضع حوزه هاي علميه، موضع چندان مطلوبي نخواهد بود، زيرا حوزه ابزار كار دولت نيست، بلكه كانون كنترل حكومت است و وظيفه دارد در مقابل هر انحراف بايستد.


تقابل اسلام وغرب:

گاه بعضی حکومتها از راه نفی دیگران سعی در تثبیت وبالا بردن خود دارند جمهوری اسلامی نیز از این رویه مستثنی نبوده تقریبا از اول انقلاب یک جو غرب ستیزی در درون انقلاب ومسئولین آن شکل گرفته وتا امروز ادامه دارد این غرب ستیزی گاه برای فرافکنی وانداختن تقصیرها ونابسامانیهای خود به گردن دیگران گاه حاصل غروراز توهم اسلام ناب گاه برای تلقین فریبکارانه استقلال کاذب ودر جاههایی نیز نزاعی منطقی بوده است
همان گونه که بعضی کشورهای غرب علیه ما هجمه هایی غیر منطقی داشته اند ما نیز جاههایی در حق غرب بی انصافی هایی نموده ایم
عمده نزاع ما با غرب در دو بعد سیاسی وفرهنگی است در بعد سیاسی ما با همه غرب مشکل نداریم مشکل ما با چند کشور است بنابراین باید در مواضع خود از همان چند کشور نام برد نه عنوان فراگیر وکلی " غرب" همان طور که اگر در مملکت ما چند نفر تروریست پیدا شوند نمی توان گفت که ایرانیها تروریستندوبا این قضاوت در حق همه مردم این کشوراجحاف کرده ایم در ثانی مشکل ما با این چند کشور نیز مشکل بین حکومتها است نه مردم لذا نزاع بین ما نه با غرب است نه مردم آن بلکه با دولی انگشت شمارآن هم در موارد وابعادی خاص است

بعد فرهنگی: در گفتارهای بعضی آقایان چنان به فرهنگ غرب تعرض می شود که انگار فرهنگ ما کاملا معصوم وبی عیب است چنان از جرم وفساد وبی عدالتی در جامعه غرب سخن می گویند که گویا در جامعه مافساد و جرم وظلمی صورت نگرفته ونمی گیردیکی از مصادیق انحطاط فرهنگ غربی از دید اینها مسئله برهنگی وآزادی جنسی است سوال این است که آیا شما مسئله حجاب را در جامعه خود حل کرده ایدو آرامش جنسی را در جامعه خودتان بر قرار نموده اید؟ آمار فساد جنسی در این جامعه به حدی کم نیست که بتوانیم ایراد کننده نقد واشکال بر فساد جنسی در غرب باشیم فرق ما با آنها این است که فساد جنسی در آنجا علنی است ودر اینجا مخفی اگر غرب مشکل آزادی جنسی دارد ما مشکل خفقان جنسی داریم وهر دو از نظر اسلام مردود است
بعد اجتماعی:

خیلی چیزهایی که اسلام به ما دستور داده مانند نظم - قانون مداری -احترام- اصل برائت واعتماد - وجدان شغلی و....غربیها بیشتر از ما بدان عمل کرده اند به قول دکتر شریعتی که گفته بود من در غرب مسلمان ندیدم اما اسلام را دیدم پس نه تنها غرب نقطه مقابل جمهوری اسلامی نیست بلکه نقطه مقابل اسلام هم نیست وقتی ما بین اسلام اصیل وجمهوری اسلامی فاصله دهها سال نوری قائلیم مسلم است که بین این نظام ونظام غرب تقابل وتخالف ادعای مضحکی است آنها خوبیهایی دارند که ما از آن محرومیم ما هم چیزهایی داریم که آنها از آن محرومند ما گرفتار یک نوع جهالتیم وآنها گرفتار نوعی دیگر از جهالت

هم ما وهم غرب مشکل اصلی جوامعمان فقر - فساد وتبعیض است ما به حدی از عدالت وقداست نرسیده ایم که دائم بر اریکه نقد وانتقاد غرب نشسته وخود را فراموش کنیم جامه کسان سیه ودلق خود ازرق نماییم وبلکه آنها در مواردی از راه عقل به همان حکم دین رسیده اند وبهتر از ما عمل کرده اند یکی از وصیتهایی که امیر مومنان در بستر شهادت دارد این است که : خدا را خدارا در نظر آرید که من به شما در مورد قرآن وصیت می کنم که مبادا دیگران در عمل بدان از شما پیشی گیرند .....

اسلام به صرف مسلمان بودن بر کسی مهرصحت و تایید نمی زند وبه صرف مسیحی یا یهودی بودن نیز بر کسی مهر ابطال نمی زند قرآن بیان می دارد که ملاک هر گروه ایمان وعمل صالح است هر گروهی که به دین خود عمل کند اهل نجات ورستگاری است

"ان الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین من آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون"
کسانی که به خدا ایمان آورند وهر کس از یهود ونصاری وصابئین که به خدا وروز قیامت ایمان آورد وعمل صالح انجام دهد اجر آنها نزد خداست وهیچ خوف وهراس واندوهی بر آنها نیست

در جای دیگر مسیحیت را نزدیک ترین طیف به اهل ایمان ذکر می کند
"ولتجدن اقربهم مودة للذين آمنوا الذين قالوا انا نصاري ذلك بان منهم قسيسين ورهبانا وانهم لايستكبرون"
نزدیک ترین گروه از نظر محبت به اهل ایمان کسانی اند که می گویند ما نصاری هستیم واین به خاطر آن است که در میان آنان دانشمندان ورهبانیونی هستند که از کبر وخودخواهی به دورند
ودر جای دیگر می فرماید:
"اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق"

زمانی که آنچه را که بر پیامبر نازل شده می شنوند می بینی که به خاطر اعتقاد وشناختی که نسبت به حق دارند اشک از چشمانشان جاری می شود

در جای دیگر هدف از تنوع نژاد وتکثر در زبان ورنگ وفرهنگ وآداب ورسوم را ایجاد میل وکنجکاوی در انسانها نسبت به شناخت وارتباط وتفاهم بین یکدیگر معرفی می کند تا سرانجام به این تجربه ونتیجه برسند که ملاک اساسی در برتری چیزی جز تقوا نیست وهیچ یک از این اختلافات ملاک برتری نمی باشد

"وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم"

همجنین اصل در اسلام در روابط با اهل کتاب پرهیز از تشنج - کنار گذاشتن نقاط اختلاف وتوجه به مشترکات است چیزی که جمهوری اسلامی خلاف آن را در بسیاری مواردانجام می دهد
"قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا وبینکم"

دائم سعی می کنیم بر نقاط مثبت غرب پرده بکشیم ونقاط منفی آنها را از آن چیزی که هست بزرگتر نمایان کنیم ودر عین حال معایب کثیر خودمان را هم تا حد ممکن مخفی نگه می داریم
سعی می کنیم تا حد ممکن سوژه ای برای تحقیر وتمسخر غرب پیدا کنیم وحتی به قرون گذشته وسوابق آنها رجوع کنیم تا چیزی بیابیم از تاریخ کهن وقرون وسطای غرب سخن می گوییم در حالی که اگر به سابقه باشد خود اعراب هم قبل از آنکه مسلمان شوند وحشی وبی فرهنگ ومارمولک خوار بوده اند
دائم می خواهیم آزادی جنسی را در غرب محکوم کنیم در حالی که ما نیز در برابر خواست جنسی جامعه راه تفریط وریاضت وخفقان را طی کرده ایم آنها از آن طرف افتاده اند وما از این طرف جامعه ای که سن ازدواجش این همه بالاست وبحران وحبس نیروی جنسی این همه خفقان می کندوراههای ازدواج آسانی که اسلام قرار داده همه تعطیل شده اند واز ازدواج فقط صیغه عقدش اسلامی است نمی تواند صلاحیت مبارزه با آزادی جنسی را داشته باشد یک جوان غربی که بخواهد مسلمان شود وقتی این تنگنا وخفقان جنسی را ببیند از مسلمان شدن خود پشیمان می شود ما نباید کاسه داغ تر از آش برای دفاع از حقوق زن در غرب باشیم که چرا شان زن را در جامعه غرب با برهنگی پایین آورده اند زیرا چنین شانی را خود زن غربی می پسندد وقتی زن غربی خود به این مسئله اعتراض ندارد چرا ما باید مدعی العموم دفاع از حقوق زن در غرب باشیم
دائم از بحران روحی - خودکشی وجنایت در غرب سخن می گوییم، مگر در جامعه ما بحران روحی نیست وخود کشی یا جنایت کم صورت می گیرد؟!!
غرب هنرش از ما بیشتر است چون آنها بدون دین راه عقل را طی کرده اند که حداقل به دنیای خود رسیده انداما جامعه ما با وجود دین هنوز در بعضی موارد عقب افتاده تر از غرب دردو بعد عقلانیت ودیانت است وچون دین دین کاملی نیست نه دنیای انسان کامل تامین می شود ونه آخرت او
یا در بحث علمی ادعا داریم که غربیها زمانی آمدند وکتب علمی را از ممالک اسلامی ترجمه کردند وبردنددر حالی که ما هم یک زمانی خیلی از علوم را از یونان آوردیم در حالی که آنها بیش از ما لایق علم بودندو از این علم استفاده ایی که کردند که مسلمانان نکردندخدمات اسلام وغرب متقابل بوده واین گونه نیست که فقط یک طرف مدیون طرف دیگر باشد
جدایی دین از سیاست: درست است که حکومتهای غرب دینشان از سیاست جداست اما با مشکل اساسی نیز بر خورد نکرده اند چون بسیاری از قوانین وامورشان بر اساس منطق وعقل است ما که ادعا می کنیم دینمان با سیاست باید یکی باشد شعار خوبی است لکن وقتی که عقل ودینمان ناقص است سیاست هم ناقص ولنگ است هیچ گاه به صرف شعار سیاست ما عین دیانت ماست سیاست عین دیانت نمی شود 

طرد روحانیت از صحنه اسلام !!!:

مقصر اصلی در بلایی که امروز بر سر اسلام در حال نزول است کیست ؟ آیا جریانی به عمد اسلام شناسان ومدافعان حقیقی آن را از صحنه حذف می کند یا مقصر بعضی روحانیونند که یا عرق ودلسوزی دینی ندارند یا خوف وواهمه از نان وآب خویش داشته یا بار علمی شان ضعیف است ؟ تقریبا هر دو مورد را می توان دخیل دانست

اگرجامه اسلامی است این روحانیت است که باید حرفش در مسائل اسلام مورد توجه بوده واصل واقع شود بنده یک طلبه ام وبا اینکه سعی می کنم در مسجد محل اقامه نمازم در جرگه سیاست وارد نشوم اما یک بار آتش درون صحنه گردان زبان شد و نقد و انتقادی از رویه و عملکرد بعضی سیاسیون به میان آمد شب بعدعده ای معترض شده بودند وپیام دادند که مسجد جای حرفهای سیاسی نیست شما نمازت را بخوان ودوتا مسئله شرعی یاد مردم بده ما می خواهیم این مسجدپاک باشد واز شائبه های چپ وراست خالی

در جواب عرض می کنم که شان یک طلبه ولباس طلبگی از این بالاتر است که در جرگه بی ارزش وبی محتوای الفاظی همچون چپ وراست ماوا گیردمن طلبه ذمه وتعهد وبیعتم با امام زمان است نه بااین حکومت برای همین از گفتن آنچه حق است وخود به آن یقین دارم ترس وواهمه ای از کسی ندارم
اگر انتقادی از یک مسئول چپ می کنم به این معنا نیست که راستی هستم یا انتقادی از یک تفکر راست می کنم دلیل براین نیست که چپی ام بلکه من قرآنی و اسلامی ام وچون از موضع اسلام حرف می زنم ممکن است گاه از این گروه انتقادی کنم وگاه از آن گروه این انتقادها از روی عرق دینی است وروی تعهدی است که به امام زمان وخدای او داریم نه روی این حساب که بنده چپی هستم یا راستی شان من از این بالاتر است که در انتخابات مرید این آقا شوم یا آن آقا ما دلمان درره آن مولا آنچنان "چو سرو پای بست وچولاله داغ دارد " که این افراد رانزد او خس وخاشاکی بیش نمی بینیم چه رسد به اینکه مرید آنها باشم

طلبه متعهد نمی تواند از سیاست حرف نزند ونسبت به آنچه او آن را انحراف دین می داند فریاد برنیاورد مگر رسول خدا در مسجد کار سیاسی نمی کرد مگر شما نمی گویید سیاست ما عین دیانت ماست پس وقتی من از سیاست سخن می گویم یعنی از دیانت وشرع حرف می زنم آیا انتظار است که روحانیت سکوت کند وکت وشلواریهایی که از اسلام وفقه جز پوسته اش را در دست ندارند یکه تازصحنه تز ونظریه دین وسیاست باشند ما ازکسی دستور نمی گیریم که چه بگوییم وچه نگوییم ما خاک درگاه آن مولاییم که همه جهالت ها وبدبختیهای بشر امروز محصول فقد وغیبت اوست وجانهایمان از دوری اش چنان به تنگ آمده که هر لحظه ساز جدایی از تن می زند آیا انتظار است که اسلام شناسان سکوت کنند تا مغرضان وفرصت طلبان وظاهر بینان یکه تاز عرصه اسلام شوند واسلام را آن گونه که خود می خواهند به خورد مردم دهند ؟این سکوت خیانت به دین است

بنده از موضع سیاست دینی وقرآنی وامر به معروف ونهی از منکر سخن می گویم نه جناح وحزب وسیاست وخود را شدیدا از شائبه حزب وجناح مبرا می دانم من وادی سیاست امروزجامعه را همچون نجاست پلید می بینم منع روحانیت از دخالت در سیاست مانند منع یک آرایشگر از کار آرایشگری ومنع یک معلم از کار تدریس ومنع یک پزشک از طبابت است

بنده اعتقاد دارم که بهتر است روحانیت در صحنه مدیریت ودفتر ودستک نباشد چون از وظیفه اصلی خود دور می شود ولی مسئله کناره گیری روحانیت از صحنه سیاست یک تزکاملا شیطانی وضد دینی است ومی شود شیر بی یال ودم واشکم

همچنین شان روحانیت را از این بالاتر می بینم که زیر دست آقایان کت وشلواری باشد در همین دولت نهم دو وزیر روحانی به خاطر هیچ وپوچ توسط رئیس جمهور از وزارت عزل شدند خوب این یک کسر شان وتحقیر برای روحانیت است وحقیقتا دل امام زمان را به درد می آورد چون روحانیت آبروی امام زمان است

نه طلاب باید در محیط جامعه به گونه ای وارد شوند که خود را سبک کنند ونه حکومت حق دارد جایگاه روحانیت را با دیگران مساوی بداند حتی اگر روحانی مرتکب جرم شود جرم او باید در دادگاه ویژه روحانیت وتوسط قاضی روحانی بررسی شود نه عمومی آن هم با لباس عادی نه زندانی زیرا که وهن او وهن همه روحانیت است ووهن روحانیت وهن اسلام است شما ببینید امیر مومنان زمانی که بر عایشه پیروز می شود به احترام اینکه او همسر پیغمبر است او را آزاد می کند چون شان ها وحرمت ها فرق می کند حال عالم دینی که ورثه انبیا معرفی شده نباید احترام وحرمتش سوای دیگران باشد؟ بنده رئیس جمهور دولت نهم ودهم را مقصر در موج حرمت شکنی روحانیت می دانم این حرمت شکنی از مناظرات تلویزیونی آغاز شد که او بی پرواسه شخصیت مهم وبر جسته وسابقه دار ومورد احترام روحانیت را با الفاظ واتهامات بی پایه واساس وبالحنی وهن آلود وتمسخر آمیز به باد تحقیر وتشنیع گرفت در همان روزها من در مسجدم به مردم گفتم که حالا بعد از این باید بر سر هر کوی وبرزن شاهد حرمت شکنی های بسیار باشید که همین کونه هم شد واین سرآغازی نه برای شخصیتها بلکه حتی برای عوام شد که بر روحانیت وحتی مرجعیت جری وجسور شوند واز آن روز مشاهده می کنیم که دیگر حرمت روحانیت در این مملکت بر باد شده است که تا ترمیم آن زمان زیادی لازم است انتقاد از روحانیت کار هر کسی نیست روحانی را فقط روحانی می تواند نقد کند آن هم کسی که مساوی یا بالاتر از او باشد به هر حال اینها همه از نتایج وآثار جمهوری اسلامی است که آدم دلش می خواهد یک رحمتی به حکومت شاهنشاهان بفرستد گاه بعضی شاهان این مملکت احترامی به علما وروحانیون می گذاشتند که مثال زدنی است

متاسفانه بعضی روحانیون نیز با وارد شدن در صحنه ها ومیدان های سبک وخفیف شان وجایگاه لباس مقدس خود را پایین می آورند روحانیت در بعد سیاسی به خصوص در فضای انتخابات به هیچ وجه نباید از شخص خاص دفاع کند بلکه باید تفکر را آن هم فقط با پشتوانه قرآن وحدیث نقد نماید روحانیتی که سرورش امام زمان است وباید به او متصل وواصل باشد باید برای خود کسر شان بداند که آلوده دفاع و رد افراد و داخل در تحزب و تشکیلات شود او باید فراتر از همه افکار وآلایش ها باشد اگر روحانیت خود را در معرض خفت وسبکی قرار ندهد کسی هم جرات تحقیر او را ندارد




-        آفات سیاسی در نظام ... 
نقدهای سیاسی (قسمت سوم)

آخرین نسخه دموکراسی:

جالب اینجاست کشورتازه به دوران رسیده ای که جزو آخرین کشورهای ملحق شده به جامعه دموکراتیک جهان است می آید در مقابل کشورهایی که حتی قرنها زودتر از او نظام مردم سالاری را بنیان نهاده اندقد علم می کند ومی خواهد دموکراسی وآزادی یادشان دهد نکته ای که در پیروزی این انقلاب وجود دارد این است که تنها مردم ورهبری آنها نبودند که در سقوط نظام دیکتاتوری وسلطنتی نقش ایفا کردند خود نظام سلطنتی دیگر جایگاهی در جامعه جهانی نداشت واز درون در حال تزلزل وفروپاشی بود نظام شاهنشاهی یک نظام کهنه ومنزوی در دنیا ست واکنون نیز جز دو سه کشور، این نوع نظام را ندارند وهمانها هم نظام ملکه ای یا شاهنشاهی شان بیشتر یک عنوان سنتی وتشریفاتی است این نکته ای است که معمولا نقد کنندگان تاریخ انقلاب آن را جزو عوامل سقوط نظام شاهنشاهی ذکر نمی کنند اگر دیکتاتوری یک دیکتاتوری مدرن ودارای ارتباط قوی با دول جهان باشد حرکت مردمی در مقابل او راه به جایی نمی برد وتنها نیروی نظامی قدرتمند تر می تواند او را سرنگون سازد بنابراین ابراز فخر به دنیا برای انقلابی که دهها مورد مثل آن در دنیا تجربه شده و برای سرنگونی قدرتی که خود پوسیده ودر معرض کنده شدن از درخت تاریخ بوده فخری نا بخردانه است

کاسه داغ تر از آش:

این که ادعا می شود ما کاری به دیگران نداشته ومی خواهیم سرمان به کار خود باشد وبا همه جهان تعامل داشته باشیم ادعایی است که با عمل متفاوت است ما هیچ گاه در لاک خود زندگی کردن را تجربه نکرده ایم و بیماری تشنج وحادثه آفرینی واستقبال از بحران با هدف سرآمد شدن در منطقه ودنیا ، در جامعه ما موج می زند اگر دشمن یک آتشه است ما دو آتشه ایم آنها دست بر دارند ما دست بر نمی داریم بحث رقابت یک چیز است و هیاهو و تشنج چیز دیگر

چند روز پیش در سالگرد پیروزی انقلاب بروشوری نظرم رو جلب کرد که روی آن نوشته بود : سی ویک سال مقاومت ایران در مقابل استکبار جهانی ... به نظرم آمد که بر عکس آن شاید درست تر باشد : سی و یک سال مقاومت استکبار جهانی در برابر ایران !! سی ویک سال در افتادن با دیگران وخود راهمردیف مهدی موعود پنداشتن به کجا ختم شده است ما خود را هم نتوانسته ایم اصلاح کنیم چه رسد به اصلاح وتغییر دنیا به همان اندازه که به استکبار جهانی !! سیلی زده ایم به همان اندازه هم خورده ایم پس چه بهتر که از همان اول نه سیلی بزنیم ونه سیلی بخوریم

مناسبترین بستر رشد اقتصادی و فرهنگی وفکری واخلاقی برای جامعه ای فراهم است که بی ادعا ودر لاک خود فرو رفته باشد واگر مناقشه ای نیز با دیگران دارد به جای جنگ ودعوا از راه مصالحه ولبخند وگفتگو اختلافات را حل نماید و گره ای را که با دست باز می شود با دندان باز نکند لازمه جمهوری اسلامی این نیست که حتما باید با کسی دعوا ومرافعه داشته یا خود را سرآمد ودیگران را پشم وبی مقدار حساب کنیم حکومت معصوم است که می تواند مدعی و یکه تاز صحنه جهان باشدنه این اسلام لنگ و افلیج

آیا همیشه اول این به اصطلاح دشمنان علیه ما اقدامی نموده یا حرفی زده وبعد ما مرگ بر فلان وبهمان گفته ایم یا اینکه بر عکس هم بوده یعنی اول ما آنها را تحریک کرده وبعد آنها به لجاجت ومقابله به مثل اقدام نموده اند ؟ آیا تشنج طلبی های آنان همیشه یک طرفه وابتدا به امر بوده ؟

در طول همین چند ماه بارها بعضی کشورها از دخالت ایران در امور خود شاکی شده اند وحتی مراکش نیز روابط خود را با ایران قطع نمود همین چند روز پیش هم دبیر کل اتحادیه عرب از دخالت ایران در امور داخلی اعراب سخن به میان آورده بود صائب عریقات یکی از مقامات ارشد فلسطینی هم اخیرا گفته: ما با ایران اختلاف نظر داریم ونمی خواهیم که ایران از جناح هایی از فلسطینیان علیه جناح های دیگر پشتیبانی کند.وی نکته جالبی که گفته این بوده که: من نمی خواهم ایران در مورد نابودی اسراییل و حذف آن از کره زمین صحبت کند بلکه از ایران می خواهم که در مورد اضافه کردن فلسطین به عنوان یک کشور مستقل به نقشه جهان صحبت کند.

امروز ما در مسئله قدس وفلسطین حرفها وخواسته ها وموضع گیریهایی داریم که خود فلسطینیان هم مصر بر این گونه خواسته ها نیستند اگر آنها به حد اقل حق خود راضی باشند چه دلیلی دارد که ما برای آنها کاسه از آش داغ تر باشیم؟ اگر بحث 70 - 80 سال پیش باشد که کسانی آمده اند و اشغال کرده اند حالا باید بیرون بروند پس ما هم باید با همه همسایگان خود بجنگیم چرا که اینها در جایی نشسته اند که زمانی مال ایران بوده فلسطینیان امروز بحث جدی از نابودی اسراییل ومحو آن ندارند آنها به حداقل حق خود که تشکیل کشور مستقل فلسطینی ورفع تبعیض وظلم است قانعند

اسلام می گوید که مسلمین اعضای یک پیکرند وحمایت از مظلوم در صورتی که به دیگری استغاثه نماید بر هر مسلمانی لازم است این یک مسئله است واینکه در قضیه فلسطین ولبنان وعراق وافغانستان وغیره فلسطینی تر وعراقی تر وافغانی ترشویم مسئله دیگری است کسی ما را وکیل وسخنگوی خود نکرده است خیلی از این ملتها حتی دست کمک هم به سوی ما دراز نکرده اند که ما برای آنها کاسه داغ شده ایم جالب است که ما می گوییم نمی توانیم با آمریکا رابطه داشته باشیم چون آمریکا اشغالگر است وآمده افغانستان وعراق را اشغال کرده در حالی که خود همین کشورهای به اصطلاح اشغال شده با آمریکا رابطه دارند !!! پس معلوم می شود ما افغانی تر از افغانها وعراقی تر از عراقی هاییم وآن قدری که ما شعار مرگ بر آمریکا به خاطر افغانستان وعراق سر می دهیم خود افغانها وعراقی ها سر نمی دهند

چه طور است که ما می توانیم در امور هر کشوری اظهار نظر کنیم ولی تارئیس جمهور آمریکا می آید در مورد حقوق بشر در ایران حرفی می زندبا محکومیت و شعار مرگ بر آمریکا مواجه می شود مگر هر که دشمن ماست الا ولا جرم باید حرفش باطل باشد بر فرض که آمریکا دنبال نظام سلطه بر دنیاست ما کلاه خود را محکم بگیریم و "خذوا حذرکم "که آمریکا بر من و شما سلطه پیدانکند ملتهای دیگر خودشان می دانند شاید اصلا بخواهند با سلطه آمریکا کنار بیایند هر گاه دامان شما را کرفتند والتماس کمک کردند آنگاه سخنگوومدافع آنها شویدبنابراین این رویه ای که ایران در قبال بعضی ملتها دارد رویه دخالت جویانه است نه مدافعه جویانه وهمیشه این ملت بیچاره ایران است که باید چوب اشتباهات دولتمردان از جمله تحریم ها را بخوردموضع گیریها وحرفهایی که بر پایه احساسات باشد وبر دوش عقلانیت سوار نباشد خود بهترین بهانه را به دست دشمن می دهد وکار او را راحت وآسان می کند سال گذشته میلادی یکی از مقامات اسراییل گفته بود رئیس جمهور ایران با مواضعش ( مخصوصا شعار محو اسراییل)کار ما را در رسیدن اهدافمان راحت نموده دیروز هم یک مقام آمریکا یی عینا همین حرف را زده بود که رییس جمهور ایران با سخنان خود کار ما را در کسب اجماع علیه تحریمهای ایران هموار کرده است !!

یکی از آثار تشنجات ورودر روییهای داخلی وخارجی خستگی وانزجار مردم از حکومت وسیاست است به گونه ای که یکی از عوامل اصلی مهاجرت ایرانیان واشتیاق آنها به این امر رها شدن از سرزمین تقابلها و کشمکشها و اسکان در سرزمینی است که جامعه اش سرش در لاک خود بوده وبی ادعا زندگی کند ایران یکی از کشورهایی است که در صد مهاجرتش بالاست واخیرا هم این اشتیاق و رغبت مهاجرت با توجه به آمار بیشتر شده است کثرت شبکه های ماهواره ای فارسی زبان ایران وایرانیان خارج از کشور نشان از تقابل وهجمه های سنگین فکری وسیاسی وفرهنگی متخالف بین ایرانیان دارد که هیچ گاه این جنگها وهجمه ها از هیچ طرف به نتیجه وسرانجام دلخواه نیز نخواهد رسید حکومت ایران بیشترین دشمن ومخالف را هم در بعد سیاسی وهم فرهنگی  در دنیا دارد این مخالفت تنها به خاطر نوع تفکر نیست بلکه بیشتر به جهت سیره و شیوه عمل است

اسلام مصلحتی:

وقتی یک کشور اسلامی سرش در لاک خودش باشد هم بهتر می تواند پیشرفت اقتصادی وفرهنگی داشته باشد و هم بهتر می تواند اسلام واحکام آن را جامعه خود پیاده کند کشوری که با دنیا در افتد دنیا نیز با او در خواهد افتاد واز هر حربه ولو حمله کردن به قوانین شریعت دریغ نمی کند آنگاه قانونگذاران برای آنکه اسلام را به خیال خود از چنگ شماتت نجات دهند قوانینش را تغییر می دهند واسلام مصلحتی ایجاد می کنند در حالی که هدف مکتب است ما آمده ایم مکتب را هم فدای چیزهای دیگر می کنیم در یکی از جنگها امیر مومنان هنگام ظهر دائم نگاهش را به سوی آسمان می انداخت یکی از سربازان از روی کنجکاوی سوال نمود چرا دائم خورشید را می نگرید حضرت پاسخ داد : برای آنکه بدانم کی وقت نماز می شود سرباز گفت: در این بحبوحه جنگ چه جای این گونه حساسیت است (وچه می شود اگر نماز مقداری از ظهر به تاخیر افتد) حضرت جواب دادند گویا تو فراموش کرده ای ما برای همین نماز می جنگیم نه چیز دیگر

امروز در جمهوری اسلامی گویا اینکه هدفی متعالی تر از اسلام وجود دارد که دین هم دارد فدای آن هدف می گردد!اسلام مصلحتی جمهوری اسلامی همچنان دایره اش رو به گسترش است ومعلوم نیست اسلام وقوانین آن تا کجا سیر تغییر وتبدل را طی خواهد کرد

بر داشت از جیب ملت:

دولت خزانه دار است خزانه ای که مال ملت بوده وآنها فقط وکیل مردم در خرج آن برای کشور وملتند اما بعضی مواقع پولهایی از خزانه مملکتی که هنوزمیلیونها نفر در آن زیر خط فقر زندگی کرده و گرسنگی می خورند به جیب بعضی کشورها سرازیر می کنند پول این مملکت ارث پدری دولت نیست این سرمایه ها از آن مردم است وهمه مردم باید راضی به این مسئله باشند این خود مردمند که باید در مورد محل خرج سرمایه خود تصمیم بگیرند نه اینکه بی اجازه از جیب مردم بر دارند ممکن است پول ملت را در راه خیر هم ببخشند اما به هر حال اجازه صاحب مال لازم است مثل این می ماند که من از جیب دوستم پول بر دارم وبه دیگری بدهم حال کاش این پولها فقط صرف کمک به ملتهای آسیب دیده وفقیر می شد بخش عمده ای را به سازمانها وجنبشهایی می دهند که .....

مسیر ناحق برای نیل به حق :

هم هدف وهم مسیر باید همان چیزی باشد که دین وعقل ترسیم می کنند اهمیت مسیر وسبیل کمتر از هدف نیست اسلام می گوید کسی در مسیر حق قرار گیرد ولی به هدف نرسد یا مرگش در رسد گویا آنکه به مقصد رسیده است (ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله....)وبر عکس کسی که مسیرش باطل است هر چند که در ظاهر به هدف برسد گویا آنکه نرسیده است واین وصول رسمیت ومشروعیت ندارد {همچنانکه بعضی ممکن است شعار وآرمانی را مطرح کنند که حق است اماخود اراده باطل از آن دارند " کلمه حق یراد بها الباطل" } بعضی به غلط گمان می کنندهمین که هدف را شناختند از هر دروازه ای که وارد آن شوند فرق نمی کند وبه اصطلاح هدف وسیله را به هر قیمت توجیه می کند این گونه نیست از قدیم گفته اند بار کج به منزل نمی رسد هدفی که از راه ناحق به دست بیاید هیچ گاه حق نخواهد بود وحق بودن آن یک خیال وشبهه است بالاترین حق ،امیر مومنان است " الحق مع علی وعلی مع الحق" جبهه مقابل یعنی معاویه از هیچ فریب ودغل کاری برای تثبیت قدرت چشم پوشی نمی کرد همین امر موجب اعتراض بعضی به امیر مومنان شدکه چرا وی نیز از مسیر سیاه کاری سعی بر وصول به هدف که تحقق حق وعدالت وشکست دشمن است بهره نمی برد ولی ایشان می فرماید: "لو لا کراهیه الغدر لکنت ادهی الناس" اگر نبود اینکه دغل وحیله در رسیدن به هدف زشت وکریه است آن وقت می دانستید من علی در علم حیله ومکر از همه جلوتر می بودم (پس هدفی که از راه حیله محقق شود نیز هدفی پاک والهی نخواهد بود) بعضی گمان می کنند چون بر چسب حق بر پیشانی خود زده اند دیگر دستشان در حمایت وپیشبرد حق به هر صورت دلخواه باز است مثلا گمان می کنند چون مثلا طرفدار ولایت فقیه بودن یک اعتقاد حق وبرتر است حال هر فعل وروشی را که در دفاع از ولایت فقیه بر گزینند روشی حق است واصلا حق دائر مدار فعل آنهاست وهر چه آن خسروان کنند شیرین بود آنها حق را فقط در هدف و آرمان می شناسند نه در وسیله ومسیر ، شناخت حق چندان سخت نیست سختی اصلی در پیمودن راه ومسیر عقلانی ومنطقی است که به آن هدف منتهی شود سخن گفتن از حق آسان اما پیمودن راه آن دشواراست وبه فرموده امیر مومنان" الحق اوسع الاشیا ء فی التواصف واضیقها فی التناصف" حق وسیعترین میدان در توصیف و بیان و ادعا وتنگترین میدان در عمل وامتحان است .

افراط:

افراط گر هم از جرگه اصول گرایی خارج است وهم اصلاح طلبی زیرا با افراط نه اصلاح گری می توان کرد ونه به حفظ وضعیت موجود کمکی می شود
راه رسیدن به آرامش ووحدت سیاسی فقط در گرو این است که حکومت هر دو گروه افراط گر راست وچپ را عادلانه وبه طور مساوی مورد حمله ونفی وطرد قرار دهد حاکمیت تا زمانی که در تنگنا گرفتار نشود وترس از بر ملا شدن جناحی بودنش نداشته باشد علیه این گروه افراطی وارد عمل نمی شود تازه وارد عمل هم که می شود بیانی وزبانی است یک جمله ای می گویند باز دوباره بیان طوری عوض می شود که بر می گردند سر خط به گونه ای که حرف اولشان کاملا از تاثیر می افتد

ضربه ای که اسلام از دست افراطیون راست خورده کمتر از ضرباتی نبوده که از ناحیه افراطیون چپ متحمل شده است معمولا تمام انقلابهایی که در طول تاریخ به وقوع پیوسته انقلابیون آنها در بدو امر دچار یک نوع افراط وغرور گشته اند ولی به مرور زمان به حالت تعادل رسیده اند اما نکته ای که در مورد انقلاب ما وجود دارد آن است که افراط گری هیچ گاه نمی خواهد سایه خود را از سر اسلام وجامعه کوتاه کندبسیاری از دشمنی ها حاصل ماجراجویی های غیر شرعی ما بوده لازم نیست برای اثبات حقانیت خود اصرار بروجود یک دشمن فرضی یا حتی واقعی داشته باشیم

گروه چماق وخشونت وولایت مداران خشک ،ومریدانی که همیشه جلوتر از مراد ومسلمان نمایانی که همیشه جلوتر از اسلام وقران حرکت می کنند ضربه شان برای انقلاب واسلام درست مانند ضربه وضرر ضد اسلام و ضد انقلاب است وشاید بدتر همین گروه لباس شخصی ها عامل اصلی خشونت وکشتار وبحران سیاسی سال 88 بودندکسانی که معلوم نبود در چه سازمان وطبقه بندی قرار دارند گروه آزادی که هیچ کس هم متعرضان نمی شود کشف زندان مخوف کهریزک که آبروی نظام ما را برد وباعث ریشخند دشمنان خارج شد چیزی نیست که از حافظه تاریخی این ملت پاک شود حکومت مقصر اصلی در رشد وپرورش این گروه است وگرنه به راحتی می تواند اینها را به تعدیل وادارد بارها همینها در راهپیمایی های روز قدس و22 بهمن با مشاهده رهبران اصلاح طلب وحشیانه به آنها حمله برده وروز بعد عکس این تعرضات به صورت گسترده در روزنامه های دنیا به چاپ رسیده است وفرهنگ اصیل ایرانی را به دنیا معرفی نموده است آنهم تعرض به یک روحانی آن هم نه یک روحانی عادی بلکه یک سیدی که هشت سال هم در این مملکت رئیس جمهور بوده ودیگری که هشت سال رئیس مجلس بوده وفقاهتش در حد اجتهاد است نه حرمت سیادت رانگه می دارند نه حرمت سابقه ونه حرمت روحانیت وفقه واجتهادرا اینها شبیه ترین انسانها به خوارجند همان گروهی که ریششان از همه بلندتر و نمازشان از همه طولانی تر بود وهر کسی را که جزو طیف آنها نبود کافرومرتد می دانستند و در حق این به اصطلاح کفارهم از هیچ جنایت اخلاقی دریغ نمی کردند اینها اسلام را از یک مجتهد ریش سفید بهتر می دانند وبلکه خود را بر بال فرشتگان ودر مسیر هدایت وفقها را در مسیر ضلالت وبی خبری از حقیقت می بینند به سرنوشت سعادت بار خود وشقاوت بار دیگران مطمئنند چشم برزخی شان بازتر از فقهاست وبلکه از حضرت علی وپیغمبر هم بالاترند چون آنها از خوف خدا وجهنم وعاقبت خود اشک می ریختند واذعان می داشتند که ما نیز نمی دانیم سرنوشتمان چه خواهد بود "قل ما کنت بدعا من الرسل وما ادری ما یفعل بی ولا بکم " ولی ایشان بهشت برایشان تضمین شده وواجب وبدنشان بر آتش دوزخ حرام گشته است


شخصیت ها وجناح ها میزان حق وباطل نیستند :

در جنگ جمل فردی دچار تردید بود واینکه آیا به جبهه امیر مومنان برود که پسر عم پیغمبر است یا به جبهه عایشه بپیوندد که همسر رسول خداست امیرمومنان متوجه سرگردانی این سرباز شدند او را فراخواندند وجمله ای زیبا به او فرمودندکه" تو اول حق را بشناس بعد افراد را بر حق منطبق کن "یعنی مشکل توی آدم این است که افراد را ملاک حق وباطل قرار می دهی برای همین سرگردانی ودچار خطا می گردی رسول خدا برای رفع حیرت وضلالت فقط وفقط دو ثقل یعنی قران واهل بیت را (نه کمتر ونه بیشتر ) عوام ،در فضای سیاسی خیلی اوقات فرد را ملاک حق یا باطل قرار می دهند وکار به قران وسنت ندارند بعد که نمی توانند از فرد دست بکشند ودر یک تعصب کور گرفتار می آیند اگرفرد دچار خطا و گناه هم شود به جای اینکه او را رها کنند سعی می کنند از سر وته ثقلین بزنند تا حق را بر او منطبق کنند همان مشکلی که سنی ها هم در آن گرفتار آمدند عده ای آمدند با یک تشریفات صوری ابوبکر را خلیفه امت کردند بعد هم دوتای دیگر آمدند به مرور زمان که اهل سنت در مقابل شبهات واشکالات تاریخی وعقیدتی شیعه واقع شدند به جای آنکه ولایت این سه نفر را رها کنند سعی کرند آن قدر از سر وته دین وقرآن بزنند تا آن را با این سه نفر تطبیق بدهند اولین مسئله بحث عدالت بود واینکه حاکم جامعه اسلامی باید عاری از گناه باشد وکسی که در کفرزندگی نکرده اولی ازکسی است که بعد از کفر مسلمان شده وکسی که معصوم است بالاتر از کسی است که معصوم نیست ایشان گفتند که عصمت لازم نیست شیعه ثابت کرد که اینها تنها غیر معصوم نیستند بلکه فاسقند گفتند که اصلا هر که رهبر شد شد وهمه باید به آن گردن نهند عدالت دیگر چه صیغه ایست باز شیعه مسئله غدیر را با براهین کافی برای ایشان ثابت نمود وچون نتوانستند انکار کنند گفتند غدیر برای آن بود که پیغمبر بگوید علی را دوست داشته باشید باز شیعه بنابر عقیده خود سنی ها که مسئله خلافت ابوبکر را اجماع می دانند اشکال وارد نمود که چنین اجماعی در کار نبوده وخیلی مردم تازه بعد از خلافت او از این امر آگاه شدند گفتند اجماع همه امت لازم نیست اجماع اهل مدینه مثلا کافی است شیعه برایشان ثابت کرد که اهل مدینه هم اجماع نداشتند گفتند ای بابا اصلا اجماع چه صیغه ایست هر کس از هر راهی خلیفه شد دیگر خلیفه است !!!اینها در برابر هر سوال حق را تا حد ممکن کنار زدند وبه فرد تعصب نشان دادند در جامعه امرو.ز ما هم کم وبیش این رویه نسبت به افراد وشخصیتها وجود دارد


در نظام اسلامی پست ومقام نور چشمی نیست :

در فرهنگ اسلام پست ومقام جای تبریک گفتن یا جشن گرفتن ندارد کسی که در پیروزی انتخاباتی خود جشن بر پا می کند قطعا نمی تواند شیعه آن امامی باشد که امارت و مقام رااز لنگه کفش پاره بی ارزشتر می داند وفرمود عید وجشن حقیقی روزی است که انسان در آن مرتکب نافرمانی خدا نشود یا حد اقل مرید بنیانگذار انقلاب باشد که می گوید : " اگر این پست ومقامها ماندنی بود به من وشما نمی رسید"
پای کوبی در وصول به قدرت وبه جوش آوردن احساسات رقیب ، نقطه مقابل اخلاق وجوانمردی است دلیلی وجود ندارد که فرد منتخب همان گونه که عندالناس اصلح است عندالله هم اصلح باشد تبریک وجشن را آخر کار می گیرند که انسان نزد خدا ومردم روسفید بیرون آمده ومهر تایید وقبول بر او خورده باشد

در زمان قدیم اتفاق می افتاد که گاه یک فقیه ومرجع تقلید ازدنیا می رفت و زمانی که مردم به فقیه اعلم دیگری رجوع می کردند اوآن قدر اهل سماحت وتواضع بود که از پذیرفتن این مسئولیت شانه خالی می کرد ومی گفت بروید از فلانی تقلید کنید او از من بهتر وعالم تر است

کار الهی این است که اگر انسان بداند کسی بهتر از او برای تصدی مسئولیت وجود دارد آن را به اهلش بسپارد چنانکه در نهج البلاغه آمده کسی که مسئولیتی را به دست گیرد در حالی که بداند لایق تر از او برای آن مسئولیت وجود دارد به خدا ورسول ومومنین خیانت کرده است در قانون اسلام حکم این است که سختترین زندگی راباید پیشوایان داشته باشند وتطبیق زندگی بر پاین ترین قشرجامعه بر مسئولین جامعه واجب و فرض معرفی شده " ان الله فرض علی ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس " خداوند بر پیشوایان عدل واجب کرده که وضع زندگی ومعیشت خود را با پایین ترین وفقیر ترین انسانها مطابق کنند

اگر ما چهره برزخی این مسئولیتها را می دیدیم آن را به دیگران تعارف می نمودیمو همچون پلنگ تیز پا از آن فرار می کردیم نه آنکه برای آن جشن بگیریم در اسلام مسئولیت پل ووسیله است وارزش ذاتی نداردوملاک برتری واقعی وحقانیت نیست امیر مومنان فزت برب الکعبه رازمانی گفت که شمشیر خورد وکارش به انتها رسید نه زمانی که به خلافت دست یافت امابعضی به محض تکیه زدن بر اریکه مقام ، ندای فزت برب الکعبه را سرمی دهند بعضی به محض رسیدن به فدرت مانند آن خلیفه بنی امیه اند که بین آنها وقران "هذا فراق بینی وبینک " محقق می شودو سیره قدرت طلبی وشهرت خواهی برای ایشان همان سیره وشعار " الملک عقیم " است

نقل است زمانی که در22 بهمن پنجاه وهفت خبر پیروزی انقلاب را با شادی وشعف به امام خمینی (ره) دادند ایشان هیچ عکس العملی از خود نشان نداد گفتند آقا انقلاب پیروز شد گفت:" خوب شده که شده اتفاق خاصی نیفتاده " یعنی تازه ابتدای راه است و اول گرفتاریها وسختیها وامتحانات ،کسی که برای خدا کار می کند نه از شکست خم به ابرو می آورد ونه از پیروزی واقبال مردم ذوق زده می شود" ....لکیلا تاسوا علی ما فاتم ولا تفرحوا بما آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور " خود امام در جایی گفته بود برایم فرق نمی کند که همین مردمی که درود بر خمینی می گویند زمانی مرگ بر من بفرستند

براستی امروز چرا یک امام زاده در میان اهل سیاست پیدا نمی شود؟

در این میانه آنان که برای دنیای خویش آخرتشان را تباه می کنند باز چیزی دستگیرشان است بیچاره مریدانی که برای دنیای دیگران آخرت خود را تباه می کنند


نژاد پرستی

سه دهه است که ما در در مسئله نژاد پرستی نگاهمان مدام معطوف این وآن است ولی اگر نگاهی به خود بیاندازیم خواهیم دید که ما نیز از شائبه های نژاد پرستی چندان مبرا نیستیم

رفتار ما نه تنها بانژآدغیر ایرانی بلکه با اقوام وطوایف ایرانی نیز بسیار موارد رفتاری نژاد پرستانه بوده است تنها کشوری می تواند مدعی وپرچمدار مبارزه با نژاد پرستی باشد که در جامعه خودش هیچ نمودی از نژاد پرستی نباشد در مسئله مذهب هم به همین نوع درد گرفتاریم ادعا می کنیم که ما حقیم چون شیعه ایم وشیعه بهترین وبالاترین مذهب در دنیاست وهمین موجب هزار مرض وآفت اخلاقی وروحی از جمله غرور می شود در حالی که فرق بین تشیع وشیعه را نمی دانیم بلی مذهب تشیع حق وبرتر است ولی شیعیان می توانند بدترین وبی عقل ترین وبی دین ترین باشند

متن زیر اعتراض روزنامه ابرار به یکی از مسئولین رده بالاست

آقاي ...؛ دين را از آمريكاييها بياموزيد!
روزنامه ابرار: جناب آقاي ....؛ نمي دانم از مرحوم ابوى چه آموخته ايد، هر چه هست ربطي به آموزه هاى اسلام ندارد، پيامبر عظيم الشان اسلام در عصر جاهليت و برده داري كه سياهان را از چهارپايان كم بهاتر مي دانستند، منزلت انسان را تا بدانجا برد كه ديگر در قيد رنگ و نژاد و قوم نباشد، ملاكها را عوض و ارزشها را دگرگون كرد.

برده اى سياه بر بام كعبه مي فرستد تا اذان بگويد،باشد كه اين برده سياه، همگان را به بندگي خدا دعوت كند، عرب جاهلي كه دامن از سياه بر مي گرفت و عجم را به ديده حقارت مي نگريست، در مكتب اسلام خود را با سياه برابر و برادر و سلمان فارسي عجم را از خود برتريافت.

امروز آمريكا كه دوران تلخ برده داري را سپري كرده است و تا همين چندي پيش سياهان را » كا كا سياه » خطاب مي كرد و آنان را به رستوران و مدرسه سپيد راه نمي داد، با عبور از مرزهاي نژاد و رنگ و قوميت، يك سياه آفريقايي مسلمان تبار را به رياست جمهوري برمي گزيند، يعني التزام عملي به دستور پيامبر اسلام! جاي بسي تاسف و تاثر دارد كه فرزند عالمي شيعي رئيس جمهور آمريكا را » كا كا سياه » بخواند!

اين خطاب شما موجب شرمساري شيعه است، هر چه مي خواهيد بگوييد، اما بر رنگ و ناد و قوميت تفاخر نكنيد كه خلاف راي اسلام و سيره ائمه هدي است.


مجلس خبرگان مجلس فرمایشی:

تا کنون این مجلس یک انتصاب انجام داده که آن هم سفارشی بوده یعنی بر مبنای توصیه امام به اینکه بعد از من فلانی رهبر باشد وارادتی که آقایان به امام داشته اند این انتصاب انجام شده سوال اینجاست اگر ولی فقیه می تواند رهبری را که توسط مجلس خبر گان انتخاب شده عزل کرده ورهبر بعد از خود را سفارش ش دهد وتعیین کند دیگر مجلس خبرگان چه کاره است واینکه اینها باید مجتهد وفلان وبهمان باشند آیا انتخاب یک رهبر در کمتر از 24 ساعت از در گذشت رهبر قبلی می تواند انتخابی توام با تفکر ودرایت باشد مجلس شورای اسلامی گاه برای تصویب یک لایحه دست دوم روزها بحث ووقت صرف می کند آنگاه برای تعیین رهبر یک جامعه که اصلی ترین رکن جامعه است آیا این گونه سفارشی وعجولانه عمل کردن قابل قبول است؟ گذشته از اینکه خود نمایندگان این مجلس با ساز وکارهایی انتخاب می شوند که به وجه تشریفاتی وسفارشی بیشتر شبیه است تا یک انتخاب واقعی که من در مقاله " نقدهای نوین در مسئله ولایت فقیه" روی این مسئله کاملا بحث کرده ام خلاصه اینکه اگر قرار باشد فقط مریدان رهبری وارد مجلس خبرگان شوند هیچ گاه مرید بر مراد نمی تواند قضاوت ونظارت عادلانه داشته باشد


جمهوری ایران:

شعار" جمهوری ایران " ضدیت با اسلام را در بطن خود ندارد بلکه بر عکس این ایده برای نجات اسلام است این گروه نگاهشان صرفا منعطف به اسلام حکومتی است و می گویند برای رسیدن به یک جامعه معقول باید از اسلام ادعایی وخشک سیاسی ودرد سر ساز پیاده شویم جز امام زمان کسی را نرسد که ادعای حکومت اسلامی کند و چنین ادعایی برغیر معصوم بر داشتن لقمه بزرگتر از دهان است با اسلام اجتهادی وبه خصوص مجریان ناقص نمی توان جامعه را اداره کرد چنین اسلامی مردم را نه به دنیای کامل ونه به آخرت کامل می رساند پس ما به جای ادعای حکومت اسلامی باید ادعای زمینه سازی حکومت اسلامی بکنیم حکومت اسلامی حقیقی که همان حکومت امام عصر است . تازه هر کسی هم اهلیت همان زمینه سازی را هم ندارد چه بسا کسانی که گمان می کنند دارند زمینه ظهور را فراهم می کنند در حالی که هم خود وهم جامعه را روز به روز از عقلانیت وفهم ولیاقت ظهور و حضور دور می کنند " یصدون عن السبیل ویحسبون انهم یحسنون صنعا"

فریب خوردگان:

فریب خوردگان دو گروهند: گروهی که فریب خورده دشمنان ومغرضان با اسلامند وگروه دوم فریب خوردگان حکومت و اسلام ناقصی اند که به اسم انقلاب واسلام ناب بر آنها قالب شده

مسلما آن اسلامی که در سینه مرجعیت ودر گوشه حوزه هاست بسیار سالم تر از اسلامی است که مبنای کار حکومت وسیاست واجتماع است وبین این دو فاصله های گاه متضاد وصد وهشتاد درجه ای وجود دارد وقتی انسان ناقص وغیر معصوم بخواهد مجری اسلام شود اسلام را هم ناقص می کند واین اسلام ناقص وادعایی نبودیا وجودش چندان فرق نمی کند

دین شناسان ومجریان نیز دو گروهند کسانی که دین را وسیله نان و آب وجاه ومقام و لذت ومکنت خود قرار می دهند وکسانی که دین را هدف می دانند نه وسیله گروه اول همیشه دین را سانسور می کنند وآن حقیقتی که از دین که موجب طلب مردم از آنها یا کم شدن نان یا ضعف مقام وپستشان شود را به مردم نمی گویند وسلیقه وخواست خود را به جای اسلام به مردم قالب می کنند ولی گروه دوم دین را بی کم وکاست به مردم می نمایانند وذره ای دخل وتصرف والقای نظر وخواست شخصی در آن روا نمی دارند مردم وعوام نیز که از فقه ودین سررشته چندانی ندارند مانند بیماری هستند که وقتی به پزشک مراجعه می کنند هر چه پزشک می گوید سرشان را به علامت تایید تکان می دهند خواه پزشک آدم صالح وصادق وخواه آدم فریبکاری باشد هیچ خیانتی بدتر از خیانت در دین مردم نیست که وقتی دین اصلی بر مردم عرضه شود ببینند که با دین جدید مواجهند وعمری در جهل مرکب بوده اند در شرایطی که گروه اول غالب باشند گروه دوم در انزوا ورنج واقع می گردند چون قادر به اثبات سخن خویش نیستند وعملا کاری از پیش نمی برند حتی دچار تردید وتزلزل نیز واقع می شوند امام حسین علیه السلام یکی از اهداف خروج خود را امید دادن واحیا حرکت این گروه معرفی می کند ومی فرماید: الا ترون ان الحق لا یعمل به وان الباطل لا یتناهی عنه .......آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد تا در سایه آن مومن به سوی (دین و) خدای خویش رغبت (حرکت) داشته باشد (وناامید نشود)

بنده خود امام جماعتم اما از آنهایی که باید بیان دنبالشان تا به زور قبول کنند نه اینکه ناز بیاورم بلکه رغبت امام جماعت شدن را ندارم به خود می گویم در این جامعه سرا پا جهل هی نماز بخوان و هی مسجد برو دل به این خوش کن که الان به تو چند میلیون حسنه داده اند بر فرض با این حسنات ما را بهشنت هم ببرند اما بهشت عارف وعاقل چیز دیگری است من اگر باشم بهشت جهال را نمی خواهم وجهنم اهل خرد را بر بهشت نادانان ترجیح می دهم خاک کوی ائمه ام وهمیشه زمزمه ام با اهل بیت این است که " فمعکم معکم لا مع غیرکم" نکند میل دل من به تماشای چمن/ که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست و مرید کسی هم جز امام زمان نیستم امروز شعر امام خمینی" که من از مسجد واز مدرسه بیزار شدم" هی جلوی چشمم می آد وخود را واقعا مصداق همین شعر می بینم بعد از نماز صبحم با امام زمان درد دل می کردم که فقط آرزویم این است که چند روز از دولت شما را درک کنم و در مسجد حکومت شما نماز بخوانم لذت نماز واقعی را بچشم وبمیرم دیگر به جایی رسیده ایم که واقعا جز انسان کامل ودین منزل چیزی اغنا و راضیمان نمی کند دیگر هر چه خود ودیگران را بی حضور شما سر گرم کرده وفریب داده ایم بس است "اگر بی تو برافلاکم چو ابر تیره غمناکم / وگر بی تو به گلزارم به زندانم به جان تو" این نماز وعبادت و مسجد وروضه منهای عقل وخرد و عرفان و تفقه وتفکر فقط فزاینده غرور ونخوت و دوری ماست و جز ملال بر انسان نمی افزاید"چون نیست نماز من آلوده نمازی / در میکده زان کم نشود سوز وگدازم " جمله امام حسین واقعا جمله نابی است من خود را مومن نمی دانم ولی به این جمله رسیده ام


راهبرد فقهی در مسئله انرژِی هسته ای

مسلما حکومت اسلامی در معنای واقعی حکومتی است که در تمام ابعادوشئون برمبنای فقه اداره شود متاسفانه در جامعه ما گاه سیاستهایی بر مبنای تعصب شکل می گیرد که چون مورد تایید واجماع زود هنگام نیز واقع می گردنددیگر برای بحث فقهی واجتهادی راهی باقی نمی ماند وهر گونه نقد جدید به منزله حرف حاشیه ای ودر اقلیت مانده محسوب می شود نکته ای که باید همه آن را باور داشته باشیم آن است که هیچ رویداد وحادثه وشبهه ای نیست الا این که فقه ما در آن حرف واستنباط واجتهاد دارد واگر مبنای حکومت اسلامی فقه است که همین گونه می باشد لذا در ترسیم و تبیین سیاستهای مهم واصولی نظر مجتهدین اصل وشرط است نه سیاستمداران ودولتمردان به خصوص سیاستمدارانی که از اسلام جز رویه وظاهرآن چیزی نمی دانند واز متن آن بی خبرند فقه ما هم در مسئله شروع جنگ و هم مسئله صلح وهم در سیاستهای نظامی در هنگام جنگ خط مشی کامل دارد در زمان جنگ تحمیلی نیز گاهی اوقات فرماندهان در شبهه هایی واقع می شدند که برای تعیین تکلیف شرعی و کسب فتوا به امام خمینی (ره)رجوع می کردند به عنوان مثال در آغاز جنگ که عراق مرتبا تاسیسات اقتصادی را هدف حمله قرار می داد تامدتی فتوای امام براین بود که مقابله به مثل وحمله به تاسیسات اقتصادی عراق جایز نیست وفقط حمله به اهداف نظامی را مجازمی دانستند ولی بعدا به خاطر بر خورد ایشان با روایتی درکتاب جواهر فتوا ی خود را عوض کردندو حمله به تاسیسات واهداف اقتصادی را مجاز اعلام کردند یامثلا در مسئله ورود به خاک عراق هم که اختلافی بین فرماندهان جنگ بوده با نظر اجتهادی امام این اختلاف هم حل شد در واقع موافقت امام بر اساس مسئله ضرورت واضطرار موقت ومصالح اهم بود که تشخیص این مصالح خود از شئون اجتهادی است .
اما درمورد مسئله هسته ای که سالها ذهن ملت ودولت ما را به خود مشغول کرده ومحور کشش وتنش بین ایران وغرب شده آن گونه که همه دردها وبدبختیهای دیگر در حاشیه قرار گرفته وگویا هیچ مشکل دیگری در کشور وجود ندارد عمده سیاستها بر گرفته از نوعی احساسات وتعصب بوده نه تعقل وفقه محوری به خصوص با روی کار آمدن دولت افراطی نهم بارها کشور ما تا مرحله بروز جنگ جلو رفته بدون آن که دولت وشخص رئیس جمهور متوجه بحران وعواقب خطیر تهدید باشند وآنچنان امیدوارانه از عدم بروز جنگ سخن گفته اند که گویا در این مورد به ایشان وحی می شود .
حقیقتا ممکن است باورهای ما با سیاست واقعی دین یکی نباشد وعلی رغم همه رجز خوانی ها دین حرفش چیز دیگری باشد اسلام جواز وارد شدن در گزینه جنگ را (در صورت اختیار عمل در گزینش) بر خلاف تصور، منوط به داشتن قدرت دفاعی نمی داند بلکه مصالح وملاکهای دیگری نیز در میان است
علاوه براین مهمترین نمودار عملی دولت نهم بعد از روی کار آمدن ورفع تعلیق هسته ای این بود که ذره به ذره حوادث وبیشرفتهای خود را دائم روی آنتن آورد تا دشمن را بیشتر علیه این نظام تحریک کند که این خود باز خلاف رویه اسلام وفقه در سیاست خارجی ومواجهه با دشمن است
انرژی هسته ای به چه قیمت؟
گاهی جامعه اسلام در مواجهه با دنیای بیرون تحت فشار قرار می گیرد که مثلا از دین ومذهب واعتقاد خود دست بر دارد در اینجا مسلما ارزش دین وایمان از ارزش جان ما بالاتر است وتحت هیچ شرایطی نباید به خاطر حفظ جان از اعتقاد خود دست بر داشت گاهی نیز امر دائر بین از دست رفتن جان واز دست رفتن سرزمین ووطن اسلامی ماست در اینجا نیز چون تضییع خاک و سرزمین موجب ذلت دین وفقد عزت وآزادگی مسلمین است باز اهمیت آن از جان انسانها بیشتر است ولی گاهی امر دائر بین جنگ واز دست رفتن یا معطل ماندن مال ودارایی یا یک فن آوری است که در این جا به هیچ وجه ارزش مال انسانها به اندازه ارزش جان آنها نیست چه مال شخصی باشد که یک انسان فدای آن شود وچه مال ودارایی ملی باشد که ملتی فدای آن شوند(به خصوص جنگی که هم مال یا فن آوری نابود شود وهم جان انسانها از دست رود)
حفظ مال از مواردی نیست که دین اجازه داده باشد انسان جان خود را در راه آن بگذارد یا حداقل از مصادیق دفاع وجنگ واجب نیست یعنی کوتاه آمدن جامعه اسلام در قبال آن برای جلو گیری از خونریزی امری مجاز است
درست است که در روایت داریم که "من قُتل دونَ ماله فهو شهید "یعنی کسی که در راه دفاع از مالش کشته شود شهید محسوب می گردد. ولی اولا این اذعان به جنگ واجب را نمی کندثانیا مربوط به کشته شدن غیر احتمالی در وقت دفاع از مال است والا کسی که به این امر اطمینان دارد مسلم است که هیچ مالی ارزش جان خود انسان را نخواهد داشت
در مسئله هسته ای که نوعی دارایی وفن آوری برای جامعه محسوب می شود وضع از همین قرار است از طرفی قبول داریم جامعه نباید از جنگ وکشته شدن در راه حق ترسیده در مقابل کفر سر تعظیم وذلت فرو آورد وآیه " ما جعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا" بدان تصریح می کند ولی سیاست اسلام در مواردی که خطر بزرگ وقابل ملاحظه ای جامعه را تهدید کند که در قبال آن بتوان مهمی را فدای اهم کرد بر اصل اغماض ومصالحه قرار می گیرد مثلا در صلح حدیبیه در ظاهر رسول اسلام تن به شرایطی دادند که در بعضی موارد امتیازدهی به کفار محسوب می شد ودر ظاهر مورد اعتراض برخی نیز قرار گرفت اینجا دیگر بحث ذلت نیست بلکه بحث حفظ نفوس وآرامش جامعه اسلام است که در بعضی مواقع برای جلوگیری از جنگ ونزاع دادن بعضی امتیازات یا صرف نظر کردن از بعضی حقوق بلا اشکال است مثل صرف نظر کردن حضرت علی علیه السلام از حق خلافت (که در واقع حق جامعه اسلامی ومومنین راستین بود) به خاطر واقع نشدن جامعه در جنگ ومثل صلح امام حسن علیه السلام به خاطر ضربه نخوردن مسلمین در مواجهه با جنگی که نتیجه چندانی به همراه نمی داشت
ضرورت جنگ دفاعی فقط در صورتی است که بالاجبار بر جامعه اسلامی تحمیل شود وجامعه اسلام نیز هیچ راهی را برای جلوگیری از بروز آن نبیند آن گونه که بتواند مهمی را فدای اهمی کند
بنابراین سیاست اسلام مخالفت با جنگ ستیزی یا استقبال از جنگ یا ایجاد تشنج وتحریک دشمن است در حالی که در مسئله انرژی هسته ای ما به طور مدام در حال تحریک دشمن وخودنمایی بوده ایم واگر جنگی نیز اتفاق افتد خود ما نیز در بروز آن مقصریم ما کار به این نداریم که دنیا دنیای بی عدالتی وزور است فعلا آنچه مسلم است به قول امام خمینی دشمنی داریم که شاخ دارد عقل هم ندارد وباید از او حذر کرد
ذکر چند نکته:
1- درمسئله هسته ای سیاست دو گانه وسردر گمی ما همواره مشهود بوده در زمان آقای خاتمی که تازه اوج دوستی ونزدیکی ما با غرب بود باز تحت فشار وبنا به مصالحی دولت وقت به طور موقت سیاست تعلیق را (تا فرو کش کردن التهابات)اجرا نمود وتمام فشارها وتهدبدات هم علیه ما فرو کش کرد ولی با روی کار آمدن دولت بعدی ودستور به رفع تعلیق شرایطی دست وپاگیر برای ما به وجود آمد از یک سو ادامه این روند با خطرحمله وتوقف آن با یک ذلت همراه بود زیرا تعلیق در زمان آقای خاتمی نوعی دیپلماسی و توافق محسوب می شد ولی الان نوعی تسلیم وذلت محسوب می گردد ودولت "امروز راهی را انتخاب کرده که هم جلو رفتن وهم باز ماندن هر دو به ضرر یا به ذلت ایران است اگررفع تعلیق برای رسیدن به خودباوری وتسلیم نابذیری در برابر دشمن بود که باید گفت صرف همین محکومیتها ومجازاتها وتحریمها ووارد شدن پرونده ایران به شورای امنیت خود یک تحقیروذلت برای ما محسوب شده است
در مسئله نداشتن راهکاربیان این نکته کافی است که حتی رهبری هم موضعی واحد در این سیر ارائه نکرده هم در زمان آقای خاتمی با تعلیق همراهی کردند وهم در زمان احمدی نژاد از رفع تعلیق حمایت نمودند واین در ظاهر نشان از نداشتن برنامه ونبود یک راهکار فقهی از سوی رهبری در این زمینه است
2- انرژی هسته ای نه در بعد خارجی بلکه در بعد داخلی نیزبیشتر مواقع ابزار وحربه سیاسی بوده است آقای رئیس جمهوربدون در نظر گرفتن عواقب این مسئله شاید بیشتر برای قدرتمند نشان خود وکوبیدن دولت قبلی بود که خیلی سریع بعد از روی کار آمدن حکم به رفع تعلیق دادند بنابراین اگر جامعه ما در این راستا بهایی را داده یا می دهد تنها چوب دفاع از حق را نمی خورد بلکه چوب سیاست را هم باید اضافه کرد

3-صرف این که ما آمادگی جواب دادن به هر تجاوز نظامی را داریم دلیل ومجوز وروددر جنگ یا استقبال از آن نیست بله اگر جنگ موجب آن شود که فن آوری وسایتهای هسته ای ما محفوط باشد باز جایی برای گزینه جنگ هست ولی شما حساب کنید ما از جنگی حرف می زنیم که ابتدا دشمن می آید فن آوری ما را نابود می کند و بعد ما وارد جنگ می شویم وجان انسانها نیز نابود وتلف می شود مثل قصه آن آقایی که هم پیازرا خورد وهم شلاق وهم پول را داد
4-ما معتقدیم که در تشنجات ودشمنی های فی ما بین ایران وایالات متحده هر دو کشور تقریبا به یک اندازه مقصرند آنچه رویه 30 ساله حکومتی ما بوده وهست این است که گویا ما بالاجبار وبالمصلحه باید وجود یک دشمن در مقابل خود داشته باشیم وبه نظر می آید بدون آن زمام امور سیاسی ما ازپیش نمی رود ما می توانسته ایم در طول این مدت به جای گیر دادن به گذشته ها وباز کردن زبان تحقیر نسبت به آمریکا نوعی طرح تفاهم وگفتگوی عاقلانه تری را بر می گزیدیم که شاید حتی در حل قضیه فلسطین ودیگر کشورهای اسلامی نیز موثر تر واقع می گردیدودشمنی آنان را نیز نسبت به جهان اسلام کمتر می کر د
از آنجا که ریشه مسئله هسته ای وتاسیس نیروگاه به فبل از انقلاب بر می گردد جالب است بدانید همین آمریکا خود ازموافقین این طرح در ایران بود ولی بعد از انقلاب وقطع روابط وادامه تشنجات حتی بعد از فروکش کردن جنگ کار به جایی رسیدکه هنوزبعد از سی سال از انقلاب وبعد از حدود هفتاد سال از آغاز فن آوری هسته ای در دنیا این لقمه برای ما مانند استخوان در گلو شده که نه بیرون آوردن آن راحت است نه فرو دادن آن !!آیا واقعا امکان این بنوده ونیست که حداقل ما یک بار هم راه مسالمت آمیز گفتگوی مستقیم با آمریکا را تجربه می کردیم ؟ قطعا هیچ مسالمتی نیست که نرمی ومسالمت مقابل را به همراه نداشته باشد والبته مسالمت به معنی کوتاه آمدن از مواضع واصول نیست بلکه اصل قرار دادن زبان وقار و گفنگو به جای زبان تحقیر وسب ولعن است
نتیجه:
اصرار بر حق خود امری لازم است ولی در جایی که تهدید جنگ جدی شود دین ما اجازه وارد شدن واستقبال از چنین جنگی را نمی دهد به هر حال کار واجتهاد فقهی بیش از این نیاز است ودر این موارد مردم باید تابع نظر علمای اسلام ومراجع باشد نه دولت و نباید اجازه داد جامعه قربانی سیاستهای تک محورانه واحساسی وتعصبی شود آن هم احساساتی که می تواند به قیمت جان دهها وصدها هزار انسان تمام شود
قضاوت درباره جنگ هشت ساله :

درجریان حمله نظامی عراق در سال 59" ملت ایران که در مقابل یک تجاوز انجام شده واقع بود هیچ راهی جز دفاع همه جانبه در مقابل دشمن نداشت اما بعد ازحدود3 سال و فتح خرمشهر که دیگر ماشین جنگی عراق را متوقف کردیم ودشمن رادر بخش های عمده به عقب مرزهای خود راندیم دیگر دلیل چندانی برای ادامه حمله به عراق نداشتیم ویک سردر گمی مبنی بر ادامه جنگ یا توقف آن در آن زمان به وجود آمدزیرا در ابتدای جنگ عراق حمله می کرد وما دفاع می کردیم ولی اگر جنگ می خواست ادامه بیابد به معنی آن بود که ما باید حمله کنیم وحتی وارد خاک عراق نیز شویم در آن شرایط متاسفانه امام خمینی(ره) تصمیم گیری را در این مورد به فرماندهان جنگ واگذار کرد وآنها نیز گزینه ادامه جنگ را انتخاب کردند در این گزینه 2 هدف اصلی مد نظر بود 1- رساندن جنگ به مرحله ای که جامعه جهانی را مجبور به آن کند که عراق را متجاوز معرفی نماید 2- وادار کردن سازمان ملل به صدور قطعنامه ای مبنی بر پرداخت غرامت از سوی عراق به ایران
روی این حساب جنگ ادامه یافت ولی در همان بدو امر در 3 عملیات پی درپی وبعضی نبردهای دیگر(مجموعا8 عملیات)جبهه ایران با شکست مواجه شد از جمله عملیات خیبر ووالفجر مقدماتی وکربلای 4 و...اما در بسیاری ازنبردها هم هر چند عمدتا پیروزی از آن ما بود وحتی ایران توانست شهر مهمی از عراق مثل فاو رانیز تصرف کند لکن در نهایت ورق جنگ به گونه ای برگشت که علاوه بر از دست دادن بعضی از سرزمین هایی که به هزار زحمت گرفته بودیم از جمله شهر فاو بعضی از شهرهای ایران مثل قصر شیرین ودهلران نیز دائم بین ایران وعراق دست به دست می شد وحتی چیزی نمانده بود که خرمشهر نیز دوباره به دست دشمن بیفتد ووضعیت ما باز به سال 59 یعنی همان آغاز جنگ بر گردد اختلافات نظامی واز هم گسیختگی در برنامه های جنگ وتهدیدات جدی شیمیایی وبمبارانهای شهری سرنوشت جنگ را به گونه ای بر هم زد که در نهایت امام قطعنامه 598 را علی رغم میل باطنی بذیرفت در حالی که اهدافی که علل در ادامه جنگ محسوب می شد به نحو کامل ودلخواه در آن به دست نیامده بود شکست ها ودر هم گسیختگی های نظامی ایران در آخر جنگ به حدی بود که صدام حتی بعد از قبول قطعنامه از سوی ایران به امید به دست آوردن امتیازات یا فتح سرزمین های بیشتر هنوز مایل به متارکه جنگ نبود وسرانجام هم که آتش بس اعلام شد تمام چیزهایی که به نفع ایران تمام شد حاصل سیر زمانی بود نه قطعنامه ونه ادامه 5 ساله جنگ بعد از فتح خرمشهر "به عنوان مثال بحث متجاوز شناخته شدن عراق از سوی سازمان ملل در زمانی صورت گرفت که قصه جنگ ایران وعراق داشت به فراموشی سپرده می شد ودیگر برای کسی این مسئله چندان مهم نبود که در این جنگ چه کسی متجاوز شناخته شود از طرفی متجاوز بودن عراق برای همه دنیا از همان بدو امر امری آشکار وبدیهی بود لذا ادامه جنگ به مدت 5 سال باآن همه خسارات جانی ومالی آن هم برای اینکه رسما این مسئله اعلام شود کار به ظاهر عاقلانه ای نبود همچنین خروج عراق از بعضی سرزمین های ایران وعقب نشستن تا پشت مرزهای بین المللی نیز حاصل سیاست عراق در نزدیکی به ایران بعد از حمله به کویت بود نه حاصل قطعنامه یا فشار بین المللی از طرفی بحث غرامت جنگی هم هیچ گاه به نتیجه نرسید بنابراین این جنگ 5 ساله نبود که ما را به اهدافمان رساند واگر بعضی از اهداف محقق شدند یا از زمان خود گذشته بودند یا حاصل سیر وروند زمانی بود
البته تنها دو هدف یاد شده علت ادامه جنگ نبود بلکه بعضی تعصبات کور اسلامی وافراطی نیز دخیل در این امر بوده ما در آن زمان شعاری می دادیم تحت عنوان: راه قدس از کربلا می گذرد وحتی این یک باور معمول بود که ما بعد از تصرف عراق وآزاد کردن کربلا به سراغ آزاد سازی قدس می رویم یا اینکه می گفتند عراق را شکست خواهیم داد وجمهوری اسلامی در این کشور به رهبری امام خمینی تشکیل خواهیم داد ... واز این قبیل شعارهای احساسی وافراطی که هیچ کدام به واقعیت نپیوست و5 سال جنگ ما را کنار همان مرزهای خودمان هم به زور حفظ کرد البته تمام جان باختگان این جنگ را باید شهید محسوب کرد لکن باید در مورد تصمیم گیرندگان جنگ نیز سرسختانه تر وریزبینانه تر قضاوت نمود

بنابراین تعصب واحساسات وقتی جانشین عقل ومنش فقهی در جامعه اسلامی شود به جنگی دامن می زند که گاه ممکن است به جای پیروزی پشیمانی به ارمغان می آورد

نتیجه مباحث گذشته:


1- اسلام ناب در طول غیبت نه قابل فهم است ونه قابل اجرا هیچ فقیهی نیز تا کنون نتوانسته همه اسلام راآن گونه که هست بفهمد وبه همه جوانب آن تسلط یابد اسلام ناب را جز امام معمصوم کسی نمی تواند درک کند وجز او نیز کسی نمی توند اسلام ناب را در جامعه پیاده نماید پس ما باید نقش یک تمهید گر را ایفا کنیم نه مدعی را

فقط حکومت معصوم است که صلاحیت آن را دارد که باهمه دنیا در افتد دیگران هر قدر هم که عدالتخواه و قدرتمند باشند در حدی نیستند که حکومت خود را هم شان حکومت امام زمان و خود رامجری آرمانهای حکومتی ایشان بدانند

2- نقطه مقابل جمهوری اسلامی نه تنها نفاق وکفر نیست بلکه می تواند جمهوری اسلامی دیگری باشد آن نفاق وکفر قرآنی در مقابل اسلام منزل وحکومت معصوم است نه در مقابل حکومت واسلام ناقص عصر غیبت ، بنابراین گاه نظریه همین کسانی که از نظر دیگران منافق محسوب می شوند می تواند با اسلام ناب ومنزل مطابق تر باشد واینکه در روایات عصر ظهور عبارت دین جدید را داریم نشان از عمق وفاصله عظیم بین حکومت واسلام قبل از ظهور با اسلام عصر ظهورداردنه این حکومت قابل مقایسه با حکومت ائمه معصومین است نه روسای این حکومت قابل مقایسه با معصوم ونه مخالفان این حکومت همردیف مخالفان معصوم وحکومت آنهایند


3- اصلاح طلبی واصولگرایی دو جایگاه وتفکر رفیع و ارزشمندند نبرد میان این دو نبرد میان دو گروه مومنین است نه بین اسلام ونفاق یا خودی وغیر خودی از آنجا که مومنین در عصر غیبت، فهم - تقوا وعلمشان کامل نیست اختلاف نظر بین آنهاامری عادی است این اختلافات ادامه دارد تا زمانی که عقل کامل یعنی امام معصوم ظهور کند ,واز آنجا که علم به تفکر ارجح غالبا یک امر استنباطی است نه قطعی لذا باید هر دو تفکر در جامعه دوشادوش هم به حرکت ادامه داده ویکدیگر را نقد وتصحیح کنند در پستها ومسئولیتها باید اصلاح طلبان ومحافظه کاران متعهد- منطقی - متفکر ومتعادل قرار گیرند تا زمانی که از هر دو گروه افراد این چنین وجود دارند مسئولیت بر افراد افراطی ترجیح بلا مرجح وغصب حساب می شود
گاه سیره ومنش یا فرد دچار خطامی گردد لکن این دلیل برآن نمی شود که جایگاه واصل این دو تفکرزیر سوال رود گاه هدف ،مقدس است لکن مسیر رسیدن به این هدف نادرست است مثل راننده ناشی که پشت فرمان بهترین اتومبیل قرار می گیرد اینجا مشکل از اتومبیل نیست از فرد است صدمه دیدن هر یک از این دو اصل وتفکر سیاسی ضربه به اسلام است گاه بعضی سعی می کنند جناح مقابل را به مرحله ای از تنگنا برسانند که مجبور به طی مسیر غلط شود باید توجه داشت که هر دوگروه مرتکب گناه کبیره نیز ممکن است بشوند هر گناه کبیره ای انسان را از جرگه ایمان بیرون نمی کند باید توجه داشت تقوای هیچ شخص وگروهی در این جامعه مطلق نیست پس باید دنبال کسی بود که تقوایش بیشتر باشد نه مطلق وباید نگاه به تفکرکرد نه گوینده آن " انظر الی ماقیل ولا تنظر الی ما قال" وحساب کلام از حساب گوینده جدا است


4- کسانی که منتهای فکردینی شان ولایت فقیه است مسلم است که ولی فقیه را از حد معمول قدیس تر ومعصوم تر می دانند ووجود نقد واشکال را بر او یک امر مضحک می بینند چون ملاکی بالاتر از ولی فقیه برای فهم حق وباطل ونجات خود از حیرانی وسردر گمی در دست ندارند اگرهم داشته باشند قدرت تحلیل وفهم وتفسیر آن را ندارند ولی کسانی که وسعت فکر ودیدشان فراتر ازاطاعت دربستی از یک شخص غیر معصوم ویک رهبر منتخب است وخود صاحب لب واسلام شناس متبحرند گاه به اشکالاتی بر می خورند که از چشم دیگران کاملا مخفی است اگر این اسلام را به عوام عرضه کنی نامش را اسلام ناب می گذارد ولی اگر به متخصص امر ارجاعش دهی در وجود آن سراسر اشکال و بیماری می بیند مثلا شما که از علم پزشکی سررشته ندارید یا اگر دارید در حد کلی است وقتی به وجود خودتان نگاه می کنید حکم می نمایید که هیچ بیماری ومشکلی ندارید ولی اگر به پزشک مراجعه نموده واو شما را زیر ذاره بین دقیق طبابت قرار دهد ممکن است دهها اشکال وایراد ونقص را درسیستم بدنتان تشخیص دهد که خودتان نه آن را احساس می کرده اید نه از آن باخبر بوده اید

عوام باید مطیع ولی فقیه باشند ولی نمی توانند صاحب نظر درسیاست بر گرفته از فقاهت باشند متخصصین دین نیز باید مطیع باشند اما راه نقد واشکال برای آنان فراهم است جواب اینها را فقط باید اسلام شناسان بدهند نه عوام این مثل آن است که یک عوام الناس بخواهد نظریه یک متخصص علم پزشکی را نقض کند یا در مورد آن نظر دهد

5- از آنجا که اندیشه ها باید تحت تبعیت قانون واندیشه فقه ودین باشد لذا هر عالم وروشنفکری نمی توانددر عرصه سیاست دینی صاحب نظر ی کند بحث ومحاجه در این امورمیان عوام حتی عوام تحصیل کرده وروشنفکران غیر فقیه آب در هاون کوبیدن است چون هر دومتعصب ودر عین حال ناقصند هر چه قدر هم که بحث نمایند راه به جایی نمی برند علت اینکه در اسلام جدال مورد نهی واقع شده به همین خاطر است که دو فرد ناقص که هر کدام خود را حق مطلق ودیگری را باطل می داند هیچ گاه به نقطه تفاهم نمی رسند وجز کینه ودشمنی مضاعف نصیب آنها نمی شوداین مباحث جایگاهش فقط باید در میان علمای دین باشد وبس
6- حکومت ما بیش از آنکه حکومت اسلام باشد حکومت ولایت فقیه است درست است که ولی فقیه سعی برآن دارد که حرف اسلام را در جامعه پیاده کند اما ما در بعد سیاسی نیز فقهمان اجتهادی است همان گونه که در باب نماز هر فقیهی ممکن است در مسئله ای چیزی را برداشت کند وفتوایی بدهد در مسائل سیاسی نیز همین گونه است ولی فقیه عالم سیاسی است نه اعلم سیاسی واین چیزی است که خود قانون اساسی به آن تصریح کرده وکلمه عالم را آورده نه اعلم بر فرض هم بپذیریم که شناخت اعلم واقعا میسور است وولی فقیه در هر زمان اعلم است باز این اعلمیت در فقه سیاسی نیست بلکه در خود سیاست است که خود قانون هم به آن تصریح دارد و شخص امام خمینی (ره) نیز تصریح می کند که اعلمیت فقهی جزو شروط ولی فقیه نیست خوب در اینجا ولی فقیه باید سیاستهای خود را از متن قرآن وحدیث اخذ کند وحق ندارد رای شخصی خود را اعمال نماید وبرای اتخاذ رای اسلام یا باید اعلم فقهی باشد تا صلاحیت فصل الخطاب بودن قول را داشته باشد ویا اگر اعلم فقهی نباشد باید خود از اعلم تقلید وسوال کند واگردر اعلمیت با بقیه هم رتبه باشد (چون شناخت اعلم ممکن نیست) تز وحکم او یک تز اجتهادی است که ممکن است با واقع فی نفسه وحکم اسلام یکی باشد وممکن است یکی نباشد پس این اسلام اسلام اجتهادی است که رای یک مجتهد از میان صدها مجتهد در آن حاکم است حکومت واسلام حکومت واسلام یک مجتهد است نه اسلام واقعی خیلی ازچیزهایی که به عنوان اسلام بر مردم دیکته می کند اجتهاد شخصی خودش است که ممکن است با اجتهاد فقهی یک مجتهد دیگر کاملا متفاوت باشد درست است که رهبر اعلم است اما اعلمیت مندرج در قانون اعلمیت سیاسی است که منشعب از تجربه است نه اعلمیت فقهی که خود امام هم به این مسئله تصریح نموده است بر فرض اعلم فقهی هم باشد اعلم که قابل شناخت نیست هر کسی ممکن است بگوید فلانی اعلم است باز ممکن است بگویید رهبر انسان با تقواییست وحرفی از روی هوای نفس نمی زند در جواب عرض می کنم هیچ تضمین عقلی برای اینکه یک انسان با تقوا هم در شرایطی از هوای نفس ومیل شخصی پیروی نکند نیست او با تقواست ولی معصوم نیست ثانیا بحث ما بحث اجتهاد است نه تقوا یک انسان بر فرض با تقواترین انسان باشد ولی در اجتهادممکن است خطا بکند بنابراین این دو مقوله از یکدیگر جدایند

7- هر چند که بهتر است روحانیت در صحنه مدیریت جامعه وارد نشود وبه وظیفه اصلی خود یعنی امر به معروف ونهی از منکر وارشاد جامعه بپردازد لکن مسئولین صدر اول ممکلت وروسای سه قوه باید روحانی باشند زیرا اگرمبنای حکومت ،اسلام است باید در صدر این حکومت روحانیت واسلام شناسان با تقوا حاکم باشند دیگران هر چند اهل زهد وتقوی ومدیریت بالا باشند اما به دلیل نا آگاهی آنان از متن فقه بی کران اسلام که مبنای هر فعل وحرکتی است دچار افراط وتفریط می گردند وبه هر حال در صد خطا واعوجاج در وجود اسلام شناسان کمتر ازدیگران است مشکل جامعه امروز این است که از قران وسنت فاصله گرفته وسلایق وافکار خود را اصل ومبنا قرار داده وهر کسی به ساز خود می رقصد اگر کار به کاردان سپرده شود وجز مراجع واسلام شناسان صاحب نظری در دین وسیاست نکنند مشکلات واختلافات حل می شود در سیاست تنها عینیت با دیانت کافی نیست بلکه عینیت با فقاهت نیز شرط است وبلکه شرطی مهم تراز دیانت است


والسلام - بهمن 1388

مقالات مرتبط با این بحث:

1- پیرامون مهدویت 2- رابطه ایران وآمریکا- چالش ها وراهبردها3- جایگاه اصلاح طلبی در اسلام 4- بررسی مسئله لعن در اسلام 5- نقدهای نوین در مسئله ولایت فقیه



-        آفات سیاسی در نظام ...