ahmaad1353@gmail.com
آرشیو
آرشیو موضوعی
بررسی مسئله لعن
آفات سیاسی در نظام ...
حکم نماز قضای جمعی ...
ولایت فقیه
دانستنیهایی از جن
جایگاه اجتماعی زن در اسلام
معارفی از عاشورا
راهنمای تدریس پرورشی
تفسیر سوره عصر
حقیقت دعا
اثبات وجود خدا
بررسی مصداق شرعی قصد
حجاب وعفت
حکم استفاده از ماهواره
حوزه ومسئله معادل
حکم نماز وروزه در قطب وفضا
حکم شرعی سرقتهای اینترنتی
مفهوم عدالت در فقه امامی
نقدوجوب نماز وروزه پدربرفرزند
اسلام ومجازات اعدام
الهی نامه
شوخی وطنز در اسلام
یاد داشتهای روزانه
تبادل لینک
سروده های شخصی
رابطه با آمریکا
حقیقت عشق
ازدواج موقت
پاسخ به شبهات رضا فاضلی
جایگاه اصلاح طلبی در اسلام
حکم ریش تراشیدن
پیرامون مهدویت
پیوندها
همسریابی
همسریابی (2)
نوش ونیش (طنز)
زندگانی
ثبت نام ازدواج موقت
شوک
بهترین لینکهای ایرانی وخارجی
دانلود فیلم رایگان
آخرین اخبار سیاسی
حال وهوای حلال
جستجو گر فارسی دهیو
ازدواج موقت
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
از دیر باز رویه حوزه بر حفظ استقلال وعدم تکیه به بیرون بوده است این رویه حتی بعد از انقلاب نیز حفظ شد وعلی رغم اسلامی بودن حکومت باز حوزه از درون اداره وتغذیه می گردید وغالبا هم روحانیون از درون جذب فعالیتهای مربوطه از جمله تبلیغ وارشاد می شده ومی شوند این رویه باعث آن می شود که نظام حوزه قداست واستقلال خود را حفظ کرده وراه نفوذ تفکر یا خواست و تسلط غیر حوزوی بر این محیط وفرهنگ وتعاریف موجود در آن راببندد همچنین راه هر گونه نیاز ووابستگی آن به بیرون بسته شود
حوزه به عنوان سنگر اسلام وطلاب به عنوان حجج دین وسربازان حضرت حجت علیه الصلاه والسلام ونمایندگان آن حضرت راه ومسیر علمی وعملی شان از تمام آحاد جامعه وتفکرات عوام گونه جدا بوده و به انجام وظایف منحصر به فرد خود برداخته اند وکسانی هم که وارد این محیط می شوند افرادی هستند که به همین انگیزه ها ونیت ها می آیند والا همه می دانند تضمینی دنیایی ورفاهی در این مسئولیت خطیر نیست بنابراین یک طلبه وظیفه - مسئولیت ومنشش هم در فکر وهم در عمل با اصناف دیگر جامعه متفاوت است وظیفه خطیر او در حسایس ترین نوع آن یعنی ترویج ودفاع از دین ودرواقع ادامه رسالت انبیا وائمه اطهار علیهم السلام است تا آنجا که رسول اسلام علمای دین را ورثه انبیا خوانده ودر روایتی دیگر آنها را برتر از انبیای بنی اسراییل معرفی کرده اند
اما مشاغل وکار در محیطهای دولتی معمولا حساسیت خاص خود را دارد چون از یک سو ممکن است آنها در حصر ومحدودیت وظیفه قرار دهد واز سویی دیگر برای آنان تعهداتی نا همگون با روح آزاد منشی طلبگی ایجاد نماید دآب ومنش روحانیت با تعهداتی که در محیطهای دولتی واستخدامی وجود دارد ووابستگی که برای آنها از لحاظ مالی واعتبارات مجازی اجتماعی ایجاد می کند چندان سازگاری ندارد (به خصوص اینکه این وابستگی منجر به آن شود که دین را فدای نام واعتبار کنند ) مگر آنکه در محیط دولتی بتوانند کار دینی وفرهنگی یا قضایی وسیاسی بایسته وشایسته ای بر عهده بگیرند که دیگران از انجام آن ناتوان باشند یا وجود آنهادر اولویت باشد طبع روحانیت براین بوده وهست که در مشاغلی وارد شوند که یا خود مستقل در عملکرد بوده ودیکته شده کسی نباشند یا تحت امر هم لباس خود باشند نه دیگران به علاوه وقار لباس روحانیت نیز حفظ باشد وبرای یک حوزوی سبک محسوب نشود چرا که آبروی روحانیت آبروی دین وامام زمان است
به هر حال در وهله اول روحانیت ترجیح می دهند تا حد توان از حیطه وظیفه اولیه که همانا دفاع وصیانت ازدین وترویج وتبلیغ آن است متمایل به مسیر دیگری نشوند وبرای حفظ استقلال مادی ومعنوی" معمولا سعی کرده ومی کنند که خود آزاد ومستقل به آنچه وظیفه شرعی ودینی خود می دانند عمل کنند وتعهدی نسبت به غیر خدا ودین نداشته باشند ومادام العمر نیز رابطه خود را با حوزه وتعلم حفظ کنند هر چند که خود به مقامات بالای علمی رسیده باشندوحقیقتا هم فاصله گرفتن از این حد ومرز وجدا شدن از این حیطه مسئولیتی وفکری مثل بیرون افتادن ماهی از آب است
اما در بعد علمی نیز همواره سعی شده حوزه استقلال خود را در همان منش سنتی حفظ کند بعد از انقلاب گاها سعی بر این می شد که به اسم تحول وتجدد در حوزه مثلا بعضی علوم ودروس را در برنامه درسی آن بگنجانند ولی بعضی بزرگان وعلما این گونه تجدد خواهی نیز را منافی با روح اصالی حوزه می دانستند واز آنجا که احساس می کردند ممکن است این جایگاه مقدس کم کم از مسیروماهیت اصلی خود متمایل شود با آن مخالفت می کردند که البته درست هم همین است زیرا منافاتی ندارد که یک حوزوی در کنارفرا گرفتن علوم معقول ومنقول اهل بیت اگر وقت فراغتی بیابد به فرا گرفتن مثلا بعضی زبانهای خارجی یا علوم دانشگاهی نیز بپردازد ولی گنجاندن دروس دانشگاهی اولا با دروس اختصاصی وخاص حوزه ناهماهنگ است ثانیا وقت زیادی را ممکن است به خود اختصاص دهنددر حالی که یک طلبه در همان علوم اسلامی حتی بعد از 20سال درس ومباحثه هنوز به عمق دریای بی کران آن نمی رسد بحث فقه سنتی مسئله ایست که حتی حضرت امام خمینی(ره) نیز در وصیت نامه سیاسی الهی خود بر آن تاکید کرده ومی گویند":با كمال جد و عجز از ملتهای مسلمان می خواهم كه از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی این بزرگ راهنمایان عالم بشریت به طورشایسته و به جان و دل و جانفشانی و نثار عزیزان پیروی كنند. از آن جمله دست از فقه سنتی كه بیانگر مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهااست ، چه احكام اولیه و چه ثانویه كه هر دو مكتب فقه اسلامی است ، ذره ای منحرف نشوند."
گاهی نیز سعی شده مدرک گرایی ومعادل گرایی را در حوزه رواج دهند که باز بعضی علمابه مخالفت بر خاستند واین مسئله رانیز منافی با روح حوزه دانسته و آن را تضعیف علوم مقدس آن قلمداد می کردند البته در خود حوزه نظام مشخصی وجود دارد وبعد از گذراندن هر سطح دانشنامه ای به اشخاص داده می شود ولی این به معنای مدرک معادلی که بتواند بامدرک بیرون ودانشگاهی سنجیده ومقایسه شود نیست ولی متاسفانه چند سال قبل مجلس شورای اسلامی در مجلس معادل هایی را برای دانشنامه های حوزوی به تصویب رساندکه بعضی تاثیرات منفی در پی داشته وبعضی اشکالات بر این نظام معادل وجود دارد که ما به آنها اشاره می کنیم
1- این تصویب یک نوع دیکته غیر حوزوی ها بر نظام حوزه محسوب شده وبا ارج وجایگاه حوزه وعلم آن منافی است غیر حوزوی ها که از عمق وگستردگی و محتوای علوم حوزوی بی خبرند حق ندارند علم حوزه را با علم بیرون و دانشگاهی مقایسه کنند
2- این گونه معادل ها روح مدرک گرایی را به جای علم گرایی در حوزه ایجاد می کند ودر ثانی شان علوم حوزوی که علوم اهل بیت است را پایین می آورد ودر یک کلام باید گفت عاوم حوزوی معادل بر دار نیستند
علاوه بر آن کمتر کسی است که به خاطر مدرک به حوزه برود چون همه می دانند که اولا فرا گرفتن علوم حوزوی به مراتب سخت تر از علوم همانند دانشگاهی است ثانیا لیسانس دانشگاهی را ظرف 4سال می گیرند در حالی که سطح دوی حوزوی (که آن را معادل لیسانس قرار داده اند) بعد از 9 سال تمام می شود بنابراین چه دلیلی دارد که آقای دیبلمه بیاید به خاطر مدرک وارد حوزه شود خوب می رود دانشگاه هم مدتش کمتر است هم دروسش راحت تر است
کسانی که وارد حوزه می شوند عمدتا برای تهذیب ومعنویت و فرا گرفتن علم بما هو علم می آیند نه علم بما هو مدرک بسیاری از روحانیون که حتی در س خارج را هم تمام کرده اند ومجتهد هم شده اندبه دنبال گرفتن مدارک خود نبوده ورغبتی هم بدان ندارند چون هدف در این محیط فهم وآگاهی است وثانیا مشاغل روحانیت هم که عمدتا تبلیغی وآزاد است بنابراین نیازی به مدرک ندارند
3-اینکه آقایان آمده اند این گونه تعریف کرده اند که سطح یک معادل فوق دیبلم وسطح دو معادل لیسانس است خوب این سطح دو معادل کدام لیسانس و رشته دانشگاهی است؟!!
روی هر رشته انگشت گذاشته شود ومعادل مساوی با آن رشته قلمداد شود در حق حوزوی اجحاف شده است مگر آنکه این سطح را معادل با 5 لیسانس دانشگاهی قرار دهند
1- فقه واصول 2- فلسفه وکلام 3- ادبیات عرب4- علوم قرآنی وحدیث5- الهیات 4- کتابی مثل "مغنی الادیب"که در سال سوم حوزه خوانده می شود در دانشگاه جزو دروس فوق لیسانس است آن گاه چگونه این طلبه بعد از 9 سال تازه مدرک لیسانس می گیرد؟!!!!
5-نظام حوزه مانند دانشگاه نیست که شخص اول لیسانس بگیرد وتا لیسانس نگرفته باشد نتواند در مقطع فوق لیسانس شرکت کند ویا تا فوق لیسانس را نگرفته باشد نتواند در مقطع دکترا شرکت کند خیر یک حوزوی هیچ مانعی برایش از شرکت در هیچ درس ومقطعی نیست حتی اگر مدرک قبل از آن دوره را نگرفته باشد روی این اساس است که بسیاری از طلاب از لحاظ علمی خیلی جلوتر از مدرک خود هستند وحتی چه بسا شخصی به اجتهاد هم برسد در حالی که هنوز مدرک سطح دوی خود را هم نگرفته باشد بنابراین تحمیل معادل پایین آوردن جایگاه علمی روحانیونی است که علمشان ماورای مدرک است روی این اساس است که وقتی طلبه ای وارد جامعه می شود با این معادل ها خود را از لحاظ علمی تنزل یافته می بینند ودیگران هم آنها را به چشم یک لیسانس دانشگاهی تصور می کنند وبا این تعاریف گاه حوزوی مجبور می شود به همان نظام حوزه بر گردد یا وارد مشاغل منحصر به فرد خود از جمله تبلیغ شود
بنابراین چنین معادلهایی تحقیر این جایگاه وافراد آن محسوب می شود بنده نیز به عنوان شخصی که خود را عبید و غبار راهگذار روحانیت به شما ر می آورم وظیفه خود می دانم که در این باب از حق وجایگاه این قشر دفاع نموده واز مسئولین بخواهم نسبت به از میان بر داشتن معادل ها یا تعیین معادل بجا وبایسته در این امر اقدام نمایند
- حوزه ومسئله معادل


