ahmaad1353@gmail.com
آرشیو
آرشیو موضوعی
بررسی مسئله لعن
آفات سیاسی در نظام ...
حکم نماز قضای جمعی ...
ولایت فقیه
دانستنیهایی از جن
جایگاه اجتماعی زن در اسلام
معارفی از عاشورا
راهنمای تدریس پرورشی
تفسیر سوره عصر
حقیقت دعا
اثبات وجود خدا
بررسی مصداق شرعی قصد
حجاب وعفت
حکم استفاده از ماهواره
حوزه ومسئله معادل
حکم نماز وروزه در قطب وفضا
حکم شرعی سرقتهای اینترنتی
مفهوم عدالت در فقه امامی
نقدوجوب نماز وروزه پدربرفرزند
اسلام ومجازات اعدام
الهی نامه
شوخی وطنز در اسلام
یاد داشتهای روزانه
تبادل لینک
سروده های شخصی
رابطه با آمریکا
حقیقت عشق
ازدواج موقت
پاسخ به شبهات رضا فاضلی
جایگاه اصلاح طلبی در اسلام
حکم ریش تراشیدن
پیرامون مهدویت
پیوندها
همسریابی
همسریابی (2)
نوش ونیش (طنز)
زندگانی
ثبت نام ازدواج موقت
شوک
بهترین لینکهای ایرانی وخارجی
دانلود فیلم رایگان
آخرین اخبار سیاسی
حال وهوای حلال
جستجو گر فارسی دهیو
ازدواج موقت
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
مسئله
نماز وروزه در قطب و فضا از مسائل مستحدثه ای است که هر چند جزو امور
مبتلابه نادر است اما به هر حال خیلی ها کنجکاوند بدانند که حکم این مسئله
چیست وبر مجتهدنیز لازم است که حکم مسائل مورد سوال را هر چند که نادر هم
باشند کشف واستخراج کند قرآن نیز خود در بعضی موارد احکامی را ذکر کرده که
وقوع آنها شایع نیست واز مسائل مبتلا به دست دوم اند ولی به خاطر آنکه
واضح گردد که اولاریزترین مسائل نیز دارای حکم وراهکار شرعی است
وثانیااسلام هیچ سوال ومسئله ای را بدون جواب نگذاشته این گونه احکام نیز
مورد بحث قرار گرفته اند مثل نماز خوف در روایات نیز بعضا احکام بسیار
نادری مثل حکم خنثی مشکله که ممکن است در دنیا مصادیق انگشت شمار داشته
باشد به طور مفصل ذکر وبیان گردیده است
بنابراین در مسائل
مورد ابتلا یا عین حکم آن در شریعت بیان گردیده یا اینکه اصول کلی برای
اجتهادآن ذکر گردیده چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند "علینا
بالقاء الاصول وعلیکم بالتفریع" بر ماست که اصول را بیان کنیم وبر شما است
که احکام فرعی را از آنها استخراج نمایید
به هر حال باب
استنباط واجتهاد در ز مان غیبت معصوم با وجود ادله چهارگانه به آن اندازه
ای موسع هست که حکم هر مسئله مستحثه ای را بتوان با اصول موجود کشف ومعلوم
کرد حتی بر خلاف اخباریون که ظن مطلق را برای این منظور لازم الحجه می
دانند اما شیعه معتقد است که ادله استنباط با وجود اخبار متواتر - مستفیض
وواحد کاملا مکفی است (به شرط آنکه کار به کاردان ومجتهد قدر سبرده شود
)کما اینکه خود ائمه بسیاری از احکام را به گونه ای از قرآن برای سائلین
استخراج می کردند که اگر خود آنان این برداشتها را از قران نمی کردند وبه
دست ما نمی رسید هیچ مجتهدی قدرت چنین کشفهایی را از قرآن نداشت مثل قضیه
بیان حکم بریدن دست سارق توسط امام جواد علیه السلام واستناد ایشان به آیه
" ان المساجدلله "
بنابراین خود قرآن بسیاری از احکام رابیان
کرده لکن چون بعضی بطون قرآن بر ما مخفی است سنت - عقل واجماع محصل نیز به
کمک می آید تا حجت را بر مجتهد در عصر غیبت تمام کند
نتیجه
این می شود که احکام یا به عینه وبه نص ویا به صورت مجمل بیان شده (که این
اجمال یا به عمد می باشد مثل جایی که مصلحتی مثل تقیه وجود دارد ویا به
خاطر عجز ما در فهم دقیق آیات وروایات است )یا اینکه بیانی صورت نگرفته
لکن اصول کلی برای استنباط آن موجود است
از جمله آنها همین
مسئله مستحدفه مورد بحث است بنابراین نباید گفته شود چرا اسلام که "تبانا
لکل شی " است این حکم را ذکر نکرده چون تبیان به معنی ذکر به نص نیست بلکه
اعم از نص وبیان کلی وقاعده ای است
اما گاه غیر متخصصینی که
هیچ سررشته در فقه ندارند برای خودشان توجیهات یا احکامی سرهم می کنند که
سطحی وغیر منطقی است در یکی از سایتها دیدم فردی مسئله نماز وروزه در فضا
را به بحث کشیده وبه این مضمون گفته بود از آنجا که اسلام چندان با رشد
علم وتکنولوژی موافق نبوده ومی دانسته که مسلمانان هیچگاه به فضا نمی روند
حکم این مسئله را بیان نکرده خوب این نوع توجیه دیگران را هم به باور کردن
این مزخرفات وامی دارد شما که از فقه هیچ سر رشته ندارید از کجا می دانید
که نماز وروره در فضا حکم شرعی ندارد که لازم به این توجیهات بی اساس باشد
با
توجه به اینکه این سوال مکررا در میان بعضی مطرح می شود وجواب مشخص ودرستی
هم بنده نا کنون برای آن ندیده ام برآن شدم تا با اجازه علمای اعلام حکم
این مسئله را از بعد اجتهادی بیان کنم
مسئله نماز وروزه در قطب
حکم مسئله ما از سه حال خارج نیست :
یا
اینکه یگوییم شخص همچنان مکلف است وباید وقت مقدر را اساس قرار دهد ونماز
وزوزه های خود را به جا آورد یا اینکه بگوییم تکلیف مطلقا از او ساقط است
وقضای نماز وروزه هم بر او واجب نیست واحتمال سوم هم این است که بگوییم به
خاطر نبود شرط تکلیف که همان دخول وقت ووجود شب وروز متوالی است تکلیف
ساقط است اما شخص باید قضای نماز وروزه خود را بعد از بازگشت یگیرد
این
نکته مسلم است که چه در قطب وچه در فضا وکرات دیگر شرایط زندگی به نحوی
نیست که انسانی بتواند مادام العمر در آنجا زندگی کند حداکثر چند هفته یا
چند ماه بیشتر شرایط وانگیره ماندن برای انسان وجود ندارد بنابراین یک
حالت موقتی است واین شرایط موقت مثل دهها حالت دیگری است که برای انسان در
موارد دیگر هم ممکن است به وجود آید مثل کسی که به اغما وبیهوشی فرو می
رود یابه اکراه از عبادت باز داشته می شودو...
اما احتمال اول
ممتنع است به خاطر آنکه موضوع تکلیف عملا وجود ندارد چون موضوع نماز تداخل
وقت است به عنوان مثال این آیه اشاره به یکی از اوقات نماز دارد " اقم
الصلوه لدلوک الشمس الی غسق اللیل وقرآن الفجر" خوب وقتی که در قطب 6 ماه
شب و6 ماه روز است فرض کنیم اگر حالت روز را در نظر بگیریم الی غسق اللیل
تا زمانی است که 6 ماه بگذرد وروز شود
همچنین است در مورد
روزه چون شرط آغاز واتمام آن طبق روایت که می فرماید : صم للرویه وافطر
للرویه "رویت هلال در آغاز وانجام ماه رمضان است
واینجا کار
مشکل تر است چون علاوه بر اینکه رویت هلال در ابتدا وانتهای ماه رمضان شرط
است (که ظاهرا ماه نیز در قطب حالی شبیه خورشید دارد) وجود شب وروز عرفی
نیز در این مسئله شرط است و مثل نماز یکی از شروط وجوب آن دخول وقت است که
به عنوان مثال قرآن به بخشی از این اوقات اشاره می کند "...کلوا واشربوا
حتى يتبين لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر ثم أتموا الصيام إلى
الليل" بنابراین با وجود این شرط شخص عملا از قاعده تکلیف بیرون است
در ادامه بحث توضیح چند نکته واصطلاح لازم است
واجب در یک تقسیم دو نوع است 1- واجب مطلق 2- واجب مشروط
واجب
مطلق آن است که برای فعلیت وجوب فقط شروط کلی تکلیف شرط است مثل جهاد و
روزه و... که غیر از شروط عمومی تکلیف یعنی عقل وبلوغ وقدرت ودخول وقت شرط
دیگری برای فعلیت وجوب وجود ندارد
واما واجب مشروط آن است که
شرط فعلیت وجوب منوط به امری است که جزو شروط عمومی تکلیف نیست که این هم
دو نوع است یامحقق کردن آن شرط ومقدمه بر مکلف واجب به وجوب تبعی اصل واجب
است مثل وضو برای نماز یا آنکه تحقق آن شرط بر ما واجب نیست وهیچ تکلیفی
هم نسبت به تحقق شرط نداریم بلکه اگر شرط در خارج مححق شود تکلیف هم به
فعلیت می رسد واگر نشود نه مثل مسئله استطاعت برای حج ووجوب نفقه همسر بعد
از نکاح که از این قسم اخیر به واجب معلق هم تعبیر می شود کما فسره الشیخ
الانصاری (ممکن است گفته شود چرا مثل مسئله وجوب وضو را داخل در قسم اول
نمی دانیم که بگوییم واجب مطلق مثل وجوب نماز وووجوب وضو؟ ودر واقع وضو را
یک واجب مستقل بدانیم ؟
جواب: نکته اساسی همینجاست که فقها
عموما مقدمه واجب را واجب به وجوب استقلالی نمی دانند وبرای این مسئله
ثمرات عملی است که از حوصله بحث خارج است)
نکته بعد این است که ترک واجب یا عمدی است ویا غیر عمدی
در
صورتی که عمدی باشد شخص هم مرتکب گناه شده وهم باید تکلیف را قضا کند(ودر
بعضی موارد کفاره هم برعهده اوست) مگر آنکه تکلیف او از نوع واجب عبادی
مشروط قسم دوم باشد مثل حج که اگر کسی مثلا امسال مستطیع شود وحج به جا
نیاورد مرتکب گناه شده لکن از آنجا که تکلیف هر سال منوط به وجود استطاعت
همان سال است اگر در سال یا سالهای بعد شخص مستطیع شود حج خود را به عنوان
قضا به جا نمی آورد بلکه یک وجوب ابتدایی دیگر از نو ایجاد می شود نه
اینکه قضای حج سال قبل محسوب گردد
ودر صورتی که غیر عمدی باشد
که حالات مختلف دارد ومجموع آنها در حدیث رفع بیان گردیده فقط حکم معصیت
وگناه از شخص ساقط می شود ولی قضای واجب عبادی همچنان برعهده اوست البته
حدیث رفع هم مربوط به حق الله است وهم حق الناس واعم از ترک واجب وانجام
حرام ونیز اعم از امر عبادی وغیر عبادی است در امور عبادی فقط حکم معصیت
مرتفع است
واما حدیث رفع
«عن ابی عبدالله علیه
السلام قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله: رفع عن امتی تسعة: الخطأ
و النسیان، و ما اکرهوا علیه، و ما لا یطیقون، و ما لا یعلمون، و ما
اضطروا الیه، و الحسد، و الطیرة و التفکر فی الوسوسة فی الخلق ما لم ینطق
بشفة» ( به نقل از توحید، 353، خصال، 2/417، بحار الانوار، 2/280) .
«امام
صادق (ع) از رسول خدا نقل فرموده اند : نه چیز از امت من برداشته شده است:
خطا و فراموشی، و آن چه بر آن وادار شوند و آن چه توان انجامش را ندارند،
و آن چه ندانند و آن چه به ناچار تن دهند و حسد و طیره (فال بد)، و
اندیشیدن از روی وسوسه ( نا صواب )در خلقت تا وقتی که آن را به زبان
نیاورند»
در اعتبار حدیث بحث نیست چون علاوه بر آنکه از سه
منبع معتبر نقل گردیده دارای دو سلسله و سند نیز می باشد علاوه بر آن
مخالف با هیچ اصل عقلی یا نقلی دیگر نیست
در علم اصول حول
وحوش این حدیث وهریک از موارد آن آن مباحث مفصلی مطرح شده(مثلا همین لفظ
"مالایطیقون "در هر عبادتی معنای خاص خود را دارد مثلا در نماز لا یطیقون
به معنی عدم توان مطلق است که شخص حتی با اشاره هم نتواند نماز بگذارد ودر
مثل روزه به معنی عدم توانایی عرفی است مثلا مرد یا زن مسن که روزه گرفتن
برایشان سخت است از این امر معافند هر چند که با همان وضع سخت توان روزه
گرفتن به طور مطلق از آنها سلب نشده باشد ) ولی آنچه منظور بحث ماست این
است که رفع در هر یک از این موارد به معنی عدم تکلیف در ادای واجب است نه
رفع قضای واجب (ودر باب حق الناس مالی نیز رفع به معنی عدم عقوبت ومعصیت
است نه به معنی عدم وجوب ادای حق مالی کما اینکه مثلا در مسئله قتل غیر
عمد که از نوع خطاست تنها عقوبت مرتفع است نه دین مالی وخونبها )
زیرا
اصل فقهی بر اشتغال ذمه مکلف در این باب است وآن چه قدر متیقن این حدیث
است رفع حکم تکلیفی ومعصیت است ولی اضافه براین قدر متیقن برای ما مجهول
است وحدیث رفع قدرت دفع آن راندارد چون در وجود مقدمات حکمت واشعار حدیث
به رفع مطلق تکلیف با وجود دو اصل فقهی معارض هیچ دلیلی وجود ندارد یعنی
اصل اشتغال ذمه واصل عدم سقوط تکلیف بعد از فوت وقت به خاطر قاعده "الظن
یلحق الشی بالاعم الاغلب"از آنجا که همه عبادات قضا دارند در موارد شک
همین غالبیت اصل وملاک قرار می گیرد مگر آنکه دلیلی بر رفع وارد شود مثل
عدم وجوب قضای نمازهای زن حائض که اگر دلیل در این باب در کار نبود طبق
این دو اصل قطعا مجتهد می باید حکم به وجوب قضای نماز زن حائض می کرد
همچنین در باب واجب عبادی مشروط از نوع دوم همان گونه که بحث آن رفت باز
قضا ساقط است بلکه همان گونه که گفته شد با به وجود آمدن دوباره شرط خارجی
" وجوب جدید حادث می شود
علاوه بر دو اصل یاد شده قیاس اولویت
هم جاری است یعنی آنکه وقتی در شرایط غیر اختیاری مثل نسیان واکراه قضای
عبادت ساقط نیست به نحو اولی در شرایطی که انسان با اختیار خود خویشتن را
در وضعیت مالا یطاق قرار می دهد تکلیف ساقط نمی شود
در مسئله
نماز وروزه در قطب قطعا حالت شخص مصداق " مالا یطیقون" است یعنی شخص در
حالتی قرار گرفته که عملا موضوع وشروط تکلیف فعلیت نمی یابد بنابراین ادا
ساقط است لکن وجوب قضا بعد از ادا کماکان به اصل خود باقی است مثل انسانی
که بیهوش می شود که موضوع تکلیف به خاطر عدم قدرت ساقط می شود لکن بعد از
به هوش آمدن باید نمازها وروزه های خود را قضا نماید
واجب از جهتی دیگردو نوع است 1- واجب موقت 2- واجب موسع
واجب موقت به واجبی گفته می شود که زمان ادای تکلیف محصور در وقت مشخصی است مثل روزه ونماز
واجب
موسع واجبی است که زمان ادای تکلیف بعد از فعلیت آن منحصر در زمان خاصی
نیست مثل ادای قرض (در صورتی که برای ادای آن زمان خاصی را شرط نکرده
باشند) بنابراین در واجب موسع فقط ادا وجود دارد ودر واجب موقت هم ادا وهم
قضا ست وقضای آن بر خلاف ادا موسع می باشد یعنی مادام العمر هر زمان که
انسان بخواهد می تواند قضای آنها را به جا آورد در مورد نماز وروزه که
مورد بحث ماست هر چند که ادای تکلیف در وقت مضیق وموقت از موضوعیت وفعلیت
خارج است لکن قضای آن این محذوریت را ندارد در واقع مقتضی موجود ومانع
مفقود است
ما بحثی در فقه داریم که آیا وجوب احکام فقط
برعالم واجب است یابر غیر عالم هم واجب است یا فقط بر مسلمان واجب است یا
وجوب آن شامل غیر مسلمان هم می شود که البته این بحث گسترش به تمام حالات
می یابد مثل حالت اکراه - عدم قدرت و...
فقها می گویند که
احکام هم بر عالم به حکم واجب است هم بر جاهل لکن این یک حکم کلی است که
البته تقییداتی هم دارد مثلا بین جاهل مقصر وجاهل قاصر در مسئله قضای
عبادات فرق است ونیز در مورد جاهل مقصر هم اسثنائاتی وجود دارد مثل مسئله
جهر واخفات در نماز وجاهل مقصر از آنجا که مشمول امر بوده موظف است که
تمام واجبات خود را قضا نماید وعذر او قبول نیست واین حکم خاص مسئله جهل
نیست در مسئله اکراه و عدم قدرت هم همین گونه است که عبادت بعد از رفع
محذوریت همچنان به وجوب خود باقی است ووجوب احکام هم شامل کسی است که قدرت
بر ادای تکلیف را دارد وهم شامل کسی است که قدرت برآن ندارددر واقع
باید این گونه گفت که واجب از همان ابتدا حالتی دو گانه ومستمر دارد حالت
اول ادای آن در وقت ودوم قضای آن در خارج وقت است که اگر شخص آن را در وقت
ادا کرد قضای آن در خارج وقت از او ساقط است واگر در وقت ادا نکرد همچنان
تکلیف بر عهده او هست لکن عنوان ادا به قضا و زمان موقت به زمان موسع
تبدیل می شود گویا حالت این مسئله شبیه واجب تخییری است که شخص مختار است
که واجب را یا در وقت ادا کند یا خارج وقت قضا نماید و به وجود آمدن عذر
یا صورت گرفتن معصیت به خاطر ترک عمدی واجب در وقت مانع استمرار وفعلیت
وجوب واجب فوت شده در خارج از وقت نیست مگر آنچه به واسطه دلیل از این حکم
خارج شده باشد
(این مسئله گستره فعلیت تکلیف در فقه حتی گاه به زمان قبل از دخول وقت هم
کشیده می شود وبرای خود قائل دارد مثلا شیخ انصاری (ره) قائل به این است
که وجوب در همه حالات وجود دارد حتی قبل از دخول وقت منتها دخول وقت شرط
تعذر وتنجز تکلیف است ومسئله در واقع به بحث هیئت وماده صیغه امر مربوط می
شود که ثمرات عملی هم برای آن وجود دارد از جمله اینکه مثلا اگر کسی قبل
از دخول وقت وضوی به نیت وجوب بگیرد وضویش صحیح است وطبق همین قول ثابت می
شود که فراهم کردن مقدمات حج برای مستطیع امری واجب است هر چند که هنوز
وقت حج فرانرسیده باشد )
لکن این مطلب هست که
اگر مسلمان با اختیار خود رادر شرایطی قرار دهد که تکلیف نماز (نه روزه)
را نتواند انجام دهد آیا گناهکار است یاخیر ؟ جواب آن است که اگر مصلحت
اهم ایجاب کند اشکال ندارد ولی در صورتی که مصلحت غیر اهم باشد در معصیت
جای شکی نیست لکن باز این بحث ایجاد می شود که آیا سفر به قطب یا فضا برای
مسائل علمی مسئله ای اهم محسوب می گردد یا خیر وآیا اگر دیگران وغیر
مسلمانها بتوانند آنچه منظور نظر علمی است را انجام دهند دیگر آیا سفر ما
به قطب یا فضا برای مقاصد علمی امری اهم از ترک عبادت محسوب می شود ؟!!
باید بیشتر روی آن دقیق شویم ولی فعلا کار به این مسئله نداریم (البته
ظاهر آن است که اهم محسوب نمی شود !!)
بنابراین از احتمالات
مطرح شده احتمال سوم متعین می شود یعنی شخص باید مقدار زمانی را که در قطب
بوده بررسی کند وآنها را براساس شبانه روز محاسبه کرده وبعد از باز گشت
آنها را قضا نماید
اما رفع عبادت عینی در شریعت به گونه ای که
قضای عبادت هم رفع شود نداریم مگر آنچه به واسطه دلیل روایی یا قرانی از
این قاعده خارج شده است
اما احتمال دوم یعنی اینکه بگوییم
تکلیف همچنان در چنین شرایطی ثابت است وشخص باید براساس موقعیت خارج از
محدوده مکانی خود زمان را بسنجد ونماز بخواند یاروزه بگیرد حرفی است موهون
که هیج دلیل وبشتوانه شرعی ندارد چون شروط فعلیت تکلیف ناقص است
حکم نماز وروزه در کرات دیگر
مسلما
مسئله روزه در کرات دیگر منتفی است زیرا ماه ومسئله استهلال آن عملا وجود
نخواهد داشت ولی نماز ساقط نیست چون شب وروز در کرات دیگر وجود دارد هر
چند که مدت زمان شب وروزممکن است نسبت به زمین کوتاه تر یا بلندتر باشد
اما به هر حال شروط فعلیت تکلیف کامل است
حکم نماز وروزه در فضا
این
هم دو صورت دارد یا مربوط به فضای دور از زمین وخارج از جو است که شخص
خورشید وماه را دائما می بیند وشب وروز وجود ندارد این صورت مسلما حکمش
مثل آن جیزی است که در مورد قطب گفتیم
ولی اگر مربوط به جو زمین باشد و شخص مثلا در ماهواره به دور زمین در حال گردش باشد اینجا محل بحث است
آنچه
در مورد شب وروز وجود دارد از لحاظ واقعی شامل فضا هم می شود وباید گفت که
طبق قاعده نماز به فعلیت خود باقی است هر چند که تعداد شب وروز زیادتر از
زمین باشد ولی به هر حال محذوریتی در این مسئله نیست ودر شک در وجوب تکلیف
اصل اشتغال ذمه حکم به آن می کند که شخص باید ملاک را برهمان شب وروز
موجود بگذارد مسئله قبله هم مشکل ندارد ودر حد امکان شخصی که در فضاست
باید به هر طرف که جهت قبله در آن سو ظاهر تر است نماز بخواند ودر غیر این
صورت فقط به طرف زمین که نماز بخواند کافی است
این در مورد
نماز است لکن در مورد روزه هر چند که مسله رویت هلال مثل زمین است ومشکلی
ندارد اما از آنجا که ماه رمضان سی روز است واین شخص ممکن است در این مدت
صدها روز وشب برایش تکرا ر شود مسئله کمی مشکل می شود ولی آنچه ظاهر است
اینکه اتمام سی روز ملاک نییست بلکه " طبق روایت " صم للرویه وافطر للرویه
" وجود استهلالین اصل وملاک است بنابراین روزه هم بر شخص واجب است وباید
بگیرد مگر به خاطر مشقت بسیار شدید ومداوم که در این صورت فقط قضای آن
واجب می شود (والله اعلم)
- حکم نماز وروزه در قطب وفضا


