تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
الهی نامه

الهی :heartمن hard شده خانه دلم بی yard شده ملودی هایم بی bard شده
الهی : قلبم که tight است روحم که درnight است عقلم که بی lightاست نفسم که در flight است پس چه چیزم rightاست

الهی: این بنده خسته ونا امید را با رحمت وغفران خود سور پریز کن

الهی : الهی از آن کهولت و پیری خائفم که در جوانی اش خود را بنده تو نکرده باشم
الهی : دیگران پرسند خداکیست وکجاست ومن پرسم غیر خدا کیست و کجاست؟!

الهی : به خس وخاشاک حسد می برم که در تسبیح ذاتت از من پیشی گرفته اند


الهی : شکرگویمت که زبان الکنم دادی ودل روان نه زبان روان ودل الکن

الهی:چه شکر گویمت که قطره بودم به موجم رساندی ذره بودم به فوجم رساندی پست بودم به اوجم رساندی


الهی : چه کبیر است صغیر تو چه آزاد است اسیر تو چه غنیست فقیر تو چه غریب است شهیر تو چه خردمند دیوانه تو چه بی سراست همخانه تو خوش آن دل که گشته صید دام ودانه تو


الهی: در جایی که تو هستی ما را چه ادعای هستی
الهی:مرا به نادانی ام ببخش اگر از تو غیرترا می طلبم
الهی : عفوم کن که درقیدوصلت بهشتم نه در قید رضا ورضوان تو
الهی: ظلمت روزم را همچون روشنایی شبم پر فروغ گردان

الهی::نه کفایه خوانده ام نه درایه نه مغنی دستگیرم شد نه هدایه اما از دولت هدایت تو به درایتی رسیدم که مرا ازمنت غیرتو کفایت و اغنا نمود

الهی: به کدام جرم محکوم به حبس در زندان دنیایم کرده ای ؟

الهی:حاجتمندی بندگانت بهانه ای بیش نیست که تو خود حریص بر بخششی
الهی: بالاترین نیازم از تواین است که در ادعای دوستی ات دروغگویم نخوانی
الهی: رحم کن بر بنده ای که گناهانش اورا از بهشت وجهالتش اورا از دنیا محروم نموده
الهی: توی شریف ازچه گشته ای حریف با من ضعیف آب را چه نیاز به پتک وذره را چه نیاز به ارّه اگرمن مهجور را این همه بلا اهل ولا را چه آتش و صلا
الهی: الهی دیگران فرش بینند و من فراش دیگران نقش بینند و من نقاش"با که گویم که در این پرده چها می بینم"
الهی :بیماری چشمم را شفا ده که وحدت را کثرت می بینم
الهی : کسی را به جلوه دنیا بیازمای که معشوقی غیر تو می شناسد وجمالی غیر تو می بیند فغرّغیری
الهی :اگر پادشاهی عالم از آن من بود مُلک ومِلک وهستی را در دَم نه با قطره ای که با بویی ازجام محبتت معاوضه می کردم
الهی :آنقدر پایین آمده ای و به بندگان خویش مشغول گشته ای که گویا خدایی را رها کرده ای
الهی : کاش ساعتی جایم می نشستی ومی دیدی که درد هجرانت چه جانسوز وطاقت فرساست
الهی:هر چند سوگند خورده ای که حاجتم را روا نگردانی اما از درگهت رو بر نتابم که مرا اول با تو کار است بعد با حاجت خویش
الهی : اگر به دوزخمان گرفتار نکنی عذاب شرم و خجلت سخت تر است پس همان به که به دوزخ گرفتار باشیم
الهی : لفظ " من" را از فرهنگ لغات وجودم حذف کن
الهی: آنان که خواب وخورشان عبادت است عبادتشان دیگر چونست وما که عبادتمان غفلت است خواب وخورمان دیگر چونست
الهی: دنیا را به خاطر انسان آفریدی انسان را به خاطر دل ، دل را به خاطر معرفت ومعرفت را به خاطر عشق ومحبتت فتبارک الله احسن الخالقین
الهی:نه از نوازش دیروزت نه از تازیانه امروزت سّر این اضداد را به ما نیز بگو
الهی:دوستی با هر کس در دوری است جز دوستی تو
الهی: از سرسختی روح خود در شگفتم که سالها در دیگ امتحان وبلا می جوشد ولی هنوز نپخته
الهی: شکرت که شغل این گریان خنداندن است
الهی:انکس که ازعشق وطاعت تو دور افتد ذلت وخفت عشق وطاعت غیر تو او رابس
الهی:هر کس به حسب ونسبی نازد ومن نازم که حبیب ودوست من تویی
الهی: غریب تر از توکیست که هر کس به صورت تورا شناسد نه به سیرت ضجیج فرا وان داری وحجیج کم

الهی:چه شود اگرم بر می جام وصل هم نواله کنی و ختم این ناله بیست ساله کنی
الهی: شکر که دلم را از وادی" ذا غصه وعذاب علیم " به وادی "فروح وریحان وجنه نعیم "روانه کردی
الهی: گریه از ماست خنده از تو- سماع از ماست نغمه از تو-خفا از ماست جلوه ازتو- یاس از ماست امید از تو- حبس از ماست نجات از تو -علت از ماست صحت ازتو- ذلت از ماست عزت ازتو-تنگی از ماست وسعت از تو -ضعف از ماست قوت از تو- جهل از ماست عقل از تو- کار از ماست برکت ازتو- فقر از ماست نعمت از تو- -بیم از ماست هیبت ازتو- زشتی ازماست جمال ازتو- نقص ازماست کمال ازتو-هجران از ماست وصال از تو- اهمال از ماست امهال از تو- پرسش از ماست دلالت ازتو- اعتبار از ماست اصالت ازتو - غیریت از ماست انیت ازتو- بدویت ازماست مدنیت ازتو- خشعت از ماست رفعت ازتو- دعا از ماست اجابت ازتو-حیرت از ماست صنعت از تو ندامت از ماست رافت ازتو- عبودیت از ماست الوهیت از تو -عدم از ماست وجود ازتو- خضوع ازماست کبریایی از تو - عطش از ماست سقایی ازتو- دوزخ از ماست بهشت ازتو - افتقار از ماست افتخار ازتو-قول از ماست انتظار ازتو- بلی از ماست الست ازتو - -سقوط از ماست صعود از تو -فنا از ماست بقا ازتو- جفا از ماست وفا ازتو- بخل از ماست سخا ازتو-نیاز از ماست ناز ازتو - افتادگی از ماست دستگیری از تو - جستجو از ماست یافتن از تو-عجالت از ماست تانی ازتو- ظلمت از ماست طلعت ازتو- عزم از ماست مقصداز تو - نیت از ماست قبول ازتو- رنج از ماست گنج ازتو- فتق از ماست رتق از تو - نسیان از ماست تبیان ازتو-وحشت از ماست امان از تو-بعد از ماست قرب ازتو -عصیان از ماست غفران از تو- ادعا از ماست عمل از تو- یا ناطق باقی را تو بگو............

الهی: همه بیچارگی ام از گناه وهمه خوشبختی ام از عفو وبخشش توست

الهی: در هزار حالت سیرم دادی تا باهزار اسم وصفت بخوانمت غرض معرفت خودت بود واینها همه بهانه
الهی: چه سخت است که بعضی را نا خوانده علم سماوات ره در مقام ملاقات دهی وما هنوز در حجاب علوم آسمانی گرفتار باشیم
الهی: برآن زیرکانی غبطه می خورم که ازمرتبه "مااختلف فیه من الحق" گسسته اند وخود را به وادی "فوق کل ذی علم علیم" رسانده اند
الهی:اگر در اختیارم بود گردن اختیار را می زدم که دیگر یارایم نباشد که در جدال عقل ونفس گوش به آوازطبل غیر تو بسپارم
الهی: سرعت گناهانم زیاد است ترمز تقوایم خوب کار نمی کند دنده معنویتم خوب جا نمی رود ترسم با این وضع موتور ایمانم بسوزد
الهی:زدنی عِلماً وعَملاً واَلَماً وقلنی اَمَلاً ومَلَاً
الهی: خانه روح بنده ات راخراب می کنی تا آنگونه که خود می خواهی بسازی چه خراب کردنت دردناک وچه ساختنت فرح بخش است

الهی: به هزاردرد ومرض گرفتار کن ولی به هجرانت گرفتارم مکن
الهی:در قبال این همه محبت ولطف وپرورش ونعمت از ما هیچ نخواسته ای جز طاعتی قلیل که آن راهم برای ما خواسته ای نه خودت
الهی: یک هزارم عدلت را متجلی کردی"یوم یجعل الولدان شیبا " محققم گشت مانده ام اگر هزارپرده عدلت کنار رود چه شود
الهی: یا احد این وحید را موحد بر صراط واحد کن
الهی: یا محمود فعل احمد را حمید وزبانش را حامد وجانش را لبریز از عشق محمد کن
الهی: گناهان بندگان نیزراهیست که به اسماء مقت ونقمت وعفوو رحمتت ره برند شگفتم از این حیل که در انبانه بهانه توست
الهی: الفاظ ومعانی گره کور درد ما را نگشود بارقه ای از از تابش آفتاب یقین خط بطلان به روی این همه سیاهه خواهد کشید
الهی: تو را چگونه شرح دهم که نه لذت وصالت در بیان گنجد نه درد جان فرسای هجرانت
الهی: هر چند "اتینا مطیعین" نیستیم ولی دلخوشیم به "اتینا طائعین "
الهی: هر معرفتی ثبات می آورد جز معرفت ذات تو که به حیرانی وشیدایی می افزاید
الهی: آن قدر لطف ونوازشت بندگان را فرا گرفته که کسی عذابت را باور ندارد
الهی:"باساء وضراء " را می دیدم ولی انتظار تورا در وادی" لعلهم یرجعون "نمی دانستم کاش همان اول می نمودی که غرضت چیست
الهی: کدام مولا غیر توست که بندگان فراری وخاطی را به سوی رحمت خویش فرا خواند و برای دعوت ، خود بی واسطه بر در خانه شان آید بی آنکه به آنها نیازمند باشد
الهی: خلق کردی تاعطش محبت ورحمتت را التیام بخشی
الهی: رواق منظر چشم تو را جز دل نیست که همه خلقتت را در برابر آن سیاهی لشکر ی بیش نمی بینم
الهی: کودکی بودم در آتش نشسته وبی خبر ،دستم رابه جبر گرفتی ودلم را ازآتش به مقام سلام وامن رساندی وبه سراغ دل دیگر رفتی
الهی: چه سخت است کنار رفتن حجاب وخود را در قعر ناسوت دیدن

الهی: با "آمنا" زنده شدیم وبا" یفتنون" پیر -

الهی: عقب افتادگان معرفتی را بیش از عقب افتادگان ذهنی می بینم

الهی: با "اولی لک فاولی" گریان شدیم وبا "لا تقنطوا من رحمه الله "خندان
الهی:سند خانه دلم را به اسم تو زدم تو نیز سند دوستی وطاعتت را به اسم من زن
الهی: شاهد باش که دلم را سخت تنبیه کردم که دیگر در را به روی غریبه باز نکند
الهی: انی لاجد ریح الوصل لو لا ان تفندنی

الهی : از شدت وحدّت چه گزیر وگریز که بزرگی محنت وامتحان توخبر از بزرگی پاداش دارد

الهی: چرا بندگانت ثمره بلا ومحنت را نمی دانند و بر سر بازار آن صف نمی کشند

الهی: درکوران بلا به بانگ من گوش مده وبه کارخود مشغول باش که ناله ام ازسوزش است نه شکایت
الهی: درشگفتم از آنکسی که علم هدف اوست نه علم آفرین
الهی : نادانی ،مرابه ازآن علمی که لایزید الا حجاباً وغرورا باشد

الهی: چه بیچاره است انسانی که هم منفور تو باشد وهم منفور شیطان

الهی: بی وجود آخرت نیز این بنده ات ازطریق ایمان بیرون نمی آمد که هیچ لذتی را شیرین تر از ایمان نیافتم

الهی: هیچ حسنی در وجود خودنمی بینم که از من باشد وهیچ شر وبدی در وجودم نمی یابم که از تو باشد
الهی: آیه " من یقرض الله ..." ما را شرمسار کرده که از آنچه صاحبش تویی وخود به دست ما عاریت داده ای قرض می طلبی
الهی: اگر خبرم دهند که به سالی دیگر خواهم مرد شایداز غصه این صبر طولانی زودتربمیرم
الهی : هزار بار بالا آمده ام وباز گناه پایینم انداخته اما ناامید نمی شوم ودوباره بالا می آیم این درسی است که از مورچه آموخته ام
الهی: به وعده اجابت امیدواریم که اجابت تو دیر و زود دارد اما سوخت وسوز ندارد
الهی :شکر که امتحانم کردی تا بدانم چه قدر در ادعای بندگی ات کاذب ودروغگویم
الهی:مرا چه نیاز به علم کیمیا که دلم بزرگترین گنج دنیاست
الهی: مانده ام آن کس که محبت علی به دل ندارد پس دل به چه خوش می دارد؟
الهی: بهشتت به بهاست وغفرانت به بهانه بهایمان ده وبهانه مان را قبول کن

الهی : روزگاری می گفتم چگونه حرکت کنم واکنون می پرسم چگونه باز ایستم
الهی: محروم تر این بنده ات کیست که هم از ناسوت بی نصیب است وهم از ملکوت" زمن محرومتر کی سائلی بود"
الهی: تو حیرانی دهی به که دیگری ثبات تو ممات دهی به که دیگری حیات تودرد دهی به که دیگری دواتو بلا دهی به که دیگری رخا تو فقر دهی به که دیگری مکنت تو خلوت دهی به که دیگری جلوت تو زهر دهی به که دیگری شربت تورنج دهی به که دیگری گنج تو یک دهی به که دیگری پنج
الهی: "عذاب الا د نای" تو برای ما "عذاب الاکبر" بود آه که عذاب الاکبرت دیگر چه باشد
الهی:کدام مولا غیر توست که سیئات بنده نادم راحسنات کرده یک حسنه را ده برابرکند وهزار گناه به یک آه ببخشد
الهی: کدام مولا غیر توست که هم عفو کند وهم صفح

الهی: ای آخذ ناصیه ای مالک هاویه وای داعی زبانیه به شکرانه آنکه خدایی عفومان کن (فاجعل العفو شکرا لقدرتک)


http://www.mika2eel.com/awrad/awrad-al-tahsin/Pray.jpg

الهی:کاش بی خبران می دانستند محروم آن نیست که می میرد محروم آنست که می ماند
الهی:آتش عشق به جانم زن که که آنکس تنش دردوزخ خواهد سوخت که دلش در دنیا به محبت تو نسوخته باشد
الهی: ما را خلق کرده ای که شرمنده توشویم؟
الهی: وسعت دلم در هجران تو به اندازه ارزنی بود واکنون به اندازه میلیاردها سال نوری است
الهی: مدیون دلیم که اگر نبود ما نیز نبودیم
الهی: حیف از این عشق واحساس وناز ونیاز که به پای غیر تو ریخته شود
الهی: هنوز به شیطان گلی نزده ام کارم درتهذیب نفس به وقت اضافه کشیده شده کمکم کن
الهی: آنچه ما را برآتش عظیم صبور کرده لذت چند لحظه ای گناه است !!
الهی: بهشت لطف ومرحمت اضافه توست وگرنه نعمت شناخت تو وانعام دنیایی ات برای پاداش عمل بندگانت زیاده هم بود
الهی: چه سخت است توصیف کردن حلوا برای حلوا نخورده
الهی: دیگر همیشه یادم باشد که راندنت خواندن است وزدنت پرورش
الهی: این خلق پر شکایت گریان که شکر یک در صد هزار نعمت تو را به جا نیاورده اند وهنوز دو قورت ونیمشان از تو باقی است مرا شرمسار کرده اند من به جای آنان از تو عذر خواهی می کنم
الهی: مرکب وبراقی مانند عشق ندیدم که ره ده ساله را یکساله رود
الهی: یا عالی به حق علی وآبروی علیین ما را صاحب عشق معلا کن که نعمتی علیا وحالی اعلی از آن نیست
الهی: شُکر که هر چه از تو بینم عین شکَر است ومحبت توام به از لطف پدر است
الهی: کاش مدعی می دید در چه تنگنایی شکر تومی کنم تا گمان نبرد نفسم از جای گرم بر می خیزد
الهی: اگر تمام قدرتهای ماورا وسحرهای عالم را به من دهی باز زمزمه ام " افوض امری الیک" است
الهی: چه جرمی سنگین تر از آنکه کسی ادعای دوستی تو کند ودلش جای دیگر باشد (ان الشرک لظلم عظیم)
الهی: لازم به آن همه میزان وحساب وکتاب وملائکه غلاظ وشداد نیست خودم با پای خود به دوزخ می روم
الهی: در گناهان ما تونیز بی تقصیرنیستی این همه رحمت ومحبت وگذشت ما را غافل ومغرور کرده " مکن
الهی: گناهانمان از رحمت تو وندامتمان هم از رحمت تو است
الهی: ای نگار آسمانی همه چیزم را به تاراج بردی جز یک جان ویک آبرو چند روزی است که آبرو را هم برده ای بیا جان را هم ببر که قربان یغما گری ات
الهی: چه فریبم داد اژدهایی که نقاب دختری زیبا را به صورت زده بود
الهی: چه گویم که رخایت نعمت وبلایت هم نعمت است
الهی: چه فرق دراز است بین آنکه "الیوم ننسیکم" را شنیده وآنکه حقیقت تلخ آن را چشیده
الهی: تکلم" من وراء حجاب" خسته ودرمانده ام کرده صبر هم حدی دارد
الهی: دلم را بگو ارزش آن راداشت به یک گناه این همه سقوط کنی تا برای صعود این همه انرژی دود کنی
الهی: درعشق رخسارت و انتظاردیدارت ملامت ها شنیده ومحنت ها کشیده ایم آیا رواست در ساعتی که لبخند وصال به لب داریم به دوزخ حواله مان کنی
الهی: به کوری چشم شیطان عفومان کن
الهی :تومیزبان وما میهمان بزم وجود چه گویم که میز بانی ات حرف ندارد

الهی: مرگ دامادی من است آن روز که دیگران برایم می گریند من در جشن وصالم

الهی: آن قدر در انتظار وصلت نشسته ام که روز مرگ مردن خود را باور نخواهم کرد

الهی:فدایت شوم که هر دوی ما صاف وبی غشیم من ادعای عشق بی وفایی را باور کردم وتو بلی گفتن انسان را در الست

الهی: یا محبوب ،من ناز پرورده وصالم مرا به دوزخ می بری ببر ولی تودر کنارم باش

الهی: چگونه مردن از چگونه زیستن اولی است ما را بحل کن وبهل

الهی: عمری دلخوش بودیم که در حرکتیم آری ولی حرکت ما دایره شکل بود
الهی: این بنده ات چه دارد الهی گفتنها هم از توست حال را تو می دهی قال را هم تو
الهی:"لایکلمهم الله" را بر ما متجلی مکن که ما را طاقت"ضاقت بهم الارض " نیست
الهی:ما را تحمل بر ماندن نیست که مابنده وصالیم نه هجران بنده وفاییم نه جفا بنده صدقیم نه مکربنده صفاییم نه ریا
الهی::الهی همه گرفتار واسیر محبت تو شوند
الهی: فیلمنامه ها یت بهترین کارگردانی ات بهترین صحنه آرائیت بهترین توفیق بده بازیگری ما هم بهترین باشد
الهی: به تجردم واصل کن که در وادی ترکیب بیش از این قدرت بر فهم ذات تو نیست
الهی:دنیا بی حضور حجتت یتیم است ما را از یتیمی بدر آور
الهی: ملکی داری به وسعت صدها میلیارد سال نوری به هیچ چیز این ملک نمی نازی جز به دل عاشق
الهی: آن قدر ستّاری که گویا ما گناه می کنیم وتو شرمسار می شوی
الهی: چون است که هر چه بیشتر قرین وصلت می گردیم دنیابرایمان تنگ تر می شود
الهی: کسی نیست که مرا گوید توی روسیاه را چه به راز ونیاز تو در وادی معرفت سر پیازی یا ته پیاز
الهی: در وادی معرفتت تو را به اسمائی شناختم که دیگران به گوششان هم نخورده ذکر اسما کجا وچشش حسنی کجا
الهی:جمال تو با ما در دنیایی که نسخه ضعیف شده عالم اصل است این چنین کرد مانده ام که اگر به اصل رسیم چه شود!!

الهی : هر چشم وابرویی از نظر افتاد آن روز که نظر به چشم وابروی تو افتاد
الهی : لایق صحبتمان که نمی دانی جواب پیامک هایمان راهم نمی دهی لا اقل بگذاردلمان به زنگ خوردنی خوش شود
الهی: بوحدانیتک الکبری و بمحمدیه البیضا وبه علویه العلیا که لذت وبهجت وصال این ساعت تو را با تمام ثروتهای عالم عوض نمی کنم
الهی: اگر بندگانت را دوست نمی داشتی شلاقشان نمی زدی
الهی: اگر دل عاشق را به پول می خریدی میلیارد ها کهکشان را مالک می شد
الهی: کاش می دانست آنکس که از تو محروم است از دنیا هم محروم است و توهم می کند که شاد وواصل است
الهی:مرا گرفتار عشق بی وفا ی عاشق نما کردی تا راه ورسم وفا وصداقت را به من بیاموزی واکنون با باری از تجربه به عشق ورزی ات روی آورده ام یا وفی یاصادق یا معشوق

الهی: در حیرتم یک جو معرفت وعشق نزد تو آن قدر گرانبهاست که کوه گناه پشت آن را نمی بینی
الهی:از گناه عارف چه بهانه ها که نمی سازی گناه عارف کجا گناه جاهل کجا که یکی ماورایش آب زلال است ودیگری هیچ

الهی:چند صباحی است که از سختی وبلا واندوه خبری نیست مگر مرا از درگاهت رانده ای؟
الهی: از تولدم به تحیر رساندی از تحیر به تفکر از تفکر به معرفت از معرفت به عشق از عشق به سلوک از سلوک به عقل از عقل به درد واز درد به پیری
الهی: شکرت که چشم برزخی ام باز نشد دل برزخی ام باز شد
الهی: در تمام آن تنگناها که تورا از دور فریاد می زدم تودر کنارم بودی
الهی: نازت را به غیر من مفروش که ناز کش ومنت پذیری همچو من نداری
الهی: چه غیوری که تا دل به دیگری بستم آوردی بر سرم آنچه آوردی
الهی:بر درگه وصالت انسانی ندیدم آنچه دیدم تلی از خاکستر بود
الهی: چون است که در بدر به دنبال یک عاشق پاکباخته می گردی ونمی یابی
الهی: به غلط گمان هزار حاجتم بود اما در وصال دوشینت دانستم که یک حاجت بیش نداشته ام
الهی:از وادی جمال از چه رو بر تابم که مقصد جلال هم به سوی جمال است
الهی: فانی باد آن کس که درعشق تو یا در راه عشق تو نمیرد
الهی: یک روز در آتشم می نهی یک روز در گلستان تا نه در گلستان مغرور مقام شویم ونه در آتش نا امید
الهی: یکی از قرآن تو لفظ می بیند یکی معنا یکی تفسیر ویکی بو العجایب
الهی: متنفرم ازآنان که دائما خندانندواز آنان که دائما گریان
الهی :شکر که در ره عشقت رقبا یم اندکند وگر نه آتش غیرت ورشک مرا می کشت
الهی: در سرگشتگی بنده ات همین بس که نداند جواب ندادنت به خاطر دوستی است یا تنفر
الهی: خوشا آنان که در دانشگاه معرفتت تحصیل می کنند کو آن کس که از این علم فارغ التحصیل شده یا خستگی بر او مستولی گشته باشد
الهی: بی قراری تو را بر بخشش گناهان بنده ات بیشترمی بینم تابی قراری کودک بر پستان مادر
الهی: لذت وصال دو روزه ات به سختی هجران ده ساله می ارزید
الهی: جمال مخلوق با زلیخا آنچنان کرد اگر جمال خالق را می دید چه می کرد؟
الهی: آن کس که قدر بوستان عشق ووفای مرا ندانست اگرپرده را از چشمش کنار زنی تا ابد انگشت خود را خواهد گزید
الهی: انسان را برای الوهیت خلق کردی ونمودی که راهش از بندگی می گذرد ما را بنده ترین کن که درذلت و بندگی تولذتی است که در خدایی نیست
الهی: عجیب است که در توحید اولم ودر طاعت آخر نه از آن اوج ونه از این حضیض

الهی: در نیت لوجهک مانده ام که عمری است تمام اکشن هایم را کات می دهی


الهی: این مریض منظور را با مرگ شفا ده

الهی: فقر و بیچارگی ما را ببین قدر خدایی والوهیت خود را بدان

الهی: نه برزخ نه مواقف قیامت نه دوزخ و نه بهشت برایم تازگی نخواهد داشت که همه را در این دنیا دیدم وچشیدم
الهی: چون روحم در وصال تو جوانی از سر گرفت مرا ازپیری جسم غمی نیست
الهی: یا عفو کن یا عذاب که بیش از این طاقت بر تحمل بارگناه نیست
الهی: تو را نرسد که بگوییم از کجا آمده ای ما را باید گفت که از کجا آمده ایم
الهی: از تو شیرینی ها خورده ایم روا نیست که به تلخی دو روزه خم به ابرو کشیم

الهی: دعوت کردن اسمائت را چه زیان ولی افتخار آن است که تو خود بنده ات را به سوی اسمائت دعوت کنی
الهی: از آن زمان که به سویت دویدن آغاز کرده ام دنیا نیز به سوی من می دود بگذار بدود که جانش به در
الهی: شامه ملکوتی ام چه قوی شده ساعتی است که بوی شفا می آید یا شافی
الهی: یا مهیمن شکر که اگر دیگری مرا در عشق آواره کرد تو در پناه وماوایم گرفتی و نوازشم کردی ( وانه لحسره علی الکافرین)
الهی:چه می کنه این دل
الهی: تا از وصل توام در گو ش آوای دف است دنیا به نزدم همچون غباری در کف است
الهی: دیندار به دنیا آمده ایم مپسند که بی دین از دنیا رویم چه خاسر است آنکه با دست پر می آید وبا دست خالی بر می گردد
الهی: زندگی ما همه اش شب بود ودینداری مان هم حکایت فیل شناسی در تاریکی
الهی: شرمنده ام که عطش عشق این دل فرو نمی نشیند هر چه می دهی باز هل من مزید می گوید
الهی:قصه وامق وعذرا - ویس ورامین - لیلی ومجنون وشیرین وفرهاد همه شیرینند به شرط آنکه معشوق پایانی تو باشی
الهی: مارا در ظل هدایتت قرار ده که زلتها وضلتها به ذلتمان کشیده
الهی: از قرآن خواندن خسته شدیم قرآن را به ما بچشان که بی چشش کشش میسر نیست
الهی: تا نفس خویش تسلیمت نکنم تسلیم مرگ نخواهم شد
الهی: یا خیر التاجرین چه ارزان می دهی و چه گران می خری
الهی: دیگر دعا نخواهم کرد که اجابت تو بیش از اطاعت من است
الهی: هرکس از دیگری به تو شکایت آورد من از تو به کجا شکایت برم؟!
الهی: از توشکوه ای نیست که آنچه بلاست انعکاس عمل ماست
الهی: شکر که مرا هیچ نداده ای تا برای گفتن حق چیزی برای از دست دادن نداشته باشم
الهی: مرا این بس که تو حال مرا دانی وبس
الهی: چشممان به دنیایی آب نمی خورد که دراو صفت وفایت را به ودیعه ننهاده ای
الهی: آه از این آب وهوا که فقد هوای ما فقط از هواست
الهی: دیواری کوتاهتر از من ندیده ای که دیگران را بلا یک یک می دهی ومراپنج پنج
الهی: امروزعشق و صفا خویش منست زیرا که مقام رضا پیش من است

الهی: آن قدر درعشق بازی ات غرق گشته ام که رابطه عبد ومولا را از یاد برده ام
الهی: خشکی چشمم از قساوت نیست که اشکم نیز از روی تو شرمسار است
الهی: فنا در وجود ما ووجود در فنای توست ما را از وجودمان فانی کن ودر فنایت وجود بخش
الهی: شکر که از عارفان به حقیقتیم اگر چه از عاملان نیستیم
الهی : به کدام سو روم که در دوری ات عذاب هجران در کمین است ودر قرب ونزدیکی ات بلا وامتحان
الهی: خانه حاجت ویران باد که در ابرازنمودنش خجلت است ودرفرو خوردنش محرومیت وحرمان
الهی: راهمان نمی دهی مده لااقل جوابمان را بده
الهی: از زندگی در میان این قوم خسته ام که اینجا نه می توان عاشق زیست ونه عاقل
الهی: آن زمان قدر درد را دانستم که شفایم دادی
الهی: ادای حق است اگر برآستانت سر ذلت می ساییم اما خود دانی که سلام گرگ بی طمع نیست
الهی: عذاب تو برما حقیقت است ورحمتت مجاز اما مجازی که سیطره بر حقیقت دارد

الهی: اگر در وادی رحمتت مصداق" لفرحٌ فخور" نبودم حالیا این گونه ازخوان وصلت دور نبودم

الهی: هزار بوسه بر بازوی صبر می زنم که عاقبت هر منزل "حقا علینا ننجی المومنین" تورا چشیدم

الهی: مصداق اتم "فاستبقو الخیرات "خود تویی که من رکورد گناه وعصیان را شکستم وتو رکورد عفو ومغفرت را

الهی: همیشه عبد تو ست که می گوید : این العفو " اما در این لیله قدر عفو توست که می گوید: این العبد

الهی: از ما انتظار بیش از این مدار که اگر تو هم جای ما بودی ....

الهی: در شگفتم از انسان که برای عشقبازی خویش خلقش نموده ای و او به بازی دیگر مشغول گشته

الهی: شکر که آن قدر در مستی ذات خویش مستغرقی که چندان التفاتت به گناهان ما نیست

الهی: از درد عشق به سویت شکایت کردم درد دینم دادی لطفا اگر ممکن است همان درد عشق را به من ده
الهی: بر آنچه دل ما می جوید وصلاح تو می بندد اهل رضایمان کن وصبر وعفتمان بخش
الهی: این گیاه ظریف ،بی نور وصلت وبی تنفس در هوای عفوت قادربه ادامه حیات نیست
الهی: هر کس مترصد خبری است من نیز در انتظار بشارت عفو تو

الهی: شهیدم بمیران اگر چه مرا یارای کتمان عشقت نبود






-        الهی نامه