تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
شوخی وطنز در اسلام


طنز در یک کلام یعنی کش وقوس دادن به نحو انتقادی به واقعیات بیرونی اعم از اخلاقی - اجتماعی - سیاسی و...
بسیاری از تعریفات ارائه شده در این باب ناقص بود ه وشرط جامعیت افراد ومانع اغیار بودن را در خود ندارند واین به خاطر آن است که خیلی ها اصلا طنز را درست نفهمیده اند تا بخواهند آن را درست تعریف نمایند اما به نظر من بیش از آنکه ما در این باب نیازمند تعریف باشیم نیازمند توضیح هستیم تا در نهایت تعریف از متن توضیح به دست آید
طنز تلفیق وترکیبی از رئالیسم وسور رئالیسم است (تعبیری است از بنده)یعنی واقع گرایی توام با طغیان وعصیان

کسانی که سوررئالیست صرفند طنز را وسیله ارشاد وتذکر وبیان قرار نمی دهند بلکه طنز صرفا برای آنها وسیله ای است در جهت تخریب ومبارزه با جهان بیرون نه ترمیم واصلاح آن در حالی که ما در درجه اول باید هدفمان در این باب اصلاح باشد چون طنز در غالب موارد جایگزین انتقاد است وهمان هدفی که در انتقاد وجود دارد درطنز نیز هست هر چند که چاشنی طنز اغراق است ولی نه به حدی که از واقع گرایی خارج شود واین مرز وخط قرمز آن است

کاری که شما در طنز می کنید این است که معایب شخص یا اجتماع را برجسته و نمودارتر از واقع می کنید وانگشت روی همان نکات برجسته می گذارید طنز از آن جهت که واقع گراست موجب تامل وتفکر واز آن جهت که دارای افراط وتفریط است موجب خنده می گردد برای همین است که گاه در تعریف آن می گویند «طنز یعنی خنده کردن قاه قاه، و گریه کردن آه آه.»والبته این در نوع انتقادی است چون طنز همیشه انتقاد نیست بلکه گاه بیان بعضی عادات - خلقیات وافعالی است که هرچند ممکن است عیب هم محسوب نشوند ولی بیان وترسیم آنها خنده آور است وغالبا هم همه سعی در مخفی کردن آنها داریم وقتی انسان بداند که بعضی رفتارها وعادات تنها خاص شخص او نبوده بلکه یک رویه همگانی واجتماعی است برای او توام با لطف و جاذبه خواهد شد بنابراین طنز گاهی صرف بیان واقعیت درونی (احساسات و رفتارها وامیال)یا بیرونی است بدون هر گونه دستبردوکش وقوس تاثیر طنز از بیان مستقیم وارشادونهی بیشتر است چون هم طرفدار بیشتری دارد وهم می توان با به کار گیری کمترین عبارات مقصود خود را به بهترین نحو به مخاطب منتقل کردبنابراین زبان طنز بهترین زبان ارشاد وانتقاد است وبه دل هر انسانی می نشیند وتفکر برانگیزتر از هر بیان دیگری است
آن روی سکه:

ما در زندگی با بسیاری از باید ونبایدها یی مواجه می شویم که آنها را قاعده وقانون لایتغیر می انگاریم وکم به خود زحمت تفکر وایجاد تغییر در سیر عادت گونه زندگی را می دهیم در واقع وجود ما غالبا مقهور دنیای بیرون است و به همین جهت زندگی مان یک رویه خشک ویکنواخت دارد واین یعنی حبس وگرفتاری انسانها در قاعده ها وقانون هایی که بر خلاف تصور همه امور نسبی و قابل عوض شدنند ولی گاه سکه به گونه ای بر می گردد که مخاطب همان مسئله را با دیدی کاملا متفاوت ودگرگون شده می نگرد
مهم این است که شمادر طنز بتوانید مخاطب را از بازیگری میان گود بیرون آورید واو را در جایگاه تماشاچی قرار دهید چون آدمها تا وقتی که بازیگرند همه چیز برایشان خشک وجدی است ولی وقتی تماشاچی شوند به همه چیز می خندند
خود من یک بار چندین سختی ومشکل شدید در زندگی برایم یکجا پیش آمده بود به گونه ای که تمام فکر وانرژی ام راکد شده بود از آن حالاتی که شاید برای هر فرد دو سه بار بیشتر در زندگی پیش نیاید واگر فرد ضعیف الایمان باشد در چنین شرایطی حتی ممکن است دست به خود کشی هم بزند من به خودم گفتم که غم خودن چیزی از من دوا نمی کند بیایم برای یک بار هم شده امتحان کنم که آیا با دل خونین لب خندان آوردن ممکن است یا نه ؟شروع کردم به خندیدن وخنده زورکی من تبدیل به خنده واقعی شد چون دیدم با خندیدن خود را در جایگاه تماشاچی می بینم نه بازیگر وخود را موجودی مضحک وحیران میان این میدان می بینم که بازی روزگار چطور اورا میخکوب کرده و نگاهم به مشکلات موجود تا حدی عوض شد ودانستم واقعا برای تمام غم های روزگار آن روی سکه ای هم هست ولی یا ما از آن بی خبریم یا اراده آن را نداریم که آن را بچرخانیم هر چند که غم وغصه ها گاها مایه آلایش انسانند وبر اساس تقدیرند ولی حقیقتا خیلی از غمها نیز از حساسیتها ی بی دلیل خود ا نسان ناشی می شوند وغم خوردن در امور نا پایدار و زود گذر وکم ارزشی است که جزپیری زود رس نتیجه ای برای انسان ندارد که گفته اند"الغم نصف الهرم" غم وغصه نصف پیری است وواقعا حیف است دل دانا که مشوش غمهای بی ارزش وپست باشد انسانهایی که همتشان بالاست وقدر وقت وعافیت را می دانند اجازه این را نمی دهند که این دشمن ضعیف ودون خانه شادی وسرور آنها را تصرف کند ودائم سعی در مبارزه با آن دارند
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من وساقی به هم سازیم وبنیادش براندازیم
متاسفانه ما انسانها در هنگام گرفتاری به این فکر نمی کنیم که همیشه حالت بدتر وسخت تر از آنچه که در آن واقع شده ایم نیز می تواند برای ما به وجود آید واگر این گونه فکر می کردیم به جای زانوی غم در بغل گرفتن شکر خدا را می کردیم که وضع ما از آن چه که هست بدتر نیست واین یکی از رمزهای شادی انسانهاست همان گونه که رضا وتوکل نیز از دیگر رموز طما نینه قلب وکم شدن دغدغه ونگرانی در وجود ماست
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد به الطاف کارساز کنید

که البته خیلی از ما هنوز به این نوع تفکر وجهان بینی دست نیافته ایم

تاریخچه کوتاه طنز
طنز در جامعه ایرا ن قدمت تقریبا طولانی دارد (هر چند که بین طنز قدیم وطنز به معنای اصطلاحی معاصرتفاوت یا تفاوتهایی وجود دارد وآنچه در آثار قدیم به چشم می خورد بیشتر هزلیات یا هجو مستقیم است )
اولین فکاهی پرداز ایرانی که به طور جدی در این عرصه خود را مطرح نمود عبید زاکانی بوده و بعد افرادی مثل ابو اسحاق اطعمه و نعمت خان عالی -ایرج میرزا - سید اشرف الدین قزوینی معروف به نسیم شمال - میرزاده عشقی واز معاصرین مرحوم علی اکبر دهخدا وکیومرث صابری در این عرصه اثرات درخشانی از خود به وجود آورده اند تقریبا از زمان مشروطه طنز وارد عرصه سیاسی ومسائل اجتماعی در سطح متفاوت با قبل از آن شد
ازطنز پردازان عرب نیز می توان به عزیز نسین در زمان معاصر وجاحظ در زمان قدیم اشاره نمود از غربیها نیز می توان مارک تواین - ولتر و سروانتس را نام برد

انواع طنز:
طنز سه نوع است : نوشتاری - نمایشی وتصویری یا همان کاریکاتور
بیشترین تا ثیر طنز در بعد نمایشی است چون هم گفتار را در خود دارد وهم نموداررا به شرط آنکه استادانه وظریفانه ساخته و بیان شود خیلی ها در این باب خواسته ومی خواهند که طرحی موفق ارائه دهند اما موفق نشده اند چون این کار ظرافتها واصولی را لازم دارد که هر کسی از عهده آن بر نمی آید
بعد از طنز نمایشی طنز نوشتاری از جایگاه بعدی بر خوردار است در طنز نوشتاری سه اصل ومرحله وجود دارد 1- سوژه2- قالب سوژه (نوع بیان)3- نوع کلمات مستعمل . هر چه ظرافت وامعان نظر وجامعه شناسی طنز پرداز بالاتر باشد موفقیت او هم بیشتر است مهم دربعد نوشتاری این است که مطلب با چه بیان وزبانی ارائه شود بنابراین فصاحت وبلاغت در کنار سلاست وروانی در طنز نوشتاری حرف بالایی را می زند طنز نوشتاری وگفتاری می تواند در قالب اثر منظوم یا منثور ارائه گرددزبان اصلی طنز نوشتاری زبان عامیانه است وهر چه الفاظ عامیانه بیشتر به کارگرفته شود طرح وبیان نافذتر خواهد بود
خیلی ها ممکن است فکر کنند که گفتن یا ساختن طنز کار مشکلی نباشد اما این گونه نیست مثلا در بعد نمایشی یک کارگردان وبازیگر در یک فیلم عادی فقط با اجرای طرح نوشته شده روبروست ولی در یک فیلم طنز اول باید اسکلت طرح کلی وداستان اصلی ریخته شود بعد از نو طرح طنز در آن گنجانده شود آن هم به نحوی که تمام اصول وظرافتها درآن رعایت شود وبر خلاف بسیاری از طنزها جنبه مسخرگی واطوارهای خشک وبی مزه نداشته باشد بنابراین فیلم طنز از فیلم عادی ومقاله طنز از مقاله عادی وشعر طنز از شعر عادی سخت تر است وکسانی دراین کار بیش از همه موفقند
که خصوصیت فکاهی پردازی را به طور ذاتی دارا باشند

بعضی طنز را به دو قسمت تودار وبودار تقسیم می کنند طنز تودار فهمش مقداری مشکل تر است وممکن است مخاطب در نگاه اول متوجه منظور نشود ولی طنز های بودار عوامانه تر وفهمشان آسان تر است

فرق شوخی وطنز:
طنز بر خلاف شوخی ریشه در واقعیت بیرونی دارد در شوخی هدف اصلی خندیدن یا خنداندن است ولی در طنز هدف اصلی بیان واقعیت است هر چند که خنده هم همیشه در کنار آن وجود دارد جوهره شوخی ومطایبه غالباًنوش است ولی طنز غالبا هم نیش دارد وهم نوش
طنز نوعی هجو ولی شوخی ومطایبه داخل در مقوله هزل می باشد(کلمه هجو متضادش مدح وکلمه هزل متضادش جدّ می باشد ) فکاهی نیز معنایی اعم دارد که هم هجو طنزی را شامل می شود وهم هزل را
بذله گویی معنایش از فکاهی وسیع تر است واصولا به هر کلام دلنشین وزیباگفته می شود چه آنکه هجو باشد یا مدح وچه اینکه به صورت هزل باشد یا جدی
هجو نیز دو قسم است هجوی که در قالب طنز بیان می شود وهجوی که در قالب غیر طنز گفته می شود جوک ولطیفه نیز (که ویژگی آن حکایت گری است) می تواند از نوع طنز باشد یا مطایبه
برای شوخی کردن شما باید آدم شادی باشید ولی برای طنز گفتن شما باید آدم منتقدی باشید وهر چه منتقدتر باشید بهتر می توانیددر این عرصه قدم بر دارید هر چند که شرایط دیگری هم برای یک طنز موفق وجود دارد ولی اصلی ترین شرط همین است
انسانی که طنز می گوید لازم نیست حتما آدم شادی باشد مثل خود من .بعضی افراد هستند که دائم خندانند ولی قدرت خنداندن را ندارند وبر عکس انسانهایی هستند که ممکن است خود حتی آ دم افسرده ای باشند ولی قدرت خنداندن در آنها قوی باشد
بنابراین طنز خاصیتش انتقاد وبیان واقعیات است هر چند که شالوده اش اغراق وکش وقوس دادن می باشد ولی شوخی این گونه نیست هم چنین کسانی بیشتر از طنز استقبال می کنند که خودشان هم مانند طناز روحیه منتقد وشاکی داشته باشند علت موفقیت طنز در این است که با واقعیت سروکار دارد اما نه یک واقعیت رودر رو وخشک بلکه واقعیتی که از منظر متفاوت ودور از افکار روزمرگی وعادت گونه انسانها ارائه می گردد و مردم همان داستان روزمره زندگی خود را با دید وزاویه دیگر در آن می بینند
برای واضحتر شدن مصادیق شوخی وطنز به این نمونه ها توجه کنید

یه روز غضنفر می ره راهپیمایی می بینه شلوغه بر می گرده
... یه روز غضنفر از خواب می پره باش میشکنه
.... یه روز یه آقایی با زنش دعواش می شه زنه عصبانی می شه و ومی گه گیر عجب الاغی افتادیم شوهره جواب می ده : خودت گیر عجب الاغی افتادی
... یه روز یه آقایی سوار آسانسور می شه می بینه نوشته : ظرفیت 10 نفر. با خودش می گه ای بابا حال من 9 نفر دیگه رو از کجا بیدا کنم
اینها همه جوک ولطیفه است که در قالب طنز نمی گنجد چون ریشه در بیان هیچ واقعیت بیرونی ندارد هر چند که خنده دارند
طنز معمولا به دو صورت شکل می گیرد یا اینکه شما اول با یک مسئله ای همراهی می کنید ودر نهایت آن را خراب می کنید در واقع مخاطب گمان می کند هدف شما جانبداری است ولی در آخر می فهمد که هدفتان درست بر عکس بوده مرحوم شریعتی جمله ای زیبا گفته که هر گاه می خواهی کسی یا چیزی را خراب کنی از او انتقاد نکن بلکه به طرز ناشیانه ومضحک از او دفاع کن این نوع شیوه در شعر نیز متداول بوده وهست مثلا به این بیت دقت کنید
عاقلا ن نقطه پر گار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
در مصرع اول شما گمان می کنید شاعر در صدد دفاع از عقلاست ولی در بیت دوم شاعر به خوبی نشان می دهد درست است که عاقلان نقطه پرگار وجودند اما منظور این است که اینها نقطه ای سرگردان این دایره اند
نمونه این طنز مثل همان پیام تبریکی است که بنده خطاب به رئیس صدا وسیما گفته ام ونیز در حوادث 50 سال آینده نمونه های این نوع طنز را زیاد گفته ام
یا مثلا این نثر که : اگر دختری بمیرد از قبر او گلی می روید پس اگر همه دختران بمیرند دنیا گلستان می شود
که در جمله اول بوی تمجید می آید ودر جمله دوم بوی انزجار
یا مثل این : سال گذشته اولین زن ایرانی به فضا رفت به امید روزی که آخرین زن ایرانی هم به فضا برود
ومثالهای دیگر که خودتان می توانید پیدا کنید به این نوع صنعت لفاظی در اصطلاح علم بیان ذم شبیه به مدح می گویند

شیوه دوم طنز این است که شما از همان اول در صددبیان اصل مطلبید بدون هر گونه همراهی کردن یا مقدمه سازی نمودن مثلا .خبر مهم : یک راننده ایرانی توانست در اقدامی عجیب دو ساعت بدون بوق زدن رانندگی کند
خوب شما صبح تا شب خودتان یا دائم بوق می زنید یا دائم صدای بوق می شنوید ولی کمتر به این موضوع اندیشیده اید که واقعا چرا بوق می زنیم وآیا متوجه ایم که چه آلودگی صوتی در شهر خود ایجاد می کنیم ودر مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان از جمله هلند که کمترین آمار بوق زدن را در جهان دارد چه وضع افتضاحی داریم آنگاه این چیزی که برای همه یک عادت ورویه معمولی شده را به دید یک واقعیت خجالت آور به تصویر می کشیم واینجاست که مخاطب از جایگاه بازیگر به جایگاه تماشاچی رو می آوردوبه کارهای خود می خندد البته مهم است که شما چه قدر بتوانید استادانه و به طور ظریف این مهم را بیان کنید چون طرز بیان از اصول اولیه یک طنز موفق است

جایگاه شوخی وخنده در فرهنگ دینی :
ما دراین باب با دودسته روایات مواجهیم بعضی روایات مسرور کردن دیگران را جزو افضل اعمال برشمرده اند مثل حدیث نبوی که می فرماید" من احب الاعمال الی الله عز وجل ادخال السرور فی قلب المومن" از افضل اعمال نزد خداوند مسرور کردن انسان مومن است (در روایتی دیگر قبل از کلمه ادخال السرور کلمه "من موجبات المغفره " آمده )
یا آنکه شوخ طبع بودن را جزو خصیصه های مومن بر می شمارند مثل روایت امام صادق علیه السلام که می فرمایند: هیچ مومنی نیست مگر این که در او(خصوصیت )دعابه یعنی مزاح وشوخی است ونیز می فرمایند "فان الملاعبه من حسن الخلق" یعنی مزاح وشوخی از حسن خلق انسان حکایت می کند
ونیز مولای متقیان فرموده اند: انّ هذه القلوب تملّ کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم" دلها خسته می شوند همان گونه که بدنها خسته می شوند پس (در این هنگام )برای آنها نکته ها وسخن های نغز وشیرین وظریف حکمت آمیز بجویید
همچنین سیره نبی مکرم اسلام وامیر مومنان (علیهما سلام) حاکی از آن است که این بزرگواران نیز اهل شوخی ومزاح بوده اند به چند نمونه توجه کنید
یک روز رسول خدا به پیرزنی فرمود ند: چرا خود را به زحمت می اندازی که پیرزنها به بهشت نمی روند. آن زن از شنیدن این حرف یکه خورد وغمگین گشت
رسول خدا در حالی که لبخند میزندندفرمودند: (البته )همه جوان شده و وارد بهشت می گردند.
( این داستان به چند صورت دیگر نیز نقل شده که شاید ناظر به جریان دیگری غیر از این نقل باشند یعنی شاید مورد هر کدام جدا بوده وشاید یکی بوده ولی به صورتهای مختلف نقل شده است )

جد خالد قسری زنی را بوسید، زن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کرد، حضرت او را احضار کردند، او به کار خود اعتراف کرد و گفت اگر او هم می خواهد قصاص کند و مرا ببوسد من آماده ام، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب آن حضرت تبسم نمودند و فرمودند دیگر این کار را نکن. گفت نه، به خدا قسم دیگر نمی کنم. پیامبر از او گذشتند.

روزی پیامبر (ص) با امام علی علیه السلام در مجلسی ، خرما تناول می فرمود و هسته های خرما را مقابل علی علیه السلام می گذاشت ، به گونه ای که اگر کسی وارد می شد فکر می کرد همه خرماها را علی علیه السلام خورده و آن حضرت چیزی تناول نفرموده است. پیامبر خطاب به حضرت علی فرمود:

« شما زیاد خرما خورده اید؟» حضرت علی جواب داد: آن کس زیادتر خورده که خرما را با هسته آن تناول کرده است.» و لبخند بر لبان پیامبر نقش بست.
روزی یکی از دوستان امام علی علیه السلام حلوایی تهیه کرد و از آن حضرت خواست تا تناول فرماید. امام فرمود: مناسبت آن چیست؟
جواب داد: امروز نوروز است.( روز عید است)حضرت از آن حلوا میل کردند و به شوخی فرمودند: اگر می توانی همه روز را نوروز قرار ده.

ونیز نقل شده روزی ابوبکر و عمر ، دو طرف حضرت علی علیه السلام راه می رفتند چون قد آن دو نفر کمی بلندتر از حضرت بود ، عمر به شوخی خطاب به حضرت گفت: اَنت فی بَینِنَا کَنُونِ « لَنا».

علی! تو در میان ما، مثل حرف " نون" در " لنا" هستی.

حضرت پاسخ دادند که : اِن لَم اَکُن اَنا اَنتُم « لا».

یعنی اگر من نباشم ، شما "لا" هستید (یعنی"هیچ")
زید بن اسلم می گوید: زنی با پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) در مورد شوهرش (به شکوه)سخن گفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شوهر شما همانی می باشد که در چشمش سفیدی است گفت نه در چشمش سفیدی نیست،
بعداًآن زن برای شوهرش گفته پیامبر را نقل کرد شوهرش گفت مگر نمی بینی سفیدی چشم من بیشتر از سیاهی آن است(وزن فهمید که رسول اسلام خواسته با این سوال عجیب اورا از شکوه کردن منصرف کند)
در خصوصیات مولای متقیان وارد شده که ایشان نسبت به شاد کردن قلب یتیمان به حدی اشتیاق داشتند که گاه بچه های یتیم را بر پشت خویش سوار می کردند وحتی سعی می کردند که با درآوردن صدای حیوانات آنان را بخنداند با آنکه خود حاکم جامعه اسلامی بوده اند!!
در احوال رسول اسلام آمده که ایشان چهره ای بشاش ومتبسم د اشته اند هر چند که هیچگاه با صدا ی بلند نمی خندیدند
شرط جواز شوخی وخنده وطنز از نظر اسلام واضح ومبرهن است یعنی نباید
آلوده به جوهر گناه باشد متاسفانه خیلی از شوخیهای ما یا غیبت است یا توهین یا اذیت یاتحقیر که همه اینها جزو گناها ن وبلکه کبائرندتازه اگر شوخیها وهزلیات آلوده به گناه هم نباشد در صورتی عنوان مستحب به خود می گیرند که یا نیت و هدف مسرورکردن انسان مومنی باشد یا لااقل نکته حکمت آمیزی را در خود داشته باشند علاوه براین هم شوخی کردن به اندازه باشد وهم خندیدن واگرغیر از این باشد موجب غفلت وقساوت قلب یاسبک شدن انسان در چشم دیگران می شود وعنوان مکروه به خود می گیرند در اسلام حتی از گفتار اضافه وبی مورد نیز نهی شده زیرا که هر گفتار بیهو ده ای پرده حجاب وغفلت بر دل انسان می افکند
بس کن ازیرا که حجاب سخن
پرده به دور تو تنیدن گرفت
متاسفانه بسیاری از شوخیها وطنزها ی ماجزو اضافات وترهات است که حتی جنبه خنده هم ندارندوتنها تاثیرشان این است که بر دل انسان سایه غفلت ودل مردگی اندازندبیشتر کارهای ما سبک بازی ومسخرگی است تا شوخی یا طنز بنابراین روایاتی که شوخی وحنده را نهی کرده اند اشاره به همین ابعاد منفی دارند
مثل این روایت:ایاک وکثره الضحک فانه تمیت القلب " یعنی کم بخند زیرا که کثرت خنده قلب را می میراند
ونیز در روایتی از علی علیه السلام آمده :احذر الهزل واللعب وکثره المزح والترّهات " از هزل ولعب وزیادت شوخی وسخنان بیهوده پرهیز کن امام کاظم علیه السلام نیز فرموده اند :إِیاكَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یذْهَبُ بِنُورِ إِیمانِكَ.�:
از شوخی [بی مورد] بپرهیز، زیرا كه شوخی، نور ایمان تو را می برد.
امام صادق(ع) می فرمایند: "... از شوخی بپرهیز، زیرا بزرگی و عظمت شخص را از بین می برد و موجب ریختن آبروی وی می شود"
رسول اسلام می فرمایند:لا تمزح فیذهبَ بهاءوک" شوخی نکن زیرا که شوخی ارزش وقدر تو را کم می کند
ونیزمی فرمایند: من مزح اُستُخُفَّ به" کسی که مزاح کند سبک وحقیرش گیرند

ونیز در روایت قدسی داریم زمانی که انسان می خندد خداوند به او خطاب می کند که آیا خود را از عذاب من ایمن یافته ای؟ (که البته ظاهر آن مربوط به اهل گناه وغفلت است)
نکته: در روایت نبوی عنوان"ادخال السرور فی قلب المومن " آمده که این مطلب اشعار به این دارد که خنده وشادی برای اهل ایمان دارای میمنت وشگون وبرای غیر آنها موجب غفلت ودوری است واز آنجا که تمام طیبات ومواهب ولذتها وشادی ها اصالتا برای اهل ایمان خلق شده اند لذا استعمال وانحصار سرور برای اهل ایمان در روایت نبوی نکته دقیقی است هر چند که حتی انسان مومن هم باید از هر چه که موجب غفلت می شود هر چند کم واندک به خداوند استعاذه کند چنانچه در روایتی آمده که امام حسن مجتبی علیه السلام هر گاه که می خندیدند می گفتند: الهی لا تمقتنی " خدایا بر من خشم مگیر
طنز وشوخی در فرهنگ ما:
متاسفانه در جامعه ما هنوز خیلی از مردم ظرفیت این مسئله را نداشته وبه حدو حدود شرعی شوخی وطنز آگاه نیستند شما ببینید چه طوایفی که در جوکها وشوخی های ما مورد تحقیر قرار نمی گیرند ترک ولر وعرب و....خوب این از ضعف ماست که چون نمی توانیم از راه صحیح بخندانیم از راه ناصحیح وارد می شویم بسیاری از هزلیات ما در خود آزار یا غیبت یا توهین یا تحقیردیگران را به همراه دارد حتی متاسفانه گاه در مورد بزرگان دین وائمه اطهار علیهم السلام نیز طنزهایی گفته می شود که مصداق جسارت وگناه است
بنابراین شوخی در فرهنگ ما قوانین خاص خود را دارد مثلا در فرهنگ دیگران ممکن است ترساندن دیگری عیب نباشد واز شوخیهای مجاز محسوب شود ولی در فرهنگ دینی ما این کار ممنوع است
بررسی مسئله هجو در اسلام
قبلا گفتیم که طنز از انواع هجو محسوب می شود از طرفی هم در فرهنگ اسلام هجو انسان مومن گناه شمرده می شود ما می خواهیم ببینیم که آیا واقعا طنزمصداق آن هجو مورد نظر واصطلاحی اسلام است یا خیر
اولا اینکه هر طنزی هجو اشخاص نیست این مربوط به بعضی مواقع است که ما می آییم وانسان خاصی را هدف قرار می دهیم وخیلی از مصادیق طنز مستقیم به شخص خاص اصابت نمی کند ولی در صورتی که ما شخص مومن ومسلمانی را بخواهیم هدف طنزقرار دهیم مسئله چگونه است؟
باید عرض کنم آن هجو منظور نظر روایات با طنز اصطلاحی که امروز وجود دارد فرق می کند چون آن هجو ممنوع به معنی تحقیر وهتک است ولی طنز عرفا این گونه نیست چون اولا ما همیشه انسانی رامورد وسوژه قرار می دهیم که اگر می خواهیم عیبی را از او بازگو کنیم آن عیب را همه می دانند درست مثل غیبت کردن که در جایی اگر همه مردم عیب اورا می دانند باز گو کردن آن اشکال ندارد
ثانیا هدف در طنز اصلاح گری است ولی در هجو اصطلاحی تخریب است
ثالثا: عرفا کمترکسی است که ازاینکه با او از طریق طنز شوخی شود ناراحت گردد مثلا خیلی افراد با اینکه شخصیت بالایی هم هستند ازاینکه کاریکاتور آنها کشیده شود یا اینکه مطلب طنزی در مورد آنها گفته شود ناراحت که نمی شوند هیچ لذت هم می برند بنا براین عرف طنز را تحقیر وهتک حرمت حساب نمی کند هرچند که طنز نوعی هجو است اما نه به معنای تحقیر وتوهین بله اگر ما در جایی مطمئن باشم که شخص مقابل ناراضی است نباید خلاف خواست او عمل کنیم یا نسبت به شخصیتهای معنوی جامعه که احترامشان خیلی بالاست باز آنها هم استثنایند وطنز در مورد ایشان جایگاهی ندارد مگر در حدی که عرف آن را تحقیر یا توهین محسوب نکند والبته طنز در این موارد ممکن است آن قدر محترمانه شود که ماهیت خود را ازدست دهد
به هر حال ملاک اصلی در شناخت مصادیق هجو ممنوع وغیر ممنوع عرف می باشد
نتیجه اینکه در ست است که طنزجزو هجویات است اما هجو دو قسم است هجوی که بدون در نظر گرفتن اصول اخلاقی وفقط برای تشفی دل است وهجوی که برای اصلاح گری وبا رعایت حدو حدود شرعی وعرفی انجام می گیرد

شادی واقعی وشادی صوری

طنز وشوخی برای رفع غمهای رویه ای وظاهری و بی اساس زندگی است

غم وشادی دو نوع است غم وشادیهای صوری وظاهری وغم وشادیهای واقعی وباطنی

عامل اصلی غم واندوه باطنی درعواملی مثل گناه -عدم معرفت انسان نسبت به حقیقت وجود و حب وعلاقه به دنیاست آنچانکه امام صادق علیه السلام می فرمایند الـرغبه فـى الـدنیـا تـورث الغم و الحزن والزهـد فـى الدنیا راحه القلب و البـدن.رغبت و تمایل به دنیا (وحرص)مایه غم و اندوه و زهد و بـى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است.( به نقل از تحف العقول، )وبه قول حافظ:
بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
شوخی وطنز یک سرور ظاهری است وبرای رهایی از غم های ظاهری است ولی سرور واقعی که محو کننده غم های باطنی وریشه ای وجود انسانند در عواملی چون گناه نکردن - انجام وظیفه در قبال جامعه و رشدعقل ومعرفت حاصل می شود به عبارت دیگر گناه - حب به دنیا که نتیجه آن حرص وولع است -جهل عقلی وعرفانی -بی فایده بودن برای دیگران -از دست دادن فرصتها وعمل نکردن به وظیفه از عوامل غصه های باطنی اند کما اینکه مولای متقیان علی علیه السلام فرموده اند: اِضاعه الفرصه غصه " یعنی از دست دادن فرصتها موجب غم واندوه میگردد .
فرصتهایی که دیگر هیچ گاه بر نمی گردد واین اندوه تا زمانی است که انسان بتواند گذشته ازدست رفته خود را جبران کند بنابراین طنز برای زدودن غمهای ظاهری وبی ارزش است ولی برای زدودن غمهای باطنی وریشه دار طنز وشوخی کارایی ندارد بلکه باید به درمانهای ریشه دار وعمیق رو آورد تا به نشاط باطنی رسید بنابراین اینکه گفته می شود خنده بر هر درد بی درمان دواست کاملا حرف غلطی است چون حقیقتا ریشه خیلی از دردهای انسان عمل وفکر تباه وگناه وجهالت است که نه تنها خنده برای این چیزها درمان نیست بلکه بر عکس گریه واندوه درمان این دردهاست واین عین جهالت است که به انسانها تلقین کنیم که بر بدبختیهای خود بخندند همان گونه که شادی واقعی نیزدر دلی است که به حقیقت واصل شده باشد وبه عبودیت محض رسیده باشد به قول مولانا
غصه در آن دل رود کز هوس او تهی است
غم همه آنجا شود کان بت عیار نیست
دیده غین توتنگ میمت ازآن تنگ تر
تنگ متاع تورا عشق خریدار نیست
ونیز گفته:
زنهار نخندی تو تا اوت نخندانت
زیرا که همه خنده زان خنده همی خیزد(که اشاره به آیه "هو اضحک وابکی" دارد)
غمهایی که برای تصفیه شدن انسانها است قدر وقیمتشان بسیار بالاست چون هدف این گونه غمها این است که انسان را به شادی مطلق وحقیقی ودرونی وباطنی نائل کنند
در روایتی رسول گرامی اسلام می فرمایند: المصائب والامراض والاحزان فی الدنیا جزاءٌ "
مصیبتها ومرضها واندوهها در دنیا جزای اعمال انسانهاست
ونیز می فرمایند:ان الله تعالی یحب کل قلبٍ حزین" خداوند دلهای حزین واندوهگین را دوست می دارد
در روایتی امام صادق علیه السلم می فرمایند: لو حُجب الحزن من قلوب العارفین ساعهً لاستغتثوا
اگر یک ساعت خزن واندوه از قلوب عارفان قطع شود فریادشان بلند خواهد شد

خلا طنز:
جامعه ما از جوامع شاد دنیا محسوب نمی شود لذا خلا وکمبود طنز پرداز در به خوبی احساس می شود ما امروز در بعد نوشتاری طنز پرداز حرفه ای چندانی نداریم وبیشتر آنها به رحمت ایزدی پیوسته اند مثل مرحوم کیومرث صابری وابوالقاسم حالت -ابوتراب جلی - مرتضی فرجیان -عمران صالحی ....
متاسفانه جایگاه طنز در جامعه ما ضعیف وپایین است وبیشتر چیزهایی که به عنوان طنز عرضه می شود بیشتر جوک وهزل است
طنز نیز مانند شوخی در فرهنگ دینی ما با توجه به بعضی باورها واعتقادات محدودیت می یابد اما نه به حدی که دکان آن را تخته کند وآن را از رونق بیاندازد
طنز برداز نیاز به این دارد که با آزاد اندیشی وعدم انحصار ووابستگی فکری در این عرصه به فعالیت بپردازد چرا که اگر طنز بخواهد وابسته به طیف یا سلیقه خاص شود ودر انحصار وخدمت گرایشی خاص در آید خریدارچندانی نخواهد داشت بنابر این آزاد اندیشی یکی از شرایط لازم وضروری برای یک طنز پر داز موفق است به علاوه گستره ودایره طنز به نظر من بیشتر از آن چیزی است که عرف خشک اسلامی جامعه مااز آن تبعیت می کند
یکی از شرایط طنز موفق آن است که به گونه ای ساخته شود که مقطعی نباشد بلکه برای همیشه قابل استفاده باشد
اهمیت شادی وخنده:
خنده یکی از نعمتهای الهی است دنیای ما توام با هر دو حالت غم وشادی است شادی ها مستمر نیستند تا ما مغرور وغافل نشویم وغم ها هم مستمر نیستند تا ما نا امید وخسته نشویم " یوم لک ویوم علیک" دنیای ما دنیای تضادهاست تا انسان درتلاطم این تضادها ساخته شده ورشد نماید فقر در کنار غنا ظلم در کنار عدل یاس در کنار امید وغم در کنار شادی ودرد در کنار لذت وبیماری در کنار صحت جوانی در کنار کهولت ...
تاثیر خنده هم در جسم حائز اهمیت است وهم در روح وروان ،بسیاری از بیماریها حاصل افسردگی است وبسیاری از سلامتی ها حاصل شادی است به همین خاطر است که طنز در زمان معاصر این همه جایگاه بالایی یافته در قدیم هم هر چند طنز گویانی بوده اند اما به قول مرحوم صلاحی قدما اشعار طنز خود را جدی نمی گرفتند

شاید بتوان گفت این به خاطر آن بوده که در قدیم نیاز به خنده وسرور مانند امروز شدید وحاد نبوده وبیماریهای روانی وافسردگی ها هیچگاه به این اندازه زیاد نبوده لذا فکاهیون بیشتر برای دل خود یا تفریح فکاهی می گفته انددر حالی که طنز پردازی امروز کاری است که به عنوان یک حرفه وشغل مورد نیاز وضروری مورد توجه است علاوه برآنکه طنز امروز بهترین وسیله انتقاد وبیان واقعیت واصلاح گری در جامعه است وخیلی زود همه گیر ونقل محافل می شود

مسلما هر چه انسانها شادتر باشند باز دهی کاری وعمر آنها بیشتر خواهد بود وبه وظایف معنوی خود بیشتر راغب می شوند

فرق طنز وهزل:
هزل همان مطایبه ووجهه غیر جدی زندگی است که نقطه مقابل رئالیسم است(نکته:متضاد رئالیسم وواقع گرایی هجو است نه سوررئالیسم) ولی طنزنگاه به واقع دارد
در هزل هدف خنده است ولی در طنز هدف ترسیم احوال وانتقاد و همان طور که قبلا گفتیم طنزاز انواع هجو محسوب می شود
فرق هزل وهجو نیز در این است که هزل به معنای شوخی وتفرج وهر گونه عمل وگفتاری است که ریشه در واقع نداشته باشد ولی هجو به معنای انتقاد وبر شمردن معایب است و طنز معنایی اخص از آن است که خنده همیشه جزو لا ینفک آن می باشد
بذله گویی واطیفه گویی نیز غیر از طنز اصطلاحی است که بعضی این دو را به یک معنا یا از یک خانواده می دانند این گونه نیست چون طنزمعنایی اخص از بذله گویی داردهر چند که در بذله گویی شعری هم غالبا حالت ذوقی وگاه خنده وجود دارد ولی بیشتر بذله گوییها شبیه شوخی هستند تا طنز وعمدتا جذابیت آنها به خاطر استعمال واستفاده دقیق الفاظ واصطلاحات بدیع وفصیح وتشبیهات واستعارات وکنایات زیباست تقریبا همه شعرای مطرح ما از این نوع اشعار که به زبان لطیفه گویی وغالبا به شیوه سهل ممتنع می باشد در دیوان خود دارند به چند نمونه از این اشعار از شعرای مختلف توجه کنید
روم به حجره خیاط عاشقان فردا
من دراز قبا با هزار گز سودا
ببرّّّّّّدم زیزید و بدوزدم بر زید
بدین یکی کندم جفت وزآن دگر عذرا
زجمع وتفریق او شدم حیران
به ثبت ومحو چو تلوین خاطر شیدا
ترا چودر دگری ضرب کرد همچوعدد
زضرب خود چه نتیجه همی کند بیدا
چوضرب دیدی اکنون بیا وقسمت بین
که قطره را بنمود بخش در دریا
به جبر جمله اضدادرا مقابله کرد
خمش که فکر در او شکست زین عجایب ها
"مولوی"
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من می روم الله معک
گفته بودی که شوم مست ودو بوست بدهم
وعده از حد بشدو ما نه دو دیدیم ونه یک
بگشا بسته خندان وشکر ریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک
.....
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک
"حافظ"
اندر دل بی وفا غم وماتم باد
آن را که وفا نیست زعالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
"مولوی"
از آن روزی که ما را آفریدی
به غیر معصیت از ما چه دیدی
خداوندا به حق هشت وچارت
زما بگذر شتر دیدی ندیدی
"باباطاهر"

قهرمانان طنز:
همان گونه که داستان سرایی در قدیم ریشه در بیان حکمتها واندرزها داشته ونه برای خواب کردن بلکه برای بیدار کردن بوده طنز نیز ریشه در همین واقعیت داشته ودارد

بزرگترین شخصیت طنز در ادبیات قدیم ایران ملانصرالدین است که البته تنها مختص به طنز ایرانی نیست و در ادبیات بسیاری از کشورهای اسلامی به عنوان قهرمان وسوژه فکاهی وطنز شناخته می شود و اعراب به او جوهی می گویند بسیاری از لطایف وفکاهیات را قدما به اسم ملا نصر الدین می ساخته اند که غالبا ریشه در بیان یک سری واقعیات حکمی واجتماعی داشته تا جایی که این شخصیت در ادبیات غرب نیز راه یافته وداستانهایی از او درآنجا هم گفته شده ظاهرا اولین بار گوته به نقل بعضی داستانهای ملا نصرالدین پرداخته اما دراین که این شخصیت واقعی بوده یا نه اختلاف است که در ظاهر شخصیتی واقعی بوده اما نه به این حد افراطی ومضحک که ما او را می شناسیم او خصایص طنز گونه ای د اشته که بعدا دیگران آن را بزرگ کرده وسوژه کار خود قرار دادند درست مثل شخصیت رستم که اگر چه انسانی واقعی بوده اما فردوسی از آن شخصیتی فراتر از آنچه بوده می سازد

که رستم یلی بود درسیستان

منم کردمش رستم داستان

بعضی از کشورها وفرهنگ ها ی دنیا نیز در خود شخصیتی به عنوان قهرمان طنز دارند
این نکته هم قابل ذکر است که هجو اقلیت ها وطوایف مختص جامعه ما نیست در خیلی از جوامع مردم عادت دارند ملتی خاص را سوژه طنزهای خود قرار دهند


-        شوخی وطنز در اسلام