تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
یا داشت های روزانه

فرهنگ نمونه

چند روزیه که دائم توی اینترنت تبلیغ آموزش نرم افزاریه هک کردن موبایله

همچی می گن که انگار این کار یک افتخار وهنره نمی دونم ما ایرانیها کی دیگه باید فرهنگ عوض کنیم هر چی دنیای مادی مون پیشرفت می کنه اما دنیای عقلانیت همین طور راکد مونده ای کاش سرعت رشد عقلانیت ما مانند سرعت تکنولوژی بود به نظر شما آیا روزی خواهد آمد که اذیت دیگران وحقه بازی دیگه در فرهنگ ما یک هنر محسوب نشه ؟ آن هم حقه بازی که براش تبلیغ هم بکنیم؟!

حالا بعضی حقه بازی ها ودروغ ها مخفیانه وتوی شبه طوری نیست بعضی ها دیگه خیلی پر رو هستن وتوی روز روشن دروغ می گن !!چند روز پیش دختر کوچولوی من دندان درد گرفت بعد از ظهر زنگ زدیم به مطب یکی از دندان پزشک ها و سوال کردیم که برای امروز وقت دارید ؟ خانم منشی با ان ومن جواب داد حالا امروز که وقتهامون پره ولی شما بیاین وسط مریضها می فرستیمتون داخل ؛ وقتی که رفتیم فکر می کردیم الان دم مطب غلغله آدمه اما باورتان نمی شه اگه بگم جز خود خانم منشی هیچ کس اونجا نبود البته ما هیچی بهش نگفتیم تا بلکه خودش یه خورده سرخ بشه اما نشد که نشد

یه وقت اعلام می کنن کسانی که متقاضی وام مسکن یا خودرو هستند درصورت دارا بودن شرایط به شعب فلان بانک رجوع کنند حالا بودجه مشخصی هم برای این وام به بانکها اختصاص داده اند اما می بینی بعضی آدمای بی انصاف وبی تقوا که خودرو هم دارن ونیازی به این وام ندارند می آن برای وام ثبت نام می کنن وحق اون نیاز مندهای واقعی روهم ضایع می کنند آیا اینها واقعا نمی دونن گرفتن این پول هر چند به صورت قرض ووام برایشان حرام است اسم این دزدی را هم زرنگی می گذاره

همین کارهاست که باعث می شه روح اعتماد در جامعه خدشه دار شود

چند وقت پیش بانک ملت اعلام کرده بود که به متقاضیان وکسانی که خودرو ندارند وام می ده اما نتیجه این شد که یه مشت آدم بی فرهنگ بی وجدان که وام خودرو حقشان نبود آمدند وام گرقتند ووقتی مسئولین بانکها این موضوع را فهمیدند صدور وام را تعطیل اعلام کردند واون نیاز مندها هم از حقشان محروم شدند

آیا فکر نمی کنید اون آقای اروپایی که دینش اسلام نیست وجدان اجتماعیش بالاتر از ما باشه




احیای سنتها!!

گاهی به اسم اعتقاد ودین مرتکب گناه می شویم وخود هم نمی دانیم چرا چون دینمان سطحی است وجامعه ای که دینش سطحی باشد همیشه اصل وفرع ومستحب وواجب را با هم خلط می کند وخیلی وقتها اصل را فدای فرع وواجب را فدای مستحب می کند چندی پیش برای اخذ گذرنامه جهت سفر به عتبات مشکلی برایم پیش آمد که می بایست به اداره مرکزی گذرنامه مراجعه کنم با توجه به این که وضعیت طوری بود که اگر همان روز کارانجام نمی شد کارم یک هفته به تاخیر می افتاد بنابراین حدود نیم ساعت از کلاس درسم زدم وبا عجله تمام به اداره گذرنامه مراجعه کردم خواستم برم داخل ،سرباز دم در گفت که الان تعطیله گفتم چرا؟ امروز که پنجشنبه است وروز تعطیلی نیست گفت زیارت عاشوراست پنجشنبه ها تا ساعت هشت ونیم زیارت عاشورا بر قراره ، اعصابم حسابی خرد شد مجبور بودم بر گردم مدرسه چون تا هشت ونیم هنوز یک ساعت دیگه مونده بود
بحث اینجاست که اولا این چطور زیارت عاشورایی است که یک ساعت طول می کشه ثانیا چه کسی این حق واجازه را به شما داده که در وقت اداری زیارت عاشورا بر گزار کنید این کار را یا قبل از وقت اداری انجام دهید یا بعد از آن ،ساعت اداری موظف به حضور در سر کار وراه انداختن کار ارباب رجوعید شما حقوق می گیرید که کار مشتری را راه بیاندازید نه اینکه زیارت عاشورا بخوانید زیارت عاشورا یک مستحب است وانجام کار ارباب رجوع یک واجب خدا وکیلی حقوق این یک ساعت شما حلال است؟ !

یاد حرف مادر خدا بیامرزم افتادم که : ترک واجب می کنیم سنت به جا می آوریم



گدا نباش

بعضی از مردم که همیشه وهمه جا اهل اسراف وتبذیرنند و عین خیالشان هم نیست وپولهایشان را راحت حیف ومیل می کنندهمین که سوار تاکسی می شن یکباره اهل صرفه جویی وحساب وکتاب می شن وبه خاطر یه بیست وپنج تومن طلبکار راننده ان که آقا کرایه شما 125 تومنه چرا 150 تومن می گیری بابا پولت رو که بیرون نمی ریزی می ره تو جیب یه مسلمون دیگه

این راننده ها هم یه قشر زحمت کشن که هفت هشت ساعت باید پشت این فرمون بشینن وآخر سر هر چی هم در می آرن باید نصفش رو خرج همون اتومبیل کنن حال اگه 25 تومن زیادتر گرفت به حساب این بزار که یا پول خرد نداره یا اینکه واقعا خرجش در نمی آد همیشه هم این طور نیست که هر نرخی رو که سازمان تاکسیرانی مشخص می کنه نرخ عادلانه ای است شان توی آقای محترم هم این نیست که به خاطر این چندر غاز چونه بزنی حتی من شنیدم که یه آقایی به خاطر همین بیست وپنج تومن اضافی شکایت هم کرده بود اون هم یه آقای پرستیژدار خوب این یه خورده زشته ؛ خود من با اینکه کلاس وپرستیژم هم بالا نیست اما بعضی وقتها اضافه پولم رو از راننده نمی گیرم چون می دونم پول رو بیرون ننداختم رفته تو جیب یه برادر مسلمون دیگه یه راننده تاکسی می گفت الان هفت هشت ساله که راننده ام اما تا حالا نتونستم حتی یک میلیون تومان پس انداز کنم

حالا از تاکسی که بگذریم مسئولین خط واحد همین کرمان خودمون از اول مهر ماه به خاطر بحران مالی شون وتامین امکانات بیشتر برای مردم مجبور شدن که کرایه هارو از بیست وپنج تومن به 50 تومان افزایش دهند که بر اثر در آمدن اعتراض وسرو صدای مردم مجبور شدن همون نرخ قبلی رو اعمال کنن حالا هم نتیجه ش شده کمبود سرویس وازدحام بیش از اندازه مسافرین وصفهای طویل وانتظار طولانی ؛عزیز من پول بده این پول خرج خودت می شه توی جیب کسی نمی ره از اون کشورهای غربی یاد بگیر که اجتماع رو مثل خانواده خودشون می دونن



ادبیات مفتضح

به جرات باید گفت سطح ادبیات جامعه ما حتی در میان بسیاری از اونایی که تحصیلات عالیه دارند واقعا ضعیفه ؛ نمی دونم تقصیر از مردمه که به زبان مادری خود اهمیت نمی دهند یا از نظام آموزشی است که خوب اهتمام در جا انداختن ادبیات فارسی به خرج نداده البته کارهایی در جهت احیاء زبان فارسی وجایگزینی معادل های خارجی صورت گرفته اما چندان موفق نبوده از طرفی مشکل اصلی ما در لغات وبحث معادل نیست بلکه در استعمال وبه عبارتی دستورزبان فارسی به خصوص در بحث نوشتاری است چندی پیش دعوتنامه ای از طرف دانشگاه آزاد برایمان آمد که من نشستم توی این دعوتنامه 5-6 خطی حداقل دوازده تا غلط دستوری پیدا کردم آخه چه جوریه توی این دانشگاه والا مقام یک لیسانس ادبیات فارسی پیدا نمی شه که براشون نامه نگاری کنه ؟ از دانشگاه بگذریم توی رسانه صدا وسیما هم گاها شاهد تلفظ الفاظ به صورت غلط هستیم .

البته خیلی وقتها غلط های نوشتاری محصول بی حوصلگی است آدمای مثل من که تو کار نوشتنن می دونن که هنگام نوشتن آدم بیشتر هدفش تبیین مطلب هست ولی برای زیبا سازی باید یک یا چند بار اون مطلب رو از نو ورانداز کنه وغلط های املایی ودستوری رو اصلاح بکنه که معمولا بی حوصلگی یا کثرت کار به آدم این مجال رو کمتر می ده خود من بعضی وقتها که به مطالبم سر می زنم از این غلطها زیاد می بینم ولی از بس که مطالب نانوشته زیاد دارم مجال کمتری برای تصحیح پیدا می کنم دنبال یه آد م باسواد وادیب ودر عین حال بیکار هستم که بیاد مطالبم رو تصحیح کنه


از آنجا که زبان عربی نیز به زبان فارسی ما گره سختی خورده ومسلما در تلفظ لغات ودستور زبان عربی آگاهیمون کمتر از فارسیه این مشکل بیشتر به چشم می خوره
مثلا روی یکی از میادین شهرمون که به میدان قدس مشهوره شهرداری جمله عربی درشتی را حک کرده باعنوان " قدس لنا"
این عبارت هیچ معنایی ندارد نه جمله فعلیه است ونه اسمیه چون در جمله اسمیه مبتدا باید معرفه باشد در حالی که قدس نکره ومرفوع است ومعنای آن این گونه می شود:" قدسی برای ما" مضاف ومضاف الیه هم نیست چون اسم اضافه به حرف نمی شود چه حرف تنها باشد چه به صورت جار ومجرور حال معنای آن در صورت مضاف ومضاف الیه فرضی که حرف سین مضموم باشد این گونه می شود" قدس ِ مال ما" می بینید که هیچ معنایی ندارد صفت وموصوف هم نیست چون جار ومجرور اصلا صلاحیت صفت واقع شدن را ندارد پس مشکل فقط در آوردن یک الف ولام ذهنی یا عهدی است که معنا پیدا کند یعنی : قدس از آن ماست

چندی قبل هم روی یک تابلوفروشگاه محصولات فرهنگی دیدم نوشته: فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی " این کاملا غلطه چون آن چیز که به فروش می رسد محصولات است نه عرضه آن بنابراین صحیح آن است که یا بگوییم: فروشگاه محصولات فرهنگی یا عرضه محصولات فرهنگی ویا فروشگاه وعرضه محصولات فرهنگی

جای دیگر روی دیوار یک مغازه زده بود: جنس فروخته شده پس یا تعویض گرفته نمی شود . این جمله غلط است چون گرفته نمی شود برای "پس "درست است ولی برای "تعویض" صحیح نیست بنابراین درست این است که بگوییم جنس فروخته شد پس گرفته یا تعویض نمی شود

ضایع تر از این تابلو، تابلو یکی از پمپ بنزین های بین شهری بود که نوشته بود :"جایگاه اختصاصی نبی اکرم"

معلوم نیست چرا همه کلید روی واژه جایگاه اختصاصی دارند خوب بنویسند "جایگاه بنزین " به خصوص اینکه اسمی هم روی جایگاه اختصاصی شون می زارن که اولش شبهه انداز می شه آدم فکر می کنه اینجا مدینه است!!

نمی دونم عبارت "توالت عروس" به گوشتان خورده یانه ؟ البته توالت به معنی آرایش است ولی وقتی ما در زبان فارسی این کلمه را در معنای پستی استعمال می کنیم دیگه هر آدم با شعوری باید بفهمه که به جای واژه توالت باید کلمه آرایش یا مثل اون رو به کار ببره ولی مثل اینکه بعضی ها (حالا نمی دونم شاید فقط توی شهرما اینجوریه) واژه معادلی برای توالت در زبان فارسی پیدا نکرده اند که روی تابلوی آرایشگاهشان می نویسند: " توالت عروس"




اینم چندتا از لغاتی که تو ذهنم هست که بعضی ها غلط تلفظ می کنن :
غلط: اِحیانا- ا َرادت - ا َ قامه - شب اَحیا - اَعجوبه - عملکِرد- مراسم ها - عملیات ها -درد ودل- رفتم دکتر- امورات- ثبُات(استحکام)-احوالات- مُجاز(متضاد حقیقت)-مَحال(ناشدنی)- می بایست(برای زمان آینده)- گفتگو- متکّا-اَصالت- ابُّهت - خُنَک- ممنوع الکار-اَیاب وذهاب

صحیح: اَحیانا- اِرادت- اِقامه- شب اِحیا- ا ُعجوبه - عملکَرد- مراسم - عملیات- درد دل- رفتم پیش دکتر- امور- ثبَات- احوال- مَجاز- مُحال- می باید- گفت وگو -متّکا- آوردن فعل "کردن" بعد از افعالی که بر وزن تفعیل هستند مثل تکمیل کردن وتثبیت کردن- اِصالت -ابُهّت -خُنُک- ممنوع الاشتغال- ایاب وذهاب(بدون فتحه الف)





افاغنه

توی بر نامه " کرمان سلام" یه خانمی از مسئول شهرداری در مورد تجمع بالای افغان نشین های یکی از محلات کرمان شکایت می کرد مسئول مربوطه هم در جوابش از طرح جمع آوری افغانها سخن به میان آورد واینکه به زودی اینها را جمع آوری خواهیم کرد

واقعا از واژه " جمع آوری "ناراحت شدم آخه این اصطلاح در مورد زباله وهر چیز زائد واضافه به کار می ره

علی رغم اینکه ما ایرانیها جزو مدعین مبارزه با تبعیض نژادی هستیم اما عملا روح نژاد پرستی در میان ما دست کمی از دیگران نداره فقط کافیه بفهمیم یارو عرب یا افغان یا هندی و چینی و ژاپنیه دیگه حس برتری جویی یا تمسخر در دلمان گل می کنه خود من بارها شاهد رفتارهای تبعیض آمیز ایرانیها با افغانها بوده ام

جای شرمندگی داره که خیلی از ما وقتی می خواهیم کسی رو به پستی تشبیه کنیم بهش می گیم " افغانی" یا وقتی بچه مون می ره دم در خونه می ترسونیمش وبهش می گیم الان یه افغانی می آد می برتت !

افغان که جای خود دارد همان ترک ولر وبلوچ وکردایرانی هم بی آسیب از نژاد پرستی ما فارسها نبوده ونیست

فعلابحثم روی افغانهاست ؛ خوب می دانید اینها مملکتشون سالها در گیر جنگ های بیرونی وداخلی بوده برای همین عده زیادشون به کشورهای اطراف از جمله ایران پناه آوردند والبته سربار دیگران نشدند بلکه زحمتکش ترین وکاری ترین افراد بوده وهستند وروی پای خود ایستاده اند

همان طور که ما ایرانیها خوب وبد داریم آنها هم دارند ودلیلی ندارد که اگر یک افغان در جامعه ما جرمی را مرتکب شود این همه بزرگش کنیم وهمه شان رامجرم بدانیم اتفاقا افغانها از ما مسلمان ترند وعباداتشون وتوجه به حق الناس وسنتها در اونها از ما قوی تره ؛چند روز قبل یک دختر بچه 4- 5 ساله افغان که در مجاورت ماست امده بود منزل ما با دختر م بازی کنه دیدم وقت ظهر موقع اذان که شد چادرش رو بر سر گرفت ومشغول نماز شد

من خودم با اینها آمد ورفت و زیاد داشته ام مشکل اصلی اینها پایین بودن وضع مالی وسواد است که آن هم نتیجه جنگ وآوارگی ونبود امنیت وتا حدی کمبود منابع در آمد در افغانستان است والا استعداد علمی بچه های اینها اگر بالاتر از ما نباشه کمتر هم نیست

84 در صد افغانها سنی اند اما شاید بتوان گفت بهترین سنی ها ؛چون غالبا دشمنی با شیعه نداشته وبهتر اینکه بگوییم نزدیک ترین سنی ها به شیعه اند با حضرت علی علیه السلام عداوت ندارندو روی بحثهای اختلافی اهل تعصب شدید نیستند

تنها گروه خشن وفاسد سنی در افغانستان طالبانند که این گروه نیز ریشه وجایگاه در مردم افغانستان ندارند بلکه همیشه از خارج از این کشور حمایت شده اند واکنون نیز بقایای آنان از حمایت مردمی بر خوردار نیستند بلکه یک گروه تروریستی پراکنده اند

استعداد شیعه شدن توی خیلی از اینها هست فقط نیاز به ارشاد دارن خود من چند تا از دانش آموزانم سنی وافغان اند واکثرا تیز ودرسخوان و منظم وبا اخلاق وبا معرفتند منم به اینها تا جایی که بتوانم محبت وتوجه می کنم که کم کم دل اینها رو به سوی تشیع جلب کنم با خودم می گم حیفه که اینها سنی از دنیا برن

هر جای دنیا وقتی مردمش از تحصیل ونان محروم باشن فرهنگ افت می کنه اینکه ملت افغانستان مدتها بعد از جنگ با شوروی به جان هم افتادند وکشت وفروش مخدرها یکی از شغل های اصلی در افغانستان شد ریشه در همین مسئله دارد اینها اگر ملتی بودند که از روز اول از امنیت وثبات بر خوردار می بودند ودشمنان سایه شان را از سر این ملت مظلوم کوتاه می کردند شاید الان از ما ایرانیها هم جلوتر بودند وما ایرانیها اگر نفت وگاز ومنابع خدادادی مادی ومالی نداشتیم شاید وضعمون از افغان ها بدتر بود چون حداقل اونا عرضه کار وعرق ریختن رو دارن ولی خیلی از ماها نه !



گردوخاک امید

الحمدلله ماهواره امید به هوا رفت

برای ما ایرانیها که اولین بارمونه که ماهواره به فضا می رستیم وندید پدیدیم این یک افتخار ه وجای شکر داره ولی از منظر جهانی ومقایسه با قدرتهای برتر فضایی هنری نکرده ایم که به این اندازه جای جنجال داشته باشد چون ما برای اولین بار در جهان ماهواره به فضا نفرستادیم بلکه برای اولین بار در ایران این کار رو کردیم افتخار واقعی اونجاست که بتوانیم یک کار رو برای اولین بار در دنیا انجام بدیم اینکه اول دیگران چیزی را بسازند وما هم از آنها یاد بگیریم خوبه ولی افتخار خیلی بالایی نیست دانش هسته ای - سلولهای بنیادی وماهواره که سه فن آوری مهم ما محسوب می شوند کارهاییست که دیگران شروع کرده وما از آنها نسخه برداری کرده ایم ما در زمینه علمی همیشه عادتمان بر این است که دیگران کاری را شروع کنند وبعد ما یاد بگیریم وپیاده اش کنیم وبعد هم همچی جنجالی به پا کنیم که انگار برای اولین بار در دنیا این کار رو انجام داده ایم به نظر من اگر دیگران مثلا اتومبیل را اختراع نکرده بودند ما تا ابد هم به ذهنمان نمی رسید که اتومبیل اختراع کنیم وهنوز با اسب مسافرت می کردیم

جالب اینکه گاه سعی بر آن داریم که موفقیتها وپیشرو بودن غرب را نسبت به خودمان در علم پوشیده نگه داریم که یک نوع تحریف علمه من در کتاب فارسی دوم دبستان دیدم در مورد اختراع هواپیما طوری مطلب نوشته بودند که گویا مخترع هواپیما مسلمانان بوده اند ویک فردی را هم معرفی کرده بودند به نام عباس بن فلان یا فلان بن عباس که زمانی بالی ساخته بوده وچند متری پرواز کرده خوب اینکه نشد اختراع هواپیما پس اگه ایجوری باشه خیلی ها قبل از برادران رایت مثل لئونارد داوینچی این کار رو کرده اند

توی همین اخبار تلویزیون خودمان هر وقت می خوان خبر از کشف یا اختراعی بدن که مربوط به ایرانیان است می گویند "محققان کشورمان توانستند که ...." ولی وقتی این خبر مربوط به خارج باشد اسم کشور رو ذکر نمی کنند ومی گویند محققان توانستند ..."اینجوری که می گن شاید خیلی ها نفهمند که این کار علمی مال محققان ایرانی است یا خارجی ولی سوال اینجاست که آیا برای اعتماد به نفس علمی دادن به نسل جوان ونوجوان راهش اینه که بر روی موفقیتها ی دیگران سرپوش بگذاریم یا اون رو در حد امکان کم اهمیت جلوه بدهیم

در بحث ماهواره باید شاهکار این تکنولوژی وافتخار آن را از آن آمریکاییها بدانیم آنها حدود 4-5 دهه قبل ماهواره آپولورا بدون نسخه قبلی ساختند ونه به فضای زمین که به کره ماه فرستادند وآقای آرمسترانگ وآلدرینگ این سفر پر خطر را سالم رفتند وبر گشتند اگر ما الان ماهواره به کره ماه هم می فرسادیم بازدلیلی بر جنجال نبود چون الان دیگر ماه هم برای ناسا ارزش توقف رو نداره والان سفینه ویجردر خارج از منظومه شمسی ودر فاصله 2/ 14 میلیارد کیلومتر (13 ساعت نوری) در حال حرکت است وهمچنان از زمین دورتر می شود

ثانیا با این همه ثروت وامکانات و مخ های بیکار وثانیا ضرورت ونیاز خوب باید این کار رو انجام بدیم اگه ندیم جای انتقاد داره خیلی از کشورها که این کار رو نکردن به خاطر آن است که یا پول ندارند یا نیاز ندارن واز ماهواره های دیگران استفاده می کنند وبرایشان به صرفه نیست که ماهواره مستقل داشته باشند ولازم هم نمی دانند که در همه چیز حتما مستقل وخود کفا باشند

مسئله دیگه اینست که گرد وخاکی که امید بر پا کرد وصرف این همه هزینه وتشکیلات فقط برای یک سفر 50 روزه بود که نشان می دهد که این پرتاب بیشتر نمایشی ودکوری بوده واینکه نشان دهیم که ما می توانیم خیلی از کارهای ما بر همین منوال است خیلی وقتها می خواهیم یک کاری رو برای اولین بار وآخرین بار انجام دهیم ووقت وهزینه گزاف هم صرف کنیم که فقط رکورد نمی توانیم را بشکنیم ما کمتر به کیفیت اهمیت می دهیم توی ورزش توی صنعت ودیگر ابعاد هم همین روال رو داریم در مسئله اختراعات کشور ما یکی از کشورهاییست که بالاترین رقم ثبت اختراعات را دارد اما چه فایده یک اختراعی می کنند همون یک نمونه را هم نگه می دارند که بگویند ایرانی این اختراع را کرده است ولی تاثیر صنعتی وعملی ندارد خارجی ها همه فکرهایشان را روی هم می گذارند یک فن آوری را اختراع می کنند بعد روی آن سرمایه گذاری می کنند واختراع وفن آوری خود را به تولید انبوه می رسانند وبحث " می توانیم " هم برایشان یک بحث پیش پا افتاده است کارشان ثمره عملی دارد ولی در مملکت ما بیشتر نمایش بازی ودکور بازی است استعدادها وتواناییها وثروتهابیشتر فدای کمیت ونام وعنوان می شود نه کیفیت واستحصال ،ایرانیها همیشه توی ذاتشان اندیشه رکورد شکنی است اما باید توجه داشت یک رکورد تحول ایجاد نمی کند همان طور که با یک گل بهار نمی شه فرض کنید یک بازیکن فوتبال ایران آقای گل جهان می شود فکر می کنیم شاهکار است اما دنیا به این رکورد خیلی اهمیت نمی دهد چون برای دنیای امروز کمیت ملاک نیست او به خوب بازی کردن فکر می کند بسیار بازیکنانی بوده اند که در طول دوران بازی گری شان سی گل بیشتر نزده اند اما شهرت ومحبوبیتشان از آقای گل ما بیشتر بوده چون بهترین وزیباترین بازی ها را کرده اند حتما گل دیه گو مارادونا را که به انگلیس زد به یاد دارید این گل بهترین گل تاریخ فوتبال شناخته می شود نصف شهرت ومحبوبیت مارادونا به خاطر همین گل بود که ارزش آن با 50 گل دیگران برابری می کند




دنیای ذهن

ذهن آدم همیشه زودتر از جسمش خسته می شه چون ذهن ظریف وراحت طلبه ؛

خستگی جسمی روبا چند ساعت استراحت می شه از بین برد ولی خستگی ذهنی گاه نیاز به چند هفته یا چند ماه استراحت داره استراحت ذهنی با خواب وتفریح حل نمی شه بلکه باید تا مدتی اون رو از هر فشار علمی خالی کرد وفقط فکر نمود نه تفکر برای من که یک مقاله نویسم این یک تجربه واقعیه اونایی که مطالبشون رو از اینور و اونور می گیرین باز مشکلی ندارن ولی کسی که می خواد از ذهن وتحلیل خودش استفاده کنه واقعا می دونه که ذهن آدمی چه قدر نازک نارنجیه باز اکتساب علمی با تحلیل علمی فرق می کنه یک دانش آموز یا دانشجو که می نشینه درس استاد رو گوش می ده کارش از فکر بالاتره واز تفکر پایین تر چون کار ذهنی او یک عمل اختیاری است بر خلاف فکر که غالبا غیر اختیاری است ولی تفکر یک عمل اختیاری بدون پشتوانه خارجی است یعنی در کلاس ،دانشجو یک پشتوانه به نام معلم داره وذهنش آسوده تر عمل می کنه و کارش اکتساب وحصول است ولی در تفکراین خود انسان است که می خواهد حضورا وبا تحلیل نفسی به یک مقصود برسد در واقع تفکر،سازماندهی کردن معلومات قبلی برای رسیدن به مجهولات است و جالب اینکه گاهی اوقات انسان نمی داند که اصلا مجهول او چیست بلکه حصول او به مجهول یعنی معلوم شدن یک مجهول برای او گاه اتفاقی وحاصل سیر کنجکاوانه او در معلومات است

بعضی از افکار ما مانند یک امر مقدر از غیب هدایت می شوند زیرا گاهی انسان به یک کشف وواقعیتی به صورت ناگهانی می رسد که خود هیچ نقش جدی در خلق آن ندارددرست مثل خواب دیدن که یک ماجرای منظم وحساب شده در ذهن انسان خلق می شود وخود او هم نقشی در ترسیم وهدایت این شعور ناخودآگاه ندارد وکاملا مشخص است که مدیریت این وقایع ناخود آگاه به دست شعور آگاهی است که بر وجود ما سیطره دارد البته نا گفته نماند که مقدمه وشرط هر الهامی تلاش و الحاح است به قول ادیسون موفقیت عبارت است از 99 در صد الحاح ویک در صد الهام

درست است که در ظاهر ادیسون نقش الهام را نسبت به الحاح خیلی پایین گرفته ولی باید در نظر داشت که ارزش آن یک در صد از 99 در صد بیشتر است زیرا تا الهام نباشد آن 99 در صد به هیچ مقصد ونتیجه ای نمی رسد

آنچه از خیر بر انسان نازل می شود همه از ناحیه خداست گفتن یک شعر موفق اختراع -اکتشاف ...در ظاهر خود انسان است که تلاش می کند وکتاب وشعر ومقاله و اختراع واکتشاف رابه نام اوثبت می نمایند ولی آن جرقه آخر را خدا می زند تمام اختراعات واکتشافات را او بر انسان الهام می کند لکن مقدمه آن زحمتی است که باید توسط خود انسان انجام گیرد اگر خدااز همان اول می خواست همه چیز را به او الهام کنددیگر انسان چیزی را به خود نمی توانست نسبت دهد خدا خواسته انسان خود نیز سهمی در این حرکت وکشف داشته باشد

نبوغ چیست؟ نابغه به کسی نمی گویند که معلوماتش از همه بیشتر است بلکه به کسی می گویند که از هر آنچه در ذهن دارد نهایت استفاده را می کند نوابغ در چیزهایی دقت وامعان نظر می کنند که دیگران ساده وراحت از کنار آنها می گذرند گاه سوالات بسیار ساده ای که ما آنها را به مسخره می گیریم زمینه ساز یک کشف علمی برای دیگری می شود در صدی از روحیه کنجکاوی وتفکر ارثی وذاتی است ولی اساس کار بر مبنای زحمت وتفکر است انسانها به گفته انیشتین فقط در صد کمی از قابلیت هاوتوان ذهنی خود را به فعلیت می رسانند شما به خودتان بیاندیشید که در طول یک سال به چه اندازه ذهنتان را عمیق در مطالعه یک موضوع کرده اید می بینید که نصیب کل توان ذهنی شما از این فعالیت کمتر ازپنج در صد است

اگر قرار بود انسانها فقط یک سوم از قابلیت ذهنی خود را در راه تفکر اصولی به کاربگیرند همه یک نابغه بودند پس بی جهت نیست که قرآن شریف ما این همه امر به تفکر ومطالعه در آثار وآیات خلقت نموده است



اسمش در رفته

حتما عبارت بالارو تا حالا بارها شنیدید

این تیکه توی جامعه ما خیلی مصداق داره خوش شانس ترین آدما اونایی هستند که فقط اسمشان در بره دیگه بقیه شون رو بزار لای جرز دیوار برای همینه که آدما توی این جامعه برای شناساندن قابلیت های خود به دنبال مشهور شدند در واقع در جامعه ما معمولا بر عکسه اول باید مشهور بشی تا بعد هنر وعلمت در کنار شهرتت ارزش پیدا بکنه والا علم و قابلیت بدون شهرت علم وقابلیت محسوب نمی شه نمونش بعضی از همین پزشکها ن که یکیش همین امروز برات وقت می ده یکی دیگش برای شش ماه دیگه هر دو هم تخصصشان در یک سطحه وقتی ریشه کار رو بررسی می کنی می بینی شاید از لحاظ تخصص این یکی سابقه اش بیشتره یا اسم آکادمی که در آن تحصیل کرده با کلاس تره ولی علت اصلی اینه که این آقا همینطوری اسمش در رفته چند وقت پیش برای درد طاقت فرسای سنگ کلیه به مطب یکی از متخصصین مراجعه کردم دیدم مطبش خیلی شلوغه خواستم وقت بگیرم دیدم تا دو ماه دیگه وقت ندارن ناچار اومدم بیرون درست کنار همون مطب ،مطب یک پزشک متخصص کلیه دیگه بود داخل که رفتیم دوسه تا آدم بیشتر نبود راحت هم بهمون وقت داد وبعد از نیم ساعتی رفتیم داخل ،جناب دکتر بعد از دیدن عکس و آزمایش بهم گفت که درمان سنگ تو فقط راه رفتن و نوشیدن مایعات است یه نسخه برام نوشت ولی گفت این نسخه رو هم خیلی جدی نگیر اصل فقط همون راه رفتن زیاد ومایعات است اومدم بیرون دستور العمل ایشون رو به اضافه استفاده از چند داروی گیاهی انجام دادم وچند روز بعد سنگم دفع شد

حالا واقعا بعضی ها همینجور اسمشون در نرفته؟

چند وقت پیش یک آقایی امده بود توی سایتم گفته بود که من فلان مطلبت رو خوندم ولی چون شما ناشناسی نمی تونم حرفت رو قبول کنم بهش جواب دادم مگر برای قبول یا رد یک مطلب باید شخص توی لیست مشهورها باشه تو دلیل و برهان علمی رو رها کردی واول نگاه می کنی ببینی نویسنده کیست اگه تفکرمان اینجوری باشه که خیلی محدود وناقص رشد می کنیم اون کسی بهتر می تواند به حق وواقع برسد که همه آراء واقوال رابشنود وبه استدلال بنگرد نه به گوینده ، حضرت علی علیه السلام جالب گفته که" انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال" به گفتار بنگر نه به این که گوینده کیست



بهار جوانی

تا بچه ای اصلا احساس نمی کنی که تازه به دنیا آمده ای رنگ وبوی زندگی را بهتر می فهمی علائم حیاتی ات در اوج است وگذشت زمان را بسیار کند می بینی گذشته وآینده را بی نهایت ومرگ را غریب ترین چیز می دانی جوان که می شوی بیش از هر زمان احساس می کنی دنیا مال توست به میانسالی که می رسی گذشت زمان از دست رفته را سریع احساس می کنی عقلت بهتر به کار می افتد ولی احساس می کنی رو به تحلیل نهاده ای تعلق خود را به پیشینیان بیش از نسل ودنیای جدید می دانی پا به سن تر می شوی خود را در دنیای جدید غریب تر می بینی وداغ نبودن پیشینیان واز دست رفتگان وهم صحبتان قدیم بیشتر بر دلت سنگینی می کند باورت نمی شود که 50 سال از عمرت گذشته بهترین خاطراتت سیر در دوران گذشته وبیشترین حسرتت بازگشت دوباره به نوجوانی است مرگ را آشنا وزندگی را غریب می بینی ناباورانه به عمر از دست رفته ومرگ در کمین نشسته خیره می شوی



اعتماد به نفس

یکی از مهم ترین ارکان تشکیل دهنده شخصیت اجتماعی افراداعتماد به نفس است این خصوصیت به دنبال خود در صد اراده وموفقیت را بالا می برد انسانهایی که اعتماد به نفس ضعیف دارند از شکستها زود سرخورده شده اراده شان زود به تحلیل می رود وضریب خجالتی بودن وگوشه گیری وافسردگی و در آنها بالاست یکی از دلایل ضعف این خصیصه سرکوب تمایلات وخواسته ها وافکار فرد در دوران کودکی توسط بزرگسالان به خصوص والدین است

آدمهایی که اعتماد به نفسشان ضعیف است حق بیشتری را در جامعه از دست می دهند ومردم را بزرگترومهم تر از آن چیزی که هستند می بینند

البته به نظر من اعتماد به نفس در حد بسیار بالا هم یک خصوصیت کاملا مثبت محسوب نمی شود آدمهایی که زیاد وبیش از حد به خود مطمئن ومتکی هستند بعضا با مشکلات دیگری مواجهند حس کاذب غنا وکمال اصلی ترین وجه منفی این مسئله است که باعث غرور و حس تفوق نسبت به دیگران و به کار نگرفتن تجربیات افراد می گردد که این هم باعث شکست های پی در پی شده ونیز ممکن است در فعال شدن اراده در جهت مسائل عالی و فعالیت ذهنی وتفکر استکشافی رکود ایجاد نماید چون معمولا آدمی که اعتماد به نفس ضعیف دارد حس خلا بیشتری می کند ومعمولا برای تکمیل خود فعالیت ذهنی وفکری بیشتری را به کار می گیرد وحساسیت او دررسیدن به کمال عمیق تراست آدمهایی که اعتماد به نفس قوی دارند فعالیت جسمی شان معمولا بالاتر از فعالیت فکری شان است وآنهایی که از نظر اجتماعی اعتماد به نفس ضعیف دارند فعالیت ذهنی وتفکرشان عمیق است قابلیتهای اجتماعی آنها ممکن است کمتر باشد ولی در عوض قابلیتهای فردی در محیط تنهایی مثل هنر در آنها بیشتر است

البته این اصل ، قاعده ای است واستثنا هم وجود دارد

اساس اعتماد به نفس امری ذاتی است به نظر من 70 تا 80 در صد ضعف وقوت اعتماد به نفس در انسان ذاتی است وعوامل بیرونی ومحیطی نقش کمتری در این زمینه دارند بنابراین ممکن است شخصی کامل تر از دیگری بوده ودر اجتماع نیز آمد ورفت ونشست وبر خاست بیشتری نسبت به دیگران داشته باشد اما اعتماد به نفسش از همان افراد به مراتب کمترباشد

بنابراین هم ضعف اعتماد به نفس وهم شدت آن جزو خصایص منفی است وبهترین حد آن ، اعتماد به نفس در حد متعادل است

باید توجه داشت که عدم اعتماد به نفس اجتماعی آن گونه که برای مرد قبح محسوب می شود برای زن قبح نیست شرم وترس که دو عامل اصلی کاهش اعتماد به نفس در افراد است چیزهایی است که وجود آن در زن به هیچ وجه عیب محسوب نمی شود چون این دو صفت از لازمه های انوثیت است وکاملا با وجه زنانگی تطابق دارند بنابراین جایگاه اصلی اعتماد به نفس زن در امور زنانگی است وفقد اعتماد به نفس آنجاست که عیب وقبح واقعی برای زن محسوب می شود



ترافیک علمی:

در زمان قدیم مردم از لحاظ علمی به دو گروه تقسیم می شدند یک عده مستمع بودند ویک عده گوینده

گویندگان واقعا گوینده و عالم بودند ومستمعین هم واقعا مستمع کامل وکسی بدون پختگی جرات وارد شدن در حیطه علم وعرض اندام را نداشت ومرز بین عالم ومتعلم کاملا حساب شده بود کمتر کسی به خود جرات می داد که خارج از حیطه تخصصی خود وارد بحث ونظر شوددر حیطه هنری نیز همین گونه بود مثلا یادم است زمانی خوانندگان تعدادی محدود بودند که واقعا هم صدایشان صدا بودویک هنرمند واقعی بودند

اما امروزه می بینید که همه برای خود قطب شده اند نویسندگان وگویندگان ده برابر شده اند اما به همان اندازه علمشان آبکی تر شده عده کمی هستند که عالم ودانشمند واقعی باشند واینها هم در میان ترافیک علمی که دیگران ایجاد کرده اند تقریبا نا پیدایند وخیلی طول می کشد که مردم به وجهه علمی وقدر آنها پی ببرند در وادی پزشکی هم همین طوره مریض  می شوی جرات نمی کنی پیش یک دکتر بروی شاید اگر نروی بیشتر عمر کنی باید حداقل پیش 5 تا پزشک بری وخودت رو نشون بدی  آن وقت اگر هر 5 تا تشخیص مساوی دادند برای درمان اقدام کنی .یک پزشکی خود    روزی به من سفارش می کرد که اگر مریض شدی سعی کن تا می تونی  پیش این دکترا نری

چند وقت پیش یکی از آشنایان دچار دل درد شدیدی شد بردیمش بیمارستان خصوصی بعد از سونوگرافی جناب پزشک گفتند که آپاندیسه باید زود عمل بشه گفتیم برای عمل ببریمش یه بیمارستان دولتی که لا اقل هزینه عمل کمتر بشه در اونجا دوباره پزشک جدید دستور سونوگرافی داد بعد از سونوگرافی گفتند که اصلا اثری از آپاندیس نیست  وما رو از یه عمل الکی وهزینه بی خود راحت کردند به مسئول سونوگرافی گفتم چه جریه این همه بین پزشکان اختلاف فتوا وجود داره گفت : پزشکان قدیم  بر اساس تجربه کار می کرده اند ولی امروز همه پشتوانه شان شده همین دستگاهها واینها هم خیلی قابل اطمینان نیستند  (واصلا بعضی دردها هم با این آزمایشات قابل تشخیص نیست) بالاخره درد مریض مارو نتونستند تشخیص بدن گفتند بزارید عملش کنیم ببینیم دردش چیه گفتیم  خواهشا دیگه  کوتاه بیاین خداحافظ و چندی بعد درد شکم مریض ما خودش خوب شد

برای اینکه آدمها رو توی علم پر باربار بیاوریم باید از همان بچگی توی علم سفت وسخت باشیم ونگذاریم واقعا دانش آموزی که استعداد ندارد الکی قبول شود الان توی مدرسه ای که بنده هستم از اداره می آیند ومی گویند هیچ دانش آموزی نباید مردود شود (به خاطر اینکه آمار قبولی شان بالا رود) معلم اعتراض می کند که آخه چه جور می شه به دانش آموزی که نمره 2 گرفته نمره 10 بدهیم می گن دستوره شما کار خودتان را بکنید حال دانش آموزی که باید از شش تا درس مردود شود وقتی کارنامه خود را می گیرد در برابر جمله" قبول است" بهت زده می شود وبعد هم غیر قانونی وغیر شرعی در کلاس بالاتر می نشیند وهمین طور الی آخر تنبل و کم سواد پیش می رود .

سردرگمی در یافتن جواب صحیح:

کثرت بی شمار کتابها و میلیونها سایت ووبلاگ باعث شده یک متعلم واقعا برای به دست آوردن حقیقت کمی سردر گم شود چون نمی داند کدام نویسنده واقعا متخصص است وکدام غیر متخصص تازه به همه منابع علمی هم نمی تواند سر بزند چه بسا یک منبع جامع تر وکامل تر باشد واز دید او پنهان بماند واو به منبعی ناقص دست پیدا کرده باشد

طبق آمار روزانه بیش از دویست جلد کتاب درکشور چاپ می شود این کثرت نشانه تولید علم نیست بلکه اکثر این کتابها را که نگاه کنید یک از یک آبکی تر است غالبا هم جمع آوری مطالب است نه تحلیل وتولید علم ، کتاب خوب وکامل وجامع توی اینها کم پیدا می شه من خودم برای تحقیق به نویسندگان قدیم بیشتر اعتبار می دهم وکتابهای آنها را مطمئن تر می دانم چون آنها تحلیلی وجامع بحث می کرده اند وبیشتر اهل تفکر واستناد بوده اند تا اهل اقتباس

در قدیم اگر عالمان واقعی کم بودند اما همانها کار صدها نفر را انجام می داند وبرای جامعه کافی بودند وواقعا هم عالم یا سخنور بودند ودر کار خود اخلاص بیشتری داشته اند

باز با وجود این همه نویسنده وکتاب ووبلاگ ما الان در بعضی مسائل مثل طنز وداستان ورمان نویسنده حرفه ای بسیار کمتر از قدیم داریم وخلا بزرگی در این زمینه وجود دارد

البته ناکفته نماند که سطح معلومات وسواد در جامعه نسبت به مثلا 30 سال پیش خیلی بالا تر رفته واین ایجاب می کند که عرض اندام اشخاص در زمینه علم بالاتر رود لکن مشکل اینجاست که باز هم بسیاری از افراد در حیطه ای اهل نظر می شوند که در تخصص آنها نیست به خصوص در مسائل دینی وکلامی وعلوم غریبه ،شما ببینید در همین اینترنت چه قدر سایت در مورد مسائل ماوراء الطبیعه است بیش از 95 در صد نویسندگان این سایتها غیر متخصصند وچیزهایی که می نویسند ناقص است من در زمینه علوم غریبه فقط یک سایت را دیدم که نویسنده آن واقعا کارکشته ومتخصص بود

اتفاقا کثرت علم باید باعث شود که افراد در اظهار نظر جانب احتیاط بالاتری را به خرج دهند درقرنهای گذشته آن قدر علم محدود بود که یک آدم می توانست در تمام علوم عصر خود متخصص شود مثلا در باره ابن سینا آمده که وی در سن 18 سالگی در تمام علوم عصر خود متخصص بوده ولی امروز یک آدم از میان دهها رشته علمی در بیش از یک رشته وعلم نمی تواند متخصص شود بنابراین بهتر است هر کسی فقط در همان حیطه تخصصی خود اهل نظر باشد ودر حیطه تخصصی دیگران اهل استماع باشد به خصوص در مسائل اعتقادی وکلامی ودینی وفلسفی

امروز در حیطه مذهبی می بینید هر کسی که یک حس مذهبی در درون خود دارد می شود اهل نظر، ببینید مذهبی بودن کافی نیست باید علم وتخصص بالایی داشته باشید به قول استاد ما جناب آیت الله مهدوی کنی که مضمونا می فرمود دیندار بودن یک چیز است وعالم بودن چیز دیگر آدم هر قدر حزب اللهی هم باشد کار فقیه را نمی تواند انجام نمی دهد آیا می شود بروید یک آقای ریش دار حزب اللهی از بیرون بیاورید وبگویید بیاید در س خارج بدهد ؟

به هر حال اگر خیلی ها سعی کنند به جای آنکه مدعی فهم وعقل باشند راه بیشتری را در تعلم وتفکر طی کنند وقبل از اطمینان ویقین به درست بودن تز ونظریه خود دست به قلم نبرند تضمین بیشتری برای صحت وسلامت علمی جامعه فراهم می شوند آنچه موجب کثرت علم شده در این است که گاه جاهلانی نا خواسته تزی را عنوان می کنند که باعث می شود دیگری بیاید آن را نقد کند واگر او هم اشتباه بکند سومی می آید حرف دومی را درست کند وگاه چهارمی حرف سومی را درست نمی فهمد وفکر می کند که او اشتباه کرده بعد می آید حرف او را رد کند باز پنجمی مجبور می شود پا وسط بگذارد وهمین طور الی آخر اینست که امیر المونان علی علیه السلام می فرمایند العلم نقطه کثّرها الجاهلون" یعنی علم نقطه ای بود که جاهلان آن را بسط وتوسعه دادند

به عنوان مثال شما وقتی به یک کتابخانه قدم می گذارید ودر یک موضوع مثلا فلسفه یا علم اصول فقه دهها وصدها کتاب را می بینید در وهله اول فکر می کنید او وه این فلسفه چه قدر علم گسترده ونامتناهی است اما حقیقت این است که کل فلسفه یک کتاب سیصد صفحه ای بیشتر نیست لکن بعضی آمده اند اقوال وشبهاتی را مطرح نموده اند که دیگران مجبور شده اند دوباره کتاب بنویسند یا همان کتاب گذشتگان را به زبان جدیدتر وکلمات دیگر دوباره نوشته وتکرار مکررات نموده اند

در علم اصول فقه هم وضع به همین منوال است بیشتر طرح نظریات است وقُلت وان قلت است تا راهکارنهایی وهر کسی از ظن خود یک نظریه را می گیرد ویک نظریه را رد می کند البته بعضی وقتها نزاع بین اهل خبره است مثل همین مورد اشکال ندارد چون گستردگی موضوع علم باعث می شود گاه انسان یک گوشه رافراموش کند وتزی که می دهد ناقص باشد اما اگر غیر متخصص هم بخواهد پا وسط بگذارد دیگر معلوم نیست چه وضعی پیش می آید

هر گاه مقلا بنده در برابر یک کسی که اعلم از من است قرار می گیرم وچیزی را در ذهن خود به عنوان اشکال بر حرف او می یابم اینجا هر چند که حق آزادی اندیشه ونظریه برای من محفوظ است واحتمال اینکه نظریه من درست باشد می رود اما این نکته راهم باید در نظر داشته باشم که بین من واو که اعلم از من است احتمال خطای من اولی است

مشکل بعضی ها هم این است که می خواهند با عرض اندام علمی بر کمبود علمی خود سر پوش بگذارند آدمهای پر ساکت ترند مگر آنجا که مجبور به گفتن شوند یا وظیفه علمی ودینی شان ایجاب کند که به سخن در آیند آنهایی که های وهوی شان خیلی زیاد است دلیل بر این نیست که همیشه علمشان هم از دیگران بالاتر است

در قدیم فرهنگ پرسش وسوال واستماع بالاتر بوده ودر کنار علم مسئله تهذیب هم مطرح بوده از آنجا که علم یکی از بزرگترین حجابهاست لازم می آید که انسان در این زمینه اصل تهذیب وتواضع را هیچ گاه فراموش نکند

آیت الله سید حسن کوهکمری که از فضلای عصر شیخ بوده و خود مجلس درسی داشته است ، یک روز در محل درس خود، پیش از آمدن شاگردان حاضر شد، دید در یک گوشه مسجد، شیخی با چند شاگرد نشسته و تدریس می کند، سید حسین سخنان او را گوش داد و احساس کرد که این شیخ بسیار محققانه بحث می کند، روز دیگر راغب شد، زودتر بیاید و به سخنان شیخ گوش کند، آمد و گوش کرد و به اعتماد روز پیش افزون شد که این شیخ از خودش فاضل تر است ... و اگر شاگردانش به جای درس او به درس این شیخ حاضر شوند بهره بیشتری خواهند برد.
روز دیگر که شاگردان او آمدند گفت ، رفقا این شیخ که در آن کناره با چند شاگرد نشسته از من برای تدریس شایسته تر است و خود من نیز از او استفاده می کنم ، همه با هم به درس او برویم ... از آن روز سید حسین و شاگردانش در مجلس شیخ حاضر شدند. این شیخ همان است که بعدها نام شیخ مرتضی انصاری معروف شد

خوب چنین تواضعاتی امروز در کدام گوشه جامعه پیدا می کنید ؟

می گویند گاه شاگردان شیخ انصاری سوالی از وی می کردند واو با صدای بلند می گفت : نمی دانم . یک روز کسی از او پرسید حالا چرا این قدر نمی دانم را بلند می گویید او جواب داد به خاطر اینکه همه بشنوند وبدانند که ندانستن عیب نیست ( ویک عالم ممکن است بعضی چیزها را حتی در حیطه علمی خود نداند یا فراموش کرده باشد )

در حالی که امروز این فرهنگ در جامعه ما تعطیل شده شما اگر از یک غیر فقیه هم سوال شرعی بخواهید بپرسید سعی می کند یک جوابی بدهد وحاضر نیست که بگوید " نمی دانم" یک بار بنده از یکی از دوستان طلبه سوالی کردم واو به صراحت گفت: نمی دانم " خیلی از این کلمه وصراحت او خوشحال شدم وبه او گفتم ارزش این " نمی دانم" تو از دانستن کمتر نیست این است که رسول گرامی اسلام فرمودند :"من ترک قول لا ادری اصیبت مقاتله" کسی که کلمه نمی دانم را ترک کند خود را به هلاکت دچار کرده است

چندی قبل یکی از همکاران اداری از من سوال کرد که آقا دیروز در تلویزیون فلان روحانی که مسئله می گفت یک خانمی از از او سوال کرد که آیا در هنگام سجده فقط باید دو انگشت بزرگ روی زمین باشد یا انگتان دیگر هم همراه این دو انگشت اگر روی زمین قرار گیرد اشکال ندارد

جواب داده بود : مهم این است که دو انگشت بزرگ روی زمین باشد حالا اینکه انگشتان دیگر هم روی زمین قرار بگیرد اشکال ندارد

این دوست ما سوال کرد که من فکر نمی کنم که اینجوری باشه من هم که به شک افتادم گفتم حالا من رساله رو نگاه می کنم بعدا می گویم در رساله امام خمینی که نگاه کردم دیدم این کار را مبطل نماز دانسته واقعا یکه خورد م که یک روحانی چگونه در یک رسانه ملی جرات بیان هر مسئله مشکوکی را به خود می دهد که یک ملت را منحرف کند مگر مسئله گفتن به همین سادگی است هیچ فقیه اعلمی هم حضور ذهن در تمام مسائل فقه را ندارد که بخواهد مستقیم وفی البداهه جواب احکام را بدهد این می رساند که مسئولیت چه قدر در قبال دین مردم کمرنگ شده است



بیماریهای شخصیتی:

ریشه بیماریها ومشکلات شخصیتی آدمها در این است که بعضی ها روح وجسمشان از لحاظ زن ومرد بودن با هم تفاوت دارد یا اینکه بعضی ها سن جسمی شان باسن روحی شان متفاوت است یعنی ممکن است جسم در 40 ساگی وروح در20سالگی باشد یا جسم در 20 سالگی وروحش در 40 سالگی باشد

بعضی ها جسمشان مرد است وروحشان زن بعضی جسمشان زن است وروحشان مرد بعضی هم جسم هم روحشان زن بعضی هم جسم وهم روحشان زن است این دو گروه آخر مشکل شخصیتی وناسازگاری درونی ندارند

مردی که هم روح وهم جسمش مرد باشد با زنی که او هم در هر دو بعد زن باشد سازگارترین زن وشوهرها خواهند بود

مردی که جسمش مرد وروحش زن است با زنی که جسمش زن وروحش مرد است ناسازگارترین زن وشوهر ها می باشند این گروه هم از درون با خود ناسازگاری دارند وهم از بیرون با دیگران



ماهیت علم:

علم چیزی جز محفوظات اکتسابی نیست وتفکر نیز عبارت است تعمیق محفوظات وارتباط دادن بین آنها . بعضی استعداد علمی دارند ولی استعداد در تفکر ندارند اینها مثل کامپیوتری هستند که فقط محفوظات را می گیرند وهیچ کاری روی آنها انجام نمی دهندو بعضی استعداد در تفکر دارند یعنی به همان اندازه که اکتساب دارند تعمیق وتجزیه وتحلیل و علت یابی وکنجکاوی نیز به خرج می دهند باز بین مقوله علم با عقل وعرفان فرق است عقل ارتباطی به علم ندارد هر چند که علم می تواند در اعتلای آن موثر باشد عرفان وحکمت نیز علم لدنی وقلبی است نه اکتسابی که در قرآن از آن به نعمت وخیر کثیر تعبیر شده است " ومن اوتی الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا"که باز علم می تواند در اعتلای آن موثر باشد ولی این مقوله ها در اصل از هم جدایند

حافظه قوی فقط به اکتساب بیشتر علم کمک می کند وربطی به مقوله تفکر ندارد هر چه استعداد تفکر در انسان بالاتر باشد علم او کار بردی تر وتولید وکشف او بیشتر خواهد بود تما م انسانهای بزرگ علمی تاریخ در واقع ارجشان به خاطر خود علم نبوده بلکه به خاطر قوه واستعداد عمیق تفکر بوده که آنها را در ترکیب محفوظات به سمت وسویی سوق داده که به کشف وتولید علم جدید نائل شده اند بین فکر با تفکر باز فرق است فکر زحمتی برای انسان ندارد هیچ حالتی نیست که انسان از فکر خالی باشد ولی تفکرامری اختیاری واجتهادی است که می تواند ریشه فطری داشته باشد ومی تواند عامل آن بیرونی باشد


آزارهای مذهبی :

بعضی سنتهای بی پایه واساسی که به اسم دین در جامعه شکل می گیرد گاه چنان به صورت باور واعتقاد در می آیند که تفهیم حقیقت وسنت زدایی کار بسیار مشکلی می نماید بحث اینجاست که عرف جامعه ما در مسائل دینی ومذهبی یک عرف خود گرا وخود محور است نه مقلد همین هم باعث می شود هر از چندی بدعتهایی در دین به وجود آیدکه اولین تاثیر منفی آن هم بدبینی وگریزبعضی مردم از مذهب است قرآن نیز اشاره دقیق به جهل مرکب بعضی افراد می کند که عملکردشان عینا مصداق گناه بوده لکن اعتقادشان این است که راه ومسیر شرع وثواب وصواب را طی می کنند " یصدون عن السبیل ویحسبون انهم یحسنون صنعا"
از جمله چیزهایی که علی رغم اسلامی بودن جامعه ما ، خیلی کم وشاید کمتر از کشورهای غیر اسلامی به آن اهمیت داده می شود مزاحت های صوتی وعدم رعایت حق الناس در موارد نه چندان قابل احصایی است که نشان می دهد هنوز خیلی مردم در رعایت حقوق اجتماعی به رشد فکری لازم نرسیده اند حالابحث بوق های پیاپی اتومبیل ها در وقت استراحت مردم وآلودگی های صوتی سرسام آور در خیابانها یا عدم وقت شناسی مردم در تماسهای تلفنی یا عدم رعایت وقت مناسب در ساخت وسازها وسر وصداهایی که مردم وهمسایگان را مستاصل می کند یابوق وکرنای عروسیها ی تاپاسی از نیمه شب گذشته وغیره و غیره به کنار بلکه بحث روی همین مراکز مذهبی واسلامی یعنی مساجد وتکیه هاست که مزاحت های آنان کمتر از دیگر موارد نیست واین هم به خاطر آن است که بعضی دست اندرکاران وعهده داران امور مساجد گمان می کنند که چون مسجد مرکزی اجتماعی است وخواندن قرآن ومناجات ودعا وزیارت هم که از مستحبات اسلامی است لذا هر چه صدای بلندگوهایشان را زیادتر کنند فیض وثوابشان در عمل به مستحبات بالاتر می رود ایراد از این جاست که مردم وعوام حد وحدود شرعی را در اختیارات خود نمی دانند بعضی مسئله قرآن ودعا ومناجات را با اذان تفکیک نمی دهندیعنی چون گمان می کنند که پخش اذان از مساجد نیازبه اذن ورضایت کسی ندارد خواه ناخواه قرآن وسخنرانی ودعای کمیل وندبه هم فرقی با اذان ندارد متاسفانه به دلیل عدم آگاهی متولیان وعدم تذکر روحانیون وائمه جماعت مساجد در بعضی موارد مزاحمت ها به حد غیر قابل تحمل می رسد ومردم هم که گمان می کنندهمه اینها مجوز شرعی دارد در مقابل اعتراض چندانی نمی توانند بکنند

در ابتدا ی امر باید عرض کنم که ما در اسلام 5 نوع حکم داریم : واجب- مستحب - مباح- مکروه وحرام . هر حکمی که به گوش شما می خورد که مثلا نماز واجب است یا نوشیدن شراب حرام است یا خواندن قرآن مستحب است یا پوشیدن لباس سیاه در نماز مکروه است و.......اینها همه حکم ابتدایی ومشروط به عدم مانع است یعنی نماز واجب است در صورتی که واجب اهمی مثلا نجات جان انسانی در کار نباشد وشراب حرام است در جایی که امر اهمی وجود نداشته باشد - قرآن خواندن مستحب است به شرط آنکه با مانع دیگری مثل ایذاء مومن ... معارض نگردد یا با آهنگ غنا خوانده نشود والا همین امر مستحب حرام می شود . در واقع همه احکام شرع از هر کدام ازاین 5 نوع که باشد حکمش ابتدایی وبه شرط عدم مانع اهم است یعنی همین نماز ابتدای امر که حکمش واجب است گاه با موانعی ممکن است برخورد کند که حکمش عوض شود گاه ممکن است حرام شود گاه مکروه و گاه مباح وتقریبا همه احکام شرع این گونه هستند
بعضی ممکن است گمان کنند اینکه در اسلام خواندن قرآن ومناجات ودعا مستحب است یعنی در هر حال وشرایط وزمان ومکانی مستحب است ولو اینکه عده ای از این صدا متاذی شوند ما هیچ مجوزی را در این زمینه نمی توانیم از دین استخراج کنیم که چون مسجد محل اجتماع دینی وفعالیت مذهبی است لذا مردم بیرون از مسجد مجبور به تحمل هر صدا و آوایی هستند که از مسجد بلند شود در قدیم که بلند گو نبوده این مشکل هم وجود نداشته واذیتی برای همسایگان مسجد ایجاد نمی شده وبرای همین هم هست که نهی خاصی در این زمینه وارد نشده چون در آن زمان مبتلا به نبوده ولی در زمان حاضر این مسئله یکی از معضلات جدی است که باید حتما این مشکل با فرهنگ سازی وارشاد افراد به خصوص متولیان حل شودکه البته تنها مساجدوحسینیه ها نیستند بلکه مدارس و جلسات دعا وزیارات و سخنرانیهای خانگی را هم باید اضافه نمود .
نکته اول اینکه مسئله اذان در این باب استثناست پخش اذان در هر حال یک سنت است واصلا فلسفه عمده وجود مسجد در اقامه نمازو اعلان وقت به جهت اعظام وبزرگداشت این امر مهم می باشد واگر عده ای هم اعتراض کنند اهمیتی ندارد البته در مورد اذان هم باز صدا باید در حد معمول بلند شود نه در حد گوش خراش ورعد آسا . دلیلی ندارد که حتما صدای اذان تا کیلومترها به گوش مردم برسد بلکه همین قدر کافی است که حداقل همسایگان مجسد وکسانی که از حول وحوش مسجد عبور می کنند صدای اذان را بشنوند و عرفا اعلان انجام گیرد بله اگر مراسمی قرار است در مساجد برگزار شود که باید اشخاص مطلع گردند این با یک اعلان کفایت می کند که البته در جواز همین مسئله هم جای تردید است.
نکته دوم: برنامه های مسجد برای افرادی است که در مساجد حاضر می شوند نه افراد بیرون از آن چه دلیلی دارد که ما صدای سخنرانی ومراسم دعا وقرآن و مراسم ختم وخطبه های نماز جمعه و.. را به زور در گوش بیرونی ها فرو کنیم به هر حال کسی که رغبت داشته باشد در مسجد حاضر می شود و از مراسم وبرنامه های آن استفاده می کند وکسی هم که دوست نداشته باشددیگری این حق واجازه را ندارد که بخواهد مردم را به اکراه واجبار مجبور به شنیدن کند ولوصوت، صوت قرآن باشد شما ببینید مثلا در شبهای قدر عده ای حقیقتا شاید دوست نداشته باشند در مسجد حاضر شوند واحیا را خودشان به جا آورند یا اینکه اصلا می خواهند بخوابندیا در شب جمعه کسی دوست ندارد بیاید ودعای کمیل بخواند آیا این حق برای آنان هست که نخواهند به مستحبات عمل کنند ؟ مسلما که هست پس چه کسی این اجازه را به من وشما می دهد که حق مردم را برای استراحت وآرامش سلب کنیم ؟ مخصوصا اینکه اگر شخصی بیماربوده ونیاز به آرامش داشته باشد وصدای بلند موجب آسیب جسمی یاروحی به او گرددگناه این مسئله سنگین تر خواهد بود
بحث دیگر این است که چون صدای غیر از اذان ،مجوز شرعی ندارد باید همه کسانی که در اطراف مسجد هستند از این امر راضی باشند در این صورت است که پخش صوت غیر از اذان اشکال ندارد لکن اگر فقط یکی از همسایگان مسجد هم ناراصی باشد عدم رضایت او اهم از رضایت دیگران است ولو رضایت دهندگان هزار نفر باشند واگر متولی با وجود عدم رضایت بعضی، با روشن کردن بلندگوی بیرون باعث اذیت آنان گردد گناهکار است حتی اگرکسی از صدای بلند قرآن ودعا وغیره اذیت گردد ومتولی هم از این امر بی خبر باشد عدم اطلاع او وی را بری الذمه نمی کند وحق الناس را از دوش او بر نمی دارد ولو اینکه آن شخص، کودک یا غیر مسلمان باشد چون به هر حال اهل ذمه هم که در جامعه اسلامی زندگی می کنند دارای حق امنیتند وکسی حق پایمال کردن حقوق غیر مسلمان را هم ندارد چه رسد به مسلمان .
نکته سوم اینکه از جمله گناهان کبیره ایذاء مومن است این اذیت تنها در معنای عرفی نیست که مثلا کسی سیلی به صورت کسی بزند مسئله مورد بحث هم یکی از مصادیق ایذاء است
در اسلام همسایه دارای حق وحقوقی است که سفارشات وتاکیدات زیادی در اسلام نسبت به رعایت این حقوق شده واز جمله سفارشات مولای متقیان علی علیه السلام در بستر شهادت سفارش به حق همسایه می باشد وبا جمله " الله الله فی جیرانکم" این مسئله را با تاکید مورد سفارش قرار می دهند تضییع حقوق الناس در مورد همسایه بیشتر منهی است چون همسایه علاوه بر حق عمومی دارای حق اختصاصی نیز می باشد.

ممکن است گفته شود که با وجود صدای مثلا دعا وقرآن وخطبه های نماز جمعه ومراسم ختم وتکبیرات نماز جماعت و ... مردم بیشتر به سوی مساجد ومعنویت جذب می شوندجواب این است که اولا با سرو صدا وبوق وکرنا کسی مسلمان نمی شود یا اسلامش بالاتر نمی رود کسی که سعید است در هر حال سعید است وکسی که شقی است در هر حال شقی است خود من در یکی از مساجد یکی از شهرستان ها نماز می خواندم ومشاهده می کردم که بعضی با اینکه راهشان دور بود وشاید حتی صدای اذان مسجد همه به گوش آنان نمی رسید در نماز جماعت حاضر می شدند وبعضی هم که همسایه مسجد بودند سالی یک بار هم در مسجد حاضر نمی شدند با اینکه دائما هم صدای اذان ومناجات وقرآن صبح تا شب برای آنان پخش می شد لذا به این نیست که بگوییم بیاییم صدای مناجات وقرآن در گوش کسی فرو کنیم تا جذب مسجد شود برای جذب اشخاص به معنویت کار زیربنایی وفرهنگی وفکری درازمدت لازم است

در یکی از شهرها که بنده امام جماعت نماز مغرب وعشا بودم مدتی می دیدم که صبحها از مسجد صدای اذان نمی آید بعد از متولیان مسجد سوال کردم مگر شما صبحها اذان نمی گذارید گفتند چون عده ای از همسایگان مسجد به این مسئله اعتراض کرده اند برای همین دیگر اذان صبح را پخش نمی کنیم حالا جالب این که اذان که دارای مجوز است وراضی بودن کسی برای آن شرط نیست اینها آن را تعطیل کرده بودند ولی صدای دعای کمیل ونماز جماعت که مجوزندارد را بلند بلند از مسجد پخش می کردند ولی متاسفانه اگر بعضی عوام هم این مسئله را رعایت کنند بعضی روحانیون بر عکس عمل می کنند در یکی از شبهای قدر که بنده دستور داده بودم صدای بیرون را قطع کرده بودند در حین جلسه یک باره امام جمعه شهر تشریف آورد وخطاب به مسئولین مسجد عرض کرد چرا صدای بیرون را قطع کرده اید مگر شب قدر نیست ؟ خوب ما هم به احترام ایشان نتوانستیم حرفی بزنیم ! بنابر این لازم است دردرجه اول خود روحانیون در این مسئله توجیه شوندکه بنده معتقدم نه در این مسئله ، بلکه بعضی بدعتهایی که زمینه آنها از مسجد شروع می شود ریشه در عدم نظارت وتذکر یا اصلاعدم آگاهی بعضی روحانیون وائمه جماعات مساجد دارد



بندگی" اولین هدف خلقت خدا واخرین تصمیم زندگی ماست.



برای انسان در راحتی یک غنیمت است یعنی شکر ودر سختی دو غنیمت است وآن  شکر است وصبر


دل انسان مثل ویندوز است که در اول کار کاملا بی نقص عمل می کند ولی با گذشت زمان فایلهای اضافه وویروسها آن را پر می کنند اگر دائم فایلهای اضافه را دیلیت نکنی وویروسهای روحت را با توبه ازبین نبری کار به جایی می رسد که ویندوز دلت قفل می کنه ودیگه بالا نمی آد

تهذیب نفس یعنی دیلیت کردن برنامه ها وفایلهای اضافی گفتار واعمال وافکار،بعضی بعد از دیلیت کردن چندی بعد دوباره اینها را از ری سیکل بین وجودشان ریستور می کنند ولی تهذیب واقعی اونیه که این پاک شده ها را حتی از ریسیکل بین وجودت هم حذف کنی


نام کاربری وپاسورد برای ورود به بهشت :

نام کاربری=ایمان

پاسورد= عمل صالح


گفتار وکردار انسان صفحه نمایشی است از محتوای کیس روح او


HTML clipboard

نگرش ورفتار انسانها با پول دو گونه است بعضی ها پولشان را خرج می کنند تا خود در آسایش وسلامت باشند بعضی ها خودشان را خرج می کنند تا پولشان در آسایش وسلامت باشد


HTML clipboard

شکوه کردن روال عادی زندگی ماست اما همیشه از آن دسته از انسانها غافلیم  که اگر جای ما باشند دیگر از خدا هیچ نمی خواهند


HTML clipboard

 

اگر عاشقی با عاقلان منشین که چون دردت ندانند ملامتت کنند وعشق را امری آسان انگارند واین به درد تو افزاید

چندی پیش عاقلی را گفتم که زار وعاشقم " گفتا: اگر گرفتاری ما را داشتی چه می نمودی ؟ گفتم: گرفتاری شما از خویشتن است وگرفتاری ما از تقدیر توتوانی که از محنت منظور استعفا دهی  ولی از عشق استعفا ومفارقت اختیاری نیست
آن گرفتاری ظاهر است واین باطن آن قوز جسم می آورد واین قوز روح

دیگری مرا گفت: از چه زارونحیف گشته ای؟ گفتمش : از عاشقی " گفت: عاقلان این توجیهات نپسندند "گفتم: مرا به پسند آنان نیازی نیست واگر راحتم گذارند شکر گذارشان خواهم بود وعاشق چون از عشق برون آید سلطان عقل خواهد بود{فانا نسخرمنکم کما تسخرون}

پس ای عزیز اگر عاشقی نزد طبیبی رو که عشق را چشیده باشد نه آنکه به چند خط وکتاب دکانی باز کرده باشد

ای که به زبان حدیث رویش خوانی
شیدا نشدی که حال ما را دانی
آن طعن تو را زما جوابی نبود

معذور بدارمت که بس نادانی













-        یاد داشتهای روزانه