ahmaad1353@gmail.com
آرشیو
آرشیو موضوعی
بررسی مسئله لعن
آفات سیاسی در نظام ...
حکم نماز قضای جمعی ...
ولایت فقیه
دانستنیهایی از جن
جایگاه اجتماعی زن در اسلام
معارفی از عاشورا
راهنمای تدریس پرورشی
تفسیر سوره عصر
حقیقت دعا
اثبات وجود خدا
بررسی مصداق شرعی قصد
حجاب وعفت
حکم استفاده از ماهواره
حوزه ومسئله معادل
حکم نماز وروزه در قطب وفضا
حکم شرعی سرقتهای اینترنتی
مفهوم عدالت در فقه امامی
نقدوجوب نماز وروزه پدربرفرزند
اسلام ومجازات اعدام
الهی نامه
شوخی وطنز در اسلام
یاد داشتهای روزانه
تبادل لینک
سروده های شخصی
رابطه با آمریکا
حقیقت عشق
ازدواج موقت
پاسخ به شبهات رضا فاضلی
جایگاه اصلاح طلبی در اسلام
حکم ریش تراشیدن
پیرامون مهدویت
پیوندها
همسریابی
همسریابی (2)
نوش ونیش (طنز)
زندگانی
ثبت نام ازدواج موقت
شوک
بهترین لینکهای ایرانی وخارجی
دانلود فیلم رایگان
آخرین اخبار سیاسی
حال وهوای حلال
جستجو گر فارسی دهیو
ازدواج موقت
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
تعریف اصلاح طلبی:
بینش وتعقل دینی شرط اساسی در هر حرکت وشعار در جامعه اسلامی است وبدون آن حرکت وفعل، یک موج تقلیدی یا تعصبی خواهد بود که در نهایت به ابهام وسردر گمی منتهی خواهد شد
اولا اصلاح طلبی یا رادیکالیسم در مقابل محافظه کاری است واینکه در جامعه ما این مفهوم در مقابل اصول گرایی قرار گرفته غلطی فاحش است زیرا اصلاح طلبی واصول گرایی تقابل قسم ومقسم اند نه تقابل دو قسم از یک مقسم بنابراین اصولگربودن وجه مشترک بین این دو است ونقطه مقابل اصولگرایی در همه حکومتها طیفی هستند که به کلیت اصول ومعیارها وقانون اساسی پای بند نمی باشند
در پای بندی به اصول مشترک بین احزاب نیز اصل برتعهد نسبت به اخذ واجرطوعا یا کرها است زیرا از آنجا که قانون یا سنتهای فکری وعملی هیچگاه تماما معصوم از خطا نیستند وجود نقد واشکال حتی در میان مسئولان ومجریان جامعه پیرامون این امور امری طبیعی است وحتی گاه بعضی اصول نیز علی رغم مقبولیت کلی، در حدود وثغور ومفهوم همچنان جای نقد وبحث دارند
منتقدین نیز دو گروهند گروهی که علی رغم اعتقاد به وجود عیب واشکال ، به خاطر حفظ وحدت واینکه خود را عضوی دلسوز برای جامعه خود می دانند با وضعیت موجود همراهی می کنند (1)ودوم گروهی اند که به خاطر وجودعیب در یک گوشه کار یا ناهمگونی میل وطبع آنان با افرادیا عملکردی خاص ، کلیت حکومت را به زیر سوال برده هم در مرحله اعتقاد وهم عمل به همه چیز پشت پا می زنند قرآن کریم در این باب که مورد ابتلای همیشگی آحاد جامعه است تاکید می نماید که مشکل شما با یک گروه خاص باعث آن نشود که عدالت وانصاف را نتوانید اعمال کنید( ومحاسن آنان را به طور مطلق نفی نمایید) " ولا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوااعدلوا هو اقرب للتقوی ".
تقابل اصلاح طلبی ومحافظه کاری نیز یک تقابل از نوع تباین جزیی است نه کلی زیرا هیچ فرد اصلاح طلبی در تمام ابعاد قائل به تغییر وضعیت موجود نیست وهیچ محافظه کاری نیز درهمه ابعاد وموضوعات قائل به حفظ وضعیت موجود وعدم تغییر نمی باشد بلکه از آنجا که هر زمان در یک جامعه نقاط التهابی وبحث بر انگیز سیاسی یااقتصادی یا اجتماعی یامذهبی وجود دارد در نتیجه اختلاف نظر وسلیقه شکل می گیرد یکی قائل به آن است که طبق بینش وتشخیص ما همین وضعیت موجود منطبق بر معیارها است ونیازی به اصلاح وتغییر نیست ودیگری قائل به این می شود که طبق تشخیص ودلایل ما آنچه صلاح دین ودنیای مردم است آن است که حرکت و طرحی نو ( والبته تحت لوای اصول )صورت گیرد اینها وضعیت موجود وضعیت مطلوب وکامل نمی دانند وقائل به آنند که تفکر موجود در جامعه یا عملکردها با معیارهای دین اصیل فاصله دارد حتی علی رغم حاکمیت دین در جامعه این اختلافات در بعضی امور به سرانجام نمی رسد زیرا اصلا بر داشتها وتفسیرها ازمحتویات دین نیز گوناگون است بنابراین وقتی دین شناسان وفقها خود دربسیاری ازامور حقوقی واجتماعی واقصادی وسیاسی اختلاف نظر دارند مسلما بین دیگران این اختلاف نظرها امری عادی است وتنها مرجع برای تعیین جهت امر حکومت است آن هم نه از آن جهت که حاکمیت غیر معصوم ، معصوم از خطاست بلکه از آن جهت که به هر حال باید بن بست ها شکسته شود وراه ومسیری پیدا گردد
به هرحال این دو سیره عنوان نسبی اند یعنی اصلاح طلب در مقایسه با سیره محافظه کار است که اصلاح طلب خوانده می شود ومحافظه کار نیز در مقایسه باسیره اصلاح طلب است که محافظه کار نامیده می شود واین گونه نیست که یک تفکر ومنش فی نفسه ومستقل اصلاح طلبی یا محافظه کاری لقب بگیرد
با توجه به آنچه گفته شد عناوین جدیدی که بعضی جریانهای سیاسی برای خود درست کرده اند مثل اصولگرایان اصلاح طلب یا اصلاح طلبان اصول گرا مفاهیمی اضافی اند وبرای مردم شبهه وسردرگمی ایجاد می کنند وهیچ نیازی به قید اضافه تر از همان قید اول نیست علاوه بر اینکه عنوان اول کلا عنوانی غلط است چون وقتی که اصولگرایی اصل باشد با اصلاح طلبی قابل جمع نیست بر خلاف عنوان دوم که اصولگرایی وجه فرعی برای قید اول است
ریشه چپ وراست:
این دو حزب یعنی محافظه کار واصلاح طلب تقریبا در فضاهای سیاسی همه حکومتها وجود دارند که معمولااز آن دو تعبیر به چپ وراست نیز می شود هیچ گاه هیچ گروهی نمی تواند حزب دیگر را برای همیشه از صحنه کنار بزند زیرا تغییر شرایط ومصالح یا اشتباهات یک گروه یا خستگی مردم ازرویه یکنواخت سیاسی دوباره آنهارا به گروه دیگر متمایل می کند وبه قول هرودت هر حکومتی سه مرحله را طی می کند مرحله به قدرت رسیدن مرحله غرور وخطا ومرحله سقوط
از حزب به جناح (به فتح جیم) نیز تعبیر می شود جناح یعنی بال واین دو تفکر مانند دو بالی هستند که فقد هر کدام جامعه را از رشد وکمال مطلوب باز می دارد لکن این دوتفکر توامان ودر زمان واحد نمی توانند اریکه قدرت را در جامعه به دست گیرند درهر زمان یکی از این دو تفکر باید حاکم شود وآ ن بستگی به مصالح جامعه ودین ونیز انتخاب وگرایش مردم دارد
هر دو گروه سعی بر سبقت از یکدیگر در به تکامل رساندن جامعه دارند ممکن است در یک زمان رقابتی بین این دو نباشد چون همگان به اتخاذ یک رویه اتفاق نظر وتشریک مساعی دارند لکن زمانی نیز هر کدام از این دو تفکروجود وحاکمیت خود رابرای شرایط موجود جامعه ممتاز تر واولی تر می دانند وبین این دو رقابت در می گیرد در جامعه اسلامی رقابت بین این دو رقابت بین دو گروه مومنین ودینداران است که هر کدام در تشخیص او لویتها وباید ونبایدها به اجتهاد خاص خود عمل می کند ولی سرانجام تکلیف حاکمیت هر یک از این دو ایده بر عهده مردم خواهد بودمهم تشخیص همین اولویت است که کار مشکل وپیچیده ای است وحتی انتخاب مردم نیز نمی تواند ملاک اولویت تفکر منتخب باشد
قبل ازآنکه در کشور ما واِژه اصولگرایی واصلاح طلبی معمول شود واژه چپ وراست مورد استعمال بود که البته خیلی ها معنای نادرستی را از چپ وراست در ذهن داشتند اگر به ریشه چپ وراست بر گردیم خواهیم دید که هیچ ارتباطی بین این ذهنیتها با واقع امر وجود ندارد این دو اصطلاح به بعد از انقلاب کبیر فرانسه بر می گردد که بعد از تشکیل پارلمان ملی دو حزب محافظه کار واصلاح طلب کرسی های مشخصی رابه خود اختصاص داده بودند گروه اول طرف راست مجلس وگروه دوم طرف چپ می نشستند از همان زمان در دنیای سیاست از این دو حزب به چپ وراست تعبیر می شود
حزب ملاک تشخیص حق یا باطل نیست:
"ولا تتبعوالسبل فتفرق بکم عن سبیله"
ما در قرآن سه واژه صراط - سبیل وحزب داریم
صراط یعنی راه حق ، در قرآن سبیل جمع بسته شده ولی صراط همیشه مفرد است بنابراین صراط یک چیز بیشتر نیست وآن همان دین منزل است
سبل به راههایی گفته می شوند که به صراط ختم می گردند مثل جاده های فرعی که به جاده اصلی وچشمه سارهایی که به رود منتهی می شوند هیچ کس جدای از سبیل نمی تواند حرکت در صراط داشته باشد وگریزی از قرار گرفتن در آن نیست واین شبیه دو حرکت وضعی وانتقالی است لکن آن دیگر نیت وهدف خود انسان است که سبیل وطریق را به صراط متصل کند یا نکند هر انسانی با توجه به استعداد وشغل وظرفیت در سبیلی خاص قرار می گیرد آن سبیل وطریقی می تواند به صراط منتهی شود که خود منهی ومردود نباشد این طرق قابل احصا و محدود به حد معینی نیستند وگفته اند " الطرق الی الله بعدد الانفاس الخلایق" البته گاه از صراط به سبیل نیز تعبیر می شود مثل : " ولا تتبعوالسبل فتفرق بکم عن سبیله "
حزب: به عده قابل توجهی گفته می شود که روی منش وسبیل خاص اجتماع می کنند اگر این اجتماع با روش وتعامل معقول باشد اشکالی در آن نیست واگر توام با تعصب وتنش و خود منشی باشد یا معامله صراط با آن شود از مسیر صلاح خارج خواهد بود البته گاه این واژه با قرینه خاصی آ.ورده می شود که به معنای مجتمعین حول صراط است نه سبیل مانند" الا ان حزب الله هم المفلحون"
دو حزب یا هر دو حقند یا هردو باطل چون اگر حق در مقابل باطل قرار گیرد دیگر مقابله دو حزب نیست بلکه دو دین واعتقاد متخالف است که حول هیچ اصلی قابل اجتماع نیستند یا اصول مشترک آنها به حدی نیست که آنها را زیر یک چتر واعتقاد کلی گرد آورد قران دو گروه اصحاب کهف که در مورد درنگ در غار اختلاف داشتند را یک حزب می نامد اینها نسبت به مردم دیگر یک طیف واحد وجداگانه بودند ولی خودشان دارای دو نوع استنباط وبرداشت در مورد یک مسئله بودند برای همین به دو حزب تقسیم می شوند " ثم بعثناهم لنعلم ای الحزبین احصی لما لبثوا امدا" بنابراین هر طیف می تواند در درون خود به خاطر اختلافات وتفکرات وبرداشتهای متکثر به احزاب تو درتو تقسیم شود همان گونه که دو انسان در دنیا شکل خطوط انگشتانشان یکی نیست تفکرواجتهاد و استنباط هیچ دو انسانی نیز در همه مسائل وامور یکی نیست لکن مسئله در تحمل یکدیگر واحترام به اجتهاد دیگران است هر چه قدرتقوا واخلاق در جامعه بالاتر باشد تحمل و احترام به سلایق دیگران نیز بالاتر خواهد بود وحدت قابل تحقق است به شرط آنکه خود ما نیز ظرفیت آن را داشته باشیم دو نفر که هر کدام غذای مخصوصی را دوست دارند وغذای دیگری را نمی پسندند می توانند در عین حال سر یک سفره بنشینند وقتی خدا لزوم وحدت میان طرفداران دو دین را دستور می دهد وآن را قابل تحقق می داند" قل تعالوا الی کلمه سواء بیننا وبینکم" مسلما وحدت میان افراد پیرو یک دین به نحو اولی قابل تحقق ومورد تاکید اسلام است اختلافات سیاسی در جامعه اسلامی مانند اختلاف دو فقیه در فتوا است هر یک از دو فقیه به یک اجتهاد ورای رسیده ورای هر دو هم حجت است یکی از این تقلید می کند ویکی از آن ودعوا ونزاعی هم با هم ندارند که مثلا من عالم ترم وحق با من است؟ یا مقلدین هر مرجع علیه مقلدین دیگر شورش می کنند ؟ حتی ممکن است یک مجتهد به رایی برسد که با رای مشهور کلا فرق کند وحتی اصلا رایی کاملا نوظهور باشد ولی باز اجتهاد او قابل احترام است وتا زمانی که شرایط مرجعیت را دارد رای او بر مقلدینش واجب الاتباع است در فقه سیاسی هم باید همین رویه باشد البته از عوام الناس انتظار وتوقعی بر اخلاق وحرمت و تواضع نیست ولی اگر کار سیاست وحق اظهار نظر در آن را به عالم وعادل بسپاریم وسیاست را نه به اسم وبلکه در عمل فقاهتی کنیم نزاعها تا حد زیادی بر چیده خواهد شد
تا زمانی که سیر انسان در سبیل به تعصب وجدال منتهی نشده مورد تایید شریعت است وزمانی که این حرکت توام با تشنج واصطکاک می شود مصداق ضلالت وگمراهی استالیمین والیسار مضله والطریق الوسطی هی الجاده
راست وچپ راه ضلالت وراه وسط راه سعادت است (علی علیه السلام)
منظور از راست وچپ تعصباتی است که در سبیل وطریق وجود دارد ومنظوراز راه وسط حرکت توام با اعتدال در سبیل بدون هر گونه تعصب و انحصار طلبی یا خود بزرگ بینی وافراط وتفریط است در جای دیگر می فرماید : ما یری الجاهل الا مفرطا او مفرطا:جاهل نیست الا کسی که یاراه افراط را می رود ویا تفریط را طی می کند
ودر جای دیگر می فرمایند :
«نحن النمردقة الوسطی بها تلحق التالی و إلیها یرجع الغالی»
یعنی ماتکیه گاه میانه ایم عقب افتادگان به ما می رسند ووسبقت گرفتگان به ما باز می گردند
بنابراین متعلق نهی در این آیه شریفه دو چیز می تواند باشد 1- تبعیت از سبیلی که عوام ایجاد کننده آنند نه معصوم ونه مجتهد 2- تعصب بر سبیلی که مجتهدین ایجاد کننده آنند که در اینجا تبعیت لازم است ولی دعوا ونزاع امر بی جاییست چون مسئله اجتهادی است وممکن است با واقع وصراط یکی باشد وممکن است یکی نباشد
هر یک از دو حزب گمان می کنند که در صراط حقیقی اند البته اگر این نزاع بین مجتهدین دین باشد اجتهاد هر کس برای خود دارای ارزش واحترام ودر صورت عدم اصابت به واقع معذور وفاقد باز خواست است لکن اگر این نزاع بین غیر دین شناسان وفقها باشد نزاعی منهی ومردود وفاقد ارزش است چون همان گونه که استخراج احکام فقهی نماز وروزه کار مجتهد است استخراج احکام فقه سیاسی هم کار ایشان است بنابراین عمده تعصبات ونزاعها بین عوام است که چون حقیقت را درست نمی بینند ودین ظاهری خود را صراط حقیقی می پندارند بر پندارهای خود جولان می کنند ودر این میان چون جهل وهواهای نفسانی آنان نیز عمیق است دچار افراط وتفریط می گردند
تعصب بر تحزب همانند تعصبات دیگر هیچ جایگاه تاییدی در اسلام ندارد چنین تعصباتی از خودبینی وغرور ناشی می شود کسی که دین وحقیقت را کامل نمی فهمد به آنچه خود می پندارد نام حق ودین می گذارد ودچار باورهای ناصواب و خودبینی می شود " کل حزب بمالدیهم فرحون"
تعصب به حدی مورد نفرت اسلام است که پیامبراسلام حشر ونشر ایشان را با اعراب جاهلیت عنوان می کنند
واما تعصب در صراط: صراط حقیقی را جز معصوم که صراط وسبیل در مورد آنها یکی است نمی شناسندپس تعصب آنها در هر حرکت اصلاحی یا محافظه کارانه تعصبی به جاست چون مسیر آنها ذره ای از صراط فاصله ندارد
واما اولو الاباب ودین شناسان عصر غیبت نیز موظفند به اجتهاد خویش عمل کنندوچون سیاست نیز شعبه ای از فقه اجتهادی است لذا در اینجا تعصب ونزاع جایی ندارد بنابراین حرکت اصلاحی یا محافظه کارانه اگر مورد تایید اکثریت واقع شود ورهبر هر یک از این دو جبهه نیز عالم وعادل باشد موظف به حرکت ودر غیر این صورت وظیفه ای بر عهده او نیست
ولی اعتقاد عوام امروز که خود را عارف به صراطونایب مناب شعور خدا وپیغمبر می دانند مسئله مضحک وباور نابجایی است متاسفانه امروز عوام الناس جای فقها ومجتهدین نشسته اند واین خطر بزرگی برای اسلام است
اصلاح طلبی:
اگر اصلاح طلبی ریشه در دین وفقه نداشته باشد از اعتبار بر خوردار نخواهد بود زمانی که ما از اصلاح طلبی سخن می گوییم در واقع از تحول دینی وفکری حرف می زنیم از آنجا که تمام ساختارهای جامعه اعم از اقتصاد ، فرهنگ وسیاست باید بر مبنای دین شکل گیرد لذا زمانی که یک ساختار دچار اعوجاج می شود در واقع این دین است که دچار اعوجاج شده است واین یا به خاطر تعریف وتبیین ناصحیح معیارها ی دین در آن بعد ویا عدم اجراوتبعیت صحیح از دین است بنابراین جز دین شناسان کسی نمی تواند داعیه اصلاح طلبی داشته باشد وگرنه از یک جهت دچار اصلاح واز طرفی دیگر دچار افساد می گردند اصلاح طلبی در صورتی کامل وموفق است که پرچمداران آن هم در مرحله فهم دین وهم اجرا قوی باشند فقد هر یک از این دو قطعا اصلاح گری را به نحو تام به سرانجام نمی رساند فرد گمان می کند که در جهت اصلاح حرکت می کند در حالی که واقع عکس این مطلب است تا جایی که در جهل مرکب نیز ممکن است گرفتار شوند "واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون/ الا انهم هم الفمسدون ولکن لا یشعرون
بنابراین عدم علم وآگاهی دینی لازم در مسیر اصلاح طلبی یا عدم فهم موقعیت ها ومصالح ممکن است نتیجه عکس به بار می آورد
رسول گرامی اسلام می فرماید:
من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح
کسی که بدون بینش لازم پا در مسیر اصلاح بگذارد افساد او بیشتر از اصلاح خواهد بود
اصلاح طلبی مسیری حساس واصلاح طلبی دینی برای غیر معصوم کاری سنگین وسترگ است که جز دین شناسان وفقها نمی توانند پیشتاز این مسیر باشند علت شکست جبهه اصلاح طلبی در طول انقلاب ما نیز عمدتا به جهت نبود رهبر شایسته ومقتدر برای هدایت این مسیر وهمچنین عدم درک وفهم عوام از اسلام متفاوت بااسلام موجود وگرفتار شدن مدعیان اصلاح طلبی در کانون احساسات واغراض شخصی بوده وگرنه ما امروز بیش از هر زمان نیاز به اصلاحات داریم اسلام موجودی که تز حکومت ورهبری است یک اسلام ازدهها اسلامی است که می تواند وجود داشته باشد اسلام عصر ظهور یک اسلام بیشتر نیست ولی اسلام عصر غیبت می تواند عبارت از دهها اسلام واجتهاد باشد که همه آنها هم حجتند از آنجا که کسی در اصل غیبت بر اسلام منزل واقعی آگاه نیست واساس در بسیاری از مسائل عبادی - حقوقی وسیاسی اسلام بر اجتهاد است لذا مسئله از گستره عمیقی برخوردار می شود شما ببینید ما در فقه عبادی گاه اختلافات اجتهادی متنوعی داریم مثلا در مورد نماز جمعه یکی استنباطش این است که نماز جمعه در عصر غیبت واجب است یکی می گوید مستحب یکی می گوید بدعت است وباید به نیت رجاء خوانده شود یکی می گوید مباح است بنابراین در فقه سیاسی نیز وضع به همین گونه است یک مجتهد می گوید این اسلام مورد اجتهاد من است ودیگری می گوید آن اسلام البته تفاوت این دو اسلام در همه جنبه ها نیست در بخشی از آن است همان گونه که در فقه عبادی مثل نماز همه مراجع ومجتهدین در همه مسائل اختلاف ندارند متاسفانه آن اسلامی که مورد استنباط حاکمیت است طوری تبلیغ وتحکیم شده است که همگان گمان می کنند هر حرف واجتهاد دیگر در مقابل آن خروج از اسلام ودخول در نفاق وحتی کفر است
البته عمده دلیل شکست جبهه اصلاحات را می توان وجود تفکری دانست که همیشه در جامعه تفکر اول وحاکم محسوب می شود مسلما زمانی که رهبر جناح وسلیقه وتفکرش محافظه کاری است وجود تفکر ناهمگون با خود را بر نمی تابد ودر مقابل آن می ایستد
نکته مهم در باب اصلاح طلبی فرهنگی وسیاسی این است که حرکت اصلاح طلبی همیشه حرکت برون رفت وآزادی خواهانه ولیبرال گونه نیست بلکه اگراصلاح طلبی براستی بر مبنای دین وعقلانیت حرکت کند حرکت آن گاه به سوی تقید وتضییق و محدودیت طلبی خواهد بود
اسلام هم محافظه کار است وهم اصلاح طلب:
کسی که سیاستش عین دیانت وعین فقاهت او باشد همواره سعی می کند در انتخاب نوع مسیر مصلحت اسلام را در نظر گیرد اگر مصلحت اسلام در سکوت باشد سکوت واگر در فریاد وقیام باشد همان را انجام می دهد چنانکه پیامبر اسلام در مورد حسنین علیها السلام فرمود " الحسن والحسین امامان قاما او قعدا" بهترین نمونه تحقق عینی این دو جبهه ومسیر در اسلام شرایط زمانی این دو امام معصوم است که در یکی مصلحت در محافظه کاری ودر دیگری قیام وحرکت واصلاح طلبی است
ائمه اطهار هر زمان با توجه به مقتضیات جامعه ومصالح اسلام واینکه حفظ اسلام در شرایط آنان با کدام یک از این دو رویه تامین می شود راه مورد نظر را برمی گزیدند
دلایل عمده در رویه محافظه کارانه یا به خاطر تقیه بوده یا وحدت جامعه یا عدم همراهی مردم در اصلاحات
بنابراین هیچ گاه در زمان ایشان اسلام اسلام کاملی نبوده که سکوت ومحافظه کاری حاصل رضایت آنان به وضع موجود اسلام وجامعه اسلامی باشد چنین اسلامی فقط بعد از ظهور امام عصر علیه السلام محقق می شود در آن زمان است که محافظه کار بودن دلیل چهارمی می یابد وآن اینکه اسلام موجود همان اسلام مطلوب وکامل است ودیگر نیازی به هیچ اصلاحات اساسی نیست
ائمه اطهار هر دو رویه اصلاح طلبی ومحافظه کاری را بنابه مصالح اسلام وجامعه در دستور کار داشته اند به عنوان مثال علی بن ابی طالب علیه السلام به مدت بیست وچهار سال رویه محافظه کارانه را درپیش گرفتند ودر این باب دودلیل را ذکر می کنند یکی حفظ وحدت در جامعه وجلوگیری از تشتت وتشنج ودیگری عدم همراهی کامل مردم در به دست گرفتن قدرت وانجام اصلاحات - زیرا در حکومت ائمه نیز همراهی واستقبال مردم شرط است نه اینکه بدون همراهی مردم حکومت معصوم مشروعیت نداشته باشد خیر بلکه وظیفه وتکلیفی بر عهده آنان برای حکومت داری وامارت نیست
اما زمانی که مردم حجت را بر حضرت تمام می کنند وخواهان روی کار آمدن ایشان می شوند حضرت از همان بدو امر حکومت خود را بر پایه اصلاحات بنا می کنند ورویه خلفای گذشته وحفظ وضعیت موجود را کنار می گذارند وتبدیل به یک اصلاح طلب می شوند و چهره ای متفاوت با گذشته را از خود نشان می دهند
در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام شرایط اسلام به گونه ای است که وظیفه در کنار آمدن وسکوت رقم می خورد در زمان امام حسین علیه السلام از آنجا که اصل اسلام در خطر قرار می گیرد مصلحت اسلام وجامعه جز در اصلاح طلبی وحرکت وقیام چیز دیگری نیست وحضرت از همان بدو امر خود را یک اصلاح طلب معرفی می کنند " انی خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی"
در زمان ائمه دیگرنیز باز یکی مسئله تقیه ودیگری عدم همراهی مردم ایشان را به اتخاذ روش محافظه کارانه وا می دارد ودر عین حال همه آنها چشم امیدشان به حکومت امام عصر علیه السلام بوده که آرزوی دیرینه آنان را بر آورده سازد
واما امام عصر علیه السلام به عنوان یک اصلاح طلب ظهور می کند واسلامی را که از بدو رحلت رسول گرامی اسلام به مسیر دیگر سوق داده شده را بار دیگر بر پا می نمایند وآن قدر اصلاحات ایشان عظیم واساسی است که مردم گمان می کنند وی دین جدید آورده" ویستانف بشرع جدید"
مراحل اصلاحات در حکومت اسلامی:
هر انقلابی دو مرحله اساسی را طی می کند یکی اصل انقلاب وتشکیل حکومت که مسلما این خود براساس آرمان اصلاح طلبی به نتیجه رسیده وانقلاب ماهیتا یعنی دگرگونی
مرحله دوم اصلاحاتی است که گاه لازم است در بطن حکومت جدید انجام شود درست است که کلیت انقلاب واسلام نسبت به طاغوت وحکومت جور یک دگرگونی اساسی است اما اگر همین اسلام دستخوش آفت غفلت وبدعت وقلب و انحصار طلبی گردد اصلاح طلبی وانقلاب دومی را در بطن خود می طلبد وگرنه صرف نام اسلام وحکومت اسلامی مردم را قانع نکرده وهم دنیا وهم آخرت مردم را به باد می دهد اگر حکومت به اسم اسلام راه دیگری را رفته و خود محور شود باز موجب قیام ونارضایتی مردم می گردد
اما این اطلاح طلبی دوم مرحله ای سخت تر وحساس تر از مرحله اول است زیرااولا تشخیص اینکه آیا اسلام وانقلاب از مسیر خود منحرف شده یا نه کار هر کسی نیست ثانیا بایددید که اگر هم از مسیراولیه خود تغییرپیدا کرده براساس مصالح واقعی است یا داخل در عنوان انحراف ثالثا: رهبر این حرکت همانند رهبراصل انقلاب باید فقیه واسلام شناس وعادل وبا تقوا وشجاع تا حد ممکن از شائبه هوای نفس دور باشد تا هم راه ومسیر سالم طی شود وهم بتواند اعتماد مردم را در انجام اصلاحات معطوف خویش کند زیرا بدون خواست وحضور مردم هیچ اصلاحاتی به سرانجام نمی رسد اگر اصلاح طلبی در زمانی که مورد نیاز اسلام وجامعه باشد مسیر خود را ناقص طی کند در واقع به پیکره اسلام ضربه زده وبه مسیر محافظه کاری تقدس وامتیاز ی بالاتر از شان وحق خود می دهد وبه رشد تحجر وتکبر جبهه مخالف می انجامد
ساختار کلی اصلاح طلبی اسلامی را سه پایه واصل تشکیل می دهند:
نفی هر گونه تعصب کور وتقلید فکری محض وحرکت توام با خرد ورزی
حاکمیت فقه وقرآن ونفی بدعتها واجتهادات شخصی
حاکمیت خرد ورزان و دین شناس نه مدعیان مقدس ماب
وظیفه مومنین:
در گرماگرم نزاعهای جناحی وظیفه مردم چیست ؟
امیر مومنان می فرمایند:
کن فی الفتنه کابن البون لا ظهر فیرکب ولاضرع فیحلب
در فتنه ها مانند بچه شتر باش که نه پشتی دارد که سواری از او گیرند ونه شیری دارد که آن را بدوشند
این راهکار متوجه همه مردم وبخه خصوص خواص است
نزاع های سیاسی بیش از هر چیز دیگر برای جامعه حجاب آور وایجاد کننده غموم وغمام است برای همین امر مجادله که بیشتر در مباحث اعتقادی وسیاسی وجود دارد تاکیدا از سوی دین مورد نهی واقع شده ونزاع را مولد سستی واز بین رفتن عطر برادری وصمیمیت وایمان معرفی می کند" ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم"
در مقاله نقدهای سیاسی هم عرض کردم که دنیای سیاست جای عوام الناس نیست ما سیاستمان هم باید فقهی واجتهادی باشد واین کار مجتهدین است بس دیگران با فقه ناقص خود نمی توانند در این امور صاحب نظر باشند به خصوص آنکه تعصبات کور وهواهای نفسانی نیز در این میان آن قدر زیاد است که فضای سیاست را شبیه فضای نجاست می کند
مردم مشکل اصلی شان آن است که اول به سراغ فرد می روند وتعصبشان روی فرد بیش از عقیده ودین است در حالی که این کاملا اشتباه است انسان باید اول حق را بشناسد وبعد اشخاص را از صافی حق عبور دهد این چیزی است که در نهج البلاغه صریحا به آن تصریح شده است زمانی که انسان اول روی شخص تعصب ورزد بعدا هر قدر که آن شخص مشکل هم داشته باشد هوای نفس نمی گذارد که فرد را رها کند بلکه مجبور می شود از سروته حق بزند تا آن را مطابق با فرد نماید
دعوا ونزاع از دین نیست وبه قول امام راحل اگر همه پیامبراین یک جا جمع شوند هیچ نزاعی با یکدیگر نخواهند داشت مشکل از فهم ناقص ماست که هر کسی بر حسب فهم راه خود را می رود ومتاسفانه بسیاری در مسیر خود آن قدر به خویش مطمئن ومغرورند که هر تفکر وسلیقه دیگر را به راحتی نفی می نمایند قرآن در این باره اشاره به دو گروه مسیحیان ویهودیان می کند که دعوایشان دقیقا از همین نوع بوده است :
" قالت الیهود لیست النصاری علی شی وقالت النصاری لیست الیهود علی شی "
این نزاعها در میان یهود بیشتر مشهود است که نمونه های بارز نزاع آنان با خود وبا اهل حق در قرآن ذکر شده است
وسرانجام نتیجه تعصبات ونزاعها این می شود که خداوند نیز مهر اختلاف راتا قیامت بر پیشانی آنها می زند :
"واغرینا بینهم العداوه والبغضاء الی یوم القیامه "
بنابراین همان گونه که اصرار بر شرک وکفر وجهل موجب این می شود که خداوند برای همیشه مهر بردل انسان بزند که با تعابیری مثل " وجعلنا علی قلوبهم اکنه - وجعلنا علی قلوبهم قاسیه " بیان شده است اصرار بر نزاع ودعوا و بغض وانتقام نیز موجب قهر خدا وگرفتار شدن جامعه در نزاع همیشگی می گردد
(1) نمونه ومصداق بارز این همراهی سیره امیر مومنان علیه السلام است که حتی علی رغم فاجر وفاسق بودن حاکمان تا زمانی قدرت را به دست می گیرند با وضع موجود همراهی می کنند وهیچ رویارویی نسبت به حکومت از خود نشان نمی دهند
منابع:
ندارد
- جایگاه اصلاح طلبی در اسلام


