تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
حکم شرعی ریش تراشیدن

ریشه اختلاف نظر فقها در فتوا به مسئله حجیت یا عدم حجیب بعضی معیارها وشاخصه ها نزد آنان بر می گردداموری که حجیت آنها بین فقها اتفاقی واجماعی است به حدی نیست که آنها را در اکثر فتواها به سوی دیدکاه یکسان سوق دهد اگر جایی بین همه فقها اتفاق نظر می بینید یا به خاطر آن است که قانون استباطی برای استخراج حکم نزد همه آنها یکسان وتوافقی است ویا به جهت مصرح ومنصوص ویا متواتر بودن خبری است که نیاز به استباط وجهد چندانی ندارد

یکی از مسائل اختلافی بحث ازاله محاسن است اکثر علمای امروز در این مسئله حکم به احتیاط واجب می دهند زیرا از سویی دلایل جوازداریم واز سویی نیز دلایل حرمت نزد اکثریت فقها به حد حجیت نمی رسند وبا یکدیگر متعارض می شوند لکن با این حال از آنجا که فتوای جواز مخالف اصل احتیاط در این گونه موارد است نه می توان حکم صریح به جواز داد ونه حرمت وتنها راهکار حکم به احتیاط واجب است ولی بعضی طلبه ها مثل من گاه می خواهند در مسئله ای به رای نهایی برسند ومسئله را آن قدر موشکافی کنند تا از حیطه احتیاط واجب به حکم صریح برسند

دلایل جواز:

1-

بعضی احکام فقط در حدیث ذکر شده اند بعضی احکام هم در حدیث ذکر گردیده اند وهم در قرآن اگر حکم از نوع دوم باشد نشانه اهتمام جدی شریعت را نسبت به آن است وامر ونهی در صورت نبودن قرینه تعیین کننده حمل بر وجوب وحرمت می شود اگر از نوع اول باشدامر ونهی در درجه اول نمی تواند حمل بر حرمت یا وجوب باشد مگر آنکه قرینه ای صریح بر آن دلالت کند

حال هر کدام از این دو نوع نیز یا به گونه ای هستند که عقل یا عقلا فساد یا صلاح جدی را در آن درک می کند که باز امر ونهی حمل بر وجوب وحرمت می شود یا در مورد آن سکوت اختیار می کنند در این صورت نوع اول نمی تواند حمل بر وجوب یا حرمت باشد فتوای مورد بحث ما نیز از همین قسم است یعنی حکمی است که در حدیث آمده ولی در قرآن نیامده در عین حال نیز عقل یا عقلا مفسده ای را (بدون لحاظ حکم شریعت ) نسبت به این امر درک نمی کنند (بین حکم عقل وعقلا فرق است اولی حجت است ودومی موید او لی امری برهانی است ودومی عرفی)



2-

اصل در اسلام آزادی است مگر آنکه دلیلی این آزادی را از میان بر دارد واین دلیل باید قوی باشدبنابراین در مسئله مورد بحث به یقین نرسیده ایم که آیا شرع این آزادی را از میان برداشته است یا خیر واستصحاب عدم منع جاری می شود


3-

اسلام معمولا در مسائلی که مربوط به جسم وروان شخص وزندگی خصوصی اوست حکم وجوب یا حرمت کم دارد واکثر این احکام یا مستحبند یا مکروه مثل مسواک زدن - عطر زدن- نظافت شخصی- نوع وطرز لباس پوشیدن - خوابیدن - خوردن - حرف زدن و...

مسئله ریش گذاشتن یا نگذاشتن در ظاهر یک امر شخصی است نهایتا چیزی را که می توان قانع کننده دانست اینکه این نهی حمل بر کراهت می شود

4-

بعضی احکام در شرایع قبل نبوده ودر اسلام تاسیس شده اند ولی خیلی احکام مشترک است آنچه در امتهای قبل نبوده برای اثبات وجوب یا حرمت آنها در دین اسلام دلیل قوی نیاز است چون اگر حرمت ذاتی داشت در امتهای قبل هم حرام می شد تنها یک روایت از علی علیه السلام داریم که می تواند دال بر حرام بودن این مسئله در امتهای قبل از اسلام باشد که آن حدیث هم مورد خدشه است

دو نکته:

نکته اول

اینکه فقها صیغه امر ونهی را دال بر حرمت ووجوب می دانند این حرف را به این صورت کلی وبدون قید نمی توان قبول کرد

هر نهی قرآنی وحدیثی در وهله اول حمل بر حرمت نمی شود حرمت دلیل می خواهد وصیغه نهی به

تنهایی کافی نیست مثلا خود قرآن بعضی جاهها لفظ" حرمت "ومحرمه علیهم  دارد یا آن نهی را تاکیدی آورده یاوعده عذاب داده اینها حمل بر حرمت می شود نهیی هم هست که دال بر حرمت نیست مثل " ولا تقل لهما اف" یا مثل" ولا تجهر بصلاتک" این قرینه ها یا عقلی است یا نقلی

نهی هایی می تواند دال بر حرمت باشد که

1- یا در حدیث وقرآن هر دو نهی موجود باشد

2- یا اینکه عقل هم این نهی را تایید کند وبرای آن مفسده قائل باشد

3- یا قرینه ای مبنی بر مجازات دنیوی یا اخروی برآن باشد

4- یا اینکه لفظ حرام در جمله نهی باشد یا مرتکب آن از زبان خدا یا معصوم یا فرشتگان مشمول لعن باشد

اما راههای ثبوت حرمت هم دو مرحله دارد 1- اینکه آیا چنین حکمی از ناحیه معصوم وارد شده یا خیر دوم اینکه بر فرض محرز شدن صدور ، آیا این نهی دال بر وجوب است یا کراهت؟

نتیجه:   اینکه  گفته شود صیغه نهی دال بر حرمت است ایراد  دارد چون با اصل الصل فی الاشیاء الا باحه واصل کل شی حلال حتی ... منافات دارد بهتر است بگوییم صیغه نهی دال بر کراهت است مگر جایی که قرینه ای بر وجوب وجود داشته باشدوقتی که در اسلام اصل بر آزادی است تخصیص وآنچه که  بخواهد که محدویت ومنع برای انسان ایجاد کندباید از قوت سندی وروایی وقرینه های دال بر حرمت بر خوردار باشد به خصوص انکه عقل نیز دلیل وحکم مویدی که قوی باشد وخود تشخیص دهنده آن باشد ندارد که هم در مورد موسیقی وهم مسئله ریش تراشیدن عقل هیچ منع وکراهتی در این زمینه نمی بیند بله در مثل منع از شراب عقل هم کراهت آن را درک می کند وضرر های فاحش موجود در آن را واین  بهترین قرینه برای حرمت است

نکته دوم:

بعضی واجبات ومحرمات واحکام عبادی وحقوقی در قرآن نیست قرآن اهم مسائل وکلیات امورواصول را بیان کرده بخشی از اسلام از زبان خداوند وبخشی دیگر از زبان پیامبر وامامان معصوم برای مردم بیان شده است مثلا الان علما با استناد به احادیث ، تیغ زدن ریش را اشکال می دانند بعضی از انواع موسیقی را حرام می دانند سگ وخوک وشراب را نجس می دانند در حالی که در قرآن نه چیزی در مورد موسیقی آمده نه تراشیدن ریش ونه نجس بودن سگ وخوک وخیلی چیزهای دیگر بنابراین بخش عظیمی از اسلام از زبان پیامبر بیان شده وگرنه می باید قرآن در صد جلد نازل شود نه یک جلد آنچه از زبان پیغمبر نیز بیان شده درست مثل قرآن حجت است که خود قرآن می فرماید " ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا "بنابراین اگر ثابت شود که امر ونهیی از جانب معصوم واردشده ولو اینکه در قرآن نباشد واجب الاتباع است بنابر این اینکه بعضی اشکال می کنند که اگر ریش تراشیدن در اسلام حرام است کجای قران این حرف را زده است اشکال باطلی است

ادله حرمت:

دلیل اول :

اجماع منقول

یکی از مستندات حرمت در این باب، اجماع منقول است که بوسیله بعضی علما مثل شیخ بهایی ومحقق داماد علیهماالرحمه بیان شده است چنین اجماعاتی نمی تواند حجت شرعی باشد چون ثابت شده که بیشتر چیزهایی که علمای قدیم آن را مجمع علیه دانسته اند یا بر اساس استقرای ناقص و یا بر داشتی ظنی بوده مثلا این عالم دیده همه علمای عصر او بر مسئله ای اتفاق نظر دارند گفته لابد همه علمای قدیم هم همین نظر را داشته اند یا فتوای عده ای را بررسی کرده ودیده همه آنها در مسئله ای اتفاق نظر دارند و وبعد ادعای اجماع نموده با این ظن که لابد بقیه علما نیز همین فتوا رادارند بنابراین این گونه ادعاهای اجماع حجت نیست همان اجماع محصل هم چیز بعیدی است مگر آنکه شخص در زمان معصوم یا قرین به روز گار معصوم زندگی می کرده وتوانسته تمام آرا را تتبع کند یا به اجماع حدسی رسیده باشد علاوه بر این اگر دلیل یا ادله روایی اجماع کنندگان بیش از آن چیزی بوده که امروز در دست ماست اگر در حد توتر بوده قطعا به دست ما هم می رسید پس خبر واحد بوده ومعلوم نیست که اگر به دست علمای امروز هم می رسید آن را حرام می دانستند یا خیربنابراین با توجه به تغییر بعضی مبانی اصول فقه بین علمای امروز وقدیم چه بسا اگر حدیث یا احادیث احتمالی به دست ما می رسید حجیت برای اثبات حرمت نداشت

ما چهار حدیث محتمل بر اثبات حرمت در این باب داریم ولی معلوم نیست که مستند اهل اجماع همینهاست یا اضافه تر از اینها اگر همین چهار حدیث باشد که دیگر ما کاری به اجماع نداریم ولی اگر شک باشد باید روی اجماع یک حساب احتیاطی مستقل باز نمود لکن با توجه به عدم حجیت اجماع منقول این بحث فقط یک موید خواهد بود واصل صحت اجماع مخدوش ومقدوح است

ر اما بحث ثقریرکه از اساس در این مورد بی معنی است


دلیل دوم:

حدیث

احادیث در این باب زیاد است بنده احادیث وادله این باب را اجمالا مطالعه کردم و جز چهاردلیل بقیه ادله را برای حرمت خلق لحیه ناکافی می دانم بلکه نهایتا دال بر کراهت ریش تراشیدن ویا مستحب بودن ریش گذاشتن هستند مثل

«ان المجوس جزوا الحاهم و وفروا شواربهم و انا نحن نجز الشوارب و نعفى اللحى و هى الفطرة؛ مجوس ريش خود را مى‏تراشند و شارب‏هاى خود را بلند مى‏گذارند واما ما شوارب را مى‏زنيم و ريش مى‏گذاريم كه مطابق فطرت است»


رسول الله(ص): "الشیب نور المؤمن من أراد أن یطفئه فلیطفئه" یعنی ریش نور مؤمن است. پس هر كس خواست نورش خاموش كند چنین كند.


امام صادق(ع) می فرمایند: "هنگامی كه انسان مو و ریش در صورتش می روید، این حالت علامت و نشانه مردانگی اوست، و عظمت و ابهت او را می رساند و او را از حد و مرز بچه ها و شباهت به زنان خارج می سازد."

امام رضا(ع) فرموده اند: "خداوند مردان را به وسیله محاسن زینت داده است، ریش فضیلتی برای مردان است، و بوسیله ریش مردان از زنان شناخته می شوند."

جماعتی نیز به فرموده خداى سبحان در سوره نساء آيه 119 ـ حكايت شيطان ـ استشهاد نمود ه اند : (و لاَمرُنهّم فَلَيُغيِرَنَّ خَلْقَ الله); و وادارشان مى كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند.

ولی این هم دلیل برای حرمت نمی تواند باشد چون تغییر خلقت مصادیق ضعیف وشدیدی دارد ومعلوم نیست که ریش تراشیدن جزو کدام است

دلایل بهداشتی وپزشکی نیز در این امر بیان شده ولی اینها به قدری مفسده ندارد که بتواند اثبات کننده حرمت باشد

ولی احادیثی که می تواند دال بر حرمت باشد چهار حدیث بیشتر نیست



1- رسو ل اسلام: خلق اللحية من المثلة، و من مثل فعليه لعنة الله؛ ريش تراشي يک نوع مثله است و کسي که مثله کند، لعنت خدا بر او باد!» (المستدرك , ج 1, ص 59).

در این حدیث ازمثله سخن به میان آمده اگر منظور از مثله آزار وشکنجه جسم باشد پس معلوم می شود در آن زمان تراشیدن ریش به گونه ای که صدق ریش بر آن نباشد با مشقت ودرد وآزار همراه بوده پس این مربوط به زمان ما نیست ولی اگر منظور از مثله ازاله چیزی است که نباید ازاله شود واینکه ریش عضوی از اعضای مرد است وموی زائد محسوب نمی شود این حدیث می تواند دال بر حرمت باشد از آن جهت که در آن لعن آمده است چون درترک امر مستحب لعن وجود ندارد وتمام احادیثی که از این نوع هستند بای توجیه دیگری برای آنها آورد {بنابراین اینکه گفته می شود مثلا خواب بین الطلوعین مستوجب لعن ملائک است یا حدیث اشکال دارد یا منظور خواب عمدی است که موجب تاخیر نماز وسبک کردن آن است بسیار بعید است که ترک امر مستحب مستوجب لعن باشد }

2-رسول گرامی اسلام:

حفوا الشوارب، و اعفوا اللحى، و لاتشبهوا باليهود; شارب ها را كوتاه كنيد و ريش‏هارا پرپشت بگذاريد و خود را شبيه به یهود مكنيد! وسائل الشيعه , ج 1, باب


تشبه به کفار در صورتی حرام است که اولا آن فعل مخصوص کفار باشد و اگر زمانی آن فعل در میان مسلمانان به گونه ای همگانی شود که دیگر خصوصیت ویژه کفار محسوب نشود حرمت نخواهد داشت ثانیا این امر در امور مباح نیست چون امور مباح چه فاعل آن کافر باشد چه نباشد اخذ کردنش هیچ اشکال ندارد بلکه در اموری است که انجام آن یا موجب تقبیح مسلمانان از سوی کفار شود یا خلاف سنت اسلام باشد که در صورت دوم امر تاکیدی خواهد بود مثلا ازدواج سنت مستحب اسلام هست کفار هم این سنت را دارند حال اگر مثلا یک گروه از کفار اصلا ازدواج نکنند کراهت ازدواج نکردن بیشتر خواهد بود چون هم خلاف سنت اسلام عمل کرده ایم وهم خود را شبیه کفار نموده ایم ووقتی که تمرد وتشبه کنار هم قرار گیرند بعید نیست که حرمت ایجاد شود صرف شباهت را نمی توان دلیل حرمت دانست چون در روایت دیگر هم رسول اسلام امر به رنگ زدن موی سفید کرده اند ودر آنجه هم همین دلیل یعنی فاصله گرفتن از شباهت به یهود را ذکر کرده اند در حالی که کسی آنجا نگفته که رنگ زدن مو واجب است

علاوه براین این بعید نیست که منظور از کفار تمام کفار نباشند بلکه منظور کفاری باشند که با اسلام ومسلمانان دشمنند

ثانیا اگر این حدیث دال بر حرمت هم باشد در صورتی است که مسلمان ریش بتراشد وشارب را بلند بگذارد چون یهود این گونه می کرده اند لذ ا اگر هر دو را کوتاه کند دیگر شباهت به سنت یهود نیست

3-- قول علي (ع ): اقوامي بودند كه حلق لحيه نمودند و شارب را گذاشتند سپس مسخ شدند. وسائل الشيعه , ج 1, باب 56,

البته ناگفته نماند که بعضی فقها به هر سه حدیث یا از لحاظ سند یا دلالت اشکال وارد نموده اند

4- روايتي صحيح داريم از بزنطي كه از خدمت امام رضا(ع ) سؤال شد: آيا براي مرد صلاح است كه ريشش را بزند. امام فرمود: اما از جوانب آن , اشكالي ندارد. و اما از جلوي آن جايز نيست .وسائل الشيعه , ج 1, باب 52

این حدیث می تواند مثبت حکم حرمت باشد واشکالی در آن نیست

دلیل سوم:

حرمت تشبه مرد به زن وبالعکس :

با توجه به احادیث کلی وروایتی که از امام رضا وامام صادق علیهما السلام گذشت می توان یکی از دلایل حرمت در این باب را مسئله حرمت تشبه مرد به زن دانست لباس یا وضع ظاهری که مرد را انگشت نما ومحقر کند جزو حرمتهاست اما این هم مسئله ای نسبی است ممکن است در زمانی لباس یا وضع ظاهری ،غیر معمول ودر زمانی دیگر همگانی وعادی شود همان گونه که در مورد ریش تراشیدن می توان گفت که امروز دیگر این مسئله شهرت محسوب نمی شود ممکن است لباسی در زمانی لباس مخصوص زن باشد ودر زمانی دیگر هم زنانه وهم مردانه محسوب شود یا اصلا لباس مخصوص مرد محسوب شود در این امور باید تابع عرف بود از این حرمتهای نسبی در اسلام متعدد است مثلا همین مسئله شطرنج ممکن است در زمانی به بازی شرط بندی وقمار اشتهار داشته باشد بنابراین حرام ودر زمانی دیگر این گونه نباشد پس حرمتش برداشته می شود همچنین بعضی احکام ممکن است در زمانی مصداق حلال نداشته باشد بنابراین از ریشه حرام است ودر بعضی زمانهای دیگر مصداق حلال هم پیدا کند مثل موسیقی این بحث که آیا موسیقی حلال است یا حرام از یک سو نهی از موسیقی از سوی اسلام مطلق است از سویی دیگر ما امروز موسیقی هایی داریم که عقل نمی تواند دلیلی برای عوم جواز آن ارائه دهد بنابراین نتیجه این می شود که بگوییم در صدر اسلام که موسیقی مطلقا حرام بود به خاطر این بوده که آن زمان موسیقی مصداق مجاز نداشته ومنحصرا در لهو ولعب به کار می رفته ولی امروز این موسیقی از آن حالت انحصار خارج شده است البته حرمتهایی مثل شرب خمر که در صورتی که مشمول حدیث رفع وآیاتی مثل " الا ما اظطررتم " واقع شوند و حکمشان برداشته شود جزو حرمتهای نسبی محسوب نمی شوند چون مفاد حدیث رفع واستثنای اظطرار از باب بیان حدود حرام است نه استثنای مصادیق آن بنابراین اظطرار یا اکراه وغیره استثنا محسوب نمی شوند لذا حرامهایی مثل قمار وشرب خمر حکمشان مطلق است

لکن یک اشکال وجود دارد واین که اگر ریش تراشیدن از باب تشبه مرد به زن باشد همیشه این شباهت وجود دارد ونسبی نیست هر چند که خیلی هم فراگیر باشد بنابراین اینجا هم حرمت مطلق است باز دو بحث اینجاست یکی انگشت نما شدن یکی تشبه ، حال می گوییم به دلیل کثرت این فعل دیگر تراشیدن ریش یک امر همگانی شده و چنین شخصی در جامعه یک شخص انگشت نما ومورد تحقیر نیست ولی مسئله تشبه همچنان به قوت خود باقی است البته در این مسئله هم باید گفت تراشیدن ریش وشارب هر دو شباهت به زن ایجاد می کند نه فقط تراشیدن ریش


نتیجه:

دلیل اول در این باب دلیل موید است

دلیل دوم:

تنها حدیث چهارم صریح در حرمت است آن هم فقط دال بر تراشیدن جلوی صورت است حدیث اول نیز در صورتی که سند آن محکم باشد می تواند صریح در حرمت باشد که البته جمع بین این دو حدیث تفوق مصداقی حدیث اول بر حدیث دوم است

دلیل سوم:

این شباهت در صورتی حاصل می شود که مرد هم شارب وهم لحیه را بتراشد

بنابراین با توجه به آنچه گفته شد صدق ریش به دو صورت است اینکه مرد همه ریش خود را کوتاه کند اما نه در حدی که موی او معلوم نباشد ودوم اینکه اطراف گونه خود را در حد کامل کوتاه کند ولی جلوی صورت وچانه واطراف آن را در حدی که صدق ریش کند بلند بگذارد

نکته:

همان گونه که تراشیدن ریش مورد نهی است بلند گذاشتن آن بیش از یک قبضه مشت نیزمورد نهی می باشد

سوال:

آیا می توان در مسئله مورد بحث برای اثبات حرمت قائل به تواتر اجمالی شد؟

جواب: خیر ، تواتر اجمالی در جاییست که همه احادیث در دلالت یکی باشند هر چند از لحاظ سندیت وصدور شدت وضعف داشته باشند در مسئله مورد بحث دلالت احادیث مختلف است بعضی دال بر کراهت وبعضی دال بر حرمتند




-        حکم ریش تراشیدن