تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
جایگاه اجتماعی زن

در اینجا سه مبحث داریم که باید جداگانه بحث شوند وهیچ یک را نباید بادیگری خلط نمود


1- زن و ریاست:

سوال این است که هدف از انتخاب زن برای ریاست ومسئولیت چیست؟

یا جواب این است که هیچ مردی را بهتر از فلان زن در محیط وشهر وجامعه پیدا نکرده ایم که در فلان اداره یا انجمن وتشکیلات بگماریم که حرفی است اغراق آمیز وغلط ویا جواب این است که همردیف و مثل زن از نوع مرد وجود دارد لکن ما می خواهیم ثابت کنیم که زن می تواند

جواب:

1-بین توانستن ونتوانستن و ومی باید ونمی باید فرق است

روزی یک آقایی می آید پیش یک شیخ می گوید آقا اینکه شمامی گویید آدم با خاله وعمه اش نمی تواند ازدواج کند حرف دروغی است شیخ پرسید:به چه علت؟

گفت برای اینکه من خودم ازدواج کرد م وشد شما چه طور می گویثید نمی شود؟!

حال اینجا بحث این است که اینکه سپردن ریاست به زن طبق روایت وعرف اسلام مکروه است از باب این نیست که زن نمی تواند بله اکثر زنان ضعیفند ونمی توانند اما اگر یکی دو زن هم پیدا شوند که مثل مرد مدیریت داشته باشند باز هم می گوییم تا مردی هم سطح او وجود دارد دلیلی ندارد که ریاست ها ومسئولیت های اجتماعی به زن واگذار شود ومرد ان زنان را بر خود ولی وقیم کنند چرا که این ترجیح بلا مرجح است (الرجال قوامون علی النساء) هر کار توانستنی بایستنی نیست وقتی که خدا ریاست خانواده که پایین ترین نظام جامعه است را به مرد داده به نحو اولی ریاست در یک مسئولیت اجتماعی یا سیاسی که بسیار پیچیده تر از مسئولیت خانواده است از آن مرد خواهد بودچگونه ریاست در خانواده حق مرد است ودر اجتماع زن ومرد در این امر مساوی اند؟

ریاست زن بر زن اشکال ندارد واین درست همان فلسفه امامت جماعت وقضاوت را دارد زن بر زن می تواند امام شود ولی بر مرد نه در قضاوت نمی تواند قرار گیرد زیرا تابع احساسات است ( پس در ریاست هم مانند مرد نخواهد بود) اینها جزو اصول لایتغیر اسلام است ومربوط به تمام اعصار وشرایط می باشد وریشه در ساختارهای فطری وماهوی بین این دو دارد(ولیس الذکر کالانثی)

2- درسپردن مسئولیت به فرد ، تنها مدیریت شرط نیست بلکه ابهت واقتدار نیز شرط است که معمولا زنان از این مسئله بهره شان کمتر از مرد است وغرور مرد نیز اجازه فرمانبرداری کامل را از زن نمی دهد واکثر مردان این مسئله را برای خود کوچکی وذلت می دانند

حضرت علی علیه السلام می فرمایند : المراه ریحانه ولیست بقهرمانه " زن ریحانه وگل است نه قهرمان ، قهرمان در لغت به معنی مدبر ومدیر ومسئول است یعنی اینکه زن برای مدیریت و مسئولیت خلق نشده واز همه اینها معاف گردیده چون لطافت وجوهره انوثیت او با این مسائل تناسب وهارمونی ندارد

حتی در محیطی که همه یا اکثر کارکنان آن زنند باز اولویت برای آن مسئولیت با مرد است زیرا اقتدار مرد محیط را بهتر می گرداند وزن نیز از مرد اطاعت پذیری بیشتر دارد تا زن

مسلما تا ابهت کافی ولازم در کار نباشد زیر دستان حساب نمی برند علاوه بر این زن در هر جایگاهی که باشد همیشه عمده تعریفش در نظر مرد تعریفی جنسی است وهر قدر هم که جامعه پاک وسالم باشد این دید وتعریف از بین نمی رودممکن است در غرب نه این نوع نگاه مرد به زن عیب باشد ونه زن از اینکه در چشم دیگران با این نوع جنبه ودید معرفی شود ابایی داشته باشد ولی در فرهنگ دینی ما این مسئله عیب وننگ است

در اسلام شان وشخصیت زن ومردبر اساس تقوا در یک ردیف است اما لازمه این مسئله تساوی در تمام امور نیست که بگوییم چون می خواهیم به زن احترام بگذاریم بیاییم به او مسئولیت وریاست بدهیم این دو هیچ لازم وملزوم یکدیگر نیستند ولازمه شان وشخصیت وکرامت رئیس یا مرئوس بودن نیست بعضی به غلط گمان می کنند بحث تساوی زن ومرد در دکترین اسلامی به معنی عدم وجود تفاوت است در حالی که این تساوی به معنی عدم وجود تبعیض است نه تفاوت حال مصادیق تبعیض وتفاوت را خود اسلام بیان نموده وما هم موظفیم به آنچه اسلام گفته گردن نهیم چون اگر ما بخواهیم از پیش خود مصداق ومفهوم تعیین کنیم به دلیل عدم آگاهی وسیطره بر حقیقت وجودی زن و حکمتهای نهفته در نظام ذکوریت وانوثیت دچار خطا می شویم

قرار گرفتن زن در مسئولیتها موجب تمایل وانحراف ذهن وجامعه زنان از وظیفه اصلی و فطری خواهد شد وبین آنان به جای توجه ورقابت در فضائل زنانگی رقابت در حضور بیشتر وبدون ضرورت در اجتماع ورسیدن به پست ومقام را ایجاد خواهد نمود وابعادی که در حقیقت برای زن فخر وحسن محسوب نمی شود به عنوان ارزش نمودار خواهد شد وبر عکس ابعاد ارزشی زنانگی کمرنگ تر خواهد شد


ریاست ارزشی ذاتی نیست :

ریاست یک ارزش ذاتی در اسلام نیست ارزش آن فقط آلی و ابزاری است بنا بر این کنار گذاشتن زن از مسئولیت سلب حق از او نیست چون از همان ابتدا چنین حقی برای او ثابت نبوده است سلب مسئولیت از زن معافیت است نه محرومیت محرومیت جایی است که ماکسی را از حقش که یک ارزش وامتیاز محسوب می شود منع کنیم در حالی که نه نظام طبیعت ونه فطرت ونه شریعت هیچ کدام مسئولیت را برای زن ، حق عنوان نمی کنند شما ببینید در میان تمام 124 هزار پیامبر حتی یکی از آنها زن نبوده نه اینکه هیچ زنی لایق مقام نبوت یا امامت نیوده اما ما دو نوع نبوت داریم نبوت استحقاقی وتکوینی ونبوت تشریعی و عملی ، زن ممکن است به مقام نبوت تکوینی دست یابد ولی نبوت تشریعی یک مسئولیت اجتماعی وسنگین است آنچه هم که ارزش اصلی است همان نبوت تکوینی است نبوت تشریعی صرفا یک زحمت ومسئولیت است در قرآن نوع فرمانهایی که به این دو گروه داده می شود متفاوت است به مرد امر سنگین ودر خور خود وبه زن نیز امر در تناسب خود می دهد به پیامبر می گوید:

قم فانذر

یا ایهاالنبی جاهد الکفار والمنافقین

واغلظ علیهم

واستقم کما امرت
......

خوب اینها اوامر سنگینی هستند که از عهده زن که روح وجسم لطیف دارد بر نمی آید .زن برای این حیطه ساخته نشده است

اما جایگاهی که برای زن در قرآن بیان می شود همان خواست فطرت وتبیین جایگاه حقیقی اوست مثل:

یا مریم اقنتی لربک واسجدی وارکعی مع الراکعین

وقرن فی بیوتکن

ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها

......

در عین اینکه اسلام اصل کلی را بر تساوی زن ومرد قرار داده است اما در عین حال در بسیاری از احکام وباید ونبایدها فرقهایی بین آن دو قائل شده است پس معلوم می شود تساوی به معنی عدم تبعیض است نه عدم تفاوت، تفاوت احکام گاه بر مبنای تفاوتهای جنسیتی است وگاه روحی ودر واقع عدم وجود این تفاوتهاست که ظلم به حساب می آید گاه ما می خواهیم از حق زن دفاع کنیم ولی از آن طرف به حق مرد اجحاف می نماییم اسلام خود بهتر از همه به حق زن ومرد آگاه بوده وآنچه قانون وباید ونباید در این زمینه وضع نموده همه بر طبق مصلحت وحکمت بوده حق ومساوات در جایی است که هر دو به یک عملی که ارزش ذاتی دارد اقدام نموده اند مثل عبادت وطاعت در این صورت هر دو در احقاق حق مساوی اند نه اینکه فکر کنیم آنها باید در تمام احکام شرعی یا اختیارات وجایگاه اجتماعی با هم مساوی باشند گاه تساوی خود عین تبعض وظلم است بنابراین اختلاف احکام میان این دو بر اساس تفاوت است نه تبعیض متاسفانه در سالهای اخیر یک الگو بر داری از غرب در جامعه ما به چشم می خورد که بدون تطبیق با معیارهای دینی بعضی سعی بر آن دارند که قوانین وعرفیات غرب را در مورد زن به عینه در جامعه پیاده کنندزن روحیاتی داردکه هیچ گاه با گذشت زمان آن فطرت وروحیه عوض نمی شود مثلا روحیه غلبه احساس همیشه در زن بوده وهست وجزو فطرت اوست یا اینکه وقتی می فرماید " وقرن فی بیوتکن" همان خواست فطری ودرونی زن را متذکر شده وهیچ گاه زمانی نخواهد آمد که این خواسته درونی زن عوض شود یا اینکه خدا حرفش را پس گیرد خداوند زن را در یک حیطه وجایگاه ومرد را در یک حیطه وجایگاه خلق کرده وظایف آن دو در بسیاری از امور با هم فرق می کند هم کاسه کردن وظایف زن ومرد یک بدعتی است که موجب اختلال جامعه ونظام خانواده می شود

معلوم نیست چرا بعضی مردان می خواهند زن را به جایگاهی برسانند که خود زنها خواسته ای برای رسیدن به آن جایگاه ندارند یا چیز هایی را جزو حقوق زن بدانند که خود زنها آن مسائل را جزو حقوق خود قلمداد نمی کنندوبرای زنان کاسه داغ تر از آش شده اند

"چند روز پیش مجلس مالی به اسم دفاع از حقوق زنان قوانینی را تصویب کرد که بسیاری از زنان مالی به این امر اعتراض نموده وتجمعاتی بر پا کرده واین قوانین را خلاف اسلام بر شمردند

بر اساس این قانون به زنان در ازدواج حق مساوی با مردان داده شده است همچنین بر اساس این قانون سهم الارث زنان افزایش می یابد.

با این وجود ، اکثریت زنان مسلمان "مالی" ، علی رغم حمایت اقلیت روشنفکر و پیشروی زنان این کشور از این قانون، به تصویب آن اعتراض دارند و ده ها هزار تن از آنان در باماکو، پایتخت و دیگر شهرهای این کشور در اعتراض به تصویب قانون جدید زنان دست به تظاهرات زدند.


مهم ترین سازمان مخالف این قانون که تظاهرات اعتراضی را سازمان دهی می کند " اتحادیه ملی انجمن های اسلامی زنان " مالی است .

این اتحادیه معتقد است که این قانون با اصول دین اسلام مغایرت دارد و از رییس جمهور مالی خواسته است تا این مصوبه پارلمان را به توشیح نرساند.

یکی از جدی ترین انتقادی که زنان مسلمان مالی به قانون جدید دارند آوردن ماده ای در آن است که تمکین از شوهر را غیر الزامی می سازد .

یکی از زنان مسلمان این کشور در این باره به بی بی سی می گوید : " ما باید از اسلام اطاعت کنیم ... بر اساس اصول اسلام مرد باید از همسرش محافظت کند و در مقابل زن نیز باید از شوهرش اطاعت کند."

وی می افزاید : " تنها اقلیت کوچکی از زنان مالی که روشنفکر هستند خواستار این قانون جدید ند. در حالی که زنان فقیر این کشور که مسلمانان واقعی هستند، با این قانون مخالفند . "

در دولت دهم کشور خودمان نیز که برای اولین بار بحث جدی وزارت زن مطرح شد وسه نفر از زنان به مجلس معرفی شدند وبسیاری از مراجع به این مسئله اشکال جدی وارد نمودند

عضو فراکسیون روحانیون مجلس با انتقاد از رئیس جمهور به خاطرمعرفی سه وزیر زن گفت: به خاطر

فرهنگ خاصی ایرانی ها، مردها حاضر به اطاعت از زنان نیستند.


حجت الاسلام والمسلمین سلمان ذاکر نماینده ارومیه با بیان اینکه انتخارئیس جمهور اد در معرفی

سه وزیر زن نشان دهنده ظرفیت بالای اصولگرایان واحترام خاص این جریان به جایگاه زنان است اظها

ر داشت: به خاطر فرهنگ خاص ایرانی ها مردها حاضر به اطاعت از زنان نیستند و این امر اداره وزارت

خانه هایی که توسط زنان مدیریت می شوند را با چالش مواجهه می کند .



وی خاطرنشان کرد : سخت کوشی وانجام کار جهادی از عهده زنان خارج است وبهتر بود ایشان در

خصوص انتخاب سه وزیر زن تامل بیشتری انجام می داد .




مراجع به وزیر شدن زنان شبهه دارند:

رییس فراکسیون روحانیون مجلس از نارضایتی علما ومراجع تقلید قم از انتخاب سه وزیر زن از سوی

احمدی نژاد برای کابینه دولت دهم خبر داد.


وی اظهار داشت :براساس اطلاعاتی که دریافت کردم بسیاری ازعلما ومراجع تقلید از جمله آیت الل

ه صافی گلپایگانی و آیت الله مکارم شیرازی نسبت به انتخاب وزیر زن شبهه فقهی دارند





عکس العمل امام جمعه مشهد



امام جمعه مشهد با بیان اینکه می گویند 50 نفر از 313 یار امام زمان (عج) زن هستند، گفت: شایعه در

اطراف موضوع امام عصر (عج) زیاد است اما در همه روایات پیرامون این موضع آمده است که این

313 نفر مرد هستند و باید در این زمینه به علما مراجعه کرد.


امام جمعه مشهد در بخش دیگری از سخنانش که گویا در اعتراض به انتخاب وزیر زن برای کابینه بود با

اشاره به اعلامیه امام راحل در پاییز 1341 که فرمودند برابر دانستن زن و مرد بدعت است، عنوان کرد:

وظیفه ما به عنوان یک طلبه تذکر دینی دادن است و هدف تضعیف دولت نیست.



انتقاد امام جمعه اصفهان از توجیه رییس جمهور:

امام جمعه اصفهان نیز از توجیهات رئیس‌جمهور برای انتخاب وزیر زن انتقاد کرد.

او گفت: به نظر من مجلس باید به برخی از وزاری پیشنهادیرئیس جمهور رای ندهد.

وی بیان کرد: در هر صورت انتظار می رود که توجیهات رئیس جمهور و نکاتی که وی در مورد وزیران

زن ارائه کرد مورد توجه مجلس قرار نگیرد.

وی بیان کرد: : مجلس باید برای انتخاب وزرای پیشنهادی رئیس‌جمهور به این توجیهات توجه نکند و نباید

این بدعت گذاشته شود و انتظار می‌رود حواس مجلسی‌ها جمع باشد.


امام جمعه اصفهان با اشاره به اینکه قطعا نیت رئیس جمهور خدمت و خدمت‌رسانی به مردم است، ادام

ه داد: اما باید از همه جهات اسلام را رعایت کرد زیرا قطعا زنی که وزیر شود باید بطور مرتب با مردان

و معاونان خود در ارتباط باشد و نمی‌تواند جنبه‌های دینی را به طوز کامل رعایت کند."

(منبع دو خبر بالا: عصر ایران)

نقد مقاله اول سایت عصر ایران:

یک جا دیدم یک آقایی در دفاع از مسئله ریاست زن در جامعه وعدم اشکال ولایت او بر مرد به قصه بلقیس مثال زده که در قرآن شرح حال او آمده ملکه سبا زنی بود که برسرزمینی فرمانروایی می کرده اما آمدن این قصه در قرآن به معنی تایید وصحه قرآن بر ریاست وفرمانروایی او نیست او فرمانروایی بوده که خود او وقومش در جهالت زندگی می کرده اند وخورشید را می پرستیدند نتیجه آن هم این شد که حضرت سلیمان غیرتش از فرمانروایی یک زن وشرک او وقومش چنان به جوش آمد که با ذلت وخواری او را توسط عفریت دربار خود حاضر کرد و ابهت واقتدار دستگاه عظیم والهی خود را به رخش کشید واو را تسلیم امر خدا نمود وبه سلطنتش پایان دادامام حسین علیه السلام در مسیر عاشورا زمانی که اباهره ازدی از علت خروج وی از مکه وحرکت به سوی کوفه سوال نمود فرمودند: ای اباهره بنی امیه مالم را گرفتندصبر نمودم وهتک حرمتم کردند وصبر نمودم وچون خواستند خونم را بریزند ازآنها گریختم وبه خدا سوگند که این گروه یاغی مرا شهید خواهند کرد وخداوند لباس ذلت بر تن ایشان خواهد پوشاند وبرایشان مسلط خواهد نمود کسی را که ایشان را ذلیل تر گرداند از قوم سبا که زنی فرمانروای ایشان بود

صاحب مقاله در جای دیگر می گوید:

اگر مدیریت های اجرایی زنان را مترادف با ولایت آنان بر مردان قلمداد کنیم ، نه تنها آنها نباید وزیر و معاون رئیس جمهور شوند ، بلکه حتی در مدارس دخترانه نیز نباید مدیر زن داشته باشیم زیرا در همان مدارس نیز مردانی مانند سرایدار مدرسه کار می کنند که تحت امر مدیر هستند و از آنجا که طبق این نظریه نباید زنان بر مردان ولایت داشته باشند ، باید مدیر نیز مرد باشد و الا کجای اسلامی که آقایان مدعی آن هستند ، آمده است که اگر مردی سرایدار بود ، زنان می توانند بر او ولایت داشته باشند؟!

جواب:

بین وزارت ومدیریت یک مدسه فرق زیاد وجود دارد ریاست بر یک سرایدار کجا وریاست بر یک وزارتخانه وولایت بر دهها هزار مرد کجا علاوه بر این ریاست بر سرایدار ضمنی و ریاست بر جمعیت مردان یک دستگاه ووزارتخانه مستقیم است زن به خاطر ولایت بر سرایدار نیست که رئیس مدرسه می شود بلکه او بر محیط زنانه رئیس است حال در این محیط یک نف را رهم به عنوان خادم مرد آن هم از روی ضرورت گماشته اند نمی توان گفت که او رئیس شده تا بر مرد ولایت پیدا کند

وی ادامه می دهد:

حتی اگر بحث ولایت در این زمینه موضوعیت داشته باشد ، ولایت مجلسی ها پررنگ تر است زیرا مجلسی ها که تعدادی از آنان نیز زن هستند ، رسماً بر دولتمردان نظارت و به قدری قدرت دارند که حتی می توانند رئیس جمهور و وزیران را عزل کنند.
اگر امور کاری و اجرایی را مترادف با ولایت بدانیم و بر منع اعمال این ولایت از سوی زنان برمردان باور داشته باشیم ، آنگاه باید در اولین فرصت ، قانونی به تصویب برسد که زنان نماینده مجلس ، حق احضار و استیضاح و دادن رأی عدم اعتماد به دولت"مردان" را نداشته باشند و قانون اساسی هم بدین شکل اصلاح شود که نظارت بر دولت ، فقط در صلاحیت نمایندگان مرد مجلس است و نمایندگان زن در مسائلی مانند استیضاح ، صرفاً نقش مستمع آزاد را ایفا می کنند!

جواب:نمایندگی مجلس حسابش فرق می کند زنی که در میان نمایندگان رای می دهد یا استیضاح می کند به تنهایی این کار را نمی کند بلکه رای واستیضاح او مندرج در یک گروه است که اکثرا هم مرد هستند بعد هم سوال واستیضاح ورای اعتماد به معنی ریاست نیست بلکه مشارکت است ریاست آن است که یک نفر صاحب رای وتصمیم وقدرت باشد ویک نفر عزل ونصب کند نمایندگی وظیفه اش تصویب قوانین ونظارت بر اجرای قانون است واین در رده ریاست داخل نیست بلکه در قسم سوم این مقاله یعنی" مشارکت زن در فعالیتهای اجتماعی وسیاسی " داخل می باشد

وی می گوید:


کسانی که بحث منع ولایت زن بر مرد را مطرح می کنند و وزرات زنان را مصداق این موضوع می دانند ،به این پرسش پاسخ دهند چگونه حضرت خدیجه (س) به عنوان یک تاجر ثروتمند بر مردان تحت امرش مدیریت داشت و به عنوان کارفرما ، آنان را امر و نهی می کرد؟

جواب::

حضرت خدیجه یک ثروتمند بوده که خود او به عنوان یک زن نمی توانسته در جامعه به کار تجارت بپردازد و این پول را به مردان می داده تا برای او تجارت کنند و سود ومزدی را هم دریافت کنند حال این کجایش ولایت وریاست است بلکه صرفا یک نوع فعالیت اجتماعی است وباز داخل در قسم سوم این مقاله است

در جای دیگر می گوید:

مقام معظم رهبری نیز به عنوان ولی فقیه ، تا کنون ایراد شرعی و مسائلی از قبیل مترادف دانستن وزارت زنان با ولایت بر مردان و منع آن را مطرح نکرده اند.

بدیهی است اگر این امر خلاف شرع بود ، ایشان حتماً مانع می شدند.

جواب:

ما نمی گوییم که شرعا این مسئله حرام است بلکه بحث روی باید ونبایدهای دیگر است رهبری هم در مسئله ای که حرمت شرعی ندارد وظیفه ای برای دخالت نمی بیند مگر آنکه مربوط به مسائل حکومتی مربوط به خود باشد علاوه براین تنها رهبری که نیست که فقیه واسلام شناس است فقها واسلام شناسان ومراجع دیگری هم هستند که خیلی هایشان روی این مسئله اشکال واعتراض وارد نموده اند

ادامه می دهد:


این درحالی است امام راحل(ره) ، وقتی به گورباچف نامه نوشتند و در هیأت اعزامی شان به مسکو ، یک زن را نیز فرستادند و خانم دباغ همراه مردانی چون آیت الله جوادی آملی ، به شوروی سابق رفتند تا پیام هدایت امام را به آخرین رئیس جمهور آن کشور برسانند.
جواب:

این چه ربطی به مسئله ریاست زن دارد این قضیه یک نوع شرکت زن در مسائل سیاسی واجتماعی است که با مسئله ریاست فرق می کند

نقد مقاله  دوم سایت عصر ایران:

عصر ایران در دفاع از مسئله ریاست زن iفت دلیل را ذکر می کند:

1- عمده ترین موضوعی که هم اکنون درباره حضور زنان در سمت های ارشد مدیریتی مطرح می شود این است که چنین انتصاباتی خلاف شرع است! البته منتقدان نمی گویند که در کجای اسلام تصدی مدارج مهم مدیریتی توسط زنان حرام شده است؟

اگر واقعا وزیر یا استاندار شدن زنان حرام بود، حتما در رساله های علمیه مراجع تقلید اشاره ای بدان می شد و لابد حکم تعزیر احمدی نژاد به خاطر ارتکاب فعل حرام از سوی مراجع نیز صادر می شد.

کسانی که بر حرمت چنین انتصابی اصرار می ورزند، لابد یادشان رفته است که "حلال محمد، حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه" و البته فراموش نشود که مطابق آموزه های دینی، هر چیزی مباح و حلال است مگر آنکه حکم حرمت آن از سوی شارع مقدس صادر شده باشد، کما اینکه در دین اسلام بر حرام بودن شرب خمر تصریح شده است و دیگر کسی نمی  تواند آن را حلال بداند.

بنابراین، حرام شمردن کاری که در دین اشاره ای به حرام بودن آن نشده است، خود عین بدعت است و تفاوت چندانی با حلال شمردن حرام ها ندارد.

2- شاید گفته شود که نفس انتصاب یک زن به مقام وزارت و استانداری و پست های ارشد مدیریتی حلال است اما چون لازمه این مشاغل، حضور پر رنگ اجتماعی و تعامل با مردان است، شایسته نیست چنین سمت هایی به زنان داده شود.

اگر این توجیه را درست بدانیم، نه تنها انتصاب زنان به سمت های بالای مدیریتی بلکه اساسا حضور اجتماعی زن را باید به کلی منتفی بشماریم و در همان گام اول، حکم اخراج همه زنان کارمند در هر رده ای که هستند را صادر کنیم زیرا تقریبا همه اشتغالات کاری مستلزم تعامل با دیگران است.

همچنین، باید از منتقدان انتصاب وزیر زن و استاندار زن پرسید که چرا تا کنون در مقابل انتصابات پرشماری که برای زنان در سمت های مدیریتی مانند مدیرکل، شهردار، رییس اداره و ... صورت گرفته است، سکوت کرده بودند؟ به عنوان مثال همین خانم سوسن کشاورز که قبلا معاون وزیر و رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی بود، در آن سمت، با هیچ کس ارتباط کاری نداشت ولی اگر وزیر می شد، مجبور به اختلاط با نامحرم می شد؟!

این دوگانگی اساسا قابل توجیه نیست. اگر قرار است زنان با هیچ مردی مواجه نشوند با هیچ مردی سخن نگویند، چه  تفاوتی می کند بین زنی که از سر ناچاری و برای سیرکردن شکم یتیمان خودش با پیکان به ارث رسیده از شوهرش در خیابان های تهران از صبح تا شب مسافرکشی می کند و زنی که در عالی ترین مقامات اجرایی و دولتی عضو کابینه می شود؟ و اتفاقا مگر نه این است که گستره روابط اولی بسیار بیشتر است؟!

پس چرا درباره زن اول صدای حلال و حرام بلند نمی شود و کار زن اول را نیز ممنوع و دولت را موظف به تامین کامل معیشت او برای درنیفتادن در ورطه حرام کذایی نمی کنند؟! در کار دین که نمی توان یک بام و دو هوا کرد!

البته احکام شرعی، حد و حدود روابط زن و مرد را تعیین کرده است و تجاوز از این مقررات نیز طبق همان احکام، معصیت است چه در خلوت خانه و چه در مقام وزارت و لذا این مساله، اساسا به پست و مقام ربطی ندارد که بگوییم در فلان پست به بالا این روابط حرام است ولی آن پست و مقام کمتر، حلال!

3- اگر زنان را از عهده دار شدن پست های مدیریتی منع کنیم چون  که در آن پست ها ناگزیر از تعامل با مردان هستند، مردها را نیز باید از تصدی پست های مدیریتی منع کنیم چون آنان نیز در هر حال ناگزیر هستند با نیمی از جامعه یعنی زنان در ارتباط باشند!

با این توجیه در واقع همه باید خانه نشین شوند چون اگر مرد کار کند مجبور است با زن تعامل کند و اگر زن کار کند، ممکن است مجبور به هم کلامی و همکاری با مرد شود.
البته گروهی بدشان  نمی آید که کلا همه زنان را به اندرونی بفرستند و در جامعه فقط مردان حضور داشته باشند تا در محیط استریلیزه شده مورد نظر آنان، اساسا زمینه ای برای گناه وجود نداشته باشد!! وجود این تمایل و آرزو در میان برخی افراد و جریانات یک واقعیت تلخ است.

4- می گویند در کجای اسلام ، پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) حاکم زن منصوب کرده اند که ما هم چنین کاری کنیم؟ راست هم می گویند ولی یادشان نرود که در زمان بعثت پیامبر (ص) چنان جایگاه پستی برای زنان وجود داشت که ساکنان شبه جزیره عربستان، وقتی می شنیدند صاحب دختری شده اند، از خشم، سیاه می شدند و از شرم، سر بالا نمی آوردند و برای آنکه این "ننگ" (!) را از دامن خود پاک کنند، دختران خود را زنده زنده زیر خاک دفن می کردند!

در چنان وضعیتی، کار بزرگی که حضرت محمد (ص) کرد، این بود که دختران را از زنده به گور شدن نجات داد و حق حیات را به ایشان باز گرداند و برای زنان حقوق اجتماعی مقرر و آنان را وارد مسایل اجتماعی کرد که از آن جمله می توان به پشتیبانی امدادی مجاهدین صدر اسلام در جنگ با کفار توسط زنان اشاره کرد.

بدیهی است که در جامعه مردسالار آن روزگار که زنان تازه از گور نجات یافته و حق حیات پیدا کرده بودند نمی شد بلافاصله آنان را وزارت و امارت داد.(در جامعه تحصیل کرده خودمان 30 سال پس از انقلاب این مساله مشکل زا شده، چه رسد به جامعه عرب 1400 سال پیش!)

بنابراین، اگر شرایط وقوع کاری در زمان پیامبر (ص) و حضرت (ع) محقق نبوده ، دلیل حرام بودن آن کار نیست کما اینکه پیامبر (ص) هیچ زنی را به عنوان فرستاده ویژه ، نزد پادشاهان آن روزگار، در ایران و یونان و ... نفرستادند ولی امام خمینی (ره) وقتی هیاتی را نزد حاکمان وقت شوروی سابق فرستادند تا پیام اسلام را به آنها ابلاغ نماید یک زن را نیز جزو هیات اعزامی منصوب کردند. آیا باید گفت که کار امام بر خلاف سیره نبوی در اعزام هیات های سیاسی نزد حاکمان وقت بوده است؟ پاسخ قطعاً منفی است.

5- از همه اینها که بگذریم، عقل نیز ایجاب می کند که برای مدیریت ها از بهترین ها استفاده کنیم. اگر در جایی یک زن، قدرت مدیریتی بیشتری داشته باشد عقل حکم می کند که او را به کار بگیریم تا آنکه مردی را بدان سمت منصوب کنیم که حضور بی کفایتش در آن مقام، هزار تالی فاسد داشته باشد.

6- واقعیت این است که نمی توان همه مقدمات را فراهم آورد ولی از آن انتظار نتیجه نداشت. در جامعه ما وقتی زنان همپای مردان و گاه حتی بهتر از آنان تحصیل می کنند، استخدام می شوند، کار می کنند و کسب تجربه می نمایند و ... عقلاً نمی توان به آنها گفت که شما حق ندارید مدیر شوید! معنای این سخن آن است که جامعه این همه هزینه برای رشد یک فرد می کند ولی در نهایت نمی خواهد ما به ازایش را از آن فرد دریافت کند.
بنابراین ، مدیریت زنان ، نه فقط حق زنان که حق جامعه است.

7- قانون اساسی نیز در فصل سوم و مشخصاً در اصل های 20 و 19 بر تساوی همگانی تصریح داشته است.

اصل 19 می گوید: "مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود."

و در اصل 20 نیز تصریح شده است: "همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند."

بنابراین چگونه می توان از یک سو ، دم از قانون اساسی زد که در آن به صریح ترین شکل ممکن از یکسانی حقوق زن و مرد در همه زمینه ها مانند حقوق سیاسی و اجتماعی سخن گفته شده است و از سوی دیگر قائل به تبعیض بین زنان و مردان شد؟!

 این اصل، نه تنها وزارت زنان بلکه حق آنها برای نیل به مقام ریاست جمهوری را دربردارد و لذا اگر از منظر قانون اساسی نیز به موضوع بنگریم ، انتصاب زنان در پست های ارشد مدیریتی در تطابق کامل با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.

جواب ادله:

پاسخ دلیل اول: نفس ریاست زن بر مرد در اسلام کراهت دارد که قبلا ادله آن گذشت پس فی نفسه حرام نیست بلکه مکروه است  بلی در صورتی که این مسئله موجب وهن وضعف عفت یا خوف به گناه باشد ومروج حضور بیش از اندازه وافراطی زن در جامعه شود  به گونه ای که زن از وظیفه اصلی وفطری خود دور گردد قطعا حرام خواهد بود لازم هم نیست که حتما این مسئله در رساله نوشته شده باشد بلکه این مسئله در احادیث مصرح ونیز احکام مشابهی است که زن در آنجا ها از ولایت وجلو دار بودن نسبت به مرد منع شده حتی در مسئله  ای مثل نماز خواند ن گفته شده در یک اطاق که زن ومردی نماز فرادی می خوانند اگر زن جلوتر از مرد بایستد نماز مرد باطل است

پاسخ دلیل دوم:

 در اینجا بحث ولایت زن بر مرد با بحث کار وفعالیت اجتماعی زن ( بدون آنکه بر مرد ولایت داشته باشد خلط شده است) ثانیا بین زنی که از روی ناچاری وفقر به قول شما مسافر کشی می کند با زنی که شکمش سیر است وشوهر هم خرج ونفقه او را می تواند بدهد زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد ثالثا:  اینکه در جامعه زن ومرد مختلط کار می کنند دلیل بر مشروعیت این امر نیست فعل جامعه مشروعیت ایجاد نمی کند اگر حضور یک زن در پستی موجب این باشد که مردی از کار بی کار شوند یا عفت مداری درآن محیط  مورد خطر واقع گردد  باید کار را از او گرفت مسئله اختلاط زن با مرد در صورتی که منجر به حرام  حتی در بعد نگاه  یا شنیدن صدا ازروی لذت باشد قطعا حرام است ودر این مورد فرق نمی کند که زن رئیس باشد یا مرئوس نهایتا اگر زنی فقیر باشد که نیاز به کار داشته باشد کار حق اوست و گناه مرد  بر او نیست ولی اگر فقیر نباشد وپستی را که حق مرد است اشغال کرده باشد در هر گناهی که مرد مرتکب می شود او نیز شریک است اگر این خوف از جانب خود زن باشد واجب است که یا کار خود را ترک کند یا محیط خود  را عوض نملید به هر حال در اسلام اهمیت  کار مهم تر از اهمیت عفت نیست

جواب اشکال سوم:

بین ولایت مرد بر زن وولایت زن بر مرد زمین تا آسمان فرق است آنجا که مرد بر زن ولایت وریاست دارد مشکلی وجود ندارد مگر از حیث مسئله اختلاط وروابط وخوف گناه که جواب آن گذشت 

جواب اشکال چهارم

مسئله اعزام زن از سوی امام خمینی ربطی به مسئله ولایت وریاست زن بر مرد ندارد و این در مبحث بعدی ما داخل است واشکال کننده این دو را خلط نموده است 

 جواب اشکال پنجم

شما چگونه می توانید ثابت کنید که در این کشور فلان زن مدیریتش از دهها میلیون مرد بالاتر است حرف شما صرف ادعاست که اثباتش غیر ممکن است 

جواب اشکال ششم

اینکه  زنان گاه بهتر از مردان کار یا تحصیل می نمایند دلیل بر این نمی شود که بتوانند بر مرد ولایت داشته باشند بلکه باید آنها را در همان جایگاهی که هستند مورد تقدیر وتشویق قرار داد واگر می خواهیم به آنها مدیریت دهیم مدیریتشان بر زن باشد نه بر مرد 

جواب اشکال هفتم

بر داشت شما از قانون واصلا تساوی زن ومرد در اسلام غلط است پس اگر به قول شما زن ومرد با هم مساوی اند مردان نیز باید مانند زنان چادر بپوشند یا زنان نیز باید مانند مردان فاقد حجاب شوند پس چرا این گونه نیست یا اینکه  زنان باید  بتوانند قاضی شوند یا همان گونه که مرد بر زن پیش نماز می شود زن نیز بتواند بر مرد امام شود در حالی که  هیچ یک از اینها در اسلام نیست  بنابراین بهتر است  شما در دفاع از حقوق زنان کاسه داغ تر از اسلام نشوید " ولیس الذکر کالانثی"

2- شرکت زن در مشاغل اجتماعی:

حرف اسلام ابتدائا سکوت در این امر است وتایید ونفی مربوط به نوع شرایط و رعایت باید ها ونباید هاست

کار بیرون از خانه در وهله اول بر زن واجب نیست واسلام زن را از این امر معاف نموده چون وظیفه بیرون او را از وظیفه درون خانه معاف نمی کند مگر آنکه زن بتواند هر دو وظیفه را به نحو کامل انجام دهد وظیفه درون خانه این است که او بتواند مایه انس وکانون محبت برای همسر وفرزند باشد بنابراین اگر او با اعصاب وروان وجسمی خسته وارد خانه شود ووظیفه جهاد المره حسن التبعل را نتواند به نحو مطلوب انجام دهد در واقع ترک واجب به خاطر انجام امر مباح وترک اصل به خاطر انجام امری فرعی نموده است وترک وظیفه نیز بدون عذرگناه محسوب می گردد زن ومرد در اسلام از لحاظ حق علم وتحصیل مساوی اند ولی از لحاظ کار ، خیر

نوع شغل نیز معیار وملاک است:

در مشاغلی که تقریبا همه افراد مورد ارتباط زن هستند وعرف آن پست را مخصوص زن می داند حق اولویت شغلی با زن است منظور از افراد مورد ارتباط همکاران زن نیستند بلکه افرادی هستند که با شغل زن در ارتباطند وارباب رجوع او محسوب می شوند این مشاغل معدودند ، اما در غیر این مشاغل حق اشغال پست در صورت تزاحم با مرد است زیرا این مرد است که نیروی کار محسوب شده واصطلاحا نان آور به شمار می آید در صورتی که در جامعه مرد بیکار وجود داشته باشد وفرصت شغلی که حق اوست به زن داده شود حق مرد تضییع شده است واشغال زن غصب حق مرد است

ودر صورت تزاحم بین دو زن برای اشغال پست حق اولویت با زنی خواهد بود که همسر او توانایی نفقه ومخارج زن را ندارد ودر رده بعد اولویت با کسی است که از عفت وحجاب بالاتری بر خوردار باشد وبالاتر از این باید گفت که اصلا زن در جامعه اسلامی بودن مراعات کامل حجاب هیچ حقی برای اشغال کار ندارد چون تقوی و سلامت وآرامش جنسی جامعه یک اصل مهم است که با هیچ امتیاز دیگری قابل معاوضه نیست زنی که از زیبایی بهره ای چندان ندارد با زنی که جاذبه زیبایی بالا دارد اینها نیز در حق ورود به جامعه ومشاغل غیر خاصه در یک ردیف نیستند این مقوله ای است که باید از سوی مردان مورد توجه وتعصب باشد مردی که می بیند همسرش بهره بالایی از زیبایی دارد وجاذبه جنسی اش قوی است وقطعا نگاه مردان جامعه دنبال اوست باید بین خود ومردی که همسر او در سن کهولت است یا بهره ای از زیبایی ندارد در غیرت وحمیت فرق قائل شود

کار بیرون از خانه برای زن ظرافتها وباید ونباید های خاص خود را دارد و جایگاهش ومساوی با مرد نیست زن در جامعه دوشادوش مرد کار نمی کند بلکه پشت سر او کار می کند واین چیزی است که خود زن نیز مطالبه می کندعلاوه بر این زن موظف است نهایت مراعات را در مسئله حجاب ( چه حجاب صورت وچه سخن ) با مرد داشته باشد چیزی که متاسفانه امروز در ادارات وسازمانها خیلی کم به چشم می خورد

ناگفته نماند که بسیاری از زنان وظیفه وانضباط شغلی شان بالاتر از خیلی از مردان است اما ملاک ها وظرافتهای زیادی وجود دارد که باید همه آنها با هم در نظر گرفته شود وبه صرف اینکه یک زن در فلان پست وظیفه اش را خوب انجام می دهد نباید حکم به حق تساوی بین او ومرد داد

اذن همسر:

یکی از واقعیات منصوص دینی است که زن برای بیرون رفتن از خانه باید از طرف همسر ماذون باشد آیا راهکاری برای حذف این مسئله وجود دارد؟
آیا مرد می تواند در صورت عدم رغبت ، مانع از حضور زن در سر کار شود واو را مجبور به خانه داری یا تغییر فعالیت اجتماعی خود کند ؟

نکته ای که مسلم است اینکه احکام اسلام مقطعی نیستند آنچه واجب است ابدی است وآنچه حرام است نیز ابدی است مگر در موارد اضطرار ، اینکه عرف دنیا امروز چنین چیزی را نمی پسندند وآن را اجحافی بر حقوق زن می داند مشکل از عرف است نه از اسلام اگرامر دایر بین این باشد که عرف را رها کنیم وبه حرف اسلام عمل نماییم یا اینکه اسلام را رها کنیم وعرف را ملا حظه کنیم مسلما اولی مقدم است چون اسلام حکیم تر ومعصوم تر از عرف است

در مسئله شغلی بعضی زنان به هیچ وجه زیر بار تسلیم نمی روند وبه حرف اسلام اعتنایی ندارند واینکه اگر شوهر بخواهد که ایشان فعالیت اجتماعی خود را ترک کرده و اکثر وقت خود را در راه وظیفه فطری خود یعنی انیس بودن برای همسر ومادر بودن برای فرزند بگذارد مسئله ای است که خیلی زنان زیر بار نمی روند قانون نیز جرات نکرده که تا کنون این مسئله را جزوی از حقوق زن به حساب بیاورد واین را واگذار به تفاهم بین خود همسران نموده است

البته زنی که وظیفه همسرداری را به نحو مطلوب بتواند بجا بیاورد وکار بیرون مانعی در سر راه وظیفه اصلی او قلمداد نشود در محیط خانه از محبت وتوجه به شوهر چیزی کم نگذارد ودر بیرون خانه نیز به خواست همسر مبنی بر نوع حجاب وارتباط احترام بگذارد هیچ مردی با حضور زن در جامعه مخالفتی ندارد زمانی که زن از نظر عاطفی نسبت به خانواده خود کم توجه می شود وبه بیرون بیشتر از درون خانه اهمیت می دهد یا به خواسته مرد در مسائل ناموسی کم توجه می گردد مرد هم در صدد مقابله به مثل وبستن راههایی بر می آید تا زن را فقط از آن خود ومتوجه خویش سازد بله آتجا که مرد از ادای نفقه زن ابا دارد یا اصلا توانایی دادن نفقه او را ندارد حق ممانعت برای مرد نیست وزن می تواند برای کار وکسب در آمد بدون اذن شوهر از خانه خارج شود به شرط آنکه آنچه زن از نفقه می طلبد در حد عرف ومعمول باشد

آیا شرط کار برای زن می تواند به عنوان شرط ضمن عقد واقع شود؟

در اینکه چه مواردی می توالند الزام آور در عقد باشند تز لزل فقهی وجود دارد وفعلا کاربه لازم یا غیر لازم بودن شرط نداریم

گاهی زن وشوهر فعلا نسبت به چیزی حساسیت ندارند واصلا خود نمی دانند که با فلان شرایط می توانند کنار بیایند یا نه وهر شرطی را قبول می کنند بعد می بینند که به عسر حرج گرفتار شده اند آن مسئله ای دیگر است ولی بحث در مورد مسائلی است که قبل از عقد مورد توجه است وطرف می خواهد آن را به عنوان حق خود در عقد ملاحظه نماید

شرط گاه مربوط به انجام فعلی خاص یا ترک آن است که مربوط به حقوق نمی شود وفرق هم نمی کند که شرط، شرط فعل باشد یا نتیجه

وگاهی مضمون شرط سلب حق از یکی از طرفین است

مرد یا زن نمی توانند سلب حق از خویش را به صورت دائمی ومادام العمر در عقد مطرح کند یعنی اگر هم مطرح نماید برای آنها الزام آور نیست ولی مستحب است که تا جایی که می توانند به آن عمل نمایند این استنباط که مویدات روایی دارد قوی است ولی اگر این سلب حق از خویش مقطعی باشد و جهالت در آن نباشد وبا ماهیت عقد هم در تناقض نباشد صحیح والزام آور خواهد بود نه مثل شرطهایی که در شب عقد عروس وداماد بدون توجه به مفاد آن را امضا می کنند(البته مقطعی بودن هم باید زمان قابل عملی از نظر عرف باشد نه اینکه این زمان به حدی طولانی باشد که عمل به آن درصورت حرج در حکم ما لا یطاق محسوب گردد والبته اقوی این است که بگوییم عسر وحرج شدید نیز مختل لزوم شرط خواهد بود ولی عسر وحرج عادی خیر. بنابراین چون روایات این باب تزلزل دارد این مسئله قابل جمعی است که بنده از مجموع آنها بر داشت می نمایم)

3- زن وفعالیتهای اجتماعی:

در این بعد بین زن ومرد رتبه بندی قابلیتی و استعدادی چندانی وجود ندارد ولی وقتی بحث از حضور در اجتماع می شود باز همان مسائلی که قبلا بیان شد به عینه پیاده می شود زن می تواند مانند مرد والبته به شرط رعایت تمام نکات شرعی که قبلا بیان شدهرنوع فعالیت علمی و سیاسی و تجاری و هنری و وفرهنگی ودینی در جامعه داشته باشد اما حتی الامکان بهتر است که زن این فعالیتها را در محیط خانه یا محیطهایی که صرفا مربوط به خود اوست انجام دهد و از حضور غیر لازم در جامعه مردان وآمدوشد میان آنان خود داری کنددر واقع حضور فکری او در جامعه مشهود لکن حضور فیزیکی او در حداقل ممکن باشد برای زن برازنده این است که فعالیت او در زمینه هایی باشد که مردان استعداد یا قابلیت کمتری در آنها دارند فعالیتهایی که ریشه در احساس وعشق و لطافت روح وروان دارد در بحث علم ورشته های علمی نیز همین گونه است انتخاب رشته ای که وجود مردان در آن جایگاهها کفایت می کند یا ایشان از عهده فعالیت در آن بهتر بر می آیند برای زن چندان مناسب نیست

اسلام به زن در جهت نمایان کردن استعداد وقابلیت خود همان میدانی را داده که به مرد داده است لکن بحث در نحوه حضور وظهور زن وفعالیت او در جامعه است که اینجا هر دو با هم در یک میدان وجایگاه نیستند حتی مثلا در بعد عباد ی مستحب دانسته شده که زن نماز خود را در خانه بخواند ومسجد او خانه وی معرفی شده است با اینکه ثواب حضور در مسجد این همه زیاد است اما بحث عدم تداخل حریمها وسلامت جنسی جامعه برای اسلام آن قدر مهم است که باز در این سطح نیز بین آن دو تساوی کامل بر قرار نکرده لکن از طرفی هم به مرد سفارش شده که اگر همسر وی از او اذن برای حضور در مسجد خواست بهتر است که مانع نگردد (تا احساسات وتمایلات معنوی او نادیده گرفته نشود)

زن جانشین مرد است نه همکار او زن مرد را می سازد ومرد جامعه را در عین حال زن باید خود رادر مسائلی تعلیم دهد که در وقت نیاز بتواند جایگزین وجانشین مرد شود مثلا جهاد در اسلام بر زن واجب نیست اما زنان بایسته است که تا حدودی مسائل نظامی را تمرین کنند که اگر روزی کشور به دست دشمن افتاد وبه جنگ تن به تن نیاز شد آمادگی داشته باشند

همچنین در بعد سیاسی وظیفه ابتدایی زن دخالت وحضور مستقیم در جامعه نیست اما بهتر است که دور ادور مسائل سیاسی ووقایع جامعه را مطالعه کند وخود را برای روزی که به وجود او نیاز شود آماده نماید زن برای روزی باید خود را آماده کند که مرد نای و نفس کم بیاورد یا اصلا در صحنه نباشد سیره زنان بزرگ اسلام نیز بر همین منوال بوده است

در سیره حضرت فاطمه علیه السلام مشاهده می کنیم ایشان زمانی در فعالیت سیاسی وارد می شوند که امیر مومنان از ظلم حاکمیت وقت خانه نشین می گردند ولی تا زمانی که مرد او در جامعه حضور قوی دارد واز حق خود ودین خویش دفاع می کند ایشان ضرورتی برای نمایان کردن خود در جامعه احساس نمی کنند خانه داری ایشان به معنی ترک کامل اجتماع و مطالعه در آن نیست حضرت دورادور تمام حوادث ومسائل جامعه را پیگیری می کنند ودر وقت لزوم که نیاز به حضور در جامعه را حس می نمایند چنان عمل می کنند که همه را متعجب می سازند که چگونه یک زن خانه دار می تواند با این شجاعت و جسارت بیاید در مسجد سخنرانی سیاسی با آن فصاحت وبلاغت ایراد نماید

در مورد حضرت زینب سلام الله علیها نیز همین گونه است تا قبل از واقعه کربلا زینب چهره شناخته شده ای در سیاست وسخنوری وعلم نبود چون او با تمسک از سیره مادر بزرگوار خویش خود را در خانه برای روز مبادا پرورش داده است وکسی قبل از ظهور میدان عملی او را در این بعد کشف نکرده بود تا زمانی که مردان زنده بودند زینب همان نقش زن بودن را ایفا کردند وزمانی پا در رکاب وظایف ورسالت مرد گذاشتند که همه مردان از میان رفتنداو پرده نشینی است که در وقت لزوم پرده دری بی باک می شود  اگر ایشان قبل از این واقعه اهل مجاهدت وتعلیم وتهذیب نبودند ودر کنار وظایف زنانگی خود را برای جانشینی مرد در روز نیاز آماده نمی کردند نمی توانستند که از عهده مسئولیت طاقت فرسا ی کربلا بر آیند این سیره ای است که همه زنان باید به آن تاسی نمایند وبدانند که جایگاه وتعریفشان در بسیاری از جاهها با مرد فرق می کند خیلی چیزها برای مرد کمال وفخر است برای زن نیست وخیلی چیزها برای زن کمال وفخر وحسن است وبرای مرد نیست



-        جایگاه اجتماعی زن در اسلام 
جایگاه زن در نظام خانواده واجتماع 2

تنبیه زن از نظر قرآن :

آیا در روابط زناشویی در صورت نشوز و نافرمانی زن یا تضییع حق مرد از سوی او حق تنبیه بدنی برای شوهر وجود دارد؟

اجمالا چنین حقی برای مرد وجود دارد اما قید وشرطهایی نیز در آن مطرح است

اولا به دلایل قرآنی اشاره ای می کنیم

دلیل اول :

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا


مردان ، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است ، و از آن جهت که از مال خود نفقه می دهند ، بر زنان تسلطدارند پس زنان شايسته ، فرمانبردارند و در غيبت شوی عفيفند و فرمان خدای را نگاه می دارند وآن زنان را که از نافرمانيشان بيم داريد ، اندرز دهيد و از خوابیدن با آنها دوری کنيد و بزنيدشان اگر فرمانبرداری کردند ، از آن پس ديگر کاری به آنها نداشته باشید و خدا بلند پايه و بزرگ است
نکته اول: در آیه مربوطه نگفته " ان نشزوا " بلکه آمده :ان خافوا نشوزهن " یعنی اینکه می توانید علاج واقعه را قبل از وقوع بکنید و در صورتی که تشخیص دادید که زن قصد نافرمانی یا تمرد از وظایف شوهر داری یا اهمال در آنها را دارد
ابتدا زن را نصیحت کنید واگر فایده نداشت او را تنبیه روحی کنید و از خوابیدن در کنار او اجتناب نماید ودر صورتی که باز متنبه نشد می توانید اورا بزنید

البته بعید نیست که نصیحت وترک همخوابگی را مربوط به نشوز یا خوف بر آن بدانیم ولی ضرب را منوط به فعلیت نشوز بدانیم واین موافق با احتیاط است وگاه فصاحت قرآنی ایجاب چنین قیدهای تقدیری را می کند

نکته دوم: حق تنبیه در آیه ریشه در دو دلیل دارد یکی فضل وبرتری که مردبرای به دست گرفتن مدیریت وریاست دارد ودوم حق نفقه ای که زن بر گردن مرد دارد وازآنجا که حقوق همیشه دو طرفه است وهر حقی حق متقابلی را ایجاب می کند لذا در قبال حق نفقه که بر عهده مرد است حق اطاعت نیز تشریعا بر عهده زن می آید

سوال: فرض کنیم زنی از لحاظ مالی مستقل است وهیچ نفقه ای از مرد نمی گیرد آیا باز هم مرد بر او حق اطاعت وفرمانبرداری دارد

جواب: در آیه حق اطاعت ریشه در دو دلیل دارد که ذکر شد اصلی ترین دلیل همان دلیل اول است که اصلا لازمه مدیریت آن است که مدیر لابد باید حق تنبیهی نسبت به متخلفین تحت امر خود داشته باشد چه اینکه حق دیگری بر عهده مرئوس داشته باشد یا خیر

مدیریت مرد ریشه در این دو دلیل دارد وتنبیه هم از لوازم مدیریت است حال باید دید عطف " وبما انفقوا" معنای جمع را می دهد یا تبعیض اگر معنای جمع را بدهد یعنی آنکه هر دو عنوان دخیل در حق مدیریتند واگر معنای تبعیض را بدهد یعنی آنکه تحقق هر یک از دو عنوان در فعلیت امر مدیریت کافی است که البته در آیه عنوان اول که همیشه محقق است فقط می ماند عنوان دوم ،

اصل آن است که واو برای جمع می باشد لذا طبق قاعده باید گفت که اگر زن استقلال مالی داشته باشد مرد دیگر حق مدیریت وریاست بر او را ندارد ولی اینجا هم با چند مشکل مواجه می گردیم اول اینکه : اگر مرد حق مدیریت نداشته باشد دلیلی هم وجود ندارد که زن حق مدیریت پیدا کند آن وقت این نظام بدون مدیر مانده واختلال وهرج ومرج وطغیان ایجاد می شود که بعید است اسلام به چنین مسئله ای رضایت دهد دوم آنکه ما در فقه داریم که اگر زن استقلال مادی هم داشته باشد حق نفقه از عهده مرد ساقط نیست در واقع استفاده نکردن زن از مال ونفقه شوهر یک امر تبرعی است وامور تبرعی حکم اصلی را تغییر نمی دهند سوم اینکه باز در فقه داریم اگر مرد نفقه زن را ندهد واو در تامین ضروریات زندگی خود مثل خوراک وپوشاک در مضیقه باشد در اینجا زن می تواند بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود آن هم فقط برای کار وتامین ما یحتاج خود ، بنابراین این دلیل نشان می دهد که ندادن نفقه حق فرمانبرداری را از زن ساقط نمی کند جز در همین مورد استثنا ، لذا دلیل دوم که در آیه آمده در واقع دلیل نیست بلکه از باب موکد شدن امر اطاعت است

نکته سوم: هر نشوزی حکم ومراتبش جدا از دیگری است بنابراین اگر زن تر ک حجاب کند مراتب سه گانه جدا دارد واگر بی اجازه نیز از خانه خارج شود باز مراتب جدایی دارد بنابراین حکم هر نوع نافرمانی ونشوز جداست

نکته چهارم: آیا تنبیه مرحله دوم فقط منحصر به ترک همخوابگی است

جواب: ظاهرا دلیلی بر انحصار نیست بلکه ترک همخوابگی به عنوان نمودارترین تنبیه روحی در آیه آمده ومرد از هر تنبیه روحی دیگری هم می تواند بهره ببرد (به شرط آنکه از نوع ترک حقوق واجب زن بر شوهر نباشد)

نکته پنجم : بعضی ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستة خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. افزون بر آن که هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»

جواب: کجای فرهنگ لغت عرب ضرب به معنی جدایی است شما بر چه اساس معنای نزدیک را رها کرده ومعنای بسیار بعید را اخذ می کنید

ثانیا: اینکه پیامبر از حربه ضرب وزدن استفاده نکرده به خاطر آنکه اولا او رحمه للعالمین است وثانیا قبل از آنکه از راه حل سوم یعنی زدن استفاده شود باید مرحله دوم انجام شود وپیامبر هم همین کار را کردند وزنان ایشان نیز متنبه شدند ودیگر نیازی به تنبیه بدنی نبود

ثالثا: اینکه در جای دیگری از قرآن کلمه جلد آمده آن در باب حدود است نه تنبیه ودلیلی ندارد که اگر یک جا قرآن برای زدن چنین کلمه ای را بیاورد در جای دیگر هم باید دقیقا همان را استفاده کند بارها در قرآن قرآن برای یک معنون اسمها وعنوانهای متعدد آورده است


دلیل دوم :

این دلیل مربوط به قضیه حضرت ایوب است

شیطان که از هیچ راهی نتوانست حضرت ایوب را در ایمان خود متزلزل کندخودرا به صورت مردی در آورد ونزد همسر ایوب رفت و ضمن یاد آوری دوران وروزگار خوش گذشته به وسوسه او پرداخت که اگر ایوب دوست وپیغمبر خداست چرا خدای او وی را از بیماری نجات نمی دهد وتا کی باید خود را بی جهت وقف پرستاری از او کنی؟ ...این سخنان تا حدی در وجود همسر ایوب سوال ایجاد کرد وبه نزد همسر آمد وهمان سوالات را از وی کرد

ایوب(علیه السلام) گفت: روزگاری که در ناز و نعمت بودیم و اولادان بسیار داشتیم چند سال بود گفت: هشتاد سال، ایوب(علیه السلام) گفت: چند سال است که در زنج و محنت بسر می بریم؟ همسرش گفت: هفت سال.

ایوب پیامبر گفت: من از خداوند شرم دارم که بیش از آنکه روزگار بلا با دوران نعمت برابر گردد رفع گرفتاری خود را از او بخواهم ولی بدان شیطان تو را فریب داده است پس بدان اگر از بیماری رهائی یابم صد تازیانه به تو خواهم زد و از این به بعد در کارها از تو کمک نمی خواهم تا خداوند اراده خود را بر من جاری سازد.

همسر ایوب فهمید که آن وسوسه گر شیطان بوده واز اینکه حرفهای او در وی تاثیر گذاشته بسیار نادم وپشیمان شد ووفاداری وایمان او به ایوب بیشتر شد وتا لحظه آخر از خدمت به وی دست بر نداشت

بعد از بهبود بیماری ، ایوب که قسم یاد کرده بود می بایست قسم خود را عملی کند ولی از آنجا که همسر او این همه برای او فداکاری کرده بود وبا یک ذره وسوسه شیطان حقیقتا در خور چنین تنبیهی نبود لذا ایوب در این کار فرو ماند که چگونه می تواند به همسر وفادار ومحبوب خود صد ضربه تازیانه بزند؟ خداوند به وی وحی فرمود که صد شاخه نازک فراهم کند وهمه آنها را به هم بگیرد ویک ضربه به همسرش بزند تا بدین وسیله هم همسر او اذیت نشود وهم قسم خود را نشکسته باشد" و خذ بيدك ضغثا فاضرب به و تحنث"

نکاتی که در این قضیه وجود دارد اینکه اولا در صورت خطای همسر قسم ونذر بر تنبیه او شرعا مجاز است چون اگر تنبیه زن در صورت خطا یا نافرمانی جایز نباشد وحرام یا حداقل مکروه باشد قسم ونذر بر آن منعقد نمی شود قسم ونذر تنها بر انجام امر مباح یا مستحب یا ترک امر مباح یا مکروه منعقد می شود

نکته بعد اینکه ممکن است اشکال شود که این قضیه مربوط به اسلام نیست ونمی توان چنین قضیه ای را که مربوط به حضرت ایوب است در اسلام نیز حجت دانست

جواب: احکام تشریعی امتهای گذشته برای امتهای آینده نیز ثابت است مگر آنکه دلیلی بر نسخ آن وجود داشته باشد واصل استصحاب نیز این مسئله را تایید می کند

نکته:

برخی گفته اند :کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و چوب و...
واستناد آنها هم این است که در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
ومی گویند زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.

جواب: ماهم قبول داریم که زدن یک مباحی است که حتی المقدور باید سعی شود که به آن مرحله نرسیم ولی قضیه حضرت ایوب چیز دیگری است در این قضیه خود حضرت ایوب از قسم خود پشیمان بود ونمی خواست که همسرش را بزند ولی چون قسم خورده بود چاره ای جز زدن نداشت وراه حلی که خدا در اختیار او گذاشت باعث شد که همسرش اذیتی نبیند ولی این قضیه نمی تواند ثابت کند که زدن باید حتما با یک چیزی باشد که زن احساس درد نکند پس دیگر این زدن وتنبیه محسوب نمی شود که به خاطر ش یک آیه نازل شود اینها می خواهند به خیال خود از حق زن دفاع کنند ولی طوری دفاع می کنند که باعث تحریف آیات صریح قرآن می شوند وتفسیرهای دور از ذهن برای آنها ایجاد می کنند


معنی نشوز :

در معجم الوسیط معنی نشز ونشوز این گونه آمده : ای: ارتفع و نهض ونشز المکان : ارتفع عنه ونهض.

بنابراین نشوز عن الزوج به معنی گردنکشی ونافرمانی وخروج از جایگاه ووظیفه همسرداری است لذا هم نافرمانی عادی را شامل می شود هم عدم احقاق حق معنوی شوهر وهم خروج از وظایف فطری وشرعی زنانگی (که به عرض وحق مرد نیز مربوط می شود ) را مثل عدم رعایت حجاب و....



تنبیه بدنی در شرایط خاص است

متاسفانه در طول ازمنه به خصوص در زمانهایی که در خانواده ها زن جایگاه پایینی از نظر اجتماعی داشته بعضی مردان از این مسئله سوء استفاده کرده وبه اسم اینکه اسلام اجازه تنبیه بدنی زن را داده به هر دلیل وبهانه وبه محض هر گونه عصبانیت یا عدم رغبت به همسر، آنها را مورد ضرب وشتم قرار می داده اند اسلام در غیر موردی که خود اجازه تنبیه بدنی را داده شدیدا از اذیت وتنبیه زن منع نموده ودر صورتی که مرد در غیر مورد نشوز وبدون رعایت ترتیب یاد شده در آیه زن خود را تنبیه بدنی کندقصاص لازم می آید وروایاتی که در ذم کتک زدن زن آمده ناظر به تنبیهات ناحق است از جمله اینکه پیامبراسلام فرموده اند: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها" آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید

باید در نظر داشت تنبیه زن تحقیر او محسوب نمی شود بلکه این اعمال قانون است ومصالحی در آن نهفته بعضی از نا آگاهان این مسئله را به عنوان نقطه ضعف اسلام علم کرده اند که این چگونه اسلامی است که می گوید زنان خود را بزنید آیا این خلاف شان وشخصیت وکرامت زن نیست وآیا زن در اسلام مظلوم واقع نشده ا ست ؟

چند نکته را مد نظر داشته باشید

1- خدا حکیم است واز او جز حکمت ومصلحت صادر نمی شود

2- اگر قبول داریم که خدا معصوم است واز او جز حکمت محض صادر نمی شود واز ما داناتر است پس این ما هستیم که باید خود را با قانون شریعت وفق دهیم

3- هیچ مکتبی را نمی توانید پیدا کنید که به اندازه اسلام به زن کرامت وجایگاه معنوی وشخصیت بخشیده و به احترام ومعاشرت نیکو با همسران تاکید کرده باشد وبرای زن استقلال مادی ومعنوی وحق وحقوقی به این گستردگی قرار داده باشد

4- اسلام دین رحمت وعفو است " وما ارسلناک الا رحمه للعالمین " وقوانین جزایی اسلام نیز در نگاه دقیق وعرفانی به همین بعد رحمت مرتبط می شوند

متاسفانه امروز بحث تنبیه زن که پیش می آید به ذهن خیلی ها نظام زورگویی ومرد سالاری ودیکتاتوری تداعی می کند در حالی که اسلام حق تنبیه را اولا در شرایط اضطراری وبه منظور حفظ نظام زندگی مشترک قرار داده نه اینکه مرد اجازه داشته باشد همین طور که اعصابش به هم بریزد سیلی به صورت همسرش بزند وآن را مستند به قرآن کند
ثانیا : این حق مربوط به مدیریت مرد می شود ودر شرایط وقوع جرم وتخلف از سوی زن است ومنافاتی با این ندارد که اسلام اصل اولیه را بر مهربانی و بخشش وچشم پوشی قرار داده است
ثالثا: این مسئله به خاطر جلو گیری از طغیان در زندگی وفروپاشی آن است امروز یکی از دلایل بالا بودن آمار طلاق همین محرومیت مرد از اعمال حق خود از جمله حق تنبیه است البته محرومیت که عرض می کنم از جهت عرفی است نه قانونی هر چند که بعضی مجریان نا آگاه قانون هم گاهی این مسئله را به منزله توهین وتعدی به حق وکرامت زن تفسیر می کنند خوب در زمان قدیم که مردها از این حق با ترس کمتری می توانستند بهره ببرند زنها هم مطیع وفرمانبردارتر ودر نتیجه آمار طلاق هم بسیار کمتر بوده بنابر این این که در زمان حاضر خیلی ها تنبیه زن را به طور مطلق ظلم وتعدی معنا می کنند وفرقی بین ظلم واصلاح وزور گویی ومدیریت نمی گذارند تفکری غلط است تنبیه در اسلام برای اصلاح است نه تشفی

در یک مقاله ای دیدم نوشته : چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف».....

این نویسنده وقتی سوال می کند چگونه قران تنبیه زن را مجاز دانسته است یا این آیه را اصلا ندیده یا آنکه نظریه خودرا بر تز قرآن مقدم می دارد ثانیا این نویسنده فکر می کند اینکه اسلام دین رحمت است یعنی دائم با ناز ونوازش سر وکار دارد چه نسبت به فاسد ومجرم وچه صالح وگویا آیات عذاب و حدود قرآن از چشم او مخفی مانده است ثالثا: منافاتی بین این نیست که از یک سو اصل در اسلام بر معاشرت نیکو ومهربانی است واز سوی دیگر در جایی هم که تخلف ونافرمانی وتضییع حق باشد سلاح بر خورد وتنبیه در کار باشد آن رحمت ومهربانی که شما در آیات قرآن می بینید مربوط به همسران عفیف ونیکو وفرمانبردار ومتواضع است : فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ...
ولی بحث تنبیه بدنی مربوط به این زنها نیست بلکه مربوط به زنان ناشزه وگردنکش است

چرا مرد مدیر باشد؟

خوب مسلما اگر زن را مدیر بدانیم این سوال بیشتروعمیق تر مطرح می شود که چرا زن مدیر باشد اولا این را توجه داشته باشید که مدیریت یک امتیاز ظاهری است ودر کمال حقیقی انسان تاثیری ندارد وجزو ملاکهای ارزشی نیست ثانیا: با توجه به استعدادهای فطری واجتماعی ،مرد برای به دست گرفتن مدیریت بر زن تفوق دارد البته ممکن است در یک خانواده زن داناتر واجتماعی تر وآینده نگر تر وعاقل تر از مرد باشد اما اسلام که نمی آید برای هر خانواده جداگانه مدیر تعیین کند نگاه اسلام کلی است وکلیت این را می گوید که مرد غالبا آبدیده تر وبا تجربه تر وآینده نگر تر از زن است واحساسات او از زن کمتر است علاوه بر این غرور او از زن بیشتر است واگر زن مدیر بود هیچ مردی با هیچ زنی ازدواج نمی کرد البته این مدیر بودن به معنی دیکتاتوری نیست مرد موظف به رعایت حقوق ومعاشرت نیکو ومهربانی با همسر است وچه بسا در مواردی مرد نظر او را بر نظر خود ترجیح می دهد وبا او به خصوص در مسائلی که مربوط به حیطه خانه می شود مشورت می کند وبعضی اختیارات مدیریتی خود را به زن تفویض می کند توجه داشته باشید که اگر برای مرد امتیاز مدیریت است برای زن نیز امتیاز اطاعت واجر وپاداش است که فرموده اند " جهاد المراه حسن التبعل" جهاد زن شوهرداری است .

مدیرنبودن زن برای او محرومیت نیست بلکه معافیت است به هر حال هر کس که مدیر است مسئول تمام عواقب نظام زیر دست خویش است وکوچکترین خطا وستم ونا عدالتی برای او نزد خداوند مسئولیت ومجازات دارد این تنها یک قانون شرعی نیست بلکه قانون طبیعت است در میان حیواناتی که گروهی زندگی می کنند رئیس گروه همیشه مذکر است

البته خداوند نیز زن را به گونه ای خلق نموده که روحیه وخواست او به مرئوس بودن بیشتر از رییس بودن متمایل باشد حتی زنان غالبا در محیط کاری نیز بیشتر دوست دارند رئیس آنها مرد باشد طبق یک نظر سنجی در انگلیس در بین کل زنان 73 درصد ترجیح می دهند که رئیس آنها مرد باشد نه زن،

مرئوس بودن مرد نسبت به زن نوعی ذلت برای او محسوب می شود که شریعت نیز این امر را تایید کرده است حدیثی از حسن بن ابی بکر ( به چند شکل ) نقل شده است که پیغمبر فرمود : رستگار نخواهد شد قومی که زن به امورشان ولایت داشته باشد ویا قومی که رای آنها در اختیار زنی باشد، خداوند گرامی نمی دارد . (به هر دوصورت نقل شده است )



سوال: در بعضی زندگی ها واقعا زن تجربه ودور اندیشی اش بالاتر از مرد بوده واصطلاحا زن با مردی ازدواج نموده که از لحاظ عقلی و علمی وتجربی ناقص تر از زن است آیا باز هم زن باید از چنین مردی اطاعت کند؟

بلی باید اطاعت کند وعیب از خود زن بوده که با چنین مردی ازدواج نموده واینکه اسلام به کفویت این همه اهمیت داده به خاطر همین است که بعدا زن یا مرد یا هر دو در محذوریت گرفتار نشوند بنابراین بهترین راهکار در انتخاب همسر آن است که زن با مردی ازدواج کند که یا در عقل بالاتر از او باشد یا هم سطح اوهمین تاکید برای مرد هم هست که با زنی ازدواج نماید که از جنبه های مختلف مثل جنبه عقلی وفکری وعلمی ومادی واشغلی واجتماعی بودن پایین تر از خودش باشد یا هم سطح خودش والا خیلی مردها بعدا با مشکل وعدم سازگاری مواجه می گردند

چرا شرع به خود مرد اجازه تنبیه داده وآن را به قانون واگذار نکرده؟
اولا اگر به قانون واگذار می کرد می باید روزانه صدها نفر در دادگاه صف بکشند ومدعی بدون شاهد باشند که زنشان نافرمانی کرده بنابراین این امر موکول به خود مرد شده است موارد دیگری هم هست که شرع اجرای حکم را به خود شاکی وذی الحقوق اجازه داده است

رحمت وتنبیه از لوازم مدیریتند

اصل اول:

هر نظام ومجموعه ای به یک مدیر ورئیس نیاز دارد از بزرگترین نظام که دولت وحکومت است تا پایینترین آن که خانواده است بدون وجود مدیر در یک مجموعه همه چیز از هم می پاشد وهرج ومرج ایجاد می شود حتی پیامبر اسلام فرموده اند زمانی که چند نفر با هم همسفر می شوید یک نفر را از میان خود به عنوان رئیس انتخاب کنید

وجود مدیر حتی در صورتی که او در تصمیم خود اشتباه کند بهتر از آن نبود آن وهرج ومرج است که فرموده اند" لابد للناس من امیر بر او فاجر" مردم ناگزیر از داشتن حاکم وفرمانروایند چه عادل باشد وچه ظالم

اگر مدیریت در یک مجموعه نباشد یعنی فردی که حرف آخر وفصل الخطاب را بزند هر کسی به راه خود رفته وبه سلیقه خود عمل می کند و بی نظمی واستبداد در مجموعه حاکم می گردد از قدیم نیز گفته اند که دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند بنابراین در نظام خانواده نیز نه هر دو نفر می توانند رئیس ومدیر باشند ونه اینکه این نظام می تواند بدون مسئول ومدیر رها شود

اصل دوم:

هر مدیری در مدیریت خود ناچار ومجبور به داشتن راهکار تنبیهی برای متخلفین زیر مجموعه خود است البته اصل اولیه در مدیریت رحمت وبخشش وگذشت است اما مسلم است که همیشه در هر مجموعه ای عده ای وجود دارند که رحمت وعفو برای آنها کارساز نیست ومجبور به اعمال قوانین مجازاتی برای ایشان است شما هیچ نظامی را در جامعه نمی توانید پیدا کنید که از قوانین تنبیهی وتوبیخی ومجازاتی خالی باشد

اگر خانواده نیز یک نظام ومجموعه است ونیاز به مدیر دارد لاجرم باید این مدیر در کنار رحمت ، راهکار تنبیهی نیز داشته باشد تا همسر یا فرزند او در راه صحیح در این نظام حرکت کند تنبیهی که در آیات قرآن برای زن آمده از بعد مدیریتی است نه تربیتی(بر خلاف تنبیه فرزند) در واقع گاهی ما کسی را تنبیه می کنیم که آن تنبیه باعث تربیت وکنار گذاشتن فعل بد و شکل گیری شخصیت جدید در شخص گردد گاه کسی را تنبیه می کنیم فقط به خاطر آنکه عمل او دوباره تکرار نشود ولو آنکه این عدم تکرار به خاطر ترس از تنبیه دوباره باشد ولی در درون ، شخصیت قبلی و تمایل به تخلف همچنان باقی باشد

راهکار اسلام چه در بعد تربیتی وچه در بعد مدیریتی بر هر دو اصل رحمت وعذاب بنا شده است البته اصل بر تقدم بر رحمت وعفو است شما در قرآند هم آیات عذاب می بینید وهم آیات عفو ورحمت وبشارت پس آنچه برای ما ملاک است وعقل نیز به آن اذعان دارد همین است

لذا کسانی که در بعد تربیتی فقط گزینه رحمت را باز گو می کنند واز بر خورد وخشونت وتنبیه منع می کنند گزینه شان غلط است چون نه رحمت مطلق ونه خشونت مطلق به تنهایی تربیت ومدیریت صحیح ایجاد نمی کنند البته شاید در اصل لزوم تنبیه همه در تربیت ومدیریت عقیده شان یکسان باشد لکن اختلاف در مسئله تنبیه بدنی است که آیا با وجود راهکاری به نام تنبیه روحی تنبیه بدنی محلی از جواز دارد یا نه ؟ بعضی شدیدا آن را رد می کنند ما هم می گوییم که اصل در اسلام عدم جواز این نوع تنبیه است مگر مواردی را که خود اسلام اجازه داده است ثانیا:اسلام نیز تنبیه روحی را مقدم بر تنبیه بدنی دانسته است واز آن بیشتر از تنبیه بدنی دفاع می کند ولی نکته اینجاست که تنبیه بدنی در جاییست که تنبیه روحی کارساز واقع نشود بنابراین ما در روانشناسی اسلامی تابع منبع وحی هستیم هر کجا شریعت بنا بر حکمت اجازه داده باشد همان وگر نه ما هم اصل را بر عدم جواز تنبیه بدنی می گذاریم

موارد جواز عبارتند از 1- تنبیه زن در صورت نشوز ونافرمانی (که البته اصل در اینجا هم بخشش وگذشت است این نیست که اگر اسلام گفته زن نافرمان را بزنید حتما باید این کار را کرد بلکه اگر انسان بتواند تا حد امکان صبر ونصیحت وعفو کند بهتر است مگر در جایی که دیگر به تنگنا وضرورت گرفتار شود)2 - تنبیه بدنی فرزند در موارد خاص وبرای تادیب اخلاقی یا رفتاری به شرط آنکه به سن تمییز وفهم علت تنبیه رسیده باشد ونصیحت ومهربانی نیز کار ساز واقع نگردد واین منافاتی با گفته اسلام مبنی بر اینکه کودک تا هفت سالگی آزاد است ندارد چون تنبیه بدنی در مواردخاص وضروری است علاوه بر اینکه تنبیه محدود کننده نیست بلکه جهت دهنده است البته درمسئله تنبیه فرزند شرایط وحد وحدودی مفصل در فقه ذکر شده که از بحث ما خارج است 3- تنبیه معلم نسبت به شاگرد آن هم با شروط وحدو حدود خاص که در فقه آمده 4- - تنبیه بدنی در مجازاتهایی که حد وتعزیر نامیده می شود که با حکم قاضی اعمال می گردد

آیا تنبیه بدنی مستوجب دیه است؟

بعضی از فقها در خصوص تنبیه بدنی (در موارد جواز )گفته اند که باید به گونه ای باشد که اثر بر روی بدن ایجاد نکند وگرنه دیه لازم می آید اما به نظراین فتوا ناقص است اگر شخص مراحل را پله به پله طی کرده باشد چیزی بر او لازم نمی آید علاوه بر اینکه تنبیه بدنی که اثر بر روی بدن ایجاد نکند تنبیهی خفیف محسوب می شود وغالبا ترس وباز دارندگی در شخص ایجاد نمی کند در حالی که هدف از تنبیه باز دارندگی است بله در اولین تبیه باید حداقل مراعات گردد وشرط آن است که اثری بر روی بدن ایجاد نکند ولی اگر کار ساز نبود در دفعه دوم تنبیه شدیدتر اعمال می شود در غیر این صورت تنبیه اثری ندارد اگر این گونه باشد که بعضی فقها گفته اند پس در حد خوردن یک زناکار وشراب خور هم باید شلاق زننده دیه بپردازد خیر جایی را که اسلام خود اجازه داده دیگر دیه بر زننده لازم نمی آید مگر آنکه مراتب را رعایت نکرده باشد البته در مرتبه نصح لازم است به یک بار نصیحت اکتفا نشود وبه قدری انجام شود که دیگر فرد مطمئن گردد نصیحت کارساز نیست همچنین در مرحله ترک همخوابگی ودر مرحله تنبیه نیز اول باید تنبیه خفیف باشد ودر صورتی که کارساز واقع نشود می توان از تنبیه شدیدتر بهره برد واگر باز کارساز نشد دیگر حق تنبیه بدنی برای مرد وجود ندارد واز تنبیه بسیار شدید که موجب خون شدن بدن یا شکستگی عضو شود نمی تواند استفاده کند در این صورت مرد یا باید بر نافرمانی زن صبر پیشه کند ویا اورا طلاق دهد

سوال:

از آنجا که گاه در اختلافات وکشمکش ها مرد مقصر است اگر تادیبی از سوی مرد انجام بگیرد که زن آن را تادیب ناعادلانه وظلم بر خود بداند چه باید بکند؟

در در جه اول هم مرد وهم زن باید به حق وحقوق خود نسبت به دیگری وحق وحقوق دیگری نسبت به خود مطالعه وآگاهی داشته باشند آنگاه اگر احیانا مرد زن را بی جهت تنبیه کند وزن تشخیص دهد که اقدام مرد تعدی به او بوده راه شکایت برای او باز است در واقع اسلام تادیب ومجازات زن را بر عهده خود مرد وتادیب ومجازات مرد را بر عهده قانون قرار داده است پس هر حق ضایع شده در این بین قابل استیفا است اگر زن بداند که تنبیه مرد نسبت به او حق بوده که هیچ وگرنه او می تواند از طریق قانون اقدام نماید

کرامت وشخصیت زن:

آیا تنبیه یک انسان بالغ با کرامت او سازگار است ؟

شکی نیست که زن نیز مثل مرد دارای شخصیت وکرامت والایی است اما این کرامت تا زمانی است که او مرتکب جرم نشده باشد مرد هم همین گونه است در قانون اجتماع همه انسانها دارای کرامتند اما اگر همین انسان با کرامت مرتکب دزدی شود دیگر باید مجازات گرد د واینجا دیگر جای بحث از کرامت نیست خوب در بعد نظام خانواده نیز زن تا زمانی که به حق وحقوق شوهر خود کردن می نهد مورد احترام وکرامت است وحتی باید خطاهای کوچک او نیز در کنار حق شناسی های او نادیده گرفته شود ولی اگر به حقوق مرد پشت پا بزند یک مجرم است که باید نسبت به جرم او اقدام شود اول از راه نصیحت وگذشت بعد تنبیه روحی وبعد تنبیه بدنی ، گاه لزوم این تببیه در جایی که زندگی مشترک در معرض خطر وفرو پاشی است امری است انکار ناپذیر از آنجا که طلاق مکروه ترین امور نزد خداست وگاه زندگی به خاطر تمرد ها وگردنکشی های زن مورد خطر واز هم پاشیدگی قرار می گیرد راهی جز این باقی نمی ماند که مرد برای حفظ وثبات زندگی بر خورد تنبیهی با زن داشته باشد و از نصح مستشیر وحکم از اهل دو طرف بهره گرفته شود تا اگر زن واقعا قابل اصلاح است اصلاح شود واگر نیست مرد تمام راهها را رفته باشد وبرای طلاق راه نرفته ای باقی نمانده باشد بله در یک نظام اداری برای متخلف جایی برای تنبیه بدنی نیست چون نهایتا مدیر،او را اخراج می کند وکس دیگری را به جای او می آورد ولی نظام خانواده وقداست آن ایجاب می کند که تا سرحد امکان مستحکم باقی بماند

اسلام تمام تلاش خود را در جهت پابرجایی نظام خانواده انجام داده است و قبل از هر گونه اقدام طرفین را دعوت به سازگاری نموده است"وان امراه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا والصلح خير واحضرت الانفس الشح وان تحسنوا وتتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرا"

از نظر قرآن ریشه عدم سازگاری بخل از احسان ومحبت است که این بخل هم ریشه در غرور دارد ومسلما این غرور از طرف زن نکوهیده تر ومکره تر است زیرا زن مظهر تواضع وفروتنی است تا جایی که پیامبر اسلام فرمودند اگر سجده بر غیر خدا جایز نبود دستور می دادم که زنان بر شوهران خود سجده نمایند

جالب اینکه در این آیه عبارت" فلا جناح آمده" که یک عبارت کنایه ای وطعن آمیز است است چون در ظاهر می باید کلام را به صورت امر می آورد دلیل این مسئله آن است که قرآن می خواهد سست بودن غالب اختلافات ونزاعها را بیان کند وبگوید که با ترک بخل و ابراز محبت واحسان همه دعواها وناسازگاریها مرتفع می شود وبه مرد نیز یاد آور شود که گاه ریشه نا فرمانی همسر در عدم احسان وتقوای خود اونیز می تواند باشد به هر حال جمع بین این دو آیه که در یکی مراحل تنبیه را ذکر نموده ودر دیگری امر به صلح شده آن است که مطلوب خداوند صلح وگذشت واغماض وتوجه طرفین به حقوق یکدیگر است هر چند که برای مرد در صورتی که بداند نشوز زن بی جهت است وخود اوهیچ نقشی در این ناسازگاری ندارد حق بر خورد وتنبیه وجود دارد

حدود نافرمانی

محدوده حقوق مرد تا کجاست آیا زن موظف به اطاعت مطلق است؟

مسلما خیر درآنچه معصیت خدا محسوب می شود زن حق اطاعت از شوهر را ندارد

حقوق شوهر بر زن :

حقوقی هستند که شرع به طور صریح از آنها نام برده یا اینکه لازمه مدیریت مرد ثبوت چنین حقوقی است مثل کسب اجازه برای بیرون رفتن از خانه - تمکین جنسی در هر شرایط - رعایت حجاب ونوع بر خورد با بیگانه - احترام وادب نسبت به شوهر -و..... اما اوامر ونواهی که خارج از این دو بعدند جزو حقوق مرد بر زن نیستند هر چند که بعضی مردم اینها را هم جزو وظایف زن می دانند چنین امر ونهی هایی بر مرد مکروه است وپذیرفتن آن نیز بر زن مستحب البته زن می تواند برای انجام این امور از مرد مطالبه مزد (جدا از حق نفقه)کند مثل شیر دادن به بچه وتر وخشک کردن او - نظافت وشستشو - پخت وپز ....پس نافرمانی و عقاب منحصر به حقوق اولیه است

شما ببینید پیامبرگرامی اسلام نیز با آن همه عظمت واحترام وبا آن همه مشغولیت هیچ گاه انجام کارهای شخصی خود را به زنان واگذار نمی کردند وهمه امور خود را شخصا انجام می داند وبلکه اسلام برای مرد بسیار مستحب دانسته که در امور منزل به همسر خود یاری ومواسات رساند چون به هر حال وظایف خانه داری اگر سخت تر از وظایف مرد در بیرون نباشد کمتر هم نیست

البته اینکه زنها عادتا این امور را بدون مزدومنت تقبل می کنند از روی علاقه یامماشات با سیره عرف است ولی مردم نباید تصور کنند که لابد چنین اموری جزو وظایف زن می باشد

آیا حق تقاص برای زن وجود دارد؟

ظاهرا بلا اشکال است در صورتی که شوهر بلا دلیل حق زن را پایمال کند مثلا نفقه او را ندهد زن می تواند در مقابل تقاص نماید اما فقط درترک اموری که جزو وظایف او نیست ، هر چند بهتر است بر ای جلوگیری از تشنج از چنین تقاصی پرهیز شود

چرا در اوامر ونواهی اولیه که جزو وظایف وحقوق مرد بر زن است نمی توان مقابله کرد ؟

به خاطر انکه تمرد زن از وظایف مربوطه به هر حال گناه است ورعایت آنها یک واجب مستقل است نه مشروط وگناه را نمی توان با گناه جواب دادوبرای زن فقط حق شکایت ورجوع به قانون وجود داردیا عدم انجام اموری که جزو وظایف اصلی او نیست مثل اجتناب از انجام امور خانه همان گونه عکس این مسئله در مورد مرد نیز همین حکم را دارد ودر صورتی که زن از وظایف اولیه خود نسبت به شوهر تخطی کند مرد نمی تواند حقوق اولیه زن را نادیده بگیرد مثلا نفقه او را ندهد این نفقه در هر حال بر مرد واجب است پس مرد فقط می تواند از راه تنبیهات دیگر مثل ترک همخوابگی (که از حقوق زن بر مرد نیست) اقدام کند

نکته: بعضی فقها گفته اند که از حقوق زن بر مرد این است که هر چهار شب شب یکبار در کنار او بخوابد ولی بعضی دیگر نیز این روایت را حمل بر مستحب بودن کرده اند به هر حال اگر قول اول را بپذیریم ترک همخوابی زن برای تنبیه او باید متوالیا سه شب بیشتر نباشد وبنابرقول دوم این ترک همخوابی به صورت متوالی تاهر قدر بلا اشکال است




ا



-        جایگاه اجتماعی زن در اسلام