ahmaad1353@gmail.com
آرشیو
آرشیو موضوعی
بررسی مسئله لعن
آفات سیاسی در نظام ...
حکم نماز قضای جمعی ...
ولایت فقیه
دانستنیهایی از جن
جایگاه اجتماعی زن در اسلام
معارفی از عاشورا
راهنمای تدریس پرورشی
تفسیر سوره عصر
حقیقت دعا
اثبات وجود خدا
بررسی مصداق شرعی قصد
حجاب وعفت
حکم استفاده از ماهواره
حوزه ومسئله معادل
حکم نماز وروزه در قطب وفضا
حکم شرعی سرقتهای اینترنتی
مفهوم عدالت در فقه امامی
نقدوجوب نماز وروزه پدربرفرزند
اسلام ومجازات اعدام
الهی نامه
شوخی وطنز در اسلام
یاد داشتهای روزانه
تبادل لینک
سروده های شخصی
رابطه با آمریکا
حقیقت عشق
ازدواج موقت
پاسخ به شبهات رضا فاضلی
جایگاه اصلاح طلبی در اسلام
حکم ریش تراشیدن
پیرامون مهدویت
پیوندها
همسریابی
همسریابی (2)
نوش ونیش (طنز)
زندگانی
ثبت نام ازدواج موقت
شوک
بهترین لینکهای ایرانی وخارجی
دانلود فیلم رایگان
آخرین اخبار سیاسی
حال وهوای حلال
جستجو گر فارسی دهیو
ازدواج موقت
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ

کربلا بزرگترین تراژدی تاریخ:
کربلا
بزرگترین تراژدی تاریخ است هیچ داستان نویسی نتوانسته ونمی توند ماجرایی
مانند آن را به تصور کشیده و خلق کندآنجا که خدا می خواهد واقعه خلق نماید
کسی پیشتازتر از او در تصور وترسیم نیست عاشورا داستانی است که نویسنده آن
خدا وکارگردان آن حسین ونقش آفرینان آن بهترین وبر گزیده ترینند چه خوب
نویسنده ای وچه خوب کارگردانی وچه خوب بازیگرانی اگرهمه قصه پردازان جمع
وهمه قلمها یک قلم گردند مانند عاشورا نمی توانند خلق کنند کربلا عصاره
تمام تاریخ بشر است آنچه درهمه تاریخ وجود دارد یکجا در کربلا جمع آمده
است کربلا قلب تاریخ است که تمام رگ ها و شریانها وخونها از آن سرچشمه
گرفته وبدان نیز ختم می شوند بی تپش این قلب تاریخ مجسمه ای ساکن وراکد یا
دوار وبی سوو هدف است همه تاریخ با کربلا تاریخ می شود ومفهوم می گیرد
اسلام با وحی ونبوت تاسیس وبا کربلا تثبیت گردید کربلا ترجمان هر مفهوم سربسته ذهن وروح بشر است
برای حسین یک تاسوعا وعاشورا کم است چون حق حسین وکربلای او بر مردم به وسعت همه تاریخ ووسعت همه اشک هاست ودرس عاشورا درس مقطعی نیست وحقیقت کربلا حقیقت فرا مکانی وزمانی است ودر معارف آن نهایتی متصور نیست
این راه را نهایت صورت کجا توان بست/ کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
کزبلا اکسیری است که به هر روحی زده شود طلای نابش می کند آنکس که لباس عزا می پوشد وخود را عزادار حسین می کند در وادی مقدس قدم گذاشته و حرمت واحترام او صد چندان می گردد در وادی عزا ی حسین همه صاحب خانه وصاحب عزایند کسی مرئوس وتابع نیست
در طول
تاریخ خیلی ها بوده اند که درمقابل جبهه ظلم ایستاده وکشته شده اند اما راز ماندگاری واشتهار حسین ویاران او در عمق و گستره
صفات مثبت و کاملی است که هیچ کس را یارای رسیدن به حد آنان نیست وکسی را نیز یارای درک واقعی عاشورا وکربلا نیست ما که از تشنگی وگرسنگی، داغ فقد یاران وجگر گوشگان؛ رنج تازیانه ؛اسارت ، غربت وتنهایی ودرد بی وفایی وظلم محنتی نکشیده ایم کجا می توانیم این حقایق را درک کرده وبفهمیم جز امام زمان کسی حقیقت واقعی کربلا را نمی داند ولمس نمی کند " رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم؟" کربلایی که زینب را آنچنان پیر کرد که کنیز سابق او در کوفه او را دید ونشناخت کربلایی که با امام سجاد آنچنان کرد که سی سال امامت اورا سراسر عزا واشک نمود اینکه گفته شده در روز عاشورا مستحب است امساک از خوردن ونوشیدن وکار ومشغولیت برای این است که هر چه بهتر بتوان با تشنگی وگرسنگی وهمراه شدن با موج عزا وماتم به حقیقت کربلا نزدیک شویم در روز عاشورا دیگر کسی نباید تماشاگر باشد در این روز همه باید خود را صاحب عزا بدانند
کربلا نماد عطش وحرکت است عطش کربلا زنده کننده عطش روح ویاد آور نیاز وفقر درون انسان است وتا عطش ونیاز زنده نگردد کسی به دنبال آب نمی رود حسین تشنه آب وما تشنه اوییم او بر چه تشنه وما بر چه تشنه ایم !حسین دریایی است تشنه بر لب فرات وما خشکیده لبان تشنه ایم بر لب دریای او
کربلا را از هر زاویه که بنگری چیز نو وتازه ای در آن خواهی دید عاشورا دانشگاهی است که برای هر نوع انسانی درس ومشق دارد برای عاقل بهترین درس عقل برای عارف بهترین درس عرفان برای اهل عشق بهترین درس عاشقی برای اهل عمل بهترین درس مجاهدت برای گمراه بهترین درس هدایت برای اندیشمند بهترین درس اندیشه برای اهل عزم بهترین نقطه عزیمت برای تشنه بهترین آبشخور وبرای هر اسیربهترین درس آزادگی است
اصل کربلا جنگ ونبرد نیست جنگ قالب وظرف است مظروف حسن وکمال وجمال و عشق
محض است که در قالب حادثه ای مثل کربلا به ترسیم وجلوه آمده است
کربلا یک زمان ومکان نیست همان گونه که کعبه نماد وجلوه است کربلا نیز یک نماد است همان گونه که خدا فرا از مکان وزمان است کربلا نیز فراتر از بعد زمان ومکان است ودر شریان های عالم همیشه وهر زمان جاری است کربلا پایان ناپذیر است وچون آتشی است که هر چه از آن شعله بر گیرند تمام شدنی نیست چون حق وباطل تمام شدنی نیست چون ارزشها وحسنها نابود شدنی نیستند چون کربلا وجه خداست ووجه ماندنی است " کل شی هالک الا وجهه" حسنها وانسانهای کربلا همانی اند که هر انسان در درون خود می جوید وآن را گمشده خویش می یبد " ذلک ما کنا نبغ" او عاشق کربلا می شود چون کربلا همان حقیقت گمگشته درون او ومطابق بیرونی جمال وکمال درون است وکربلا هر ساله این غبار را کنار زده ودر واقع انسان بیش از آنکه به کربلا برسد به خویش می رسد حق حسین ومظلومیت او با اشکها ولباس سیاه دو روزه وده روزه یکساله ادا نمی شود مگر آنکه هر روز عاشورا باشد وهر زمین کرببلا ،انسانها هر نسل بعد از نسل دیگر می آیند ودین عشق واشک را بر حسین ادا کرده ومی روند وجای خود را به دیگری می دهند
عاشورا بزرگترین معامله وعشقبازی ممکن وقابل تصور انسان با خداست حسین هستی وجان وزن وفرزند ومال وآبروی خود را تا ذره آخر تقدیم معبود کرد ومعبود نیز همه هستی خود را با پای حسین ریخت حسین همه عشق ورضای خود را تقدیم خالق کرد وخالق نیز عشق ومحبت انسانها را به سوی او هدایت نمودآورده اند روزی پادشاهی در تفرجگاهی گشت وگذار می کرد به دنبال شکاری افتاد واز سربازان خود دور ماند وگم شد در بیابان می رفت تا به چادر بیابان نشینی رسیداز صاحب خیمه که پیر زنی بود درخواست آب وغذا کرد پیر زن وی را مهمان نمود واز او پذیرایی مفصل کرد از وی پرسید معاش شما از چه راهی است پیرزن گفت یک گوسفند داریم که شیرش را می دوشیم ومی فروشیم ساعتی بعد فرزند این پیرزن از راه رسید پیرزن فرزند را امر نمود که گوسفند را کشته وآن را طبخ کند تا شرمنده مهمان خود نباشد پادشاه بعد از پذیرایی مفصل و اکرام ومهمان نوازی پیرزن شب هنگام را در آنجا منزل کرد روز بعد سربازان بدانجا رسیده وپادشاه به ایشان ماحق شد پادشاه ماجرا را بر اطرافیان خود توضیح داد وسوال نمود به نظر شما چه انعامی مناسب خدمت آنها به من است ایشان هر یک چیزی گفتند ولی پادشاه گفت آنچه شما می گویید کم است اگر من بخواهم حق خدمت آنها را به جا آورم باید تمام ملک ودارایی وپادشاهی خود را به آنها ببخشم ایشان گفتند آخر در برابر یک گوسفند بخشیدن ملک سزاوارنیست پادشاه جواب داد فراموش نکنید که آن گوسفند تمام هستی ودارایی ایشان بودپس من هم باید تمام هستی وداراییم را تقدیم آنها کنم
حسین همه هستی اش رابه خدا داد وخدا نیز پادشاهی همه عالم خویش را به او بخشید حسین در مقابل خالق چیزی برای خویش نخواست خدا نیز در مقابل چیزی را از او در یغ نکرد" فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هوالفوز العظیم"
حدیث قدسی: من طلبنی وجدنی ومن وجدنی احبّنی ومن احبنی عشقنی ومن عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلی دیته ومن علی دیته فانا دیته
کسی که مرا بجوید می یابد وآنکه مرا بیابد محب من خواهد شدو آنکه محب من شود (سرانجام ) عاشقم خواهد شد وکسی که عاشقم شود عاشقش خواهد شد وکسی که من عاشقش شوم (از شدت عشق) او را خواهم کشت وکسی که من او را بکشم دیه اش بر عهده من است وکسی که دیه اش با من است خود من دیه او خواهم بود .
کربلا زیباترین نماد است اگر کربلا تبدیل به یک نقاشی شود زیباترین نقاشی واگر تبدیل به یک آهنگ شود هارمونی ترین آهنگ واگر تبدیل به یک چهره شود زیباترین چهره واگر تبدیل به شعر شود زیباترین شعر دنیا خواهد بود اینکه زینب فرمود " ما رایت الا جمیلا" نشان از اوج عرفان این بانوی بزرگوار دارد که علی رغم مصیبت عظمای کربلا درون وحقیقت را هم می بیند و اشک وماتم او را از توجه به بعد عرفانی وزیبای کربلا غافل نمی کند چرا زینب نگوید ما رایت الا جمیلا در حالی که در کربلا جز آنچه باید باشد نبود مگر زیبایی غیر از تناسب وهارمونی است واگر معنی این است آنچه می بینیم همه در جای خود قرار گرفته اند مگر وفا زیبا نیست مگر جوانمردی ورشادت زیبا نیست مگر زیر بار ذلت نرفتن زیبا نیست مگر زیباتر از شهادت وایثار وجود دارد مگر اطاعت وعشق وپاکی وعبادت وعصمت آنچه نیست که باید باشد ؟ مگر صدها میلیون محب وهواخواه حسین حبشان به حسین وکربلا دلیلی غیر از جمال دارد که یوسف را زلیخا دید وعاشق شد ولی حسین را ندیده عاشق می شوند عاشق ترین انسان روی زمین مجنون بود که نهایت زور وبازوی حسن لیلی توانست یک نفر را به کام عشق خود بکشد ولی حسین عالمی را به کام عشق خود کشانده است حسین جادوگر عشق است وکربلایش مغناطیسی است که هیچ کس از آن نمی گذرد الا آن که در آن جذب وگرفتار می شود راز ماندگاری وکهنه نشدن کربلا همان است که زینب گفت صفت زیبا مثل صورت زیبا است که هر چه انسان ببیند سیر نمی شود
کربلا
هر
ساله میلیونها انسان را به جنبش وحرکت وا می دارد عاشورا یعنی حرکت
ومبارزه با سکون که یاد آور اصل حرکت وحماسه خلقت است که فرمود: کنت کنزا
مخفیا فاحببت ان اعرف فخلت لکی اعرف" عاشورا هر ساله باید تکرار گردد زیرا
انسان فراموشکارتر
از آن است که با یک بار یاد آوری وامر ونهی متنبه شود آنچنانکه نماز هر
روز تکرار می شود ونیاز به آب وغذا همیشگی است عاشورا نیزنیاز هر ساعت وهر
روز روح وزیر بنای تفکرهر مسلمان است و باید هر سال تکرار شود ونه هر سال
بلکه هر روز وهر ساعت " کل شهر محرم وکل یوم عاشورا وکل ارض کرب وبلا" ้هر روز عاشورا وهر زمین کربلاست زیرا: تقابل حق وباطل همیشگی است ارزشها همیشه ارزشند وکهنه شدنی ومقطعی نیستند کربلا در خود زیباییهایی دارد که هر چه انسان می خواند ومی شنود سیر نمی شود حق کربلا وخون حسین ادا نمی شود مگر آنکه هر روز عاشورا وهر زمین کربلا باشد {بعضی کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا را در معنای محدود یعنی عزا وماتم معنا کرده اند و اینکه همیشه ودر هر زمان ومکان برای حسین ناله بزنیم این گونه نیست این به معنای تقابل حق وباطل ورو در رویی صفات حسینی و یزیدی است که همیشه در هر زمین وزمان این مقابله البته نه در حد شدت وعمق تقابل کربلا وجود دارد }
خدمتی که حسین با خون خود به جامعه کرد هیچ کس دیگر نه با خون نه با زبان وبیان ونه با قلم برای اسلام وجامعه نکرد حسین در یک روز کار 23 ساله پیغمبر و5 ساله امیر مومنان را یکجا انجام داد اگر تمام خدمات علمای اسلام در طول 1400 سال را روی هم بگذاریم ارزش وخدمت خون حسین به اسلام وکار یک روزه او وزنه بس سنگین تری خواهد داشت معصوم از انجا که در نقطه اوج اطاعت و وعشق توحیدی وخداشناسی وعرفان وعقل است یک فعل او گاه ارزشش از تمام خیرات وعبادات انسانها بالاتر می رود آن گونه که پیامبر در مورد ضربت امیر مومنان در جنگ خیبر فرمود که آن ضربت فضیلتش از تمام عبادات جن وانس بالاتر است بنابراین اگر به جای حسین میلیونها انسان غیر معصوم به کربلا می رفتند وکشته می شدند کار خون و کار کشته حسین را نمی کردند اگر به کمیت کار حسین ویاران او بنگریم یک روز را بیشتر نمی بینیم اما وقتی به کیفیت صفات وجودی او ویارانش نظر بیافکنیم اقیانوس بی انتهایی می بینیم که هر چه رویم نه عرضش پیداست ونه عمقش بعضی در طول 70 سال عمر خود هزاران کار نیک انجام می دهند اما هیچ یک عمقشان از یک سانتیمتر بیشتر نیست وبعضی در یک ساعت چنان صفتی از خود به نمایش می گذارند که عمق آن به اندازه هزاران سال نوری است واین عمق عمل وفعل محصول عمق ایمان ویقین وعصمت است هر چه ایمان ویقین بالاتر باشد عمل نیز گران قیمت تر است
اگر به تاریخ و بدو وشروع تصورات وتصدیقات وجود ی خود بنگریم ریشه همه آنها رادر اکتساب وحواس پنجگانه خواهیم یافت بنابراین آغاز تمام شناخت ها وتصور وتصدیق ها بعد از تولد ماست ولی معدود حقایقی هستند که شناخت ما از آنها نوعی یاد آوری محسوب می شوند لکن اصل وحقیقت آنها ازلی است ما به همان اندازه ای که عمر کرده ایم انساب واطراف خویش را می شناسیم ولی بعضی چیزها هست که وقتی در آنها دقیق می شویم می بینیم که آشنایی وشناخت ما با آن یک پیوند وآشنایی ازلی است وگویا صدها و هزاران سال است که با آن سرو کار داریم که اساس یروز وظهور عشق ریشه درهمین مسئله دارد
عشق من بالب شیرین تو امروزی نیست/ دیرگاهی است کزین جام هلالی مستم
حتی
وقتی به اطرافیان ونزدیکترین انساب وعشیره خود می نگریم می بینیم که تاریخ
شناخت ما از ایشان به همان اندازه تاریخ زندگی مان است ولی وقتی به سراغ
حسین می رویم گویا حسین را از قبل از تولد می شناسیم روز عاشورا حضور خود
را در کربلای او احساس می کنیم و حوادث آن چنان برایمان مانوس وملموس است
که گویا ما نیز در کربلا وتمام حوادث آن حضور داشته ایم بلکه احساس می
کنیم عاشورا همین الان در حال اتفاق افتادن است حسین وکربلا در
وجود ما یک حقیقت ازلی وابدی ونسخه پیچیده شده و یک ساختار فطری است و
تنها یک شناخت وآگاهی اکتسابی نیست " ان للحسین محبه ًمکنونهً فی قلوب
المونین لاتبرد ابدا"
خیال روی تو در هر طریق همره ماست/ نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
همان
گونه که خدا حقیقتی فطری در وجود انسان است محبت حسین نیز حبی فطری است
واین حب تا آنجا با جان ما سرشته شده که حسین را از پدر ومادر وفرزند به
خود نزدیک تر می دانیم ودر عزای او چنان می گرییم که در عزای نزدیکان خود
شاید آنچنان ضجه نزنیم واشک نریزیم بنابراین سر اینکه چرا چشم مست او به
هر گوشه خرابی دارد وروی او کس ندیده
است وهزارش رقیب هست یکی درشدت وعمق محاسن وصفات وجودی حسین است که یاد
آورحقیقت " قالوا بلی" هر انسانی است که از آن غافل شده وبامطالعه در حسین
به آن حقیقت گم شده دست می یابد ودیگری در اتحاد وپیوند ی است که در
نظام خلقت اهل بیت و شیعیان آنها وجود دارد واینکه امام فرمود " لا یذکرنی
مومن الابکی" هیچ مومنی نیست که یاد مرا کند ونگرید نشان ازیادآوری و
خاطره وپیوندی نا خود آگاه دارد که روح ما به طور غریزی به آن حساسیت نشان
می دهد ودر گرداب تلاطم وانقلاب می افتد بدون آنکه آن را در این مسیر
پرورش خاصی داده باشیم
می خور که عاشقی نه به کسب است واختیار/ این موهبت رسید زمیراث فطرتم
همان حسی که پیغمبر نسبت به حسین داشت وفرمود " حسین منی وانا من حسین" در وجود شیعیان حسین نیز همین سر وحقیقت نهفته شده است وهر کس در وجود خود نسبت به حسین این زمزمه را می شنود
سر ازلی بودن این حب در چیست؟
روزی مفضل از امام صادق علیه السلام سوال نمود که شما قبل از خلقت آسمانها وزمین کجا بوده اید امام فرمود:کنا أنوارا نسبح الله تعالى ونقدسه حتى خلق الله الملائکة فقال لهم الله عز وجل: سبحوا. فقالت: أی ربنا لا علم لنا، فقال لنا: سبحوا فسبحنا فسبحت الملائکة بتسبیحنا، ألا إنا خلقنا أنوارا وخلقت شیعتنا من شعاع ذلک النور فلذلک سمیت شیعة، فإذا کان یوم القیامة التحقت السفلى بالعلیا، ....(بخار الانوار ج 26 ص349)
ما
نوری بودیم که خدا را تسبیح و تقدیس می کردیم تا اینکه خداوند ملائکه را
آفرید و به آنها نیز فرمان تسبیح داد ولی آنها گفتند که ما نمی دانیم،
آنجا بود که به دستور خدا، ملائکه از ما تسبیح را آموختند. باید بدانی که
ما به صورت انواری خلق شدیم و پیروان ما از شعاع آن نور آفریده شدهاند و
به همین خاطر است که آنان شیعه نامیده شدهاند وزمانی که قیامت فرا رسد
سافل به عالی (وشعاع به نور) می رسد
حسین از آن همه بشریت است:
حسین محبوب همه بشریت است محبت وارادت نسبت به او منحصر دروجود مومنین نیست کربلای او چنان گدازش وجذبه ای دارد که کسی را یارای آن نیست که بر آن گذر کند وبی اختیارمحبت وارادت حسین را در دل نگیرد لکن حب او در وجود مومن فطری ودر وجود دیگران محصول مطالعه است پیامبر گرامی اسلام به امیر مومنان می فرماید: لا یحبک الا مومن ولا یبغضک الا منافق" ای علی تو را کسی جز مومن دوست وجز منافق دشمن نمی دارد "
ممکن است یک انسان کافر به حقایت امیر مونان معترف باشد اما نه به عنوان عاشق ومحب مگر آنکه در دین خود اهل ایمان کامل باشد محبت امیر مونان محبتی اجتهادی است یعنی انسان باید مراتب معرفتش را نسبت به او بالا ببرد بعد محب او شود ولی حب امام حسین حبی عام وگسترده است وخاص مومن ومسلمان هم نیست شما در مقابل امیر مومنان جبهه دشمن زیاد می شناسید ولی در مورد امام حسین علیه السلام خیر جز همانهایی که در کربلا در مقابل او قرار گرفتند وتازه همانها هم خیلی هایشان با خود حسین دشمن نبودند یکی به نیت پست ومقام یکی به نیت غنیمت یکی ترس از حکومت و آجر شدن آب ونان یکی به نیت انتقام از علی علیه السلام ویکی به انتقام از جنگ بدر ...رودرروی حسین قرار گرفتند در حالی که خیلی هایشان به حقانیت حسین اذعان داشتند وحتی برای اواشک هم می ریختند دلشان با او ولی شمشیرشان علیه وی بودهر که روح او هم سنخ با آزادگی و ظلم گریزی و جهل ستیزی باشد وحسین را در این مسیر بشناسد قطعا محب ودلبسته او خواهد شد واو را به عنوان سرور ومراد خویش بر می گزیند
مهاتما گاندی رهبر استقلال هند :
من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندهام و توجّه
کافی به صفحات کربلا کردهام بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد
یک کشور پیروز گردد، باید از امام حسین پیروی کند
واشنگتن ایرونیگ (تاریخنگار امریکایی):
در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده عراق، روح حسین
فنا ناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، ای حسین
ل. م. بوید : در طول قرون، افراد بشر همیشه جرات و پردلی، عظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشتهاند و به خاطر همینهاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمیشودو من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا میگویند، شرکت کردهام، هر چند که 1300 سال از آن تاریخ گذشته است.
عاشورا روز قدر است:
ما
دوزمان عظیم وثقیل داریم که درک کنه آنها نیاز به جهد وتفکر و مراقبه عمیق
دارد یکی شب قدر ودیگری روز عاشورا این دو زمان اوج بیداری فکری ومعنوی
برای هر مومن واوج بهانه برای بخشش وشفاعت انسانهاست
شب قدر
وعاشورا بهترین بهانه ودام برای کشش انسان به سوی جمال وجلال وکمال حقیقی
اند در این دو زمان ما کار چندانی نمی کنیم بلکه جذبه ورحمت وتفکر و کرامت
و حقیقت خود به ما نزدیک شده وجود ما را در بر می گیرد شرط ورود در این
جذب وکشش نه عقل است نه عرفان حداقل آن احساس واصل حضور است که زحمتی بر
انسان ندارد آنجا که انسان برای رفتن به سوی خدا وحقیقت پیشقدم نمی شود
وزمان را به تاخیر می افکند خداخود با هر بهانه ولو گریز ناپذیرترین آن
انسان را در دام خود گرفتار می کند داستان کربلا به گونه ای ترسیم شده که
کسی را یارای آن نیست که از کنار آن بگذرد وجاذبه قوی آن او را جذب نکند
گرفتار شدن همان ومستحق کرامت گشتن همان ، کربلا
خلق شده تا انسان مخاطب" اثاقلتم الی الارض" که از خطاب عقل به خود نمی
آید از باب احساس وعشق به سوی حقیقت جذب شودکربلا بهترین
دام خدا برای کشش انسان به سوی خویش است
هر
کسی که در کربلای حسین وارد شود دست خالی بر نمی گرددکربلا آبشخوری است که
هر کس به وسع وظرفیت خود از آن بهره می برد آن کس که فقط احساس دارد حداقل
،ثواب وشفاعت را نصیب خود می کند آن کس که ظرفیت بالاتر دارد کمالات
وارزشهای بالاتر کسب می کند به هر حال برای بعضی مصباح هدی وبرای بعضی
سفینه نجات است بعضی فقط به مقام شفاعت می رسند بعضی علاوه بر این از
کربلا هدایت ودرسهای عظیم عرفان نیز می گیرند درست مثل قران ،یک عامی قران
می خواندفقط ثواب می برد دیگری از قران معارف وکسب بالاتری دارد قران ظاهر
وباطنی دارد ظاهر آن بیانی وگفتنی وباطن آن رسیدنی ودیدنی است کربلا هم
ظاهر وباطن دارد ظاهرش شنیدنی وگفتنی است وباطنش رسیدنی همین جمله امام
صادق علیه السلام که "کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا "یک ظاهری دارد که همین
است ویک باطنی دارد که فهم آن مخصوص عارفین است وفقط آنها می توانند حقیقت
وگستره زمانی ومکانی کربلا رابر تمام وجود به چشم دل ببینند وبین این دو
خیلی فاصله وفرق است
گفته
شده آن کس که در شب قدر بخشیده نشود باید
به انتظار روز عرفه بنشیند ولی دیگر بیش از این را نگفته اند که اگر در
روز عرفه بخشیده نشود چه؟ من می خواهم بگویم آن روز
روز عاشورا است که کاراتر از اشک وماتم بر حسین برای شفاعت وبخشش وجود
ندارد حتی دراعمال شب قدر نیز زیارت امام حسین وارد شده است واین یعنی
اینکه شفاعت گری امام حسین بالاتر از همه وسیله ها وابزار برای بخشش
انسان است کربلا یک ظاهر دارد ویک باطن ،ظاهر آن حب واحساس واشک وماتم
وباطن مجاهدت - عقلانیت -عرفان وعشق است احساس وسیله رسیدن به عقلانیت
وعرفان است کسی که در وادی احساس بماند ثواب می بیند اما به کمال نمی رسد
کسی که از وادی احساس وحب به عرفان وعشق برسد هم به ثواب رسیده وهم به
کمال وبین حب واحساس وعشق وعرفان فرق وفاصله عمیق است
کربلا بهشتی است که ابوابش به اندازه شهدای آن است هر شهید یک باب ورودی این بهشت است وفرق نمی کند از کدام باب وارد شوی انسانهای کربلا متنوعند تا هر کس هر کدام را که مایل است برای ورود انتخاب کند یکی دامان عباس را می گیرد دیگری علی اکبر را یکی علی اصغر را یکی حبیب بن مظاهر رایکی مسلم را .....
یاد حسین آسان کننده صعوبت وختم کننده تردید :
خون حسین هر
خونی را درکنار خود کمرنگ می کند تشنگی او تحمل هر تشنگی را آسان می نماید
ماتم او تحمل هر ماتم را سهل می کند آنکه باید خون بدهد وآنکه در راه حق
باید سختی می بیند وآنکه ماتم بر او وارد می شود تا می خواهد زبان به شکوه
یا منت بگشاید چون به یاد حسین افتد زبان فرو می بندد وشرمسار می شود همه
مصیبت ها وسختی ها وماتم ها باید به کربلای حسین ختم شوند تا هم تحملش آسان
گردد وهم حق معرفت را ادا کرده باشیم
شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی/ او سمعتم بشهید او غریب فاندبونی
اجر وعظمتی که خداوند درقبال جانبازی حسین تقدیم او کرده دیگران را نیز به میدان سبقت سوق داده ودل آنان را به آیه:
"ذلک بانهم لا یصیبهم ظما ولا نصب ولا مخمصه فی سبیل الله ولا یطوون موطئا یغیظ الکفار ولا ینالون من عدو نیلا الا کتب لهم به عمل صالح ان الله لا یضیع اجر المحسنین"
مانوس و ویقینشان را در راه حق مضاعف نموده است.
آنکه می خواهد از حق عقب بنشیند یادحسین او را به جلو می راندحسین بن بست های غیرت وجرات وهمت و شجاعت را برروی انسان گشود قلبهای یخ زده رانه تنها آب کرد بلکه به جوشش در آورد وبه خواب زمستانی طویل انسان پایان داد راز اینکه بهترین انسان باید قربانی شود این است که دیگران خود را در جنب او خس وخاشاکی بیش نبینند وخون خود را رنگین تر از خون حسین ندانند وآنجا که تردید ووسوسه در گذشتن از جان ومال ونان وآب وآبرو دارند یاد حسین وتصویر خون سرخ او عرق شرم بر جبینشان بنشاند وبه این تردید ووسوسه پایان دهد حسین پیش قدم می شود تا صف شکن تردید وباز کننده راه پر مانع بشریت شود تاحجت برهمگان تمام گردد وعذری بر کسی باقی نماند حسین آمده تا این خصلت وعادت بد بشر یعنی " جعل فتنه الناس کعذاب الله" را تغییر دهد وبه دنبال حسین زینب آمده تا با صبر خود مردان بی صبر تاریخ را شرمنده کندو عادت " اذا مسه الشر جزوعا" را از میان ببرد زینب به حق در کشیده ترین وصبورترین بشر تاریخ است وصبر او قله ای ست که هنوز کسی به درک وفتح آن نائل نشده است فراموش نکنیم که زینب یک زن است واین به صبر او عظمت وارتقای مضاعف می دهد اززبان حال او نیک گفته اند که : ساصبر حتی یعجز الصبر عن صبری " کربلا میدانی است که همه با یک تیر چند نشان می زنند زینب هم زن مسلمان را شناساند وهم حقیقت صبر را او مصداق اتم مضطر در آیه ام من یجیب است
کربلا مجمع ضدترین قطبها:
در تاریخ اسلام تقابل جبهه حق وباطل همیشه بوده اما هیچ گاه جبهه های حق با یکدیگر مساوی وجبهه های باطل نیز در یک ردیف نیستند در زمان پیغمبروامیر مومنان جبهه حق وجنگ علیه باطل زیاد داشته ایم اما هیچ سپاهی در این دو عصر بعد تقوا وفکر وعرفان وعشقشان نسبت به رهبر وهدف به اندازه یاران امام حسین نبوده از آن طرف رذالت هیچ جببه باطلی نیز در این دو عصر وبلکه در تاریخ به اندازه جبهه باطل در کربلا نبوده است
اگر کسی می خواهد بهترین جامعه شناس یا بهترین تاریخ دان یا بهترین عارف یا قران شناس شود باید کربلا را مطالعه کند چون در کربلا همه تاریخ وهمه قران وتمام جامعه شناسی وتمام انسان شناسی مندرج است جون تمام انسانها واوصاف در آن جمع است
یاران
حسین سعادتمندترین ویاران یزید خاسرترین انسانهای تاریخند نه به سعادتمندی
این گروه ونه به شقاوت آن گروه هیچ طیفی را در تاریخ پیدا نمی کنید اینها
تنها سعادتمندان عصر کوفه وسال 61 هجری نیستند اینها سعادتمندترین
سعادتمندان تاریخ و شقی ترین اشقیای تاریخند که از قضا در یک عصر وزمان
جمع شده ورودر روی یکدیگر قرار گرفته اند هیچ فضیلت وکرامت وحسن و بعد
ارزشی نیست که در کر بلا پیدا نشود وهیچ رذیلت وصفت ضد ارزشی هم نیست که
در کربلا یافت نشود تمام صفات وجودی وعدمی آن هم به نحو اشد در کربلا جمع
شده اند هیچ واقعه ای در تاریخ برای بشر تفکر بر انگیز تر از مسئله کربلا
نیست انسان در این وادی نه به عمق وکنه جبهه فضیلت ره می برد ونه به کنه
جبهه رذیلت . در کربلا همه نوع انسانی از اسفل السافلین تا اعلی علیین
وجود دارند از
"اولئک کالانعام بل هم اضل" تا " السابقون السابقون" از جاهل متنسک تا
فقیه متهتک واز پایداران در ایمان وکفر تا سیاهی لشکرها و"مذبذبین بین ذلک
"
کربلا
تقابل همه ایمان دربرابر همه کفر است آن جمله ای که پیامبر دررزم علی بن
ابی طالب با عمربن عبدود درجنگ خندق بیان کرد که " برز الایمان کله مع
الکفر کله " در جنگ عاشورا نیز همین تحقق البته به نحو وسیع تر تجلی یافت
چون کربلا تنها جنگ میان ایمان وکفر نبود بلکه تقابل میان تمام ایمان
وتوحید واخلاص وعقل با تمام کفر وشرک ونفاق وجهل بود علی علیه السلام با
سه گروه نفاق یعنی قاسطین مارقین وناکثین در سه جبهه جداگانه جنگید اما
حسین با این سه جبهه یک جا جنگ نمود زیرا سپاه دشمن متشکل از هم کسانی بود
که قبلا سابقه اسلام وولایت پذیری یا رزم و مجاهدت داشتند ولی بعد به علت
کینه یا حب قدرت در مقابل حسین قرار گرفتند هم کسانی که برای حفظ قدرت
وتاج وتخت در مقابل حسین قرار داشتند واو را اصلی ترین رقیب ومزاحم در سر
راه قدرت ومنافع خود می دانستند وهم کسانی که خود را مسلمان ترو هدایت یافته تر از حسین می دانستند وبه خیال خودشان با یک خارجی
وکافر آمده بودند بجنگند ودر نماز ظهر عاشورا حسین را ریشخند می کردند که
هر چه دلت می خواهد نماز بخوان که نمازت قبول نیست این سه گروه از آنجا که
متظاهر به اسلام بودند در جبهه نفاق داخلند
اما شرک وکفر هر دو توام در نفاقند شرک در کربلا همان حب امارت وحکومت ودنیا وما فیها وشریک قرار دادن این حب وبلکه برتری دادن آن برخداودین وحقیقت است وکفر همان جمله معروف یزید است که گفت : لعبت هاشم بالملم فلا / خبر جاء ولا وحیُ نزل
هیچ یک ازاین گروهها از دایره کفر یا شرک خارج نیستند چون کسی که در مقابل امام قرار می گیرد یا او را نفی می کند یا به حقانیتش معترف است ولی با او می جنگد درصورت اول کافر است ودر صورت دوم مشرک" من جاحدکم کافر ومن حاربکم مشرک"
پس تمام جبهه هایی که پیامبر وعلی علیه السلام در آنها جنگ کردند یعنی شرک - کفر ونفاق (در هر سه قسم )حسین یکجا با آنها جنگ نمود وچون تفکرات جبهه مقابل امام یکی نبود انگیزه ها هم یکی نبود یکی به نیت انتقام وکینه یکی به نیت پست ومقام دیگری از ترس حکومت دیگر به نیت محو اسلام وحتی بعضی نیز به نیت غنیمت در مقابل حسین قرار گرفتند
کربلا رکورد دار تمام صفات خوب وبد است کسانی که سردمدار جبهه شهادت ورشادت بودند پرچم خود را به حسین وکسانی مثل فرعون که سردمدار جبهه ظلم در تاریخ وقرآن بودند پرچم خود را به یزید سپردند قبل از امام حسین عنوان سید الشهداء از آن حمزه عموی پیامبر بود که به خاطر رشادت در جنگ احد ومظلومیت بعد از شهادت ، پیامبر به او لقب سید الشهدا داد ولی زمانی که پای رشادت وشهادت ومظلومیت کربلا پیش می آآید این عنوان برازنده حسین می گردد- معارفی از عاشورا

همه بشریت در قتل امام حسین شریکند:
آیا
عاشورا باید حتما به وقوع بپیوندد آیا راه جایگزینی وجود ندارد ؟ چرا
خداوند وقوع کربلا را جزومقدرات حتمی وغیر قابل بر گشت قرار داده است ؟
جواب این پرسش را باید در وجود بشریت جست واو را مقصر دانست نه خدا را اگر
بشر موجودی فراموشکار وخواب آلود نبود واگر با کلام وبیان حق کار تمام می
شدوبعد از امنیت وآرامش چرت وخواب آنها را فرا نمی گرفت( ثم انزل علیکم من بعد الغم امنه نعاسا یغشی طایفه منکم ...)
خداوند مجبور نمی شد برای آگاه کردن او و تنبیه وبیداری که دیگر بعد از آن
خوابی در کار نباشد بهترین انسان را قربانی کند مشکل از نوع بشر است که
برای بیداری اش راهی جز ریخته شدن خون حسین وجود ندارد اگر ما نیز شائبه
ای از صفت خواب آلودگی وغفلت وجهالت را داریم که داریم پس ما هم شریک در
قتل حسینیم لکن به نحو ضعیف تر وغیر ملموس تر یکی رو در و حسین را می کشد
یکی هم دورادور حال برای زدودن این لکه ننگ از خود راهی جز این نداریم که
همه ساله در عزای او بر سر وسینه بزنیم به او تولی واز دشمنانش تبری جوییم
تا بلکه این ارادت واشک عذر تقصیری به پیشگاه حسین وخدای او باشد ونشان
توبه ای بر ظلوما جهولای خویش
این اشک وماتم بشر هم بر مظلومیت وغربت ورزیه عظیم حسین وکربلای اوست وهم
بر ظلمی است که اودر حق حسین روا داشته است کسی که باعث کشته شدن یک انسان
پاک وبی گناه می شود اگر وجدانش بیدار باشد تا عمر دارد عذر خواهی وتوبه
می کند وهیچ گاه از اشگ وماتم خود را قانع نمی بیند
عاشورا حماسه است نه جنگ:
عاشورا
حماسه است نه جنگ دفاعی یا ابتدایی وگرنه امام به یاران خود در شب عاشورا
برای ترک کربلا اذن نمی داد اگر جایی تکلیف الهی بر دوش کسی باشد امام به
خود اجازه آن را نمی دهد که در حکم الهی تصرف وتغییر ایجاد کند پس این جنگ
از نوع جهاد واجب نبوده حماسه ای بوده که فقط اهل آن می باید در آن شرکت
کنند بنابراین بحث امتحان شدن مطرح نبوده بلکه مسئله این است
که فقط امتحان شدگان و راسخین باید در کنار امام قرار گیرند واینجا مانند آیه " لم
اذنت لهم حتی یتبین لک الذین صدقوا وتعلم الکاذبین" نیست در
طول حرکت ،امام در پی گرد آوری سپاه نمی باشد از هر کسی هم در خواست نمی کند
بعضی را خود امام حسین به دنبالشان می فرستد با آنکه شخصا کناره گیری
می کنند بعضی مسلمانند اما امام چیزی برای حضور آنان در کنار خود در
خواست نمی کند ولی گذر او بر یک خانواده مسیحی می افتد وآنان را به اسلام وحرکت
وهمراهی در کنار خود فرا می خواند امام به باطن افراد می نگرد وفقط کسانی
که شایستگی خلق این حماسه را دارند در کنار خود قرار می دهد در طول مسیر
حرکت امام از مکه به کربلا امام به افراد زیادی بر خورد کردند که اینها
برای امام واقعا دل می سوزاندند واو را ممانعت می کردند شیعه اهل بیت هم
بودند اما امام چیزی به ایشان برای همراهی گوشزد نمی نمودند امام به مقدر
الهی پای بند بودند خدا می خواهد امام با حد اقل وبهترین یاران ودر اوج
مظلومیت شهید شود وگرنه زمینه لشکر کشی برای امام ممتنع نبود.
در
همین سفر فردی به نام طرماح خدمت امام رسید وگفت که من در رکاب تو کثرتی
نمی بینم اینک قدم رنجه فرمای که تو را در این کوه اجا که منزل برخی از
بطون قبیله طی است فرود آورم واز اجات وکوه سلمی بیست هزار مرد شمشیر زن
در رکاب تو حاضر سازم امام فرمود: جزاک الله وقومک خیرا ای طرماح میانه ما
واین قوم مقاله ای در گذشته است که ما را از این راه قدرت انصراف نیست (
منتهی الامال)
در جای دیگر حبیب بن مظاهر از امام اذن می گیرد که با یکی از طوایف نزدیک در باره پیوستن به امام گفتگو کند امام برای اتمام حجت واینکه در تاریخ نگویند مقصر در کشته شدن امام خود او بود که از یار گیری اجتناب نمود با این امر موافقت نمودند حبیب به میان ایشان رفت ودر سخنرانی غرائی آنان را به شرکت در جنگ تهییج نمود وایشان نیز حمایت خود ررا اعلام کرده وبرای پیوستن به امام بسیج شدند اما خبر به لشکر یزید رسید و گروهی برای سرکوب بیعت کنندگان رهسپار شدند وآنان را در هم کوبیدند
بنابراین آنچه امام در طول این مسیر انجام داد بر
اساس مقدر وفرمان الهی بوده است در گزینش افراد نیز امام همان کاری را کرد
که خداوند مقدر نموده بود بعضی کسانی که آدم فکر می کند امام باید از
آنها در خواست یاری نماید عملا مورد در خواست واقع نمی شوند وبعضی را که
به فکر انسان نمی رسد امام خود پیش قدم در دعوت آنان می گردد دعوت امام
چهره به چهره وتن به تن وگزینشی است نه گروهی وجمعی البته بعضی خود به
حسین ملحق شدند بدون آنکه امام از ایشان در خواستی کرده باشدبلکه شوق وعشق
به امام خود محرک آنان به سوی کربلا بودوهر کس که هم که آمدهمانهایی بودند
که باید می آمدند وآمدنشان هم از روی شناخت ودرک بود وتا آخر خط را خوانده
بودند
اذن امام در شب عاشورا یک مسئله تعارفی نیست یک اذن حقیقی است
واگر کسی آن شب کربلا را ترک می کرد گناهکار هم نبود چون امام اذن به گناه
نمی دهد نهایتا ازفوز عظیمی بی بهره می شد البته این ترخیص تا قبل از
واقع شدن در نبرد است چون خود امام فرمود کسی که فریاد استغاثه ومظلومیت
ما رابشنود وما را یاری نکند البته خدا او را هلاک خواهد کرد در واقع حرف
امام این بود که شما خود را سبک وسنگین کنید ببینید حماسی هستیدیانه
در
جنگ کمیت وتعداد افراد مهم است اما در در حماسه کیفیت وارزشها ملاکند ولو
این افراد انگشت شمار باشند بنابراین نه جنگ دفاعی در کار است ونه ابتدایی
بلکه شهادت طلب وحماسه گروخلق کننده ارزش نیاز است وکسی می تواند خلق کننده ارزش باشد که خود جامع تمام ارزشها به نحو مطلوب باشد وگرنه" ذات نایافته از هستی بخش . کی تواند که شود هستی بخش" بنابراین شما اگر نیک
بنگرید خیلی از یاران امام انسانهای جنگجوودارای سابقه جنگ آوری ورزم
نبودند ولی همه حماسی بودند محرک انسان به سوی جنگ تکلیف ولی محرک به سوی
حماسه عشق است خداوند در بحث جنگ ملاک کمی در قرآن ارائه می نماید که اگر
انسانهای محکم وصابری باشید 20 نفر شما بر دویست نفر غلبه می کنید هر چند
که در آیه بعد به خاطر ضعف وسستی که ممکن است دامنگیر آنها شود 100 نفر را
پیروز بر دویست نفر وهزار نفر را پیروز بر 2000 نفر می داند
" ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین وان یکن منکم مائه یغلبوا الفا من الذین کفروا........
این قاعده کمی در باب جنگ است نه حماسه در حماسه گاه یک نفر می تواند
پیروز بر هزار نفر شود کما اینکه در کربلا کمتر از صد نفر بر در مقابل سی
هزار نفر قرار گرفته وپیروزی حقیقی را از آن خود کردند چون در حماسه تقابل
ارزش وضد ارزش است ولی در جنگ تقابل نفرات و آلات است در جنگ نگاهها معطوف
شمشیر است ودر حماسه نگاه معطوف به شمشیر زننده شرکت در جنگ زور وبازو می
خواهد وشرکت در حماسه ایمان وعقیده در جنگ از هر درجه ای شرکت می کنند ولی
در حماسه فقط بر گزیدگان وپاکان لیاقت حضور می یابند کسانی که تا شب
عاشورا به حسین ملحق شدند بهترین انسانهای روی زمین بودند وغیر از آنها
کسی لایق آن حماسه نبود در حالی که خیلی از اینها یکدیگر را هم نمی
شناختندوتقریبا همه آنها جزو انسانهای گمنام بودند واین یاد آور شب ظهور
است که یاران حجت با اراده الهی در مکه جمع می شوند بدون آنکه قبلا خود از
این سرنوشت باخبر باشند وبدون اینکه هم مسلکان خود را قبل از آن شناخته
باشند آنان بهترین وبر گزیده ترین وگمنام ترین انسانهایند که خداوند آنها را با یکدیگر
ملاقات می دهد و حماسه مهدوی را در کنار امام بر پا می نمایند"وهو علی جمعهم اذا یشاء قدیر"
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم/ کاینچنین رفته است در عهد ازل تقدیر ما
امام عصر علیه السلام زمانی ظهور می کند که 313 یار مانند اصحاب عاشورا پیدا کند پس اگر می خواهید بدانید یاران مهدی چه کسانی اند زندگی وشخصیت یاران امام حسین مطالعه کنند یارانی که نه از روی احساس ونه از روی تعصب بلکه از روی عقل وعرفان کامل او را یاری کنند افرادی که جامع تمام کمالات بوده نه آنکه از جهتی کامل واز جهتی ناقص باشند
عاشورا ایستادگی است نه قیام :
آنچه امام حسین کرد قیام نبود بلکه یک تاکتیک بود حسین بر عدم بیعت مصر بود واز جنگ کناره گیر ، عدم بیعت لازمه اش لزوم وگریز ناپذیری جنگ نیست شعار امام این بود
که من بیعت نمی کنم وزیر بار ذلت نمی روم ولو آنکه کشته شوم لازمه این
عقیده آن نیست که او باید مصر برجنگ وقیام باشد در واقع عدم بیعت با کناره
گیری از رویارویی وجنگ هیچ منافاتی ندارد
اینکه امام از مکه به قصد کوفه خارج شد برای جنگ نبود بلکه برای اجابت دعوت اهل کوفه بود زمانی که امام بالشکر حر روبرو شد درخطابه ای که ایراد نمود فرمود: که من به سوی شما نیامدم مگر به جهت نامه های متواتر ی که برایم نوشتید واکنون اگر بر سر پیمان خود نیستید من از همان راهی که آمده ام بر می گردم وحتی امام عملا هم قصد باز گشت وتغییر مسیر راداشت که با ممانعت حر مواجه گردید در روز عاشورا زمانی که دختر نازنین امام از پدر می خواهد که بیا از این سرزمین برویم وبه مدینه باز گردیم امام در جواب او می فرماید : لو ترک القطا لیلا لنام" این یک اصطلاح در عرب است یعنی اگر پرنده قطا را شبی آزاد بگذارنداو در آشیانه خود می خوابدوآرام می گیرد امام با این کلام می خواهد بگوید که ما در چنگ دشمنی هستیم که اگر ما را آزاد می گذاشت ما به آشیان خود باز می گشتیم ما کاری به آنها نداریم بلکه آنها ما را رها نمی کنند علاوه بر این یکی از دلایل حرکت امام از مکه به سمت کوفه آن بود که با قتل او در مکه که حتما اتفاق می افتاد حرمت حریم خدا شکسته نگرددواصلا این حرکت در ذهن امام به عنوان قیام اصطلاحی مطرح نبوده است اگر امام در صدد کودتا وقیام علیه طاغوت بود حتما برای تهیه سپاه اقدام جدی به خرج می داد وزنان وکودکان را نیز همراه خود نمی برد بنابراین قیام در اینجا معنا ندارد بعضی مصرند برای شرعیت دادن به قیام علیه ظلم در زمان غیبت بر مسئله کربلا نام قیام بگذارند در حالی که کربلا نه قیام مستقیم علیه ظلم است ونه اصلا قیام است
درست است که امام سیاستش کناره گیری از جنگ در حد امکان است اما زمانی که می داند قطعا به قتل خواهد رسید وگریزی از شهادت نیست به گونه ای عمل می کند که از شهادت او بهترین استفاده برای اسلام شود اگر امام در مدینه یا مکه می ماند وشهید می شد این شهادت تاثیر چندانی برای اسلام نداشت او به دنبال آن بود که شهادت او انقلابی بر پا کندکه بانگش در تمام تاریخ بپیچد وحال که قرار است کشته شود صحنه ای خلق کند که علاوه بر فیض شهادت اسلام را نیز از مرگ واقعی نجات دهد واین خون به پای درخت اسلام ریخته شود نه روی خاک بی اثر مثل امام به کسی می ماند که در وقت مرگ می گوید حال که قرار است بمیرم اعضای خود را به دیگری هدیه دهم وبا مرگ من دیگری حیات گرفته واز مرگ نجات پیدا کند هیچ خونی غیر از خون حسین برای حیات ونجات اسلام از مرگ موثرتر نبود گروه خونی اسلام جز با خون انسان بر گزیده ومعصوم و پاک وقدیس سازگاری ندارد
همه
ائمه جوهره حسین را دارند واگر آنان نیز در شرایط امام حسین قرار می
گرفتند همان حسین بودنوهمان کربلا را خلق می کردند ائمه اطهار میدانی برای
به نمایش گذاشتن عظمت امامت خود به آن صورت در دست نداشتند این میدان
بیشتر برای علی علیه السلام وامام حسین وامام صادق علیه السلام فراهم شد
وبقیه ائمه اطهار این میدان وجولان را به اندازه این سه بزرگوار نداشتند وگرنه ما از امامت
دهها برابر آنچه را می دانیم مشاهده می نمودیم امام حسین حرکت کرد وبا
حرکت او بخش عظیمی از منزلت وجایگاه رفیع امامت شناخته شد البته هیچ یک از
ایشان در برابر حکومت طاغوت منفعل نبوده اند لکن شیوه شان مختلف بوده چون
شرایط گوناگون بوده ومصلحت جامعه وحفظ اسلام هر زمان بر محور سیاستی خاص
رقم می خورده است گاه صلح می کرده اند گاه مانند حسین زیر بار صلح نرفتند
وگاه تقیه می نموده اند چون هدف آنها تنها مبارزه با ظلم نبوده بلکه حفظ
اسلام نیز بوده واگر سیاستی اشتباه اتخاذ می نمودند حیات اسلام به خطر می
افتاد قیام در جایی بر امام لازم می آید که افراد کافی برای ساقط کردن
حکومت آن هم نه افراد عادی بلکه خاص واستثنایی ومحکم وپایدار وجود داشته
باشند ودوم اینکه جامعه از حکومت امام استقبال وحمایت کند که چنین شرایط واتمام حجتی جز در زمان امیر مونان به وجود نیامد بنابراین شرایط قیام علیه
ظلم به هیچ وجه در زمان امام حسین وجود نداشت و مسئله کربلا وعدم کوتاه
آمدن امام در برابریزید وترجیح دادن شهادت بر بیعت ریشه در مسئله ای دیگر
دارد وگرنه معاویه نیز مانند یزید ظالم بود وامام ده سال از عمر شریف خود
را در زمان او سپری نمود ولی هیچ اقدامی به عنوان قیام علیه او انجام نداد
گاه در جامعه ظلم وجود دارد وشاخ وبرگ اسلام مورد حمله است اما ریشه محفوظ
است در اینجا امام برای اسلام احساس خطر نمی کند وچون دو شرط قبلی نیز
فراهم نیست قیام صورت نمی دهد ولی گاه اصل اسلام مورد خطر است وریشه مورد
تهدید در اینجا امام وظیفه خود می داند که به هر نحو ممکن کاری انجام دهد
وتقیه را بر خود حرام می داند ولو آنکه دو شرط قبلی نیز فراهم نباشد یعنی
نه یاران کافی برای ساقط کردن حکومت داشته باشد نه جامعه ازحرکت او
استقبال کند در اینجا امام اصل حرکت را لازم دانسته ونوع حرکت را با توجه
به شرایط با بهترین تدبیر بر می گزیند شرایط زمان امام حسین علیه السلام
از همین نوع است مسئله ظلم نیست چون هر ظلمی مساوی با انهدام اسلام نمی
باشد بلکه خیلی حکام بوده اند که علی رغم ظلم خود را پای بند به اسلام
دانسته وخدمات شایانی هم برای اسلام انجام می داده اند بلکه مسئله اولا این است که یزید هدف خود را انهدام اسلام قرار داده وثانیا همان
گونه که در زیارت اربعین بدان اشاره شده هدف امام رویارویی با مسئله جهل است که این مسئله
خطرش برای اسلام از ظلم بالاتر است بنابراین خطر انهدام اسلام فقط در زمان
امام حسین علیه السلام شکل گرفت که ریشه در دو چیز داشت یکی مقابله حکومت
با اصل اسلام ودیگری جهالت وغفلت عمیق جامعه وجهالتی که حسین با آن جنگید هم جهالت دینی وعلمی بود وهم جهالت عقلانی هر
کجا که جهل هست ظلم پذیری
عه هست هر چه انسانها جاهل تر باشند ظلم پذیرترند در میان عاقلان وآگاهان
باید تفرقه اندالخت تا بتوان حکومت کرد اما در میان جاهلان نیاز به کاری
نیست وحسین از همین می ترسید او سنگ بزرگی را به نام بیداری جلوی حکومت انداخت حسین مبارزه مستقیم با جهل وغیر مستقیم با ظلم دارد
جهل که کنار برود ظلم ستیزی خود در جامعغه رشد ونمو می یابد ومردم عملا در برابر آن تسلیم ناپذیر می شوند
قیام مستقیم امام علیه ظلم نبود بلکه علیه جهالت بود امام درحرکت خود ظلم را ساقط نکرد بلکه جهالت را ساقط نمود اگر صرف وجود ظلم باعث وجوب قیام بود می باید امام در زمان معاویه قیام می کرد خطر جهل بدتر از ظلم است اسلام ودین آن گونه که با جهل مورد تهدید واقع می شود با ظلم مورد تهدید نیست قیام علیه ظلم شرایط واحوال خاصی می طلبد که غابا در زمان ائمه الطهار فراهم نبود دفقط امام زمان علیه السلام است که قیام وحرکتش هم علیه ظلم است وهم جهل هم ظلم را ساقط می کند وهم جهل را
ممکن است سوال شود از یک طرف افعال امام نشان می داد که از جنگ کناره گبری می کند واز طرف دیگرلازمه خطر انهدام اسلام وغفلتی که اسلام را به سوی مرگ پیش می برد آن است که حسین نباید راه دیگری غیر از رو در رویی با یزید پیش گیرد
جواب این است که از طرفی امام نمی خواهد در چشم مردم وتاریخ یک فرد ماجراجو وقدرت طلب معرفی شود و کناره گیری او حجتی است که نشان دهد او با کسی سر جنگ ندارد بلکه دشمن است که کمر به قتل او بسته است ثانیا امام تنها راه نجات اسلام را در کشته شدن می داند نه کشتن{چون اولا ساقط کردن حکومت ممکن نیست ثانیا تاثیری که از کشته شدن حاصل می شود بیشتر ازکشتن وساقط کردن است} بنابراین حرکت او در جهت ساقط کردن حکومت نیست بلکه به میدان کشیدن خود و دشمن برای معلوم شدن چهره واقعی حق وباطل است
کربلا تفسیر عملی قرآن:
هدف قران وکربلا چهار چیز است رسیدن انسان به 1- عقل 2- عرفان 3- تقوی 4- عشق
تمام
افراد ی که ذکریا روان شناسی آنها در قران آمده همه در کربلا موجودند
امام قرآن ناطق است وزمانی که در وادی عمل وحرکت قرار می گیرد چیزی جز قرآن از او تشعشع نمی یابد وقتی می گوییم قرآن تفسیر عملی کربلاست منظورتنها خود کربلا نیست بلکه تمام حوادث ورویدادهای مربوط به کربلاست از زمان بیعت خواهی یزید تا قیام مختار وآنچه در عصر ظهور مربوط به مسئله عاشورا می شود همه را باید جزو کربلا آورد ومنظور از تفسیر عملی قرآن مربوط به همه این زمانها ورویدادهای آن می شود
وقتی که می گوییم کربلا تفسیر عملی قرآن است پس تمام صفات وویژگیهای کلی که برای قرآن متصور است برای کربلا نیز هست از جمله اینکه:
هردو کهنه نشدنی اند
هر دو مصباح هدایت وسفینه نجاتند
هر دو اتمام حجت بر انسانند
هردو میزان برای تشخیص حق وباطلند
هر دو برای مومنین بشارت ورحمت وبرای ظالمین خسارتند
کربلا وقران دو تبیانا لکل شی اند
همان گونه که معارف قرآن پایان ناپذیر است " لا تفنی عجائبه ولا تنقضی غرائبه" معارف کربلا هم پایان ناپذیر است
هردو ظاهر دارند وباطن ظاهر هردو انیق وباطن هر دو عمیق است
همان گونه که هیچ چیز با قران برابر نمی شود " قل لئن اجتمعت الانس والجن علی ان یاتوا بمثل هذا القران لا یاتون بمثله" هیچ صحنه وحادثه ای با کربلا وهیچ فردی با اصحاب کربلا برابر نمی شود شما اگر یک نفر از اصحاب کربلا را بردارید کس دیگری مثل او را پیدا نمی کنید که جای او بنشانید همان گونه که نمی توانید یک آیه مثل قران بیاورید "فاتوا بسوره من مثله ..." یعنی اگر آیه ای را بردارید هیج سخن دیگری را نمی توانید جایگزین این نظام متوازن وحساب شده وهارمونیک کنید در کربلا همه آیات قران ترجمه می شوند مانند صبر - رضا - توکل - یقین - -جهاد - شهادت - عبادت - توحید - امامت- نبوت - عدالت - قیامت - علم وتفقه- انذار وبشارت- امر به معروف ونهی از منکر- تولی وتبری - توبه - ایمان -کفر -نفاق - شرک - انسان شناسی - جامعه شناسی - عقل وحکمت - عرفان وعشق - تقوا وعمل- حق شناسی - فضائل- رذائل- .....
چرا یاران حسین وفادارترین وبهترینند؟
اما
م د ر شب عاشورا بعد از تثبیت بیعت یاران با ایشان ،سخنانی
ایراد نمودند که نکته بر جسته آن معرفی اصحاب خویش به عنوان بهترین وبا
وفاترین اصحاب ویاران است
"انی لا اعلم اصحاباًاوفی ولا خیرا من اصحابی "
بهترین ووفادارترین نسبت به یاران همه اوصیا وپیامبران ورهبران تاریخ از اولین تا
آخرین است چون جمله لا اعلم حاصل سیر امام در تمام تاریخ ویاوران جبهه حق
است منظور از بهترین آن چیزی است که اینها از شخصیت وکمال عملی و عقلانی وعرفانی سوای مسئله کربلا و عاشورا دارند ومنظور از با وفاترین سیره ای است که ایشان نسبت به امام داشتند به هرحال کمال عملی حاصل کمال فکری واعتقادی است هر چه فکر ودین وعقل وعرفان وجایگاه اعتقادی شخص بالاتر باشد در مرحله فعل نیز عمل بزرگتر و کامل تری از خود به جای می گذارد
در نگاه اول شاید برای ما این جمله خیلی قابل هضم نباشد وبگوییم هر کس
دیگر هم بود وحتی خود ما نیز اگر در کربلا حضور داشتیم تا نفس آخر در کنار
امام می جنگیدیم وشهید می شدیم اما به این سادگی هم نیست اینکه امروز ما
جزو محبین حسینیم وبرای او لباس عزا می پوشیم وبر سر وسینه می زنیم دلیل
بر این نمی شود که اگر در زمان او نیز حضور داشتیم در کربلای او لیاقت
حضور را پیدا می کردیم یا اگر لیاقت حضور را پیدا می کردیم مانند یاران
حسین عمل می نمودیم در همان زمان هم خیلی ها برای حسین دل می
سوزاندند واز رفتن او به کوفه نگران بودند واو را ممانعت می نمودند وبه
حقانیت او معترف بودند اما در عین حال توفیق ولیاقت کربلایی شدن را نیز نداشتند پس باید دید چه
فرقی بین یاران حسین با دیگران است
1- اینکه ما می گوییم که
اگر در کربلا بودیم مانند یاران حسین عاشقانه می جنگیدیم وکشته می شدیم
بیشتر به خاطر این است که امروز عظمت کار آنها را فهمیده ایم وتاریخ نام
آنان را در صفحه زرین خود به نیکوترین وجه ثبت کرده است " بنابراین ندای "
یا لیتنی کنت معهم" ما برای این است که محصول وثمره وپاداش کار آنان را می
بینیم هنر این است که انسان در جایی با حق همراهی کند که نمی داند نامی از
او به جا می ماند یانه یاران حسین خود نمی دانستندکه نامشان از این بیابان
سوزان کربلا فراتر می رود وچون می دانستند که همه کشته می شوند پس پیام
رسانی برای خود نمی دیدند اگر ما بودیم وقتی می خواستیم چنان صحنه عظیم
وحماسه ای را خلق کنیم می گفتیم خیلی حیف است کار بسیار بزرگی انجام
دهیم ولی هیچ تاریخ نگار یا دوربینی اینجا نباشد تا حماسه مارا ثبت وضبط
کند واین نشان از اوج اخلاص وعشق یاران حسین دارد با عرفان ومحبت معمولی
نمی توان در کنار حسین قرار گرفت وحماسه گری کردخیلی ها در عصر امام حسین
لایق جنگ در رکاب او بودند ولی لایق حماسه نبودند تعداد یاران برای حسین مهم نبوده بلکه ماهیت ونوع یاران مهم بوده است
2-
امام در شب
عاشورا بیعت خود را از ایشان بر گرفت و بر گرفتن بیعت به معنی این بود که
اگر کسی هم واقعا آنجا را ترک می کرد گناهکار نبود نهایتا از فیض شهادت
محروم می گشت ولی همه ماندند علاوه بر این همه می دانستند که کشته می شوند
ولی باز نرفتند در جنگها خیلی از سربازان کارزار می کنند اما در عین حال
از مرگ نیز دوری می جویند وهنوز دوست دارند چند صباحی دیگر زنده باشند ودر
زمانی که خودشان دوست دارند شهید شوند اگر به کسی بگویند حتما کشته می شوی
واو بماند وکشته شود ارزش کارش بالاتر از کسی است که نمی داند کشته می شود درست است که شهادت فیض عظیمی است اما حب دنیا وبقا نیز ان گونه نیست
که به راحتی سایه خود را از روح انسان کوتاه کند خیلی ها به فیض شهادت آگاهند
اما چون این فیض را به چشم دل ندیده اند وعارف بدان نشده اند چندان خود را
هم آغوش این سرنوشت نمی کنند حب وتعلقات ووابستگی ها مثل زن وفرزند وحب
بقا نمی گذارد که آنها شهادت طلب به معنی حقیقی شوند وحداقل بین این دو
تساوی قائل می شوند کربلایی ها کسانی بودند که بین این دو حب تساوی قائل
نشدند وبا آگاهی کامل کشته شدن را انتخاب نمودند انسان کامل کسی است که هر
زمان او را برای مرگ فرا خوانند آمادگی داشته باشد نه اینکه در زمانی عاشق
مرگ ودر زمانی مردد در آن باشد یاران امام ،زمانی که توسط ایشان از حتمی
بودن شهادت خویش آگاه شدند هیچ یک نه تنها تردید به خود راه ندادند بلکه
شهادت را عاشقانه انتخاب نمودند درست مثل کسی که خبر آزادی او را از زندان
می دهند وچون حسین ایمان ویقین آنان را دانست وایشان حضور خود را برای
امام مسجل نمودند امام نیز برای تشویق وپاداش وازدیاد ایمان ویقینشان
جایگاه ایشان رادر بهشت به آنان نمود تا با ازدیاد مقام یقین با اجر وکمال
بالاتر به شهادت
رسند " هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع
ایمانهم" و اینکه گفته شده آنان در زیر ضربات شمشیر دردی را حس
نمی نمودند در همین است چون کسی که در اوج لذت عشق ویقین است مسلما درد را حس نمی کند
همان گونه که علی علیه السلام در وقت عبادت بیرون آورد خار را از پای خویش
حس نکرد اینکه هیچ یک از اصحاب کربلا را ترک نکردند نتیجه می دهد که اینها همه حماسی بوده اند و آمدنشان با اذن الهی و توفیقی بوده وگلچین شده های وادی معرفت وعشق بوده اند وگرنه اگر صرفا جنگجو بودند قطعا با آن شرایط واحوال بعضی ها خود را در آن شان ومقام ندانسته وکربلا را ترک می کردند نکته مهمی که در مسئله اذن امام وجود دارد این است که امام می خواهد به تاریخ نشان دهد که یاران او با اختیار ومعرفت کامل راه خود را برگزیدند واینگونه نبوده که در مقابل کار واقع شده قرار گیرند وراه هر گونه تصور استیصال وعدم گریز را به روی تاریخ ببندد ودر واقع این مسئله نمایشی زیبا بوده که طی آن امام عظمت وشهامت و عشق ووفاداری اصحاب خود را به رخ تاریخ می کشد
3- معمولا انسان در کنار کسی می جنگد که آن شخص یا
فرمانروا باشد یا انسان امید به این داشته باشد که او.به حکومت وقدرت برسد
در جنگی که همه می دانند کشته می شوند وفرمانده آنان نیز نه حاکم جامعه
است ونه به حکومت خواهد رسید انگیزه وآرمانی بسیار قوی لازم دارد تا انسان
بماند وکشته شود هیچ هم نگوید
4--یاران حسین نسبت به امام نه در مقام یک سرباز جنگی ونه در مقام یک ارادتمند ومحب ونه در مقام یک عاشق معمولی بلکه در مقام فنا بودند حتی یک بار هم جایی در تاریخ کربلا نقل نشده که آنها نظری از خود برای امام بیان کنند یا اشکالی بگیرند یا اظهار خستگی وتردید کنند به هر قالبی که حسین می خواسته آنها در می آمدند آنها هیچ منتی بر امام نمی گذاشتند فنای آنان فنی احساسی نبوده بلکه فنای عرفانی است فنایی که هنوز در آن خود بدهکار حسین می بینند ودر لیاقت حضور خود در کنار وی در تردیدند
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان/ همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
وفاداری که از روی معرفت باشد ارزش دارد نه از روی احساس آنها چون
مومی در دست حسین بودند که به هر سازی که او می زد به رقص می آمدند
واختیار وعنان خود را به وجه مطلق به او سپرده بودند
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت/ کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد
در بسیاری از جنگها سربازان گاه نق هایی می زنند یا اظهار خستگی می کنند یا تعیین تلکیف می خواهند یا به هر نحوی منتی می گذارندیا حتی مثل جنگ احد سستی و نافرمانی می کنند ولی در این جنگ حتی یک مورد از چنین مسائلی به چشم نمی خورد بنابراین چنین مقامی مقام فناست وکسی که در این مقام نباشد ممکن است بماند وکشته هم شود اما نق خود را می زند ومنتی حداقل در دل بر خدا وپیشوای خود می گذارد در زیارت عاشورا " جمله وعلی الارواح التی حلت بفنائک" را داریم یعنی روحهایی که خود را حل در آستان تو کردند در اینجا کلمه روح دارد یعنی آنکه ایشان نه از تن بلکه به جان فدایی حسین بوده اند وکلمه حلت نیز بیان گر فنا وانطباق وانحلال کامل در ولایت است
عاشقان را بر سر خود حکم نیست/ آنچه فرمان تو باشد آن کنند
البته امام نیز از هر فرصتی در جهت شناساندن مقام وفا وایثاروولایتمداری هر چه بیشتر یاران خود به تاریخ استفاده می کند و عشق ووفاداری آنها را به نیکوترین وجه پاسخ می دهد مثلا مسئله نماز ظهر عاشورا را می توان نمونه ای از نمایش ومعرفی یاران حسین به تاریخ دانست وگرنه امام شاید می توانست نماز خود را در خیمه بر پا سازد
یاران حسین با آنکه بهترین انسانهای روی زمین بودند اما خود را در مقابل حسین چیزی قابل ذکری نمی دانستند واین هنر است کسی که واقعا چیزی نیست خود را هیچ بیانگارد با کسی که خیلی چیزهاست ولی خود فانی در بهتر از خویش کند در یک رده نیستند شخصیتهایی در کربلا بودند که در زهد وعبادت نمونه نداشتندبه عنوان مثال بریربن خضیر شخصی بود که در حق او گفته اند آن چنان اهل تهجد بود که چهل سال نماز صبح را به وضوی نماز عشاء می خواند درمورد حبیب بن مظاهر که از حاملین علوم اهل بیت واز خواص امیر مونان به شما رمی رفته آمده که چون شهید شدامام بر بالای سر او آمد وفرمود" لله درک یا حبیب" همانا تو مردی صاحب فضل بودی که در یک شب ختم قرآن می نمودی . کربلا سرزمین مواج بلاست هر مدعی بلاجویی نمی تواند با کربلا کنار بیاید مردم سه دسته اند: کسانی که از بلا فرار می کنند دوم کسانی اند که نه فرار می کنند ونه استقبال ودسته سوم کسانی اند که خود را در کام بلا می اندازند وبه سوی او آغوش می گشایند یاران حسین در این دسته واردند
بنابراین لازمه مسلمان بودن این نیست که انسان لیاقت حضور در هر صحنه ومقامی را داشته باشد این لیاقت براساس درجه ومنزلت رقم می خورد اسلام یک درجه است لکن خوددرجات پست وبالا دارد شهادت یک درجه است اما خود درجات بالا وپایین دارد وهر کس به مقتضای عرفان وعقلانیت وتقوا لیاقت درجه ای خاص از این فیض را داردعاشورا بالاترین درجه شهادت ظلبی وایمان وصبر وتقوا وعرفان وعقل را می طلبد پس باید بهترین ها وبرترین ها در این مقام حضور یابند ملاک در بهترین بودن کمیت عمل صالح او یا سن وسال شخص نیست بلکه شدت وعمق صفت مثبت اوست این یاران در وفا آن چنان عمق وشدتی داشتند که حقیقتا رکورد شکن این میدان بودند زمانی که به کیفیت و درجه اوصاف می نگریم دیگر کمیت وسن ملاک نیست ویک ساعت میدان داری انسان کامل در این صفت برابر با میدان داری همه تاریخ در آن صفت است بنابراین هر یک از یاران حسین به تنهایی یک ناریخند نه یک ساعت حماسه
چند نمونه از مصادیف ارادت - وفا وعشق :
این یاران
در شجاعت وعشق به هدف وپیشوا آن چنان بودند که هر کس یک تنه با ایشان وارد جنگ می شد کشته می
گردید تا جایی که عمروبن الحجاج ملعون چون این دلاوری ها را دید بر لشکر
بانگ زد: که ای مردم احمق آیا می دانید با چه کسانی جنگ می کنید ؟ همانا
این جماعت فرسان اهل مصرند واز پستان شجاعت شیر مکیده اند وطالب مرگند
احدی یک تنه به مبارزه ایشان نرود که بی درنگ هلاک می شود وعمربن سعد
ملعون نیز همین رای را پسندید ودستور دادکه کسی از لشکر اجازه ندارد یک
تنه به مبارزه با ایشان برود
آنها نسبت به امام در اوج ادب وتواضع واطاعت وعشق و عرفان بودند حتی برای
کارزار می آمدند از امام اذن می گرفتند وبدون اذن به قلب دشمن نمی زدند
دریافت اذن آنان درواقع در یافت مهر تایید بندگی ولیاقت کشته شدن در رکاب
امام است حتی مثل عمروبن قرظه زمانی که جراحات سنگین بر داشته وبا مرگ
فاصله چندانی ندارد هنوز در گذاردن عهد خود نسبت به امام تردید دارد وبرای
یقین ازاین امر از حسین می پرسد آیا من به عهد ووظیفه خود عمل کردم؟
یا حبیب زمانی که از کوفه به صورت مخفی خارج می شود وبعد از چندین روز با هزار زحمت خود را به امام می رساند
از اسب پیاده می شود زانومی زندگریه می کندپای امام را می بوسدازآنسوی
زینب سرازکجاوه بیرون می آورد ومی پرسد: کیست این سواره که ازراه رسیده؟
می گویند: حبیب بن مظاهر، تبسمی شیرین برچهره زینب می نشیند ومی فرماید سلام
مرا به اوبرسانیدهنوزمحاسن حبیب ازاشک خیس است که می شنودبانوزینب به او
سلام رسانده حبیب روی زمین می نشیندو گریه اش از نو شروع می شود می پرسند چرا
گریه می کنی؟ می گوید گریه ام برای مظلومیت حسین(علیه السلام)است که یک نفر که برای یاری حسین می آید، زینب دختر علی سلامش می دهد خاک برسرمن! من کی ام که زینب، بانوی بانوان .دخترامیرمؤمنان به من سلام برساند
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم/ لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
در جایی دیگر مادر وهب بن عبدالله که از زنان حاضر در کربلا بود زمانی که فرزندش از کارزار بر می گردد از مادر می پرسد آیا از من راضی شدی؟ او در جواب می گوید: نه تا در راه فرزند رسول خدا کشته نشوی از تو راضی نمی شوم واو باز می گردد وبعد از مدتی نبرد به شهادت می رسد دشمن که از حضور مادر عبداللّه در سپاه امام آگاه بودسر بریده او را به طرف خیمهها پرتاب کرد. مادر عبداللّه از خیمه بیرون آمد و سر بریده عزیزش را در آغوش گرفت و دوباره با بیان این جمله که «حالا از تو راضی شدم اما ما قربانیای که در راه خدا دادهایم پس نمیگیریم.» سر را به طرف دشمن پرتاب کرد.
شما بنگرید یک نوجوان سیزده ساله چه قدر باید معرفت وکمالش این قدر عظیم باشد وراه دهها ساله عشق وعرفان را در این مدت کوتاه عمر طی کرده باشد که شهادت در مذاق او از عسل شیرین تر بشد واقعا انسان در می ماند که اینها چه دیده اند وچه شنیده اند چه چشیده اند وبه چه رسیده اندوقتی جون غلام سیه چرده می آید اذن برای جنگ می گیرد وامام می فرماید تو تا کنون خدمت خاندان ما را نموده ای بیش از این تکلیفی بر تو نیست وخود را در بلای ما گرفتار مکن غلام به روی پای امام علیه السلام افتاد و گفت: من در ایام راحتی و خوشی در سایه شما در رفاه و آسایش بودم، انصاف نمیدانم که امروز که روز سختی و شدت است شما را تنها گذارم و بروم. درست است که شأن ونسب وشجره من اساسا پست و رنگ من به راستی سیاه است. اما دوست دارم که لایق همنشینی شما در بهشت باشم و شرافت یابم و رو سفید شوم. به خدا قسم از شما جدا نمی شوم تا خون سیاهم با خون های شما آمیخته شود.اینها چنان به این خاندان ارادت داشتند که در روز عاشورا اجازه نمی دادند که کسی از بنی هاشم به میدان برود تا زمانی که همگی پیشقدم شده وشهید گشتند آنگاه نوبت به بنی هاشم رسید
کربلا میدان امتحانی است است که بسا ذلیل عزت می یابند و بسا عزیز ذلیل می شوند درست است که جون نسبش پست است اما خود سرمنشا نسل ونسبی می شود که مایه افتخار آنها تا قیامت می گردد اینان همان یارانی اند که زمانی علی بن ابی طالب آرزوی داشتن ده تا از اینها را داشت
جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی) :
وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل امام حسین و مأمور به خونریزی تشویق
میکرد، آنها میگفتند: چه مبلغی به ما میدهی؟ امّا انصارحسین به او گفتند: ما با تو هستیم و اگر هزار بار کشته شویم، باز میخواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.
در هر حال امثال این نمونه ها را اگر در جای دیگری از تاریخ پیدا کردید آنگاه حسین حرفش را که گفت با وفادارتر وبهتر از یاران خود ندیده ام پس خواهد گرفت
کربلا اولین تجربه مشهود غلبه خون بر شمشیر:
قرآن جبهه حق را جبهه شکست نمی داند کشتن یا کشته شدن هر دو را "احدی الحسنیین" معرفی می کند واجر هومنزلت هردو را اجر عظیم می داند
" انی
لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا واخرجوا
من دیارهم واوذوا فی سبیلی وقاتلوا وقتلوا لاکفرن عنهم سییاتهم ولادخلنهم
جنات تجری من تحتها الانهار...."بر
عکس ،آنچه از نظر اسلام برای انسانها شکست محسوب می شودمسئله انحراف از حق
است چه آنکه بکشند
یا کشته شوند ، این حقیقتی بوده که قرآن علنا بدان تاکید کرده و در جنگهای
صدر اسلام کم وبیش برای اهل
فهم آشکار گشت ، اما در
مسئله کربلا به نحو عمیق وملموس نه تنها برای جامعه اسلامی بلکه برای تمام
آزادی خواهان وحق جویان عالم کاملا به حد یقین واثبات رسید تا جایی که حتی
خود یزید که ابتدا مطمئن به پیروزی بود وآواز" یوم بیوم بدر" را سر می
داد چند روز بعد با مسائلی که پیش آمد به شک افتاد که واقعا ما پیروز شده
ایم یا حسین ؟ وچندی بعد دیگر تقریبا به اطمینان رسید که اگر نخواهد شکست
را
قبول کند باید بپذیرد که قطعا پیروز میدان هم نبوده او گمان می کرد نبرد
کربلا سرانجام یافته آری نبرد شمشیر پایان گرفت اما خود را در معرض جنگ
دیگری یافت که به هیچ وجه قادر به جلوگیری از آن نبود او به عیان می دید
که در ختی
را بریده اما در عوض هزاران جوانه از گوشه وکنار این درخت در حال رشد است
وعملا در یافت که کار خود را با کشتن حسین سخت نموده تا جایی که شروع به
لعن ونفرین زیاد کرد و اسرا را با احترام به مدینه رساند ودر واقعه حره
نیز خانه زینب وامام سجاد را مصون قرار داد بیداری ورشد عقلانیت پتکی بر
سر یزید بود که چاره ای جز این نمی دید که برای بقای حکومت دیوانه وارتر
بکشد وخون بریزد در
تمام جنگها شعار، شعار " قد افلح الیوم من استعلی" است اما عاشورا برای
یزید
مانند بانگ ممتدی شد که به هیچ وجه نتوانست آن را خفه کنند چون اینجا دیگر
فرد
وشخص نیست که او را بکشند بلکه بیداری بود که قابل کشتن نیست اینجا دیگر
شمشیر به دردشان نمی خورد مردمی را که در خواب بودند بیدار کردند قلبهای
یخ زده را به دست خود به جوشش در آوردند تفکربه حرکت در آمد دیدند جسمها
را از میان برد ه ند اما اینها زنده تر شدند دیدند حسین با کربلا نمرد
بلکه زنده شد حقیقت " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا"
در جامعه تفسیر عملی یافت وبلکه تفسیر جدید تری پیدا کرد وآن اینکه شهید
نه تنها زنده نزد خداست بلکه عملا زنده بودن وتاثیر وجود او در همین عالم
نیز مشهود ومعلوم است زینب وابوالفضل وحبیب بن مظاهر ومسلم بن عوسجه ومسلم
بن عقیل ودیگران تازه با کربلا زنده شدند جسم را از میان بردند اما نام
زنده تر
شد حتی بعد از گذشت دهها سال متوکل ملعون عباسی آن قدر از شیفتگی مردم به
امام حسین وزیارت قبر او در وحشت وغضب بود که لشکری فرستاد وبارگاه
حسین را ویران کرد وحتی دستور داد که زمین آنجا را شخم بزنند تا اثری از
قبر حسین پیدا نباشد این به خوبی نشان از آن می دهد که کشته حسین برای
اینها بدتر از زنده اوست حسین مانند قرآن برای مومنین " هدی وبشری" وبرای
جباران" ولا
یزید الظالمین الا خسارا" است یزید دانست که با خاندانی در افتاده که نمی
باید در می افتاد خون حسین جوششی شد که رنگ آن تمام آسمان حکومت یزید را
رنگین کرد وهر چه یزید بیشتر در جهت مخفی کردن و پوشاندن عمل خویش بر می
آمد کمتر موفق می شد خون حسین مانند خون گلوی بریده حضرت یحیی بود که
جوشید وهر چه کردند از جوشش باز نایساد تا اینکه تمام خاک به تلی سرخ رنگ
تبدیل گردید یزید شعار " قد افلح الیوم من استعلی" خود را پس گرفت
وتاحد امکان خود را بری از این عمل واتفاق نشان داد وتقصیرها را به گردن
عبیدالله انداخت وحشت واضطراب سراپای ارکان حکومتش را فرا گرفت وتازه
فهمید که
بیداری بدترین دشمن اوست واگر مردم شمشیرشان علیه او باشد سهل تر است تا
دلهایشان علیه او باشد عملا خود را شکست خورده می بیند هر چند که در ظاهر
بر اریکه قدرت ظاهری تکیه زده است او حاکم است اما حاکمی ذلیل وشکست خورده
ودرمانده واز
این پس باید حکومت خود را با چنگ ودندان نگه دارد از قتل حسین پشیمان شد
اما نه به خاطر حسین بلکه به خاطر در زوال قرار دادن قدرت خویش قبل از این
مردم آسوده خوابیده بودند واو نیز آسوده حکومت می کرد کربلا مانند طبلی
عظیم در جامعه به صدا در آمد ومردم به تشبیه " وقال الانسان مالها" همه به
سوال وپرسش در آمدند ایمان جامعه به خاندان اهل بیت
هنوز آن قدر سست نشده بود که بین قتل حسین با دیگران فرق نگذارند واز علت
آن سوال نکنند نحوه شهادت حسین آن گونه بود که سنگدل ترین انسانها ا را به
رقت در می آورد وعلامت سوال در پیش روی آنان نسبت به مشروعیت یزید ایجاد
می نمود جامعه در خود نوعی عذاب وجدان احساس می نمود واحساس می کردند در
زمانی که خواب بوده اند اتفاقاتی افتاده که باید بیشتر از آن بدانند نام
اهل بیت که در جامعه داشت به فراموشی سپرده می شد بار دیگر مطرح وزنده شد
خون حسین نه به عنوان امام بلکه به عنوان نوه پیامبر چیزی نبود که مردم آن
راآسان انگارند که می باید یزید رامورد سوال واستیضاح قرار داده و به دنبال ریگهای ته کفش این حکومت باشند
عدم بیعت حسین ودرمعرض کشتن قرار دادن خود واهل بیتش نشان ازپیام و نبا
عظیمی از سوی حسین دارد اینکه یزید با کسی که با
او سر جنگ نداشته این گونه در افتاده وقتل عامشان کرده باید مورد سوال جدی
واقع شود اولین نقطه برای تفکر ومعرفت سوال است حسین
اولین کاری که با خون خود کرد ایجاد سوال در ذهن مردم بود همین سوال
وکنجکاوی جامعه را به یافتن جواب وتحقیق وکسب معرفت وبینش منجر نمود واین
یک استارت وسراغازی برای نهضت های مستمر گردید شما ببینید نهضت ها علیه
حکومت جور از همین زمان شروع می شود در عرض چند سال بعد از شهادت حسین
چندین قیام مهم اتفاق می افتد که بعضی به پیروزی منجر شد وبعضی به شکست که
مهم ترین آنها قیام مختار وقیام توابین مردم کوفه وقیام مردم مدینه بود
که البته به شدت سرکوب شد وبه واقعه حره مشهور گشت باز در زمان هر امام یک
یا چندین قیام مهم صورت می گرفته که همه این حرکتها ریشه در بیداری جامعه
دارد که محصول وثمره عاشوراست از نتایج این بیداری ایمان بیشتر وعمیق تر
جامعه نسبت به مسئله امامت بود که همین یکی از دلایل وحشت حکما از امامان
معصوم بوده وخواب خوش را بر ایشان تلخ می نمود از این واقعه بسیاری خلفای
بعدی نیزدرس گرفتند آنها نمی توانستند با این خاندان سر دوستی ومدارا
داشته باشند اما دشمنی خود را هم ظاهروعلنی نمی کردند وبه صورت مخفی
ایشان را به شهادت می رساندند خلیفه ای که امامی را به شهادت می رساندآن
قدر از حرکت وجوشش جامعه به وحشت می افتاد که دیگر جرات قتل امام دیگر را
نداشت بعد از شهادت امام هفتم امام رضا علیه السلام در جامعه بدون تقیه
رفتار می کردند زمانی که از ایشان سوال می شد آیا شما از تعرض ودشمنی
حکومت نمی ترسید می فرمود اینها (بعد از پدرم) دیگر جرات کشتن مرا ندارند
اگر امام حسین لشگر وسیعی جمع می نمود وبر سپاه دشمن غالب می شد وحکومت یزید را سرنگون می کرد آن هدفی که اسلام می خواست حاصل نمی شد یعنی خون او برای اسلام کاراتر بود تا شمشیر وغلبه ظاهری ونظامی چون در این صورت نه حقانیت حسین آن گونه که باید برای مردم ثابت می شد ونه باطل بودن یزید واگر در مکه یا مدینه می ماند وخونش آنجا ریخته می شد یک صدم تاثیری را که در حماسه کربلا بود نداشت امام یک جامعه شناس وروان کاو بزرگ است شخصیتها وموقعیت ها را خوب می فهمد سکوت ده ساله او در مقابل معاویه برای حفظ اسلام است وحرکت او در مقابل یزید هم به همین هدف است لکن تغییر تاکتیک امام براساس موقعیتها ودر صد خطری است که اسلام را تهدید می کند زمانی که خبر خلافت یزید به امام رسید فرمودند" علی الاسلام السلام اذ بلیت الامه براع مثل یزید" اسلام را بدرود باید گفت زمانی که امت خلیفه ای مثل یزید داشته باشد او خطر بزرگی را احساس می کرد ویزید را آن گونه می شناخت که کس دیگری نمی شناخت اما قادر نبود حرفش را برای مردم ثابت کند خطری که او احساس می کرد مردم از آن بی خبر بودند لشکر کشی وجنگ علیه یزید وپیروزی ظاهری نیز حقانیت امامت را برای مردم ثابت نمی کرد سکوت هم مساوی با انهدام تدریجی اسلام است او برای نشان دادن ماهیت یزید وخطری که متوجه اسلام است تنها راه را کشته شدن می بیند آن هم در ملا عام نه در خفا وپنهان آن هم به گونه ای که به یزید بیشترین میدان برای برملا کردن چهره خود را بدهد وبه خود او نیز بیشترین میدان استفاده رابرای نشان دادن مظلومیت .در واقع این یزید نبود که حسین را به پای قتلگاه کشاند بلکه این حسین بود که یزید را به پای قربانگاه خود کشاند حسین کار را از بیان وموعظه وارشاد وفریاد فراتر و ازدست رفته تر می بیند می داند هر چه بگوید کسی متوجه نمی شود او چیزی می بیند که دیگران نمی بینند پس برای نشان دادن واقعیت بهترین تاکتیک وحرکت همان است که او انتخاب نمود تمام اهدافی را که امام در این نهضت دنبال می کرد محقق گشت در حالی که هیچ یک از اهداف یزید در این کشتار محقق نگشت وپیروزی جز این نیست که هدف وآن چه در نیت وخواست رهبر است محقق گردد گاه کشوری به کشور دیگر حمله می کند دهها هزار نفر را می کشد وحتی خاکش راهم تصرف می کند ولی سرانجام اذعان به شکست می کند ومی گوید هدفی را که ما در این جنگ به دنبال آن بودیم محقق نگشت .
بزرگترین ثمره وهدفی که امام در این جنگ به دنبال آن بود در یک کلام ترسیم حقیقت عینی کلام امیر مومنان است که فرمود" الموت فی حیاتکم مقهورین والحیاه فی موتکم قاهرین" مرگ در زندگی ذلت بار وزندگی درمرگ افتخارآمیز است که امام این حقیقت را از لفظ به مقام عمل کشاند" لا اری الموت الا سعاده ولا الحیاه مع الظالمین الا برما" مهم ترین نکته ای که امام کاملا به آن معتقد بود وایمان داشت وتا لحظه آخر همان را مبنای تمام حرکتها وتاکتیک ها قرار داد این بود که دین جز با خون او به جریان وحیات نمی افتد وهیچ راه گریزی از شهادت نیست بنابراین بدون آنکه وقت وفکر خود ر روی مسیر وراه دومی متمرکز کند زمان را تماما در جهت بهینه سازی واعتلای هر چه رساتر این هدف به کار می گیرد " ان کان دین محمد لا یستقیم الا بقتلی فیا سیوف خذینی
فرق ذلت ومظلومیت:
امام به طور عینی ومشهود نشان داد که مظلومیت غیر از ذلت است هر ذلیلی مظلوم است ولی انسان مظلوم وتنها می تواند ذلیل نباشد ذلت در اسلام یک گناه است ودر آخرت نیز بازخواست دارد عده ای در قیامت نسبت به فهم حق وعمل به آن کوتاهی کرده اند اینها دلیل می آورند که" کنا مستضعفین فی الارض..." خداوند دلیل اینها را رد می کند " الم تکن ارض الله واسعه" آیا زمین خدا وسیع نبود که هجرت کنید وخود را از سرزمین جهل یا ستم خارج نمایید؟ {در واقع دونوع ضعف در قرآن مورد باز خواست ومشمول عدابند یکی همین گروه که هیچ حرکت و همتی از خود به خرج نمی دهند و گروه دوم کسانی اند که حرکت وفکر آنان تابع دیگران است اینها حرکت وفعل دارند اما فاقد استقلال در فکرت و تعیین مسیرند وعنان فکر خود را به دست دیگران سپرده اند هر راهی که کبراء وسادات جهل و حماقت وگناه طی می کنند آنان نیز طی می کنند وروز قیامت می گویند" ربنا انا اطعنا سادتنا وکبرائنا فاضلونا السبیلا" ومی گویند خدایا عذاب آنها را دو برابر کن (که هم خود گمراه بودند وهم ما را گمراه کردند )" فاتهم عذابا ضعفا من النار" خداوند در جواب می فرماید " لکل ضعف ولکن لا تعلمون" یعنی هر کدام از شما تابع ومتبوع عذاب یکسان دارید (وکسی بار دیگری را حمل نمی کند ودلیل شما نابجاست زیرا که خودتان عقل داشتید ومی باید به دنبال آنها نمی رفتید) } حسین نه تنها در عقیده و بلکه در ظاهر هم اهل ذلت نیست عصر عاشورا زمانی که امام راهی میدان است از اهل بیت خود می خواهد که لباسی کهنه به او بدهند تا او زیر لباسهایش بپوشد تا دشمن آن را از تن او در نیاورد وغارت نکند لباسی برای او آوردند وامام پوشید اما تنگ بود آن را در آورد وفرمود: لباسی گشاد به من بدهید لباس تنگ لباس اهل ذلت است اینجا امام حتی در یک لباس پوشیدن نیز می خواهد آزاده باشد وشبیه به اهل ذلت نباشد حسین نه ذلیل است ونه مظلوم نما مظلوم نمایی نیز سیره اهل ذلت یا طمع است
او اگر مظلومیت خود را به صحنه می آورد نه از جهت طمع یا استرحام ویا ذلت است او مظلومیت خود را وسیله تحقق انقلابی می کند که تماما در جهت احیای اسلام و جوشش احساسی است که باید منجر به تفکر وتعقل ومعرفت گردد
نکته مهم اینکه امام رهبری است که کاملا زمان وموقعیت را می شناسد وبهترین تاکتیک ها را انتخاب می کند در عین مظلومیت کیس ودر عین کیاست مظلوم است بهترین تمام حرکات وسکنات وگفتارها وروش های امام کاملا حساب شده وتاکتیکی وحاصل بینش وزمان شناسی عمیق امام است تنها حسین شایستگی رهبری این حماسه را دارد وهر کس که جای او می بود کارش با شکست مواجه می شد یا اگر هم موفق می شد یک دهم شمه کارستان حسین را نداشت او به راستی رهبر کودتای عشق وعرفان است کربلای او بزرگترین حجت امامت اوست هر رهبری در کار خود اشتباه دارد ولی حسین در این میدان بسیار پیچیده وسخت کوچکترین خطا واشتباهی در تاکتیک نداشت " الله اعلم حیث یجعل رسالته" امروز هیچ کس نمی گوید که حسین می باید چنین می کرد ویا می باید چنان نمی کرد واین اوج درایت ودقت انتخاب امام را را در این مدیریت پیچیده می رساند او رهبری است که با یک تاکتیک تنها به یک هدف نمی رسد بلکه با هر تیر چند نشان را می زند وحتی هر گفتار او در کربلا می تواند عنوان یک کتاب مفصل قرار گیرد
- معارفی از عاشورا

ظلم وجوانمردی:
ما
در کربلا نه تنها با ظلم بلکه بالاتر از آن با ناجوانردی مواجهیم
ناجوانمردی حد نهایت پستی است چه بسیارظالمینی که در طول تاریخ علی رغم
ظلم قاعده وقانون ومرامی برای خود داشته اند که از آن حد وقاعده تجاوز نمی
نموده اند یزید به راستی در کربلا روی همه ظالمان تاریخ را سفید کرد بی
مرامی این جمعیت حسین را واداشت تا این حقیقت را علنا به آنها گوشزد کندکه:
"ه ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم"
اگر دین نداریددر دنیای خود آزاد مرد باشید
منظور
از آزاد مردی در کلام ساده وخودمانی همان مرام ومعرفت ولوطی گری است ممکن
است یک کسی دزد وسارق باشد اما برای خودش یک مرامی دارد که از آن تحاوز
نمی کند ممکن است یک کسی آدم کش باشد اما مرامی دارد که در هر جا آدم کشی
نمی کند وهر کسی را نمی کشد یعنی در بد بودن خودشان هم مطلق نیستند وعقل
ووجدانشان مصلحت می دانند که کار بد مطلق نکنند اعراب 4 ماه به عنوان
ماههای حرام دارند که در آن قتال نمی کنند این رسم از زمان جاهایت بود ه
وااسلام هم به این رسم احترام گذاشت وآن راتایید نمود چون اسلام سنتها
وآیین های مثبت را نفی نمی کند با اینکه اعراب در جاهلیت بودند وجنگهایشان
آدم کشی وبی عدالتی بود اما با این حال مرام ومعرفت وحساب وکتابی نزد خود
داشتند محرم یکی از ماههای حرام است سپاه اه دشمن حداقل به این رسم هم پای
بندی نشان نداد واولی ترین قواعد وقوانین ورسوم خود را زیر پا گذاشت در
عرب جاهلیت علی رغم وجود جهل وظلم مرام هایی وجود داشت که همگان در آن
سبقت می گرفتند مثلااگر در جنگ کسی به کسی پناه می داد مرام این بود که
پناه او محترم است وکسی نباید متعرض پناه دهنده وپناه شونده شودیا
مثلا جود وبخشش ومهمان نوازی یک مرام وارزش بود حاتم طایی یک انسان کافری
بود که درکفر هم مرد اما در جود ومهمان نوازی سرآمد عرب بود اما
بیییم سراغ کربلا حتی یک نمونه از جوانمردی را پیدا نمی کنیداگربا حسین
دوست هم نباشید از اینکه فردی به نام یزید در لباس انسان موجودیت داشته
وکارهای ناجوانمردانه او را مطالعه کنید از انسان بودن خود شرمسار می شوید
یزید نه تنها آبروی ظالمان بلکه آبروی بشر وبشریت را برده است وحتی از
اعراب جاهلیت هم در جهل وظلم پیشی گرفته است یزید نه تنها ننگ عرب ونه
تنها ننگ اسلام بلکه ننگ بشریت است او چنان کرده که اگر یک کافر هم ماجرای
او را بخواند از انسان بودن خود متنفر می گردد واز اینکه موجودی مثل یزید
در لباسی مثل او بوده یا می خواهد یزید را از لباس انسان خلع کند یا می
خواهد او دیگر انسان نباشد برای همین است که فلسفه وانگیزه مهم عزاداری
اول تبری است بعد تولی " فمعکم معکم لا مع عدوکم" وچون این دو لازم وملزوم
همند هر که از یزید متنفرشود لاجرم بر حسین شفیق وبا او همدم وهمدرد خواهد
بود واگر هم عاشق حسین نشود باز تظاهر بر محبت حسین می کند تا خود را از
حریم یزید بیرون بداند وگرد ظلم بر دامان او ننشیند
براستی اگر
این سپاه قصدشان کشتن حسین است چرا حسین را جوانمردانه نمی کشند چرا آب می
طلبد وآبش نمی دهند اینها آن قدر ناجوانمدرند که حسین را کشته اند اوسرش
را هم بریده امد اما هنوز از پیکر او دست نمی کشند وبدن مقدس او را زیر سم
اسب له می کنند واستخوانهای بدن مبارکش را در هم می شکنند حال دین هیچ آیا
مرام
ومعرفت حکم نمی کند که کشته را نباید روی زمین رها کرد کشته ای که باز
مانده ای برای دفن خویش ندارد آیا مرام ومعرفت نمی گوید که جایی که جنگ
بین جنگجویان است طفل صغیر چه گناهی دارد که باید کشته شود امروز در
قوانین جنگی حتی برای یک کشور متعرض وظالم هم قوانینی وجود دارد که مثلا
کسی حق کشتن غیر نظامیان را ندارد یا حق استفاده از فلان سلاح راندارد یا
باید با اسیر با این شرایط برخوردداشت در واقع در جهان تجاوز و تعرض
نیزمرام و قانون وجود داارددر اسلام هم قوانین جنگی ، بسیار جوانمدرانه
ترسیم شده است نه تنها مثله کردن وکشتن اسیروشبیخون زدن بلکه حتی قطع کردن
یک درخت وکتک زدن وتشنه وگرسنه نگه داشتن اسیر هم ممنوع شده است مبنای جنگ
در اسلام بر اساس جوانمردی است خیلی مرام ها هست که لازمه اش دین دار بودن
وخداپرست بودن نیست بلکه این مرام ها جزو قانون فطرت انسانهاست اگر امام
با یک لشکر کفر وارد جنگ می شد قطعا با حسین این گونه نمی کردند که
عبیدالله وعمربن سعد به ظاهر مسلمان کردند اینها در زیر پا گذاشتن
جوانمدردی هر یک از دیگری بدتر بودند شمر از عبیدالله بدتر و عمربن سعد از
شمر. بعضی از اینها زمانی مرامشان به کار افتاد وفهمیدند که از خط قرمز
ظلم عبور کرده اند که دیگر کار از کار گذشته بود قتل قاتل طفلان مسلم به
دستور عبیدالله ومصونیت هایی که یزید بعد از واقعه شام برای اهل بیت ایجاد
نمود نشان از این می دهد که دامنه انقلاب ودگرگونی فکری که حسین ایجاد
نمود حتی دشمنان و قاتلان او را نیز در بر می گیرد .
در کدام مرام ظلم آمده که می توان در را بروی مهمان دعوت شده بست وبالاتر از این خون او را ریخت
اگر مرام ظلم هم که باشد می گوید در مسئله انتقام کسی را جای دیگری نمی توان مجازات کرد اگر یزید کینه پیامبر را در دل داشت وبعد از دهها سال به دنبال انتقام ازشکست پدران خود در جنگ بدر است بی وجدانی است که نوه پیامبر را بکشد تا مثلا از پیامبر انتقام گرفته باشد مسئله" یوم بیوم بدر" می رساند که مسئله بیعت از حسین بهانه ای بیش نبوده یزید اصالتا مشکلش کینه و انتقام جویی بوده است
این
موجودات عجیب الخلقه لا اقل در کشتن حسین هم رعایت رسوم را نکردند چون رسم
یک مرد جنگی این است که در جنگ با سلاح متعارف وبا نبرد جوانمردانه پا به
میدان می گذاردامام باقر می فرماید حسین را آن گونه کشتندکه پیامبر کشتن
جانداران را به آن نحو منع کرده بود حسین را باهر چیز که دم دستشان می
رسید مورد حمله قرار دادند نمی آمدند مانند یک جوانمرد رو در رو وبا شمشیر
با حسین بجنگند با سنگ وچوب وعصا و شمشیر ونیزه و هر چیز که دم
دستشان بود او را از پای در آوردند حال می گوییم حسین را ناجوانمردانه
ازاسب به زیر کشیدید لااقل جوانردانه سر از تن او جدا می کردید رسم این
است که باید زمانی سر از تن قربانی جدا کرد که روح او از بدن جدا شده
باشد در روایت داریم در حالی سر از بدن حسین جدا کردند که او هنوز با
آنها سخن می گفت می گوییم با خود حسین سر جنگ دارید آب هم به او نمی دهید
باشد آیا طفل شیر خوار او چه گناهی کرده" ان لم ترحمونی فارحمو ا هذا
الطفل" اینجا هم مرام ولوطی گری شان زنده نشد آبش نداند گلویش را هم
شکافتند مرام ومعرفت حکم می کند کسی هم که به نیت غنیمت جنگی پا به میدان
نبرد می گذارد لا اقل باید آن غنیمت به قدری ارزش داشته باشد که خود را
ذلیل وحقیردر مقابل تاریخ نکند داریم که اینها چیزهایی را غارت کردند که
آدم از گفتن آن شرم دارند حتی از پیراهن تکه تکه وخونین حسین هم دریغ
نکردند وآن را هم در آوردند کسی آمد اتگشتر حسین را در آورد انگشتر خارج
نشد برای تصاحب آن ، انگشت دست او را برید در شب غریبان کودکان را دنبال
می کردند وگوشواره هایشان را غارت می نمودند این هم نبود که گوشواره را
در آورند بلکه می کشیدند و گوش را هم پاره می کردند اینها چیزهایی است که
اگر به گوش فرعون در آن دنیا برسد به رحمت خدا صد چندان امیدوار می شودمنع سپاه امام از آب یک بی مرامی عمیق است آن
هم سپاهیانی که وقتی به فرماندهی حر به کربلا رسیدند یاران حسین همه آنها
و حتی اسبهایشلن را سیراب کردند در
جنگ صفین معاویه قبل از شروع جنگ به شریعه فرات تسلط یافت وآب را بر اصحاب
امیر مونان بست مدتی اصحاب در مضیقه بودند که عده ای از سربازان حضرت به
دستور ایشان به شریعه حمله کردند وآب را از دشمن گرفتند به گونه ای که
دیگر سپاه معاویه هیچ دسترسی به آب نداشت عده ای از سپاهیان امیر مونان
گفتند الان وقت خوبی است که تلافی کنیم امیر مونان از این کار نهی فرمودند
ودستور دادند که هر دو سپاه از آب استفاده کنند یعنی ما جنگمان یک جنگ
جوانمردانه است این کارها کار انسانهای عقده ای وکارهای کودکانه است ودر
مرام یک جنگ آور نیست خود حضرت تاکید می کردند که اگر کسی در جنگ سلاح بر
زمین گذاشت او را نکشید اگر فرار کرد او را تعقیب نکنید زمانی که قاتل خود
ایشان زندانی بود از ابتدایی ترین حقوق او غافل نبود انسان مدعی ،حسین را
در کربلا تنها می گذارد واجنه دو بار برای یاری به حضور او می آیند وحسین
هر بار از ایشان تشکر نموده دعایشان می نماید یزید آبروی انسان را در
پیشگاه جن وانس وملک برده است در کربلا ذوالجناح انسانها را
درس وفاداری وعشق می آموزد ومعرفتش از انسان خیلی فراتر می رود تا صاحبش
آب ننوشد او لب به آب نمی زند وزمانی که صاحبش شهید می شود او نیز از غصه
آن قدر سر خود را به زمین می زند تا می میرد جای شرمندگی است که یک اسب
معرفت ولوطی گری اش از خیلی انسانها بیشتر باشد اگر این یزیدیان را به سگ
هم تشبیه کنی فردای قیامت باید جواب توهین به این مخلوق خدا را بدهی چون
سگ هم با وجود پستی مظهر وفاداری وحق شناسی است
انسانها گاه با
یکدیگر سر دشمنی هم داشته باشند اما بعضی مسائل مثل خویشاوندی هم قبیله ای ونان ونمک
آنها را به ملاحظه ورعایت وا می دارد بعضی وقتها یک کسی که در دعوا ومرافعه برای کوتاه
آمدن ،چیزی مثل هم شهری بودن را پیش می کشد ومی گوید ملاحظه خویشاوندی یا هم شهری بودن را کردم
والا چنین وچنان می کردم عمربن سعد ملاحظه فرزند پیغمبر بودن را که نکرد به
دوستی قدیم با حسین که زمانی حتی در کوچه های مدینه هم بازی بودند هم التفاتی نکرد دین که نداشت هیچ مرام ومعرفتی هم
نداشت لااقل شمر به خاطر رگ وریشه هم قبیله ای با ابوالفضل امان نامه ای برای او آورد ولی عمربن سعد از این حداقل هم محروم بود
آیا این مرام ومعرفت است که وقتی نیمه شب صدای گریه طفل سه ساله را می شنوی که بهانه پدر کشته شده اش را می گیرد فرمان داده شود که سر پدرش را برایش ببرید آیا این بزرگترین جنایت اخلاقی بشر نیست
بنابراین اگر عاشق حسین هم نباشی ولی وقتی یزید را می شانسی برای آنکه لکه ننگ یزیدتو را به خود نگیرد مجبوری به نشانه تبری از یزیدارادت واشک خود را تقدیم حسین کنی بنابراین تبری در کربلا مقدم بر تولی است
مسیحی به مسلمانان درس مسلمانی ومرام ومعرفت می آموزد:
از
اما زین العابدین علیه السلام نقل شده است که فرمود وقتی سر امام حسین را
براییزید لعنت الله علیه آوردند او مجلس شراب خواری بر پا می کرد وسر امام
حسی را جلویش می گذاشت وشراب می خورد
یک روز سفیر روم که از اشراف وبزرگان روم بود در مجلس یزید حضور داشت وپرسید ای شاه عرب این سر کیست؟
یزید گفت: تو با این سر چه کار داری ؟
گفت: من وقتی به کشورم باز می گردم قیصر از من می خواهد که هر چه را دیده ام برایش باز گو نمایم تا در شادی وخوشحالی تو سهیم باشد
یزید گفت : این سر حسین پسر علی بن ابی طالب است
صفیر پرسید : مادرش کیست؟
گفت: فاطمه دختر رسول خدا
سفیر
روم که نصرانی هم بود بر آشفت وگفت: اف بر تو ودینت دین من از دین تو بهتر
است پدرم از نوه های داوود علیه السلام است ونسبت من با واسطه های زیادی
به او می رسد اما مسیحیان به من احترام می گذارند وخاک کف پای مرا به
عنوان تبربک بر می دارند چون از نسل داوود هستم وشما نوه پیامبرتان را می
کشید در حالی که بین او وپیامبرتان یک مادر بیشتر فاصله نیست این چه دینی
است که شما دارید بعد به یزید گفت آیا ماجرای کنیسه حافر را شنیده ای ؟
گفت: بگو تا بشنوم
در آن شهر کنیسه های زیادی هست که بزرگ ترین آن ها کنیسه ی حافر است و در محراب آن،ظرفطلائی آویزان است که می گویند سم الاغی در آن است که عیسی(ع)سوارش می شد.و کناره های ظرف
را با طلا و دیباج مزین کرده اند و هر سال تعداد زیادی از مسیحیان بر طواف می روند و آن را می بوسند
و حاجت های خودشان را از خدا می خواهند.این رفتار و عادت آن ها با سم
الاغی است که گمان می کنند سم الاغی باشد که عیسی(ع)بر آن سوار می شد.
اما شما زاده ی دختر پیامبرتان را می کشید! خدا برکت را از شما و دینتان بگیرد.
یزید لعنة الله گفت:این مسیحی را بکشید،مبادا که مرا در مملکت خودش رسوا و شرمسار کند.
مرد نصرانی وقتی متوجه دستور یزید شد،گفت:آیا می خواهی مرا بکشی؟
یزید گفت:بله.
او گفت:بدان که من دیشب پیامبرتان را در خواب دیدم که به من می گفت:«ای مرد مسیحی تو از اهل بهشت هستی.»
من
از سخن رسوالله متعجب شدم (اینک تعبیر آن خواب برایم معلوم گشت) واینک
شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد بنده و فرستاده ی اوست.
بعد مرد مسیحی به طرف سر امام(ع)پرید و آن را در بغل گرفت و می بوسید تا این که به دست یزیدیان کشته شد.( لهوف)
در مسئله کربلا دوحمایت از حسین به وسیله نصارا وجود دارد یکی همین مورد است ومورد دیگر خاندان وهبند (قمر- وهب وهانیه) که داستان آشنایی این خانواده با امام واسلام آوردن و سرگذشتشان در روز عاشورا مفصل است
انقلاب اشک واحساس:
حسین از هر فرصتی برای نمایش مظلومیت خود استفاده می کرد تا انقلاب احساس واشک را تکمیل کند امروز باید به کیاست حسین آفرین گفت که واقعا در عاشق کشی سحر آفرینی کرده روز عاشورا مردم با همه اختلافات وعقاید متفاوتی که با هم دارند در عشق به حسین وهدف ومرام عاشورایی شریکند ودلهایشان آن جنان به هم نزدیک می شود که گویا در عشق حسین روح واحدی می شوند کسی مثل حسین نتوانسته اینچنین انقلاب ووحدتی را در جامعه ایجاد کند آن هم انقلابی که هر سال تکرار می شود
نه خدا برای کشش انسان به سوی خود ونه حسین برای تفهیم حرف خود به مردم ومبارزه با جهل انقلابی بهتر وکارامدتر از از اشک واحساس نیافتند خلق تراژدی وانقلاب اشک واحساس آخرین دست آویز حسین وخدای او برای جلب توجه انسان است گاه یک کسی حرفی برای بیان دارد اما کسی به حرفش توجه نمی کند اینجا تنها کار برای او اینست که از راه جلب احساس وعاطفه وارد شود یا دست به کار غیر عادی بزند تا اذهان متوجه او شوند حضرت یونس دهها سال مردم را به صورت عادی به خدا دعوت کرد وآنها نمی پذیرفتند بعد یکباره همه را گذاشت ورفت وقتی که رفت هر چند که کارش از یک لحاظ غلط بود اما از طرف دیگر موجب شد که مردم وقتی که متوجه غیبت او شدند این امر برایشان غیر عادی ومهم جلوه کند ومتوجه خطای خود شوند ودلشان برای یونس تنگ شود وبه فکر فرو روندو زمانی که یونس باز گشت مردم به او ایمان آوردند گاه کسی خواسته ای دارد کسی به حرفش توجه نمی کند ممکن است آن قدر این خواسته برای او مهم باشد که برایش جان خود را هم بگذارد گاه فرد خواسته ای دارد ولی دیگران به آن توجه نمی کنند . خواسته او را برآورده نمی کنند او برای اینکه دیگران را متوجه خطای خود وپشیمانی کند حتی ممکن است دست به خود کشی بزند تا لا اقل که نتوانسته به خواسته خود برسد مخالفان خود را پشیمان ومتوجه خطای خود کند حسین هم همین کار را کرد برای اسلام خود را کشت تا اگر از راه بیان کسی به او توجه نمی کندلا اقل پشیمانشان کند وعذاب وجدان برایشان ایجاد کند وهمین گونه هم شد
حسین از هر راهی مظلومیت وتنهایی وغریب بودن خود را آشکار می کرد وسعیش بر این بود که این انقلاب احساس را به اشد وجه شعله ور سازدحسین مظلوم ترین وکیس ترین انسانهاست اما نه از آن انسانهایی که کیاست خود را در جهت هوای نفس به کار می گیرند بلکه از آن گروه که تدبیر خود را در جهت رضای خدا ودین قرار می دهند او مظلوم است نه مظلوم نما مظلومیتی که آن را در جهت دین وانقلاب فکری به کار می گیرد او بارها مظلومیت خود را از هر طریق بروز می دهد به همراه آوردن زنان وکودکان وخلق مسئله اسارت - فریاد رقت آفرین " هل من ناصر ینصرنی وهل من ذاب یذب عن حرم رسول الله " - آب طلبیدین از دشمن در آخرین لحظات شهادت -روی دست گرفتن طفل شیر خوار وآب طابیدن وسپس شهادت دلخراش طفل- وداع جان سوز او با خواهر ودخترانش نمونه هایی از نمایش مظلومیت حسین است این دو طفل امام یعنی علی اصغر ورقیه سلام الله علیهما با آن صغر سنی بزرگترین نقش را در خلق انقلاب اشک واحساس ایفا کرده اند
حتی شاید حسین می دانست که ابوالفضل علیه السلام نمی تواند ماموریتش را برای آوردن آب به سرانجام برساند لیکن این هم در ادامه تاکتیک آشکار کردن سنگدلی دشمن ومظلومیت خویش وشعله ور کردن انقلاب احساس واشک است او مظلومیت واقعی را نمایان می کند نه اینکه مظلوم نما باشد مظلوم نما کسی است که از روی ریا وذلت در صدد نجات خویش یا رسیدن به جایگاه ومکنتی باشدحسین بهترین کیس وزیرک بود که توانست تراژدی ومظلومیتی خلق کند که انقلاب عشق واشک واحساس را به حد اعلای تصور برساند
معنی قتیل العبرات: من کشته اشکهایم . در اصل للعبرات است یعنی من برای (جاری شدن اشکها) کشته شده ام که لام در اینجا برای فصاحت حذف شده به هر حال این جمله ابتدایی ترین هدف را در شهادت حسین بیان می کند که همان انقلاب اشک است ولی ورای این اشک وجوشش احیای عقلانیت وعرفان است حرکت وجوشش احساس عادتا عقل وتفکر را نیز به جنبش وحرکت در می آورد
پیوند عاشورا ومهدویت:
بین عاشورا ومهدویت ارتباط تنگاتنگی وجود دارد
آنهایی عاشورایی واقعی اند که مهدوی واقعی باشند وآنهایی مهدوی واقعی اند که عاشورایی واقعی باشند در زیارت عاشورا نیز دو جا حرف از مهدویت است یکی اینکه در خواست وطلب خون حسین را به واسطه حضرت قائم کرده (طلب ثارک)ودر جای دیگر در خواست طلب خون خود را به واسطه حضرت قائم می کنیم(طلب ثاری) واین یعنی اینکه خون حسین خون ماست وخون ما خون حسین وکسی که حسینی واقعی است باید منتظر واقعی باشد اگر می خواهی بدانی عاشورایی واقعی هستی یانه باید ببینی منتظر واقعی هستی یا خیر اگر در چشمهای گریان ودلهای نالان مردم حدیثی از انتظار نباشد نه کربلایی اند ونه مهدوی واشگشان احساسی ابتدایی است که از درک ماورا عاجز است
درد
عاشورا زخمی است بر دل هر مومن که تا قیام مهدی ادامه دارد والتیام نمی
یابد کسی که عاشورایی واقعی است تا عصر ظهور شادی وخنده واقعی ندارد امام
سجاد بعد از واقعه کربلا تا سی سال که منصب امامت را عهده دار بود زندگی
بشاش نداشت کسی که خود را عاشورایی ومهدوی می داند مانند کسی است که کربلا
را از نزدیک دیده است همان کربلایی که زینب را در عرض چند روز چنان پیر
کرد که در کوفه حتی زنی که دوست سابق وهمدم او وی را نشناخت
کربلا بزرگترین میدان امتحان:
باطن ها در عاشورا بر ملا شد سعید وشقی معلوم ومتمایز شدند حیف بود که خوبان با مرگ طبیعی از دنیا روند وکسی آنان را نشناسد وحیف بود که بدان در کربلا حاضر نشوند وکسی شقاوت آنان را نبیند و حجت دوزخ بر آنها تمام نگردد کربلا به مثابه" وامتازوالیوم ایهالمجرمون " ودر واقع ترسیمی از حقیقت قیامت است بعضی نیز فکر می کرند خوبند در کربلا فهمیند که بدند بعضی فکر می کردند که بدند در عاشورا دانستند که خیلی خوبند دو نمونه ذکر می کنیم یکی زهیر ویکی هم حر
زهیر درباز گشت از مکه با کاروان حسین که از مکه به سمت کوفه در حرکت بود بر خورد کرد اما دائم قافله اش از قافله امام جدا بوداو سفرش به منظور دیگری بود وسفر حسین با هدفی دیگر او یک مسلمان بود وبه حقانیت حسین آگاه اما خود را دست کم گرفته وبه مثل ،همرنگ جماعت گشته بود واز خوبی وبزرگواری خود آگاه نبود لکن حسین باطن پاک و پر عظمت زهیر را می دید زهیر نمی خواست که در گیر سیباست شود ومثل خیلی ها می خواست سرش در کار خود باشد وزندگی خودش را بکند ودوری او از حسین نیز به این خاطر بود که برای خود درد سر درست نکند کسی او را با امام ندیده وفردا نان وآبش آجر نشود هر گاه امام حرکت می کرد او توقف می نمود وهر گاه امام توقف می نمود او حرکت می کرد تا در یکی از منازل لاجرم این دو گروه هم منزل شدند وچادرهایشان کنار یکدیگر بر پا شد امام علی رغم کناره گیری زهیر پیکی به دنبال او فرستاد واو را به خیمه خود دعوت کرد زهیر وهمه همراهان او ردر حالی که مشغول خوردن چاشت بودند در جای خود خشک ماندند همسرزهیر او را نهیب زد چه نشسته ای که اینک فرزند رسول خدا تو را دعوت نموده به سویش رو وببین چه می فرماید زهیربا اضطراب وشاید هم با اکراه به نزد حضرت رفته دقایقی گذشت وسپس با چهرهای کاملا دگرگون وشاداب باز گشت فرمود که خیمه او را کنده ونزدیک خیمه های حسین بر پا کنند مهریه زوجه خود را داد واو را گفت که ملحق به اهل ودیار خود شو که نمی خواهم از ناحیه من صدمه ای به تو وارد شود چون من عازم شده ام که با فرزند رسول خدا همسفر گردم وجان خود را فدای او کنم حال معلوم نیست که در این دقایق چه بین او وحسین رد وبدل شد وزهیر چه دید وچه شنید که این گونه عوض گردید وامام چگونه این انقلاب را در وجود زهیر بر پا نمود ولی آنچه مسلم است آنچه بیش از سخن کارا بوده جمال چهره حسین بود که حجت موجه زهیر گردید وتمام آینه وجود خود را در آن چهره وجمال دید ومدهوش وبی قرار باده ازلی گردید
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند/ باده از جام تجلی صفاتم دادند
چون من از عشق رخش بی خود وحیران گشتم/ خبر از واقعه لات ومناتم دادند
به هر حال هر چه بود حسین در وجود زهیر چیزی را می دید که او خود از آن بی خبر بود کربلای حسین امتحانی بود که مثل زهیر آن روی سکه حقیقت خود را ببینند وعرشی وملکوتی بودن خویش را کشف نمایند
تو را زکنگره عرش می زنند صفیر/ ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نمونه دوم حر بن یزید ریاحی است حر هم مانند زهیر خود را گم کرده بود وکربلا باعث شد خود گمگشته او پیدا شود او خود را دست کم گرفته بود وروح قدیس وفرشته درون خود را نمی دید راه باز گشت را بر امام بست اما به حسین ارادت داشت وبا سپاه خود پشت سر امام نماز گذارد خود را مامور ومعذور معرفی می کرد گمان نداشت که کار عبیدالله با حسین به جنگ ومقاتله کشیده شود وامید آن را داشت که اختلاف سیاسی میان امام وحکومت به نحوی حل شود به امام گفت که من مامورم شما را تا کوفه مشایعت کنم امام به او فرمود که مرگ به تو نزدیک تر از این هدف است پس در واقع امام به سرنوشت او آگاه بود وزمانی که حر در شب عاشورا یقین به قتال سپاه عمربن سعد با امام پیدا کرد وخود را میان بهشت وجهنم دیدیک تفکر نه چندان دراز او را از خواب بیدار کرد پشیمانی او از خطایش از آن حد بالاتر بود که فقط به بخشش امام وقبولی توبه اش قانع شود بلکه ماند وبا ریختن خون خود درراه حسین توبه اش را به احسن الوجه کامل کرد
اما نمونه عکس: عمربن سعد از همان بچگی با حسین آشنا وحتی همبازی بود خود را دوستدار حسین می پنداشت ودر ابتدای پیشنهاد عبیدلله هم دوست داشت که کار بدون جنگ به پایان برسد اما حب حکومت ری چنان او را کور کرده بود که بعد از تفکر یک شبه که چشم هم برهم نگذاشت آخر به این نتیجه رسید که می روم با حسین می جنگم او را می کشم وچندی بعد هم توبه می کنم در حالی که می دانست پاک تر وحق تر از حسین در روی زمین نیست کربلا این امتحان الهی چهره بسیار کثیف باطن او را بر ملا کرد دو تفکر متضاد در کربلا داریم یکی تفکر حر که شبی تا صبح فکر کرد وراه بهشت را در نهایت بر گزید وتفکر عمربن سعد که او هم شبی تا صبح فکر کرد ودر نهایت راه جهنم را بر گزید وبرای توجیه وگریز از جهنم حساب وکتاب ومقدراتی پیش خود مطرح نمود فکر کرد که کشتن امام معصوم جامعه آن هم از روی عمد وآن هم از روی آگاهی کامل به مقام ومنزلت او راه گریزی به نام توبه دارد" انه فکرّ وقدّر فقُتل کیف قدّر ثم قتل کیف قدّر"
در احوال شمربن ذی الجوشن هم آمده که او از یاران حضرت امیر در جنگ صفین بود و17 حج پیاده رفته بود وبه ظاهر آدم ظاهر الصلاحی بود هر چند که در زمان امیر مومنان چهره نفاقش تا حدی بر ملا شد اما پرده اصلی از چهره او در کربلا کنار زده شد فرق او با عمربن سعد در این است که شمر از حقیقت خود با خبر بود ولی عمربن سعدقبل از امتحان کربلا خودش هم خود را هم نمی شناخت
بهتر
بگوییم کربلا میدان شناساندن انسانها به بشریت است کسانی در کربلا هستند
که نزد خدا نیاز به امتحان ندارند بلکه هدف شناساندن است براستی اگر کربلا
نبود
ازکجا معلوم می شد که زینب زینب است وعباس عباس است و زهیر زهیر
وحبیب حبیب گاه انسانی نزد خدا شناخته شده است لکن مردم او را نمی شناسند
کربلا میدانی بود که خدا اینها را به مردم معرفی کند بعضی باید به خودشان
معرفی شوند وبعضی به خدا وخودشان معرفی شده هستند لکن باید به مردم معرفی
گردند
آسیب های عاشورایی:
زمانی
که احساس به عرفان وعقلانیت متصل نشود یا سراز بدعت یا تعصب وافراط در می
آورد احساس پل عبور به سوی حقیقتی بالاتر وبرتر است وکسی که روی پل می
ماند وتماشاگر می شود معلوم است که حقیقت وهدف را گم کرده عاشورا از آنجهت
که بعد احساسی اش نمود وگستره قابل توجهی به خود
گرفته آسیب های زیادی نیز متوجه آن گردیده که گاه این آسیب ها نه تنها
متوجه عاشورا بلکه اصل اسلام شده است با توجه به آنکه اکثریت افرادعقلانیت
وعرفانشان در حد محدود است وقتی وارد مقولات سترگ ویزرگی مثل عاشورا می
شوند ضعف معرفتی شان موجب بروز اعتقادات واعمالی بدعت گونه می شود که باعث انحراف
عاشورا از مسیر وهدف اصلی می گردد معرفت حسینی مهم تر از عزای حسینی است
واصلا عزای آن کس بیشتر ارج دارد که معرفت او بالاتر باشد مردم بیشتر به
عزا منحصرند تا کوشش برای فهم معارف در ماه محرم در هر تاکسی وماشینی هم
که می نشینی همه فقط نوحه می گذارند یک نفر نمی آید سخنرانی یک شخصیت را
بگذارد وگوش دهد وچیزی به علم ومعارف عاشورایی او اضافه گردد اگر معرفت در
وجود انسان ضعیف باشد عزاداری بی نتیجه خواهد بود ممکن است برای انسان
ثواب بیاورد ولی کمال نمی آو رد
1- قمه زنی
یکی از این بدعتهای افراطی مسئله قمه زدن است که در گذشته وجود داشته واکنون نیز علی رغم فتوای قاطبه علما مبنی بر حرمت این مسئله ورشد فرهنگ وعلم وآگاهی متاسفانه در گوشه وکنار کماکان ادامه دارد این مسئله نه تنها موجب وهن مسئله عاشوراست بلکه نمود زشتی در میان دیگر مذاهب وادیان پیدا کرده بنابراین اینجا چون آبروی اسلام مورد خدشه است مقابله با این گونه اعمال افراطی باید شدید وغیر قابل مسامحه باشد این گونه اعمال هیچ وجه تاییدی در اسلام نداشته وبا عزاداری اسلامی کاملا متفاوت است خونین کردن وخود زنی های عجیب وغریب نوعی خود نمایی وجلب نظر است تا عزاداری افراط همیشه ریشه در جهل دارد همان گونه که به فرموده مولای متقیان بسیار شب زنده دارانی هستند که از شب زنده داری جز بی خوابی وخستگی وعنا چیزی نصیبشان نمی شود وروزه دارانی که جز گرسنگی وتشنگی نصیبی ندارند عاشوراییانی هم هستند که جز آسییب وصدمه بر خویش چیزی به دست نمی آورند زمانی که انسان راه به وادی عرفان نمی برد انرژی اش در وادی احساس به افراط کشیده می شود متاسفانه خیلی از این اعمال را شیعیان انجام می دهند چون قاعدتا شیعه به خاطر احساسی بودنش بیشتر در معرض افراط وبدعت است بعضی جاهها عزاداریها تبدیل به ادا واطوارهای عجیب وغریب شده است مثلا حسین حسین گفتن های عجیب وغیر عادی که به کارهای خانقاهی بیشتر شبیه است یا در آوردن پیراهن و عریان شدن این امور هیچ وجه تاییدی در اسلام ندارد اینها فقط برای خود نمایی وجلب توجه وبه اصطلاح نوآوری ما سیاه پوش وعزادار زیاد داریم اما عارفان به حقیقت حسین وعاشورا کمند همان گونه که عابد ونماز خوان زیاد داریم ولی موحد وخداشناسان حقیقی بسیار نایابند نقل است که در مراسم حج، ابابصیر که از یاران امام صادق و ملازم ایشان در مراسم واعمال حج بود واز دو چشم نیز نابینا بود وقتی متوجه صدای تکبیر وتهلیل جمعیت عظیم حاجیان شد به امام صادق عرض کرد که شکر خدا امسال چه جمعیت عظیمی حاجی شده اند ... امام دسا به روی چشمان ابا بصیر کشید وبه قدرت اعجاز برای لحظاتی بینایش نمود وعرض فرمود حال بنگر . ابا بصیر نگاه به جمعیت انداخت ودید همه اینها به شکلهای مختلف حیواناتند وشکل انسان در میانشان بسیار انگشت شمار است امام فرمود : ما اکثر الضجیج واقل الحجیج" یعنی ضجه کننده زیاد است اما حاجی کم است استاد ما جناب آقای اخوان تهرانی تعریف می کرد که یک آقایی بود این از اول عاشورا لحظه ای برای امام حسین از پا نمی نشست در یک دهه محرمی روزی با حالت خسته به من گفت فلانی من الان سه روز است از بس که در گیر م کفشهایم را از پا در نیاورده ام من به او گفتم پس چه جوری نماز می خوانده ای دیدم سرش رو پایین انداخت و...فهمیدم که این عاشق امام حسین اصلا نماز نمی خواند یکی از دوستان بنده از یک هیئت عزاداری تعریف می کرد که بعضی جوونای این هیئت برای اینکه روز عاشورا شارژ بشن وبتونن خوب عزاداری و سینه زنی کنن قبلش شراب نوش جان می کرده اند
2- اشعار سطحی وسبک
ازآثار دیگر احساس بدون معرفت شعرهایی است که نه در خور شان خاندان اهل بیت و نه در خور شان یک عزادار واقعی است آنکه می سراید" همه عالم می دونن که من سگ رقیه ام" ودیگری که می گوید
سگ شده ام به درگهش مستونه عوعو می کنم
هر کی سگ رقیه شد منصب شاهانه داره
کلب رقیه گشته ام عاشق آن دردانه ام
ساقی خمارم به خدا لبریز کن پیمانه ام
رشته قلاده من در کف آن صنم بود
مسلم است که از عرفان بویی نبرده ودوستی اش حکایت دوستی خاله خرسه است که می خواهد به محبوب واربابش ارادت ومحبت کند اما نمی داند که قلب آنها را به درد می آورد وچهره دین را لکه دار می کند به راستی اگر توی انسان ،عاشق واقعی اهل بیتی قطعا هم ریف سگ نخواهی بود آیا یاران خالص و صدیق پیامبر وامیر مومنان که آن همه نسبت به ایشان ارادت ومحبت داشته اندمحبتشان به این شکل وبا این الفاظ بوده است ؟ آنکه این گونه شعر می گوید شان اهل بیت را نیز پایین می آورد چون اهل بیت نیاز به انسان وعارف دارند نه سگ
یا آنکه می گوید " خدای من حسین است" معلوم است که وسیله وهدف را گم کرده واز عزاداری جز خستگی وعنا چیزی نصیبش نمی شود
بعضی
ها هم شعرهایی می گویند که کلمه های متناسب با کربلا در آن هست ولی در کل
شعر را که معنا می کنی هیچ ربطی به مسئله عاشورا ندارد مثل:
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس/ گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد ومی پسندی/ جانا روا نباشد خونریز را حمایت
این شاعران حسین وعاشورا را درست درک نکرده اند یکی از حسین چهره ای مستاصل ودرمانده می سازند ودیگری او را تا حد خدایی بالا می برد به نظر می آید که اشعار قدیم برای بیان واستفاده خیلی بهتر از اشعار جدیدند من خود درنوحه خوانی غالبااز اشعارقدما مخصوصا محتشم کاشانی استفاده می کنم که در اوج عرفان و خالی از هر گونه احساس خشک یا اغراق و وهن است به عنوان مثال صحنه وداع زینب با حسین بعد از شهادت وزمزمه او با پیامبر را ببینید چه قدر فصیح - بلیغ وعرفانی به تصویر کشیده است
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست/ وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی/ دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست/ زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت/ از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات/ کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه/ خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین/ شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
ودر دو شعر زیر زیر ترسیم مصیبت و رزیه عظیم کربلا را چه زیبا بیان می کند:
کشتی شکست خورده طوفان کربلا/ در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار می گریست/ خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک/ زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکید/ خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد/ فریاد العطش ز بیابان کربلا
.......
باز این چه شورش است که در خلق عالم است/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین/ بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست/ سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند/گویا عزای اشرف اولاد آدم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو/ کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب/ کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست/ این رستخیز عام که نامش محرم است
3- لحن ها وآهنگ های نا مناسب:
گاه شده من خوددر مراسم عزاداری الحانی را شنیده ام که واقعا متناسب مجلس عزا نیست وبلکه بیشتر رقص آور است تا گریه آور استفاده از آلات موسیقی مثل طبل ونی وغیره اگر در جهت تشدید لحن عزا باشد اشکال ندارد ولی متاسفانه خیلی جاهها این گونه نیست در قدیم طبل برای آن بود که صدای آن مردم را متوجه عزاداری وهیئت عزا کند علاوه بر این طبل بزرگ ابهتی خاص به عزاداری می دهد ولی این مسئله از حالت اصیل خارج شده وطبل ریز هم به آن اضافه گشته معلوم نیست که طبل ریز ودیگر آلات موسیقی چه نقشی در مسئله عزا دارد اینها دیگر سر وصداهای اضافه است
4- رقابت های ناصحیح:
رقابت
هایی که منجر به بدعت واضافه کردن آنچه که در عاشورا وکربلا وجود نداشته
در قدیم نوحه خوانان اخلاصشان بالاتر بوده الان اکثر اینها خود نما و پولکی شده اند
وبرای یک جلسه نوحه خوانی پولهای کلان در یافت می کنند خود من هیچ گاه
برای نوحه خوانی ابا عبدالله پول نگرفته ام بعضی جاهها هم که داده اند به
اصرار بوده امام حسین حقش بر ما بسیار بیشتر از اینهاست البته گرفتن پول
اشکال ندارد ولی شما در روایات ببینید چه ثوابهایی برای روضه خوان امام
حسین ذکرکرده اند وچه درجاتی در قیامت برای او بر شمرده اند حالا اگر من
واقعا عشق حسین وثواب را داشته باشم باید التماس بکنم که پول هم بدهم وبروم روضه
ابا عبدالله را بخوانم
جو رقابت حاصل عدم
اخلاص است این یکی مداح می خواهد صدایش را کلفت تر از آن یکی کند دیگری رسم نوظهوری ایجاد می کند دیگری می
خواهدحرف جدیدی را بزند که دیگران نزده اند تا بیشتر جلب توجه کند وبگریاند وهمین اضافات
مختصر به مرور زمان تبدیل به یک کوه وخلق یک حادثه ای می شود که تازه
معلوم می شود اصلا چنین چیزی در کربلا نبوده یا وجودش مورد تردید است یکی
از دوستان بنده می گفت ما نمی دانیم چه جوریه که امام حسین هر سال به یک
نحوی کشته می شه !!
من
خود به عینه حرفها ونقل هایی را شنیده ام که کاملا معلوم بوده که ساخته
وپرداخته خود جناب مداح است در مسئله عاشورا تنها باید به مستندات تکیه
کرد اینکه من فلان روضه یا نقل را از فلان کس شنیده باشم مجوز بیان آن
نیست خیلی مسائلی که مداحان به طور راحت آنها را نقل می کنند اصل وجودی
شان مورد تردید است مداح باید هر حرفش مستند باشد وطبق مقاتل نقل خود را
تنظیم کند واضافه تر از آن چه در کتب معتبر آمده نگوید مجله وروزنامه
وحرف فلان سخنران ومداح منبع حساب نمی شود البته خیلی مداحان غرضی ندارند
حرفی را که می زنند توی دلشان می گویند انشاء الله که همین گونه بوده ولی
باید توجه داشت تساهل در این مسائل کم کم کار را به انحراف کامل
عاشورا از آنچه بوده می کشاند ولی بعضی مداحان هستند که متاسفانه به طور
عمد حقه سر مردم می زنند چندی پیش یکی از آشنایان با آب وتاب تعریف می کرد
که در شهر ما یک مداحی هست که خیلی کارش درسته گفتم چه طور؟ گفت که بله
این آقای مداح تعریف کرده که یک شب فلان امام معصوم به خوابش می آید ومی گوید فلانی
ما تورا دوست داریم ونمی خواهیم که به گناه ومعصیت آلوده شوی برای همین
نعمت زبان را از تو می گیریم که گناهان زبان را مرتکب نشوی ولی چون مداحی
برای عزاداری زبانت را باز می کنیم . حالا این آقا هر وقت با مردم حرف میزند گنگ
است وبا اشاره حرف می زند وهر وقت هم که زیارت عاشورا می خواند یا عزاداری
می کند مثل بلبل تکلم می کنه وخیلی هم کارش گرفته وهمه مردم برای نوحه
خوانی وعزاداری التماسش می کنن واز قبل وقت می گیرن ... مقداری رفتم توی
فکر بهش گفتم لابد همه شما هم باور کردین گفت خوب آره چه طور مگه گفتم :
یه خورده فکرتون رو به کار نیانداختین که از خود بپرسین اگه نعمت زبان از
این آقا به خاطر گناه نکردن گرفته شده چه فرقی بین او ودیگر انسانهای خوب
دیگر است اگه همه خوبها در معرض گناهند پس باید زبان همه را لال کنند بعد
اگر قرار باشد به خاطر عدم گناه زبانش را بگیرند تنها زبان که گناه نمی
کند پا ودست وچشم وگوش هم هست پس باید همه اینها هم ناقص شوند بهش گفتم
این آقا هر که هست دکان باز کرده واین طور آدما تا مردم را هالو واحمق
نبینند نمی توانند چنین کلاههای گشاد سرشان بگذارند
حس
حسادت ورقابت منفی مهمترین آسیب در وادی مداحی است یکی از مداحان مشهور
شهرمان برای من تعریف می کرد که در طول چند سالی که مداحم بارها خواسته
اند به هر نحو برایم پا پوش درست کرده و از میدان بیرون کنند می گفت یک
بار خانمی به من زنگ زد و می گفت که صدایم را شنیده واز من خوشش آمده
ودوستدارم شده ومن هم با تندی جوابش را دادم وقطع کردم بعدا فهمیدم که این
خانم نبوده بلکه مردی بوده که صدایش را نازک کرده بوده وتنها هم به من
زنگ نزده به چند مداح دیگر هم زنگ زده و صدای آنها را که با آن خانم قلابی
خوش وبش کرده اند ضبط و برای دیگران پخش کرده بوده و آبرو واعتبارشان
را برده بودند یا می گفت در چای یکی از مداحان سرمه ریخته بودند که حنجره
اش را سوزانده بود وتا یک ماه نمی توانست مداحی کند
5- اختلاط زن ومرد: متاسفانه در عزادریها وحرکت هیئتها اختلاطهای نزدیک وتنگاتنگی بین زنان ومردان ایجاد می شود که نگاههای جنسی وشهوی نیز در این میان زیاد رد وبدل می گردد باید فرهنگی ایجاد شود که زنان برای خود در تکیه ها ومساجد برنامه های عزاداری جدا گانه داشته واز این همه اختلاط جلوگیری شود
6- توجه به عزای حسینی بیشتر از معرفت حسینی است درست است که نوحه ودسته وهیئت راه انداختن وسینه زدن خیلی خوب است ولی نباید از هدف اصلی که رسیدن به مقام تفکر وعرفان است غافل شد بنابراین باید مردم را در جهت استماع هر چه بیشتر معارف عاشورا ترغیب نمود وصرف سینه زنی ونوحه خوانی را کافی ندانست
معنی امر به معروف ونهی از منکر:
هیچ امر به معرف وهیچ نهی از منکری برای بشر بزرگتر از کربلا نیست
تا زمانی که در جامعه فساد وجهل وظلم هست امر به معروف ونهی از منکر بر هر مسلمانی واجب است اما شیوه این مسئله در هر کجا فرق می کند ائمه اطهار با توجه به مصالح اسلام وجامعه هر زمان شیوه ای خاص را در پیش می گرفتند گاه بهترین راه برای این منظور به میدان کشیدن دشمن برای شناساندن چهره خود است میدان دادن به او باعث می شود چهره مخفی حکومت نمایلن شود واین بهترین راه برای بر ملا کردن منکر وزشتی آن است بر ملا شدن باطل مساوی با نهی از آن است مهم این است که مردم معروف بودن معروف ومنکر بودن منکر را بدانند چون گاهی منکر خود معروف می شود ومعروف منکر جنگ نظامی وحتی غلبه بر دشمن گاه این تاثیر راندارد وممکن است هنوز مردم در غفلت و وجهالت باشند کما اینکه امیر مومنان در فلسفه سکوت 24 ساله خود وعدم حرکت وقیام همین مسئله را متذکر می شوند که جامعه دچار تفرقه وارتداد وآشوب نگردد بنابراین باید صبر نمود وبه مردم فرصت داد تا حقایق رو شود ومهم این است که مردم حقیقت بین شوند وهمین آگاهی ومعرفت وعقلانیت برای اسلام بزرگترین واصلی ترین پیروزی است و از پیروزی شمشیر بالاتر است واصلا هدف از جنگ ونبرد هم همین اقامه حق ورهاندن انسانها از جهل است اگر حسین در جنگ صوری پیروز می گشت ولی آن هدفی که امروز از خون او حاصل است حاصل نمی شد چنین پیروزی در واقع پیروزی نبود بنابراین گاه تقیه وسکوت گاه صلح وگاه جنگ وحمله وگاه ایستادگی وکشته شدن بهترین راهکار نیل به این هدف است در زمان امام حسن معاویه چهره ای مسلمان و با تقوا ومتعهد از خود به نمایش گذاشته بود که خیلی هم باورشان شده بود امام حسن معاویه را به میدانی کشاندند که از میدان جنگ کاراتر بود وآن تعهد نامه صلح بود امام می دانستند که معاویه این تعهد نامه را زیر پا می گذارد وهمین را هم می خواست تا بدین وسیله مردم چهره دروغین معاویه را بشناسند واین بهترین راهکار در امر به معروف ونهی از منکر است امام حسین از طریق دیگر حکومت را به میدان کشاند بنابراین به میدان کشیدن دشمن برای آشکار کردن ماهیت وچهره واقعی خود یکی از دهها مصداق امر به معروف ونهی از منکر است مردم که چهره واقعی حکومت را بشناسند دیگر بدون آنکه کسی برای آنان خطبه بخواند وظیفه خود را خواهند فهمید گویند کبوتری در خانه ای زندگی می کرد روزی دید که ماری وارد خانه شده وهیچ کس دیگری هم از وجود او خبر ندارد چون می دانست کسی زبان او را نمی داند که بخواهد آنها را از وجود خطر مطلع کند به ناچار چاره ای به ذهنش رسید رفت واز درون خانه گوشواره ای قیمتی به دهان گرفت وپرواز کرد وقتی صاحب خانه چنین دید بلافاصله به دنبال او دوید وتعقیبش نمود کبوتر آمد وآمد تا بالی سر مار رسید وانگشتر را روی او انداخت صاحب خانه با مشاهده مار او را کشت وانگشتر خود را به دست آورد کاری که این کبوتر کرد این بود که صاحب خانه بی خبر را از وجود مار و هلاکت قریب الوقوع خود با خبر کند
اگر مردم در بند ظلم باشند ولی آگاه وعارف بهتر از این است که آزاد باشند ودر جنگ پیروز اما در جهالت سیر کنند امام اگر می خواست می توانست سپاه جمع کند ودر جنگ پیروز شود اما این پیروزی برای اسلام فایده ای نداشت چون مشکل جهالت مردم حل نمی شد ونسبت به حقیقت متنبه نمی شدند دو خطر در زمان امام وجود داشت که در زمان ائمه دیگر به این شدت وویژگی وجود نداشت یکی عمق جهالت وخواب آلودگی جامعه ودوم سیره اسلام براندازانه یزید ،که حکام دیگر این سیره را نداشتند معاویه انسان ظالمی بود اما به اصل اسلام کاری نداشت اگر هم اسلام را در دل قبول نداشت اما این قدر فهمیده بود که در عمل نباید متعرض اصل اسلام شود معاویه یک ظالم عاقل ولی یزید یک ظالم جاهل بودبا اینکه معاویه در وصیت به یزید او را از در افتادن با حسین منع کرده بود اما یزید به این مسئله عمل نکرد معاویه به خوبی به جایگاه معنوی امام در جامعه آگاه بود ومی دانست به این خط قرمز نباید نزدیک شود وعواقب آن را به خوبی می دانست وی با امام حسن مجتبی شدیدا سر دشمنی داشت ولی می دانست اگر جامعه او را قاتل امام بداند به شورش وقیام متوسل می شود برای همین امام را از مخفی ترین راهها واز طریق فریب دادن همسرش واجیر کردن او از پای در آورد و خود را عملا خود را مقابل اسلام قرار نمی داداگر با علی علیه السلام در افتاد با شعار اسلام درافتاد نه ضد اسلام وبا او به عنوان حاکم ورقیب در افتاد نه امام .هر حاکمی هم که امام را شهید می کرد بسیار مخفیانه وبا واسطه این کارها را می کردند به طوری که کسی نفهمد که کار کار ایشان بوده ووقتی هم که امامی را به شهادت می رساند دیگر جرات نمی کرد متعرض امام بعدی شود تا زمانی که خلیفه دیگری روی کار می آمد اما یزید جاهل تر از آن بود که دلیل این وصیت پدرش را بفهمد وکاری کرد که سرانجام متوجه اشتباه بزرگ خود شد وتا عمر داشت دچار یک اضطراب وترس از ناحیه مردم بود هم معاویه جوهره یزید را خوب می فهمید که این وصیت را به او کرد وهم امام جوهره یزید را خوب می فهمید که وقتی خبر خلافت یزید را شنید فرمود " علی الاسلام السلام اذ بلیت الامه براع مثل یزید" این از آن جهت بود که زمانه وعدم امر به معروف ونهی از منکر جامعه را دچار فرسودگی دینی وسست شدن اعتقادات وباورها کرده بود حال یزید هم اگر بخواهد ضمیمه این بلا شود وخوره دین گردد اضمحلال اسلام امری قطعی خواهد بود واصلا دلیل حاکمیت یزید بر جامعه همین مسئله ترک امر به معروف ونهی از منکر بود در روایات نیز آمده زمانی که امر به معروف ونهی از منکر ترک شود اشرار بر جامعه مسلط می شو ند ودعا وناله نیز تاثیری نخواهد داشت امام زیبا می فرماید" الا ترون ان الحق لا یعمل به وان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاءالله محقاً" آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد که مومن در چنین شرایطی به لقاء پروردگار خود رغبت کند ( یعنی اینکه وقتی امر به معروف ونهی از منکر نباشد حسن معروف وعیب منکر بر ملا نمی گردد تا مومن انگیزه کافی برای چنگ زدن به حق ودفاع از آن را داشته باشد ورغبت او در دینداری سست می گردد) حال شیوه این دو مسئله در هر زمان فرق می کند قرآن نیز فلسفه اصلی نزولش امر به معروف ونهی از منکر است لکن این مسئله را به انحاء مختلف انجام می دهد گاه به وسیله داستان گاه موعظه گاه تطمیع وتهدید گاه مدح وذم ... بعد از 23 سال دعوت ورسالت وبیداری بافوت رسول اسلام جامعه خیلی زود در خواب فرو رفت 24 سال وضع بدین منوال بود تا امیر مومنان وارد میدان شد اما جهالت جامعه فراتر از آن بود که امام بتواند آن عقلانیت وعدالت واسلام دلخواه را حاکم کند نوبت به امام حسن مجتبی علیه السلام رسید ایشان نیز به نوبه خود آنچه می توانستند کردند اما این شیوه ها روح ظلوما جهولای بشر را فقط تا مدت محدود می توانست به حرکت وادارد جامعه چون اسبی بود که چون تازیانه برآن فرود می آمد حرکت می کرد وچون تازیانه برداشته می شد متوقف می گشت وبه خواب فرو می رفت " اذ یغشیکم النعاس امنه منه " باید جامعه ای شکل گیرد که هم در بلا وهم رخاء وآسانی از حرکت و بیداری باز نایستد امام ونبی که می آمد آنان هم حرکت می کردند وچون عمر امامت افول می کرد جامعه نیز افول می نمود " کلما اضاء لهم مشوا فیه واذا اظلم علیهم قاموا" اینجا دیگر نیاز به یک شیوه وانقلابی بود که بشر یک بار و برای همیشه متنبه وبیدار شود وآن همان شیوه امام حسین بود
جانسوزترین صحنه های کربلا:
همه
صحنه های کربلا به نوبه خود بسیار دردناک وجان سوزند اما طبق آنچه بنده از
مجموع حوادث بر داشت می کنم مهم ترین رویدادهای جان سوز در واقعه کربلا را
می توان 3 واقعه دانست: 1- از اسب به زیر افتادن حضرت ابوالفضل( در حالی
که تیرها در بدن او فرو رفته بودندودستی نیز در بدن نداشت -) 2- صحنه وداع
امام با اهل بیت- 3- صحنه وداع زینب کبری با پیکر امام حسین
اتمام حجت :
امام کاری کرد که عاشورای او عذر وبهانه ای بر هیچ بهانه جو باقی نگذاردکه
فردا نگویند قاتلین حسین او را از روی جهالت کشتند ونفهمیدندحسین که بود
بنابراین تمام حرکات وسکنات وگفتارهای امام در روز عاشورا کاملا حساب شده
وتاکتیکی است مظلومیت وکیاست امام در کنار هم قرار گرفته اناولین
اتمام حجت حسین باعمربن سعد است امام به وسیله پیکی در خواست ملاقات با
عمر سعد را می کند حسین در پی گفتگو با وی است اما نه به خاطر اینکه امیدی
به در نگرفتن جنگ با او داشته باشد ونه به خاطر ضعف واسکانت بلکه امام می
خواهد در یک گفتگوی چند دقیقه ای وتاریخی ماهیت عمر سعد را در تاریخ بر
ملا کند واو به دست خود رذالت خود را نمایش دهد شب
هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل
موعود حاضر شدند. امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا
برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علیاكبر" را نزد خود نگاه
داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص
كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام
علیهالسلام كه فرمود: آیا میخواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار
گفت: میترسم خانهام را خراب كنند! امام علیهالسلام فرمود: من خانهات
را میسازم. ابن سعد گفت: میترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من
بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد
گفت: من در كوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناكم و
میترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت که می دانست قضیه عمر، حب قدرت ورسیدن به حکومت ری است هنگامی كه مشاهده كرد او از تصمیم خود باز نمیگردد از جای برخاست وفرمود: تو
را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد.
به خدا سوگند! من میدانم كه از گندم ری نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
اامام در اینجا تاکتیکش دو هدف را نشانه گرفت یکی اتمام حجت بر عمرسعد دوم نشان دادن اوج مظلومیت خویش که باید قربانی حب دنیای دیگران شود
امام
بار دیگر تصمیم گرفت رودر روی دشمن خود را به نحو کامل وبه صورت علنی
معرفی نماید تا حجتی بر کسی باقی نماند وتمام راههای عذر وسهو وخطا را به
روی دشمن ببندد ودر عین حال با این جملات اوج غربت ومظلومیت خود را به
نمایش بگذارد ..أيها الناس، من عرفني فقد عرفني، ومن لم يعرفني أنبأته
بحسبي ونسبي:
أنا ابن مکة ومنى، أنا ابن زمزم
والصفا، أنا ابن من حمل الرکن بأطراف الرداء، أنا ابن خير من ائتزر
وارتدى، أنا ابن من حمل على البُراق في الهوى، أنا ابن من أُسري به من
المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى، أنا ابن من بلغ به جبرئيل إلى سدرة
المنتهى، أنا ابن من دنى فَتَدَلّى، فکان قاب قوسين أو أدنى، أنا ابن من
صلى بملائکة السماء مثنى، أنا ابن من أوحى إليه الجليل ما أوحى. أنا ابن
محمد المصطفى، أنا ابن علي المرتضى، أنا ابن من ضرب خراطيم الخلق حتى
قالوا: لا إله إلا الله...
...أنا ابن عديمات العيوب، أنا ابن
نخيات الجيوب، أنا ابن خديجة الکبرى، أنا ابن فاطمة الزهراء، أنا ابن سيدة
النساء، ثم أبکى العيون بهذه الکلمات. فقال: أنا ابن المذبوح بکربلاء. أنا
ابن من رأسه على السنان يُهدى.أنا ابن من حُرَمُه من کربلاء إلى الشام
تُسبى...
حتی افعال وگفتارهی پیامبر اسلام نیز در باره حسین آینده نگرانه وبعضا بر مبنای اتمام حجت وسد کردن راه عذر است چون به هر حال اگر گفتار واعمال حسین را حجت ندانند پیامبر را دیگر کسی نمی تواند نفی کند مگر آنکه از اسلام خارج شود به عنوان مثال زمانی که یزید در مجلس خود چوب خیزران بر لبهای مبارک حسین می زد ابو برره اسلمی خطاب به یزید گفت: اى يزيد! واى بر تو! بر دندانهاى حسين پسر فاطمه چوب مىزنى در حالى كه من شاهد بودم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) همين لبها و دندانها را مىبوسيد و به حسن و حسين(عليهماالسلام) مىفرمود: شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خداوند قاتل شما را نابود كند و او را مورد لعنت خود قرار دهد و دوزخ را براى او آماده سازد!
تعداد کشته شدگان سپاه دشمن:
از
جمله مسائلی که در واقعه عاشورا جای نقد واشکال جدی دارد تعداد کشته شدگان
سپاه دشمن است از جمله اینکه نقل شده افرادی که به
دست امام کشته شده اند حدود 1800 نفر بوده اند در مورد تعداد کشته شدگان
به وسیله بعضی اصحاب دیگر هم بعضا آمار چند صد نفر وجود دارد اینها را هم
به روایات مستند می کنند ولی مسلم است ما در نقل یک مسئله تنها روایت
برایمان ملاک نیست بلکه اگر چیزی چندان به عقل جور در نیاید باید سند روایت
را موشکافانه تر بررسی کنیم
البته
اگر این همه
آدم به دست امام حسین کشته شده باشند عقلا محال نیست چون امام می تواند از
قدرت خاص امامت و اعجاز استفاده کند وحتی دهها هزار انسان رادر یک آن
نابود کند ولی
دلیلی وجود ندارد که امام از نیروی ماورا استفاده کند ومانند یک انسان
عادی نجنگد ثانیا شما شرایط زمانی را در نظر بگیرید که برای کشتن این همه
آدم چه قدر وقت لازم است جنگ امام حسین از یک بعد از ظهر شروع شده ودر
همان بعد از ظهر قبل از غروب به اتمام رسیده چون در ظهر عاشورا ووقت نماز
هنوز عده قابل توجهی از اصحاب حسین زنده بوده اندبه هر حال زمانی را که
امام نیاز داشته است در حدی نبوده که امام بتواند این همه انسان را از پیش
رو بردارد در ثانی سپاه یزید هم همین طور ننشسته وگردن ها را جلو نیاورده
که امام راحت یکی یکی آنها را قطع کند آنها هم می جنگیده اند
و دفاع می کرده اند ثالثا:فراموش نکنیم که امام دیگر جوان نیست بلکه در
سن 57 سالگی است در این سن انسان دیگر آن نیروی جوانی را ندارد که بتواند
این همه آدم را ازپای در آورد وهمه را قلع وقمع کند رابعا: شرایط
جسمانی امام را در نظر آورید در اوج تشنگی وگرسنگی ووجود آفتاب سوزان تموز
که رمق را از هر انسانی می گیرد علاوه بر آن داغ عزیزان از دست رفته که نا
ی و توان را از او سلب کرده او که بعد از شهادت ابوالفضل علیه السلام می
فرماید " الان انکسر ظهری ... ودر شهادت علی اکبر علیه السلام که می
فرماید " ان الدنیا بعد العفا" چه قدرت و توانی برای او باقی می ماند او
که تشنه پیوستن به عزیزان خویش وندیدن دنیا است خامسا: علی بن ابی طالب
علیه السلام با آن جنگ آوری وتهور که کسی همردیف او نیست نقل نشده که
تعداد آدمهایی را که در یک جنگ کشته است از سی نفر فراتر باشد آدمهای
کشته شده توسط علی علیه السلام در کل جنگهایی که ایشان در آنها حضور داشته
به نصف این تعداد نمی رسد آن گاه چگونه امام حسین 1800 نفر آدم را در ظرف
مدت
کوتاه مانند برگ خزان به زمین می ریزد بنابراین چیزی که با حساب معمول
خیلی جور در می آید بهتر است که نقل نکنیم ونگوییم البته یاران امام بسیار
شجاع ودلیربوده وبی باکانه می جنگیده اند ولی لازمه شجاعت این نیست که هر
یک بتوانند تعدادی را بکشند که با توجه به تقسیم زمان یک روزه بر این همه
کشته شده لازم بیاید که عاشورا چند هفته باشد نه یک روز. من در کتاب ثمرات
الحیاه روایتی خواندم که جبرئیل بر امام حسین در عصر عاشورا نازل شد وگفت
ای حسین تو که این همه را داری می کشی پس کی می خواهی شهید شوی؟ در حالی
که می دانیم جبرئیل فقط فرشته وحی است ونزول آن بر غیر پیامبر امر غیر
متعارفی " ما منا لا وله مقام معلوم" بنابراین به نظر می رسد قضیه کشته
شدگان سپاه دشمن مانند واقعه بنی قریظه در زمان رسول خداست آنجا هم یک
آمار عجیب در مورد قتل یهودیان به دست مسلمانان داده اند که قضیه اش مفصل
است ومن در مقاله" جواب به شبهات رضا فاضلی" این شبهه را مفصل بیان
وموشکافی کرده ام در مجموع به نظر می آید کسانی که این آمارها را ارائه
داده اند برای کمرنگ کردن مظلومیت امام بوده واینکه عمل دشمن را در مقابل
سپاه امام تدافعی نشان دهند علاوه بر این چه کسی در آن میدان جنگ آمار گیر
بوده که تعداد کشتگان به دست هر یک از اصحاب امام را بشمارد؟
نماد شیر درروز عاشورا:
این نقل نه جای رد دارد ونه دلیلی برقبول آن است ولی در عین حال نقل ونماد آن در روز عاشورا بی اشکال است زیرا اینجا مسئله حدیث واحکام واعتقادات نیست که بگوییم حتما راوی باید عادل وشناخته شده باشد
آیا گریه بر امام حسین موجب محو گناهان می شود ؟
گاها در بعضی از روایات آمده که اگر انسان فلان نماز یا روزه یا ذکریا عمل
مستحبی دیگررا را به جای آورد همه گناهانش بخشیده می شود یا مثلا در مورد
گریه بر امام حسین علیه السلام روایت است کسی که به اندازه بال مگسی بر امام حسین اشک بریزد
همه گناهان او بخشیده می شود
جواب:
اولا به
این نکته باید توجه داشت که بخشش گناهان منحصر به حق الله است نه حق الناس
اگر انسان ظلمی به دیگری کرده باشد اعم از ظلم مالی یا جسمی یاروحی اینها
نه با این مستحبات ونه حتی با اصل توبه مشکلش حل نمی شود بلکه این بخشش
منوط به رضایت صاحب حق است
علاوه براین ، این بخشش مربوط به
همه گناهان مربوط به حق الله هم نمی شود مثلا اگر کسی نماز وروزه یا حج به
جا نیاورده باشد کار او با یک استغفار حل نمی گردد بلکه باید عبادات خود
را قضا نماید یا اگر خمس وزکات خودرا نداده باشد توبه او به این است که
خمس وزکات خود را پرداخت نماید
2- شرط در بخشش گناه پشیمانی
واقعی است بنابراین باید شخص واقعا از گناهان خود پشیمان باشد وعزم بر عدم
ارتکاب مجددآن داشته باشدوالا اگر به اندازه دریا هم برای امام حسین گریه
کند گناهانش بخشیده نمی گردد
3-
بخشش انسانها بسته به نوع
ومیزان سن وعقل ودفعات گناه آنان دارد مسلما یک نوجوان وقتی که گناهی می
کند وبعد پشیمان می گردد توبه او راحت تر وزودتر و گاه حتی بدون عذاب
بخشیده می گردد تا کسی که در سن چهل پنجاه سالگی گناه می کند یا برای چندمین بار
آن گناه را مرتکب می شود وبعد توبه می نماید این افراد مسلما حتی اگر
پشیمان هم باشند توبه آنها دیرتر وغالبا هم با عذاب بخشیده می شود چون اگر
خدا همیشه بخواهد توبه افراد را فقط باصرف پشیمانی ببخشد انسانها بر گناه
مجدد تجری بیشتری پیدا می کنند بنابراین نزول عذاب دنیایی لازم است تا
بدانند که در مسیر بندگی تنها ایمان کافی نیست وحق بندگی اطاعت محض وعصمت
مطلق است واینکه در صورت گناه مجدد با گرفتاریهایی شدیدتر مواجه می گردند
که برایشان خیلی گران تمام می شود نقل است که از جمله افرادی که در حکومت
حضرت قائم علیه السلام کشته می شوند کسانی اند که در سن پیری مرتکب فحشا
می شده اند بنابراین سن وسال واتمام حجت یا عدم آن در شدت وضعف رحمت
تاثیر گذار است وگناه یک نوجوان با گناه یک پیرمرد در یک سطح نیست
4-این
که از صفات خداوند
توابیت است این توابیت به معنی باز گشت واقبال است نه به معنی بخشش به
عبارت دقیق باید گفت خداوند نسبت به بنده گناهکار دو حالت دارد حالتی که
اصلا به او روی اقبال نشان نمی دهد واقدام وتمهیدی برای بخشش او انجام نمی
دهد حالت دوم حالتی است که به بنده خود اقبال می کند وخود را آماده بخشش
او می نماید که این توبه خدا یعنی اقبال او به سوی بنده " ثم تاب علیهم
لیتوبوا "، توبه از جانب عبد به معنی ندامت و طلب بخشش است ولی از جانب
خداوند به معنی اقبال برای بخشش است نه خود بخشش واینکه فرموده اند" الندم
توبه" یعنی اینکه پشیمانی ،همان اقبال بنده وطلب بخشایش است ودرصورتی از
جانب خدا نیز بخشش صورت می گیرد که انسان تمام شرایط توبه را برای عفو
الهی فراهم کند درست مثل مسئله دعا که خدا می گوید" ادعونی استجب لکم" لکن
در پشت آن شرط وشروط های فرا وانی است که من 14 مانع را در بحث دعا برای
عدم استجابت بر شمردم توبه هم همین گونه است شرط وشروط هایی دارد از جمله
عزم بنده بر ترک گناه واقبال خداوند برای بخشش او زیرا که خداوند می
تواند علی رغم توبه وپشیمانی عبد، باز هم او را نبخشد "یغفر لمن یشاء
ویعذب من یشاء"واگر گناه سنگین وزیاد باشد باید شخص شرایط سخت تری را
برای تطهیر وتوبه بگذراند گاهی اوقات بنده توبه می کند ولی خداوند هنوز
شرایط بخشش او را کامل نمی داند وتوبه او را نمی پذیرد یا بخشش او را بنا
بر تشخیص خود منوط به عذاب ومتنبه نمودن او می داند گاهی اوقات هم بنده
،خود غافل است وتوبه نمی کند ولی اگر خدا او را دوست داشته باشد توبه
وپشیمانی را دردلش انداخته واو را گرفتار غم واندوه وتوجه به فقر
ونقصان خویش می کند تا به خود آمده وتوبه کند گاهی اوقات هم از بنده ای
نفرت دارد ونه تنها القای توبه در دل او نمی کند بلکه مهر غفلت هم بر دل
او می زند(لن یغفر الله لهم) بنابراین اوست که هم رهنمود به سوی هدایت می
کندوهم ضلالت "یضل من یشاء و یهدی من یشاء" به هر حال گریه بر امام حسین
موجب محو گناهان می شود ولی به شرط آنکه قبلا همه شرایط ومقدمات فراهم شده
باشد از جمله پشیمانی عبد ، گریه علت تامه برای عفو نیست بلکه شرط مکمل
است ومجموع تمام علل ناقصه علت تامه محسوب می شوند
آیا اجنه به یاری امام آمدند؟
در اینکه اجنه در واقعه کربلا به نزد امام آمده وآمادگی خود را برای جانفشانی اعلام کردند اطمینان اطمینان است ولی در اینکه این مسئله دوبار اتفاق افتاده یا یک بار باید گفت ظاهرا دو بار بوده یک بار به هنگام حرکت امام به سوی کربلا ودیگر بار در روز عاشورا جریان اول در بحار الانوار بیان شده که شیخ مفید به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل نموده که زماني که امام حسین علیه السلام ازمدینه حركت فرمود، گروهي ازشیعیان جن براي كمك آمدند اما حضرت در پاسخ جنيان فرمود: خدا به شما جزاي خير دهد من مسؤول كار خود هستم و محل و زمان قتل من نيز مشخص است. جنيان گفتند اگر امر شما نبود همهٔ دشمنان شما را مي كشتيم. حضرت در پاسخ فرمود: ما بر اين كار از شما تواناتريم اما چنين نميكنيم تا "ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حىّ عن بینه" ولی اسمی در این روایت از زعفر جنی نیامده است وجریان دوم از زبان خود زعفربن سعفر رهبر شیعیان جن نقل شده که خود او در روز عاشورا با سپاهش به محضر امام رسیده وبا امام صحبت نموده است پدر زعفر جزو کفار ومتمردین جن بود که او وسپاهش به دست امیر مومنان در واقعه بئرذات العلم کشته شدند وبقیه آنها که اسلام آوردند امان داده شده وبه حضرت تعهد اسلام ورعایت اخلاق ومنش صحیح را نمودند (واقعه بئر ذات العلم در کتاب ریاض القدس از ابوسعید وحذیفه یمانی که از اصحاب رسول خدا هستند نقل شده که جریانش مفصل است وما فقط اشاره ای کوتاه کردیم)حضرت ، زعفر را به عنوان پادشاه ایشان بر گزید وزعفر تا چند دهه پیش زنده بوده واز عاشقان اهل بیت و مومنین راستین بوده است ودر زمان آیت الله بروجردی فوت نموده وبعد از فوت او به دستور علما مراسم ختم برای او دربسیاری از روستاها وشهرهای ایران بر پا شده ( عمر اجنه بالای هزار سال است) وقضیه روز عاشورا را خود او برای بعضی انسانها که با وی رابطه داشته اند نقل نموده است که این هم جریان مفصل دارد که در اینجا مجال بیانش نیست البته بعضی ها روی نقل دوم اشکالاتی بیان نموده اند ولی باید عرض کنم که ما در بحث نقل حوادث تاریخی تازمانی که دلیل محکمی بر رد نداشته باشیم آن را در بقعه امکان می گذاریم نقل حادثه مانند نقل روایت نیست که نیاز به شرط وشروط پیچیده داشته باشد به خصوص با توجه به شهرت این واقعه وعدم تضاد آن با روایت یا نقل دیکر به حدی از اطمینان می توان رسید که نقل آن را بلا اشکال بدانیم
مجلس تمام گشت وبه پایان رسید عمر / ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم (منبع: ندارد)
- معارفی از عاشورا


