تبليغاتX
تبصیر
 
تبصیر

نقدهای نوین در مسائل دینی - اعتقادی -اجتماعی
            
 
حجاب وعفت 1


مقدمه

حجاب برای زن یک واجب دینی و یک واقعیت مسلم فطری است حجاب در معنای کلی منحصر به زن نیست ولی نمود ونمادآن در زن گسترده تر ،عمیق تر وبحث بر انگیزتر است این لفظ به طور کلی واز جنبه دینی معنا وتعریف معین ومبین دارد ولی در ذهن بسیاری این واقعیت در حدی که دین آن را ترسیم کرده ولازم دانسته شکل ونمود اعتقادی درستی به خود نگرفته است

اصل محسن بودن پوشش اصلی مورد توافق همه جوامع است لکن بحث واختلاف در حدوحدود آن است آنچه بیش از همه بحث حجاب را داغ کرده فاصله عمیقی است که بین حد پوشش زن در اسلام با دیگر جوامع وجود دارد
حجاب وضرورت آن را نباید یک قانون خشک ومحصور کننده دانست واین در صورتی است که در فلسفه آن به نحو روانکاوانه تر و عمیقتر بیاندیشیم وبرای این منظور در ابتدای امر باید ماهیت زن وتفاوتهای بین او ومرد را بدانیم

این بحث به خصوص در جامعه ما که جامعه شیعی است از اهم مباحث است با توجه قطعی بودن مسئله حجاب وعدم همخوانی بین این واقعیت وآنچه در جامعه شاهد آن هستیم لازم است بحثی نودر این زمینه گشوده شود تا ریشه های بدحجابی وراهکارهای اصولی آن به نحو دقیق تر بررسی گردد جامعترین اثری را که بنده در این زمینه دیده ام کتاب "مسئله حجاب" شهید مطهری است اما امروز ما به مباحث جدیدتر و ملموس تری در این زمینه نیاز داریم با توجه به آنکه حدود 30 سال از انقلاب اسلامی می گذرد مسئله حجاب در جامعه از مسائلی است که هنوز لا ینحل باقی مانده است وعلیرغم تلاشهای گسترده مسئولین هر طرحی که تا کنون در این زمینه اجرا شده اگر هم نتیجه ای در بر داشته موقتی وگذرا بوده ودر یک کلام باید گفت که تلاشهای حاکمیت در این زمینه باشکست مواجه گردیده است والبته نحوه عملکرد مسئولین هم در بسیاری از جاهها به رشد بیشتر بد حجابی کمک کرده تا درمان آن چرا که به جای کار فرهنگی وبستر سازی وآگاهی رسانی دینی به صورت آهسته وپیوسته وبررسی علل ورفع آنها این مسئله تا مدت طولانی مسکوت گذاشته می شود ووقتی هم که می خواهند آن را اصلاح کنند به صورت ضربتی ونظامی ودر عین حال رویه ای عمل می کنند شکی نیست که بد حجابی یک فسادمحرز اجتماعی است ونهی از منکرباید به مراتب خود اجرا شود ودر مرتبه نهایی بر خورد قاطع قضایی نیز باید عملی گر دد ولی حقیقتا ما مراتب را در نهی از منکر رعایت نمی کنیم

بنابراین ضرورت دارد که مسئولین امر با اطلاع رسانی دینی به خصوص از طریق آموزشهای مدارس وکتب درسی این مسئله را برای دختران وحتی پسران به صورت علمی وریشه ای جا بیاندازند ودر بدو امر والدین باید در این زمینه آموزش فرهنگی و دینی داده شوند چون خانواده ها ووالدین نقش اولیه وکارساز را در این زمینه دارند
البته رافت وکوتاهی بیش از اندازه حکومت در برابربدحجابان نیز مورد تایید نیست در اوایل انقلاب بر خوردهای قضایی شدیدتر ی علیه بد حجابی صورت می گرفت وحتی خود من یک بار شاهد شلاق خوردن چند زن در ملا عام بودم واتفاقا همان نوع بر خوردهابیشتر به حفظ حجاب کمک می کرد ولی امروز رافت بیش از اندازه اسلامی ،زنان ودخنران را در این مسئله جری وجسور کرده است وبا بدحجابی رشد فساد از یک طرف وعدم امنیت روحی وروانی وجنسی مردان وحتی زنان ودختران از سوی دیگر وضعیت بحرانی در جامعه ایجاد نموده است

لزوم استدلال به جای شعار

مسئله حائز اهمیت ، لزوم گفتار مدلل ومنطقی در مسئله حجاب است ما با فریاد وشعار نمی توانیم جوان امروز را نسبت به عقاید دینی قانع کنیم امروز ه بعضی جوانان ما حتی در مسئله وجود خدا نیز اظهار شک می کنند ودر مورد آن دلیل می خواهند اگرما بخواهیم با رویه های سطحی وشعار گونه جواب شبهات را بدهیم بیشتر به شک وشبهه این افراد می افزاییم دنیای امروز ما دنیای منطق واستدلال است اینکه ما دائم شعار بدهیم که : ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است .... این برای زن امروز دلیل نمی شود زن بد حجاب نمی گوید که حضرت فاطمه (س) این حرفها را نزده بلکه سوالش در دلیل و فلسفه قانع کننده آن است به هر حال این زن یا دختر بد حجاب نیزدلایل خود را دارد که باید شفاف ومنطقی به آنها جواب داده شود ازاین رو ما در این مقاله سعی بر داستان سرایی یا شعار وصرف نقل حدیث وآیه نداریم بلکه می خواهیم فلسفی و استدلالی بحث کنیم وبه تمام شبهات مطرح در این زمینه آنهم بی طرفانه جواب دهیم
فلسفه حجاب :

شکی نیست که زن واضحترین بعد ونمودوجودی اش بعد جنسی است واصولا به عنوان موجود جنسی شناخته می شود هر چند که در طول تاریخ بسیاری زن را به طور ظالمانه فقط در همین بعد خلاصه کرده اند اما اسلام تعریفی از زن ارائه نمود که بدون آنکه این واقعیت خلقی را نفی کند یا آن را عیب برای زن قلمداد نماید اورا در جایگاهی قرار داد که نه کسی بتواند از این بعد او سوء استفاده غیر معقول و غیر مشروع کند ونه در تواناییها واستعدادهای مضیق ومحدود محبوس شود تکلیف حجاب برزن قرار دادن جلال در کنار جمال است که به زن حالتی پیچیده ورمز گونه می دهد ودر منظر مرد محرکی برای تفکر و رشد دهنده بینش عرفانی وجمالی می شود واین بزرگترین هدیه ای بوده که خدا می توانسته به زن بدهد زن برهنه وزن محجب هر دو مورد توجه مردند لکن زن برهنه فقط از جنبه شهوانی موردنظرو توجه است ولی زن محجب از آنجا که هاله حجاب به او ابهت معنوی وملکوتی بخشیده نگاه مرد به وی توام با کرامت وجلالت است وکمتر مردی به خود اجازه آن را می دهد که نگاه صرف جنسی به او داشته باشد برهنگی وحجاب هر دو با زن متناسبند اما برهنگی ،تناسب شهوانی وحجاب ،تناسب وهارمونی ملکوتی ومعنوی است

حجاب نشانگر آن است که آن چه در پشت وورای اوست به قدری با ارزش ومحرمانه است که به هیچ قیمت نمی توان آن رادر منظر ومرآی دیگران قرار داد زن امانتدار این گوهروسر مخفی است و این امانت را تنها باید به آنکس که خدا امر نموده یک بسپارد وگر نه کار او مصداقی از خیانت در امانت است زن مثل گل است وحجاب خار پیرامون این گل است که نمی گذارد هر کسی به سوی او دست درازی کند

حجاب، سپر دفاعی و تنها سلاح زن برای دفاع از هویت معنوی خویش است که بدون آن یک موجود شکست خورده وتسلیم شده وتهی نمودار می شود علاوه بر آن حجاب کنجکاوی رمز گونه ای در ذهن مرد نسبت به زن ایجاد می کندمثل آنکه کسی مشت خود را بسته باشد وشما دائم کنجکاوید که بفهمید در مشت او چیست شاید در واقع در میان آن فقط مقداری خاک باشد یا اصلا هیچ چیز نباشد ولی این اختفا کنجکاوی هر کسی را بر می انگیزد زن به وسیله اختفا وحجاب در نظر مرد موجودی مرموز وغیر قابل دسترسی نمودار می شود ومرد را نسبت به زن وحقیقت وجودی اوونمود جمالیه عالم کنجکاوتر وحریص تر می کند {که گفته اند: الناس حریص علی ما مُنع} ودر عین حال کرامت زن راهم نزد مرد وهم نزد خودش بالا می بردنه تنها زن که مرد هم همین گونه است مثلا اگر مردی با یک زیر پیراهن وشلوار در انظار عمومی بیاید احساس کوچکی وحقارت می کند ولی زمانی که ملبس به یک لباس سنگین مثل کت وشلوار باشد احساس غرور وعزت نفس وسنگینی وابهت می کند اگر زن گمان می کند که با برهنگی می تواند مردان را به سوی خویش جذب کند باید بداند که با حجاب طلسمی قوی تر برای جذب وعاشق کشی دارد هر کس چیز با ارزشی دارد قطعا آن را مخفی می کند واین یک امر طبیعی است مثلا شما همیشه طلاهای خود را در مخفی ترین جای خانه می گذارید تا از تاراج ودستبر د دیگران محفوظ باشد ولی هیچ وقت دم پایی خود را مخفی نمی کنید چون ارزشی ندارد اسلام به وسیله حجاب بعد جنسی زن را از معنای حیوانی محض خارج نموده وآنرا در کنار معانی بالاتر ورساتر قرار داد تا نگاه مرد به زن حتی در امر جنسی توام با تدبیر وتکریم باشدحجاب قلعه ایست که زن در آن از دستبرد نگاهها وافکار آلوده مصون می ماند حجاب مطابقت بیرونی با خصوصیات درونی زنانه است از آنجاکه زن مظهر حجب وحیاو نمود رموز واسرار جمالیه می باشد باید دراین حیطه به عنوان یک موجود باوقار ومکرم ومحجب جلوه گر شود تابتواند مظهریت جمال را در بعد ملکوتی نه غریزی ودنیایی صرف به سر منزل برساند زن مظهر جمال خداست این مظهریت تنها در جمال صورت نیست بلکه روح هم باید ملبس به صفات جمالیه شود بنابراین آنچه بعضی بزرگان در مورد حجاب گفته اند که حجاب مصونیت است نه محدودیت حرف کاملا منطقی است وگاه آن را تشبیه به قلعه ای می کنند که انسان در درون آن پناه می گیرددر زمان قدیم دور هر شهری را حصارو دیوار می کشیدند تا از دستبرد دشمن ودزد محفوظ باشد این حصار باعث آن می شد که مردم در شهر خود آسوده بخوابند وآسوده راه بروند وزندگی کنند این قلعه فقط یک درب ورود وخروج داشت که دائما نگهبانان بر آن مراقبت می کردند وهر کسی را نمی گذاشتند که وارد یا خارج شود قلعه حجاب هم این اشراف و نظارت را برای زن ایجاد می کند که هر کسی به حریم او وارد نشود واندرون این حصار را در منظر ودید نامحرمان قرار ندهدبه قول آقای قرائتی: "فرق قلعه وزندان در این است که زندان را از بیرون قفل می کنند ولی قلعه را از داخل ،زندان برای حبس است ولی قلعه برای مصونیت، حجاب نیز خصوصیاتش درست شبیه همین قلعه است بنابراین حجاب هیچ شباهتی به زندان وحبس ندارد.

حجاب کنترل کننده حس شهوانی زن ومرد است در ست است که حجاب بین زن ومرد فاصله ودوری می اندازد ولی لذت حلال ووصال را مضاعف می کند

زن با حجاب نه تنها محدود نمی شود بلکه گسترده وبسیط تر نیز می گردد ممکن است بعضی زنان از این حقیقت غافل باشند ولی در نظر مردان واقعیت جز این نیست حجاب ظاهرش محدودیت است اما از بعد وزاویه دیگر که نگاه می کنیم درست بر عکس است

انسان موجودی برگزیده است ونزد خداوند از هر موجود دیگر دوست داشتنی تر ، تکلیف وحد ومرز در عمل هم صرفا به خاطر همین است چون خاص وبر گزیده خداونداست نباید آزاد ورها باشد واز حریم الهی ومعنوی دور گردد بنابراین یکی از فلسفه های تکلیف وسختی بر انسان همین محبوب بودن او نزد خداوند است که عمده این تکالیف در زن ومرد مشترک می باشد ولی گاه بعضی تکالیف در زن ومرد بر اساس نوع وویژگی های خَلقی وخُلقی تفاوت می یابد که از آن جمله حجاب است در ظاهر حجاب یک تکلیف ویک عدم آزادی به چشم می آید ولی باید در نظر داشت که هیچ گاه کلاغ سیاه وزشت وبد صدا را در قفس نمی کنند همیشه پرنده زیبا وخوش رنگ را در قفس نگه می دارند نه به خاطر آن که با آن پرنده دشمنیم بلکه بر عکس به خاطر آن که او را دوست داریم نمی خواهیم از ما جدا شود خداوند هم به زن به دید یک چنین پرنده زیبای گران قدری نگاه می کند که خواسته منحصر واز آن خود او باشد والا اگر غیر از این بود خداوند آزادش می گذاشت که هر جا می خواهد برود وهر چه می خواهد بکند وگرفتار صدها باز وعقاب شکاری وچشمهای یغماگر اهل هوس شود وبه تحقیر وپستی سوق داده شودشما ببینید در کوچه وخیابان کرامت وامنیت جنسی کدام گروه بیشتر است جوانان هرزه به دختران وزنان محجبه بیشتر متلک می گویند وبه آنها نگاه هوس آلود می کنند ودنبال سرشان راه می افتند یا دختران وزنان بد حجاب وآرایش کرده؟! چندی پیش در مسیری دیدم دو مامور پلیس یک جوان را گرفتند و سیلی محکمی به او زدند وبعد هم دستش را گرفتند و بردند قضیه این بود که یک دختر خانم از دست این آقا پسر شاکی بود که به دنبال من راه افتاده ومزاحم من می شود خوب این جوان کارش ناشایست است اما نباید این مامورین به این دختر خانم بدحجاب وآرایش کرده هم تذکری بدهند که اگر تو مثل یک خانم با وقار بیرون می آمدی کسی جرات تعرض ومزاحمت را برایت ایجاد نمی کرد و بلکه مقصر اصلی توهستی.

این است که قرآن کریم به پیامبر خود خطاب می کند : یا ایهالنبی قل لازواجک وبناتک ونساء المومنین یدنین علیهن من جلا بیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوءذین

ای پیامبر به زنان ودختران خود وزنان مومنه بگو که خویشتن را با چادر بپوشانند که این کار برای آنان آن جهت که شناخته نشوند ومورد تعریض واذیت هوسرانان واقع نگردند نزدیک تر وشایسته تر است

فرهنگ عشق وعرفان :

علت اینکه در جامعه ما فرهنگ عرفان وعشق بالاتر از همه جاست یکی از ریشه هایش در بحث حجاب وعفت است زن برهنه نمی تواند مرد را عاشق وعارف کند ونمود وجودی او وی را به حقایق بالا سوق دهد نمی گوییم که در فرهنگ دیگران عشق وعرفان وجود نداشته وندارد ولی در حد عشق وعرفانی نیست که در فرهنگ محجوبیت ریشه می گیرد وسر بر می آورد.

نتیجه:

با توجه به آن چه گفته شد فلسفه حجاب عبارت است از : 1- مصونیت از تعریف صرف جنسی و میل وجرات مرد بر هتاکی حریم او 2- توجه بر انگیزی مرد نسبت به حقیقت جمالیه عالم زیرا که جمال صورت فطرتا با حجاب همگونی دارد واین یک تقارن وهارمونی بدیهی است بنابراین جمال وزیبایی صرف وبدون حجاب وعفت هیچ مظهریت ونمودی از عالم بالا ندارد وتنها در بعد شهوی وجنسی محدود می شود 3-تمرین وممارست زن برای توجه به حقیقت زن بودن خویش وایجاد فاصله بین او ومرد وتقویت خصوصیات باطنی زنانگی مثل عفت وشرم وحیا که اینها نیز لازمه توجه زن به وظایف اولیه واصلی خود می گردد 4- کم شدن جاذبه های جنسی زن ودر نتیجه آرامش جنسی برای مردان ودر نتیجه کاهش فساد وفحشا 5- کرامت - سنگینی شخصیت ووقار زن . مسلم است که زن با حجاب از ابهت وسنگینی بالاتری نسبت به زن بی حجاب یا بد حجاب بر خوردار است به همان اندازه که دید مرد به زن جنسی تر می شود ابهت وکرامت زن نیز نزد او کمتر می گردد بالعکس هر چه بعد حجاب واختفا قوی تر شود توجه مرد نسبت به او از بعد جنسی صرف فاصله بیشتری می گیرد


زن ونمود جنسی او:

از آنجا که شهوت جنسی هم در مرد وهم در زن بسیار قوی ومخرب است واساس اصلی هم در قوت وضعف این تهییج نوع نمود وابراز وجود زن در جامعه است لذا حجاب تا حد زیادی هم اورا مهار می کند وهم مرد را، شهوت انسان مانند سیلی ویرانگر است وهر چه سیل عظیم تر باشد به سد قوی تر وعظیم تری نیاز است وحجاب همان سد این سیل است واینکه اسلام این سد را این همه ضخیم ومحکم قرار داده به خاطر آن است که سیل، قوی وشدید است وکوچکترین جلوه جنسی این سیل را طوفانی وشدید می کند

زن موجودی جنسی است بدان جهت که همه اندام حتی اندامهای ظاهر او وهمه رفتارها و اصوات وسکناتش برای مرد وحتی برای خود او تحریک کننده است واین نمود او اظهر از تمام جلوات وجودی اوست ولی مرد این گونه نیست زیرا ظاهر مرد واندام او به جز اندام جنسی چه برای خود او وچه برای زن عادتا محرک نیست واگر زن از دیدن مردی احساس لذت جنسی می کند درواقع او از خودش احساس لذت می کند ومرد فقط وسیله وابزاری برای توجه زن به مطلوبیت جنسی خود است یکی از فلسفه های حجاب این است که زن را از بعد ومنظر جنسی صرف دور کند ولی باید در نظر داشت حتی اگر زن با عالیترین نوع حجاب هم بیرون بیاید باز از توجه جنسی مردان به دور نیست وهیچ گاه مطلقا این نگاه وحس مردان نسبت به او از شائبه جنسی جدا نخواهد شدوخود او نیز مطلقا مصون از هر حس نابجایی نخواهد بود لکن هدف حجاب کم کردن این نوع نگرش وجرات است نه از بین بردن مطلق آن بنابر این اگر زن یا دختری گمان می کند می تواند شخصیتی مساوی با مردان داشته باشد کاملا در اشتباه است زیرا شخصیت جنسی آن دو هیچ گاه مساوی نخواهد بود مردان در نگاه به هر زن اولین چیزی را که در او می جویند رنگ وبوی جنسی است شاید در ظاهر ، روابط زن با مردان در محیط کار واجتماع عادی جلوه کند اما در واقع مسئله غیر از این است واگر خود زن این گونه نباشد ودوست هم نداشته باشد که احدی به دید جنسی به او بنگرد ولی مرد ان این گونه نیستند ونگاهشان به هر زنی ولو به حد ناچیز عاری از میل جنسی نخواهد بود مگر آنکه زن از زیبایی هیچ بهره ای نداشته باشد وهر چه زن زیباتر باشد نگاه مرد به او جنسی تر خواهد بودپس نیاز به حجاب واختفای بیشتری خواهد داشت

درست است که در ظاهر، روابط وآمد وشدها وگفتگوها به گونه ای است که دو طرف فکر می کنند طرف مقابل آنها اصلا نگرشی به بعد جنسی او ندارد اما مطلب درست بر عکس است حتی اگر زن ومرد خیلی پرهیزکار وبا تقوا هم باشند گفتگو وتعامل در فکر وتحریک نیروی جنسی آنها قطعاتاثیر دارد حال این تاثیر یا بالفعل است با بالتقدیر یا آنی است ویا مزمن ، زن در نظر مرد ممکن است در همه چیز مرد باشد اما از بعد جنسی همچنان زن است حتی اگر تغییر جنسیت دهد روی این اساس است که قرآن در مسئله معاشرت ونگاه به هر دو طرف اخطار داده همان گونه که به مرد اخطار می دهد که چشم خود را از نگاه به زن بپوشاند"قل للمومنین یغضوا من ابصارهم" دقیقا همین دستور وامر را به زن نیز داده است"وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن"


مسئله نگاه در مورد زن کم آسیب تر از مرد نیست چون زن هم با معاشرت با مرد ممکن است تحریک شود وهم با معاشرت بازن این آیه دو چیز را می رساند یکی اینکه نگاه، اولین ومهم ترین عامل در شروع فساد ووسوسه در انسان است ودوم اینکه زن نیز از بدحجاب بودن خود یا معاشرت ونگاه زیاد به مردان یا نگاه به زنان بی بند وباروبد حجاب دیگر دچار وسوسه و تشدید شهوت می گردد بنابراین حجاب بدن وسخن هم ایجاد آرامش جنسی برای زن وهم مرد می کند

جالب اینکه درهر دو جمله، کلمه مومنین ومومنات آمده ونگفته" قل للناس وقل للرجال یا قل للنساء" زیرا خداوند نسبت به اهل ایمان تعصب وعنایت بیشتری دارد ثانیا: زنان ومردان مومن ومومنه از آنجا که متعصب بر مسیر تقوایند وبرای این تقوا تحت فشار بیشتری نسبت به دیگرانند لذا کوچکترین نگاه می تواند برای آنها خطر ساز باشد ثالثا: رعایت این گونه نکات ظریف از شئون اهل ایمان است

البته منظور این آیه می تواند همه زنان ومردان باشد وبه کار گیری کلمه مومن ومومنه از جهت اعظام وتکریمی است که آنها را نسبت به رعایت این واجب بیشتر راغب کند


اتمام حجت بر زنان مسلمان

حساب مسلمان از غیر مسلمان جداست مجازات الهی که برای گناهان یک مسلمان مقرر است برای غیر او نیست برای آنکه حجت بر مسلمان تمام است وتمام نواهی واوامر شریعت به طور کامل تبیین شده اند خلقت انسان به عنوان یک مسلمان بالجبر وباللطف اقتضای تعهداتی را می کند که او را چندین پله بالاتر از دیگران قرار می دهد وسر کشی از این اوامر ونواهی وتعهدات فطری نیز در عوض مجازاتی سخت تر از دیگران را به همراه دارد به عنوان مثال قرآن کریم حساب زنان پیامبر را از دیگر زنان به خاطر تقرب آنان به شخص رسول اسلام جدا می داند ووعده می دهد که مجازات آنان در صورت ارتکاب به گناه مضاعف وسنگین تر از دیگران خواهد بود ود رعوض اجرایشان در صورت خضوع در برابر رسول وعمل صالح بالاتراز دیگران است
"یا نساء النبیّ من یات منکنَّ بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین وکان ذلک علی الله یسیرا/ ومن یقنت منکن لله ورسوله وتعمل صالحا نوتها اجرها مرتین ...."

ونیز می فرماید شما خودتان را با زنان دیگر مقایسه نکنید وهر چه آنها کردند انجام ندهید شما با آنها نزد خدا مساوی نیستید ( مرتبه ومقام وبالتبع تکلیف وباز خواست شما با دیگران فرق می کند) پس هنگام سخن گفتن با نامحرم آهسته واز روی نرمی سخن نگویید تا قلبهای مریض بعضی مردان به شما میل جنسی پیدا نکند درخانه های خود آرام گیرید وزینت و زیبایی خود را مانند زمان جاهلیت بر مردان آشکار نکنید

"یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا "وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی


نکته:

از آنجا که هیچگاه روح جامعه از جهالت تهی نیست قرآن با عبارت جاهلیه الاولی در صدد بیان این است که گمان نکنید حال که مسلمان شده اید دیگر هیچ آلایشی از جاهلیت در وجود شما نیست جامعه شما مانند قبل از اسلام نیست اما به نوبه خود هنوز جهالت وکم فهمی درشما وجود دارد

نکته دیگر اینکه دراین آیه، بد حجابی فرهنگ مرتجع وپوسیده وحجاب وعفت به عنوان فرهنگ مدرن معرفی شده است یعنی درست بر عکس تفکر بعضی غرب زدگان امروز


نسبت زنان امت اسلام به زنان امتهای دیگر مانند نسبت زنان پیامبر به زنان امت اسلام است

اما متاسفانه زن مسلمان امروز به جای آنکه به طور قاطع ومحکم از هویت اسلامی خود دفاع کند وفرهنگ خود رابا شجاعت وافتخار به زنان دنیا معرفی نماید خیلی راحت وبی دغدغه تسلیم فرهنگ بیگانه شده است عقل وخردزن امروز بیش از هر زمان دیگر راکد مانده تحصیلاتش از زنان قدیم خیلی بیشتر است اما به همان نسبت عقلانیت وشعورش نسبت به زنان ما قبل فروکش کرده است واز هر زمان بی هویت تر وگمگشته تر شده نه تنها در مسئله حجاب در حیطه فهم وتشخیص ماهیت وجودی خود ووظایف ابتدایی وثانوی درمانده تر از هر زمان دیگر شده است نیمش اسلام است ونیم دیگرش غرب ونه این است ونه آ ن واین معنایش جز بی هویتی نیست "مذبذبین بین ذلک لا الی هوءلاء ولا الی هوءلاء"

زن مسلمان هرگز نمی تواند زن غربی شود وخود را با او قیاس کند زیرا زن غربی نه حجت بیانی دارد ونه حجت عملی در حالی که زن مسلمان هم حجت بیانی یعنی قرآن را دارد وهم حجت عملی یعنی وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها وزنان بزرگوار دیگر صدر اسلام ونیز زنان پیامبر را " النبي اولي بالمومنين من انفسهم وازواجه امهاتهم"

نمونه ای از وعده های عذاب:
در قسمتی از حدیث مفصل ومعتبر معراج پیامبر گرامی اسلام فرمودند :شب معراج زنانی از زنان امتم را دیدم که سخت در عذاب بودندزنی را دیدم که دارد گوشت بدن خود را می خورد و از زیرش اتش میزند بیرون می زند و او زنی بود که بدن خود را برای مردان غیر شوهرش آرایش می کرد وعشوه گری و طنازی می نمود

ونیز فرمودند: زنانی از زنان امتم را دیدم که سخت در عذاب بودند.زنی را دیدم که با موی جلوی سر او را به دیوار جهنم آویزان کرده بودندو مغزش از شدت عذاب در حال جوشیدن بودآن زن از امتم بود که موی جلوی سر خود را از نامحرم حفظ نمی کرد.

(بحار الانوار. ج 103)

ونیز فرمودند: هرکس از روی لذت به نامحرمی نگاه کند خداوند روز قیامت چشمهای اورا از آتش پر می کند مگر آنکه در دنیاتوبه(واقعی) کند


ریشه های بد حجابی:

بد حجابی سه ریشه اصلی دارد

1- ضعف یا فقد جهان بینی دینی

وقتی زن در این باره خوب توجیه نشده باشد وذهنیتش به خصوص در خانواده با این سنت گره نخورده است مسلم است که بهای چندانی به این اصل نمی دهد به خصوص با مشاهده فرهنگ غیر مسلمانان وعدم فهم فلسفه حجاب به راحتی جذب این فرهنگ می شود بسیاری از این زنان اگر تحت تعلیم وتوجیه منطقی قرار گیرند به راحتی اهل حجاب می شوند

2- فشار جنسی(هم در پسران وهم دختران)

فشار جنسی بیشتر در وجود دختران خود را می نمایاند به خصوص با بالا رفتن سن ازدواج عقده گشایی جنسی بیشتر در صورت بد حجابی ظاهر می شود یک دخترخانم به حداقل کاری که می تواند دست زند تا خود را ارضا کند این است که با بدحجابی وآرایش برای مردان دلبری کرده و نگاه آنان را به سوی مطلوبیت خود جلب کند وگاه با این کار سعی در پیدا کردن دوست از جنس مقابل دارد


3- خلا شخصیتی:

کسی که از درون تهی باشد سعی می کند خلا خود را از بیرون تامین وجبران کند مرد یازنی که به کمال مطلوب دست یافته باشد وبه غنای حقیقی وجلال وجمال درون رسیده باشد دیگر عقده شخصیتی ندارند که به ظاهر سازی و خود نمایی دست زند شخصیت وابهت درون است که ظاهر وبیرون را هم سنگین و آکنده از شخصیت و ابهت می کند مسلما اگر زن از درون تهی وحقیر و فاقد جمال معنوی باشد توجه او به جمال بیرون بیشتر شده و سعی می کند با جمال ظاهر خلا باطن را التیام بخشد


4- مقابله سیاسی

گاه کسی ممکن است با نظام وحکومت مشکل داشته باشد آن گاه برای ابراز مخالفت دین خود را زیر پا می گذارد وگاه متاسفانه خود مردان زنان یا دختران خویش را به این امر ترغیب می کنند

اعتماد به نفس زن بودن :

یکی از دلایل بد حجابی این است که زن اعتماد به نفس زن بودن رامخصوصا به عنوان یک زن متشرعه از دست داده است وقتی که زن از زن بودن خود احساس ضعف وخستگی یا حتی تنفر می کند سعی می نمایدد که تا حد ممکن به مرد تمثل وتشبه پیدا کرده وکاری کند که مردان او را یک مرد ببینند هر چه اعتماد به نفس زنانگی در وجود زن بیشتر باشددر بروز خصوصیات جمالیه خود کمتر مقاومت می کند ولی باید دید دلایل تنفر یااحساس حقارت بعضی زنان از زن متشرعه بودن چیست؟ دلیل اصلی تعاریف نادرستی است که در دهه های اخیر از زن وحیطه وظایف او می شودکه بعضا نقطه مقابل حکم دین وفطرت زن است زمانی که زن به زن دیگر نگاه می کند که مانند یک مرد زندگی می کند وفرق او با مرد جز در جهاز تناسلی نیست گمان می کند که واقعا مرد بودن برای زن یک ارزش است او هم سعی می کند از زنان دیگر عقب نماند متاسفانه مردان نیز در قوانین حقوقی خود به این تعاریف نادرست دامن زد ه اند وزن وحقوق او را طوری تعریف نموده اند که از او موجودی شبیه مرد می سازد آنگاه وقتی که زن دائما با تعریفی خلاف تعریف وخواست فطرت خویش مواجه می شودو در این سردر گمی گرفتار می ماند راهی جز این نمی بیند که همرنگ بودن با جماعت وتعاریف بیرونی را برتعاریف وخواسته های درونی ترجیح دهد وزمانی که به این مرد بودن خو می کند وحتی از آن لذت می برد دیگر از زن شرعی بودن متنفر شده واحساس حقارت می کند چون نه چنین زن بودنی را در وجود خود تجربه کرده ونه نتیجه وثمره آن را دیده است

فرق حجاب وعفت:

عفت به پاکدامنی وتقواوحیا وخوف درونی گفته می شود وحجاب تاثیر ونتیجه بیرونی این تقوی وعفت است هرچه عفت درونی بیشتر باشد حجاب بیرون نیز کاملتر می شود عفت خاص زن نیست بلکه بر مرد نیز واجب واز لازمه های کمال معنوی مرد نیز می باشد عفت اصطلاحا معنای اخص از تقوا دارد ودر خصوص تقوای جنسی استعمال می شودوحجاب نیز معنایی اخص از عفت دارد زیرا عفت هم به معنای پوشش درونی است وهم بیرونی ولی حجاب فقط به معنی بوشش بیرونی است از آنجا که صفات روح وجسم در یکدیگر تاثیر گذارند حتی اگر زن از لحاظ عفت چندان قوی نباشد حجاب می تواند در روح او نیز تاثیر گذار باشد وحجاب جسم ،روح را نیز محجوب بار آورد واو را در این مسیر تمرین وممارست دهد حجاب نقطه اصلی تمییز زن ومرد است زن با وجود حجاب است که دائما به زن بودن خود پی برده وآگاه می شود در واقع حجاب یک اخطار دهنده دائمی برای زن است که زن بودن خود را از یاد نبرد وبداند که چه در ظاهر وچه در باطن مرزهایی میان اختیارات ووظایف وباید ونبایدها میان او ومرد است از آنجا که وظیفه اصلی زن در گرو روح عفت - محجوبیت وحیا به سرانجام می رسد خداوند سعی نموده زن را درحالات وشرایطی قرار دهد که روح او از این خصایص فاصله نگیرد مثلا مسئله حیض نیز از همین مقوله است که زن روحیه اجتماعی افراطی پیدا نکند ومانند مرد نشود حیض برای زن حالت گوشه نشینی وشرم ایجاد می کند واو را تا مدتی به خود مشغول می کند در ظاهر اذیتی برای او محسوب می شود " قل هو اذی فاعتزلوالنساء فی المحیض " ولی در حقیقت از عوامل بازدارندگی زن از جهت برون رفت از حیطه زن بودن است

حجاب ، فاصله بین عفت وفساد را عمیق تر می کند:

حجاب فاصله زن را از بد عفتی تا حد ممکن دور می کند عفت مراتب دارد بد عفتی نیز مراتب دارد وهر دو حقیقتتی مشککند حداقل بد عفتی زن می تواند بیرون آوردن چند تار مو یا صحبت کردن با نامحرم از روی لذت باشدوحداکثر آن نیز رابطه شنیع جنسی است خوب اگر اسلام می گفت که حجاب لازم نیست تماس هم اشکال ندارد فقط رابطه جنسی در کار نباشد آنگاه فاصله زن به آن نقطه خیلی نزدیک تر می شد وجرات او بر آن بیشتر می گردید ولی وقتی حجاب رادر این حد وضع کرده نهایت جراتی که زن در او ج هوس می تواند داشته باشد این است که چند تار مو را بیرون آورد یا به مردی از روی لذت چشم بدوزد یا صحبت کند پس ببینید فاصله او تا آن حد آخر بیشتر می شودواحتمال او به ار تکاب آن مرحله بسیار کمتر می گردد مثل آدمی که از روی پلی رد می شود اگر از وسط پل حرکت کند وفاصله او به حاشیه آن کمتر باشد احتمال سقوط او بسیار کم است ولی هر چه به حاشیه نزدیک تر گردد احتمال سقوط بیشتر می شود پس حجاب نیز دور کردن زن از این حاشیه وپرتگاه است

علاوه بر آن که مفسده تنها در رابطه نامشروع آنچنانی نیست هر مرتبه ای از بد حجابی وبد عفتی فساد خود را دارد که در شدت وضعف متفاوت است بنابراین زنی که برای نامحرم آرایش می کند یا برای او بوی خوش استعمال می نماید اینها هم مصداق فحشا است البته ضعیف تر از حد فحشای اصطلاحی است برای همین است که در روایت تمام این مراتب زنا نامیده شده ودرست هم همین است آن زنای اصطلاحی وفقهی حد نهایت است والا حدود دیگر هم مصداق فحشا وزنا در حد خود هستند مثلا زنی که مو یا عشوه خود را به نامحرم عرضه می کند در واقع زنا داده است ومردی که موی زن یا عشوه او را نظاره می کند در واقع با آن زن زنا کرده لکن زنای او زنای چشم است وهر عضوی یعنی چشم - شامه - شنوایی و لامسه زنای خود را دارد حتی در روایت مکروه شمرده شده که یک مرد در جایی بنشیند که قبل از او زنی نشسته باشد وجای او هنوز گرم باشدیا اینکه می گوید "ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن " پا را محکم بر زمین نگذارید تا نامحرم پی به زینت شما نبرد (صدای النگو وطلا وزینت شما را نشنود) پس ببینید اسلام ملاحظه وحساب کجاها را که نکرده و از آن جهت که این مسائل مفسده بر انگیزند سعی کرده تمام راهها ی منتهی به فساد را مسدود کرده است حتی ظاهر شدن بیش از اندازه زنان در جامعه با همان حجاب اسلامی نیز مضر است نمی توان انتظار این را داشت که جامعه به صرف چادر دیگر از مفسده بری شود بلکه نمود وظهور بیش از اندازه زن در جامعه باعث می شود هر تار و پودی را که چادر می بافد پاره کند

همان طور که خیلی چیزها یک حقیقت واحد هستند ولی مراتب وشدت وضعف آنها هر کجا فرق می کنددرست مثل روشنایی وتاریکی ،زنا هم در تمام این مراتب یک حقیقت است لکن مراتب فرق می کند پس زنا تنها منحصر در همان اصطلاح خاص نیست بلکه تمام مراتب لذت جنسی حدی از زنا هستند حتی مرتبه فکر وروءیا


پس این نقل از پیامبر اسلام عجیب نیست که فرمودند: بین مردان وزنان نامحرم جدایی ایجاد کنید زیرا زمانی که آنان رودرروی یکدیگر قرار گیرند جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت

ونیز امیر مومنان می فرمایند: اختلاط وگفتگو میان زنان ومردان نا محرم سبب نزول بلا وبدبختی خواهد شد ودلها را منحرف خواهد ساخت(بحار الانوار جلد 74)


هیچ کس مانند زن وهیچ چیز مانند برهنگی و بد حجابی زن نمی تواند گسترش دهنده بزهکاری وفساد در جامعه باشدهر چه زنان برهنه تر وفاسدتر باشند مردان نیز فاسدتر می شوند امروز شایع ترین وهمه گیرترین گناه در جامعه گناهان جنسی است واصلی ترین عامل هم بد حجابی است

مسلم است زمانی که فساد در جامعه زیاد شود مقدمه نزول قهر وعذاب فراهم شده است عذاب هم نازل شود تر وخشک وبد وخوب با هم می سوزند آنوقت ضرری که به خوبان وارد شود متوجه اهل گناه است ومسئولیت وبار گناهان آنان را زیاد می کند " واتقوا فتنه لاتصیبن الذی ظلموا منکم خاصه

حد حجاب:

اولا که حجاب تنها پوشش بدن نیست حجاب درنگاه حجاب در شنیدن حجاب درسخن ,حجاب در استشمام وحجاب در لمس وتماس هم داخل در این امرند "ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا "به عبارت دقیق تر حجاب یعنی پوشش هر چیزی که برای مرد وخود زن شهوت آور باشد حال این پوشش اعم از پوشش بدن ومو یا بوی خوش یا صدای شهوت انگیز است بنابراین به زنی هم که اجازه می دهد مرد نا محرم بوی خوش او را استشمام کند یا به زنی که از روی نرمی چنان سخن گوید که مرد تحریک شود بد حجاب گفته می شود زن با عفت وبا حجاب یعنی زنی که هر چیز مهیج خود را از از مرد بپوشاند بدن - موی سر - بوی خوش - صدای لطیف - آرایش وزیور

باز از آنجا که همه چیز زن حتی صورت پوشیده و اصلا حس وجود او با حجاب کامل باز برای مرد مهیج است وهر چه کند از نگاه جنسی مردان در جامعه مصون نیست لذا از نظر قرآن اگر زن کلا در خانه بماند و جز در موارد ضرورت با مرد سخن نگوید وجز در موارد ضرورت از خانه خارج نشود برای اوو مردان راه سالمتری است چون اگر واقعا بخواهیم حدی را مشخص کنیم کمترین آن هم خطر ساز است وبه هیچ حد حداقلی هم نمی رسیم ولو اینکه زنان ودختران با حجاب کامل هم در بیرون ظاهر شوند لکن اسلام تخفیف داده رعایت بعضی حدود را مستحب وبعضی حدود را واجب قرار داده در حالی که اگر حدود مستحب را هم واجب می کرد به جا بودمثلا اینکه می فرماید و اذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب ذلك اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ این یک امر مستحب است دلیلی براین نیست که همین حد هم مفسده آور نباشد و اگر رعایت این حد را مستحب کرده نه واجب از روی تخفیف ولطف است حجاب اصلی زن حجاب وجود زن است (نه حجاب وجود او در چادر) یعنی اینکه اصلا مرد وجود او را ولو در قالب چادر هم نبیند پس بهترین حجاب چادر نیست بلکه چهار دیواری خانه است

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید : نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است ؟ اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه (س) رسید. فاطمه (س) فرمود : نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند { و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد } وقتی رسول خدا (ص) این سخن را شنید خوشحال شد وفرمود: فاطمه پاره تن من است .

علاوه بر اینکه مفسده بد حجابی برای مرد تنها نیست بلکه خود زن نیز گاه بیشتر از مرد از صحبت ومعاشرت با جنس مخالف به شهوت دچار می شود حتی اگر آن سخن وآن معاشرت از روی لذت هم نباشد ممکن است بایک بار معاشرت یا شوخی وخنده مسئله ای اتفاق نیفتد اما به تدریج روح انسان تسخیر اثر مزمن این گونه روابط می شود ودر خفا ورویا انسان را به خود مشغول می کند خود ائمه اطهار علیهم السلام که این همه تاکید به مراعات روابط بین زن ومرد کرد ه اند در درجه اول خود به این امر مقید بوده اند نقل است که امیر مومنان به همه سلام می نمودند الا به دختران وزنان جوان ، وقتی علت این امر را از وی سوال کردند فرمودند: خوف آن را دارم که صدای زن وجواب سلام در روح من تاثیر گذارد


نتیجه اینکه اگر بخواهیم واقعا حدی را در این مورد بیان کنیم این است که بگوییم حجاب اصلی زن خانه اوست نه چادر " وقرن فی بیوتکن" وجزدر مواردضرورت زن نباید از خانه خارج گرد جزدر مواردضرورت نباید با نامحرم حرف بزند وهیچ مردی هم ولو از روی چادر وپوشش ولو بدون لذت حق نگاه به زن را ندارد ولی اسلام این حد راباز کرده به زن اجازه داده که بامرد سخن گوید ولی شوخی کردن یا لطیف حرف زدن یا قصد لذت را در سخن ممنوع نموده به مرد اجازه داده به اندام ظاهری زن یعنی صورت وکفین بدون قصد لذت نگاه کند لکن همینها هم اگر ترک شودوجز عندا لضروره انجام نشود مستحب وبهتر است بنابراین مسئله جواز فقط در بعد نگاه یا نمایان کردن اعضااست ولی استعمال بوی خوش برای نامحرم یا آرایش بیرون از خانه به هیچ وجه ودر هیچ شرایطی جایز نیست بله گاه زن برای شوهر آرایش می کند واثر آرایش قابل رفع نیست ودر بیرون از خانه هم آن آرایش بر روی صورت زن است این شاید بلا اشکال باشد وپوشیدنش واجب نباشدولی آرایش جداگانه به صرف بیرون رفتن از خانه شرعا گناه ومعصیت است

حد پوشش:

بحث اصلی در حد پوشش زن است مرد فقط موظف به پوشاندن عورتین است اما زن از آنجا که تمام وجود ش برای مرد مهیج است وهمه اعضایش اعضای جنسی اند بحث حجاب در مورد او سختگیرانه تر وعمیق تر است تا جایی که پیامبر اسلام نیز فرموده اند " المراه عوره" یعنی زن عورت است به این معنا که همه وجود او برای مرد جنبه جنسی ولذت دارد

اسلام پوشش را برای زن غیر از صورت ومچ دست به پایین لازم دانسته است آئهم پوششی که جلب لذت نکند بنابراین لباس تنگ یا رنگارنگ که به زن زیبایی وجذبه جنسی ببخشدچندان فرقی با بر هنگی وعدم پوشش ندارد حجاب یعنی پوششی که جاذبه جنسی زن را به حداقل برساند حال اگر این پوشش خود جاذبه جنسی زن را مضاعف کند درست متضاد حقیقت حجاب است زن وزیبایی او از آن یک نفر است نه بیشتر وتمام زیبایی وعشوه ونقش ونگار خود را فقط باید در مقابل شوهر بروز دهد نیازی بیش از این هم ندارد چون عادتا تمام مشکل جنسی یک زن با یک مرد حل می شودبنابراین باید در مقابل شوهر زیباترین وبهترین ودر مقابل نا محرم ساده ترین وخفیف ترین لباس را بپوشد حجاب مرد یعنی صرف پوشش ولی حجاب زن یعنی پوششی که او را در نظر مرد به حداقل جاذبه برساند بعضی فقها حتی صورت را هم اجازه نداده اند ودر ایران قدیم هم وضع پوشش به همین صورت بوده مثلا در عصر قاجاریه حجاب رسمی زنان نقاب بوده وتقریبا هیچ کس نمی توانسته صورت یک زن را در کوچه وخیابان ببیند

در حد حجاب آنچه مشهور بین فقها است لزوم پوشش بدن غیر از صورت ودست است قول دیگری هم هست که می گوید همان صورت هم جایز نیست ولی کسی قائل به این نشده که حد پوشش از حد مشهور می تواند کمتر باشد

دلیل فقها در این حد از پوشش علاوه بر روایات آیه شریفه قرآن است :

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا

آیه می گوید زنان زینت خود را باید از مردان بپوشانند جز آنچه ظاهر وآشکار است

نکاتی در این آیه مطرح است

الا در اینجا استثنای متصل است " یُظهرنَ" نگفته بلکه گفته " ظهر" چون اگر یظهرن بود به معنای این می شد که شما مجازنیستید به زن نگاه کنید الا هر جا را که اومایل باشد که نمایان سازد این احتمال قاعدتا صحیح نیست اما در " ظهر" که فعل لازم می باشد دو معنا متصور است 1- آنچه ظاهرمی شود(بی اختیار) 2- آنچه ظاهر است(عرفا) در اینجا دو سوال مطرح می گردد مصداق ظاهر چیست و منظور آیه کدام یک از دو معنای بالاست از خود آیه چیزی در مورد این دو سوال دستگیر نمی شود وباید به ادله دیگر رجوع نمود آیه نهایتایک وجوب مایی را می رساند اگر در روایات بر فرض نتوانیم این آیه را از مجمل بودن خارج کنیم حد احتیاطی ویقینی در این آیه منحصر به صورت وکفین می شود وبیشتر از آن هم عدول از حد یقینی است وامر خلاف احتیاط
(که البته روایات هم تصریح به صورت وکفین نموده اند)، نکته دیگر اینکه اگر از دو احتمال بالا احتمال اول منظور نظر باشد معنی آیه این می شود که که پوشش تمام بدن حتی صورت وکفین نیز واجب است ولی این احتمال صحیح نیست زیرا اگر این گونه بود می باید فعل " ظهر" را به صورت مجهول می آورد نه معلوم اگر احتمال دوم منظور نظر باشدکه همین گونه است پوشش این مقدار واجب نخواهد بود ولی در استحباب پوشیدن آن جای شک نیست واین استثنا به منزله ترخیص است نه تشریع وهر جا که حکم ترخیصی باشد استحباب عدم آن ثابت است

اما منظور از کلمه زینت چیست؟

منظور از زینت یا آرایش ظاهری و یا اشیاء زینتی زن است یامعنایی اعم دارد که بگوییم هم اعضای ظاهری منظوراست وهم آرایش وهم اشاء زینتی یا فقط دو معنی اخیر ، لکن هر کدام که مراد باشددر آن حدی که برای پوشش بیان نمودیم فرقی ایجاد نمی کند زیرا وقتی نمایان کردن زینت جایز نباشد به نحو اولی نمایان کردن عضوزینتی جایز نیست چون اعضای زن بیشتر از زینت او برای مرد مهیج است وآنچه که در این امر استثنا شده زینت ظاهر است وعرفا زینت ظاهر به زینت صورت می گویند پس به تبع عضو زینتی هم در این امر استثناست ادامه آیه می فرماید: "ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن" ومقنعه وبرقع بر روی گریبان ودوش خود بیاندازند این قسمت از آیه به خوبی موید گفته قبلی است چون جیوب جمع جیب به معنی گریبان وسینه است ودر صورت استعمال نمی شود و لی آیا زیر چانه وپایین پا شامل " ماظهر" می باشد یا خیر این از آیه استنباط نمی شود وباید به احادیث رجوع کرد واگر بخواهیم در این زمینه فقط آیه را اصل قرار دهیم باید حکم به عدم جواز کنیم چون حد یقینی از ظاهر صورت است وبیشتر از آن مورد شک است زیرا عرفا زنان در بیرون از خانه پایشان پوشیده است پس عضو ظاهر وآشکار محسوب نمی شود زیر چانه یعنی گلو هم معمولا به وسیله مقنعه وروسری پوشیده می شود بنابر این نسبت به این دو مورد چیزی از منطوق آیه دستگیر نمی شود (که البته احادیث زیر چانه وپا را عضو ظاهر ندانسته اندپس نتیجه اینکه ظاهر فقط به گردی صورت وکفین گفته می شود )

نکته: از کلمه"ظهر" این نکته معلوم می شود که در حجاب آـن زمان عملا صورت ودستان زنان معلوم بوده وخدا نیز همین نوع حجاب را تایید کرده

علت استثنا شدن صورت علاوه بر مسئله تخفیف ورفع مشقت یکی مسئله امتحان است ودیگر اینکه دختران در این حداگر چهره شان مشخص نباشد عملا مردی که قصد ازدواج را داردهیچ دختری را نخواهد شناخت واز آنجا که اولین شاخصه وملاک انتخاب همسر برای مردان صورت است لذا دراین حد باید دختران نزد دیگران شناخته شوند نمی شود که اول به خواستگاری رفته وبعد برای اولین بار صورت او را ببینند این گونه کار برای مردان وخواستگاران هم راحت می گردد بنابراین استثنای صورت نه به خاطر آن است که این عضو جزو عورت زن نیست بلکه به خاطر چیزهاییست که گفته شد علاوه بر آنکه پوشش آنچنانی در مردان حس حرص افراطی ودر نتیجه میل به بزهکاری ایجاد می نماید وبا توجه به اینکه خیلی از زنها بهره چندانی از زیبایی ندارند مرد با دیدن صورت آنها دیگر حرص وکنجکاوی ومیل جنسی نسبت به آنها نخواهدداشت ودر زن هم غرور افراطی ایجاد نمی کند

نکته :

اگرمفهوم زینت ،آرایش صورت را نیز شامل شود که ظاهر همین است منظور ،آرایشی است که قابل رفع نباشد یا رفع آن مستوجب مشقت برای زن باشد بنابراین اگر زنی برای همسر خود آرایش کند ولی بعدا برای بیرون رفتن از خانه بتواند اثر آن را ازبین ببرد این کار بر او لازم است

نکته دیگر اینکه بعضی خانمها بعضا در معاشرت های خانوادگی ومهمانی ها دقت نمی کنند که عضو ظاهر فقط دستان وصورت است وغالبا با پای روباز وبرهنه جلوی نامحرم ظاهر می شوند ظاهر کردن پا در نماز اشکال ندارد ولی جلوی نامحرم باید پوشیده شود در واقع اعضایی که در نماز اعضای ظاهر محسوب می شوند پا را نیز تا ساق شامل می شود ولی در مقابل نامحرم اعضای ظاهر فقط صورت ودستانند صورت نیز فقط گردی آن را می گویند وزیر گلو را شامل نمی گردد


نکته: نمایان کردن اعضای غیر ظاهر یا نگاه کردن مرد به این اعضا چه از روی لذت یا عدم لذت حرام است لکن شرط نگاه به اعضای ظاهر عدم لذت است


این دلیل ما در حد پوشش ظاهری بود که دلایل روایی نیز موید آن است اما دلیل بر حرمت شوخی با نامحرم - استعمال بوی خوش - آرایش مستقل برای غیر همسر - تلطیف صدا برای نامحرم وکراهت صحبت یا نگاه غیر ضروری به نامحرم نیز هر کدام دلایل خاص روایی یا قرآنی دارند در وسایل الشیعه نقل شده که پیامبر اسلام زنان را از صحبت با نامحرم جز در 5 کلمه آن هم در جای ضروری نهی کرده اند والبته این دو کراهت در جایی است که انسان احتمال بدهد که استمرار نگاه میل شهوی وقصد لذت در وجود او ایجاد نماید ولی اگر مطمئن به این امر باشد یا ازهمان اول به قصد لذت به او بنگرد یا با او صحبت کند حرام است اما آیا خوف وریبه هم حرمت می آورد اصل این است که تا قصد نیامده حرمتی در کار نیست ودر خوف وظن بر خلاف یقین احتمالی از واقع نشدن در لذت هست بنابراین نگاه توام با خوف وریبه نمی تواند گناه مستقل محسوب شود

استعمال بوی خوش برای نامحرم:

رسول گرامی اسلام می فرمایند: هر زنی که خود را خوشبو کند وسپس از خانه خارج شود همواره مورد لعنت ملائکه خواهد بود تازمانی که به خانه بر گردد هر چند برگشتن او به طول بیانجامد

(فروع کافی جلد5)

حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:هرزنی که خود را خوشبو سازد وبیرون رود تا بویش به مشام دیگران رسد زنا کار است وهر چشمی هم که او را بنگرد نیز زنا کار است


شوخی با نامحرم:

مراجع: اگر با قصد لذت(جنسی) باشد و یا بترسد به گناه بیفتد، جایز نیست.

یكی از راویان می گوید در كوفه به زنی قرآن می آموختم، روزی با او شوخی كردم، بعد به دیدار امام باقر(علیه السلام ) شتافتم، فرمود: آن كه( حتّی)در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهره ام را پوشاندم و توبه كردم، سپس امام فرمود: تكرار نكن (پیشوای پنجم ، موسسه در راه حق ، ص 7)

از کتاب ثواب الاعمال صفحه 334 از رسول گرامی اسلام نقل است :هرکس با نامحرمی(به قصد لذت ) شوخی کند برای هر کلمه ای که در دنیا با او گفته هزار سال در جهنم زندانی شود

نکته: باید توجه داشت آنچه از این عذابها گفته می شود در مورد زن شوهر دار سنگین تر ونابخشودنی تر است همان گونه که اگر زن غیر شوهر دار به کسی زنا دهد یا مرد مجردی با کسی زنا کند در قانون جرمشان سبک تر از متاهلین است در دیگر مراتب زنا مثل بدحجابی وآرایش نیز مجازات زن شوهر دار سنگین تر است زیرا عمده این گونه مسائل به خاطر فشار ومیل جنسی است که در فرد مجرد اعتذار بیشتری وجود دارد ولی زن متاهل که مشکل جنسی ندارد فاقد معذوریت است بنابراین عذابش سنگین تر است


استثنائات باب حجاب:


اینکه آیه حد مذکور را برای زن مجاز می داند به معنی این است که مرد نیز متقابلا می تواند به این اندام نگاه کند لکن شرط آن است که نگاه او به قصد لذت نباشد همچنین این حد گفته شده برای زنانی است که عادتا مطلولبیت جنسی دارند ولی زنان مسن که کسی رغبت در آنها ندارد ازاین حد مستثنی هستندهر چند که باز رعایت حجاب وپوشش برای آنها بهتر واولی تر است

والقواعد من النساء اللاتي لا يرجون نكاحا فليس عليهن جناح ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينه وان يستعففن خير لهن والله سميع عليم

عبيدالله حلبي گفت كه امام صادق فرمود مقصود از " ان يضعن ثيابهن " روسري و چهارقد است . گفتيم جلو هر كس كه بود ؟ فرمود جلو هر كس كه بود اما به شرط اينكه ساده باشد و نخواهد خودآرائي و خودنمائي كند(بنابراین در آوردن روسری نباید به قصد خود نمایی و اظهار زینت باشد)لازم به ذکر است که این حکم فقط در مورد پیر زنان نسبت به مردان است نه پیرمردان نسبت به زنان زیرا پیرمردان علی رغم کهولت ، غالبا شهوت ونیاز جنسی شان همچنان زنده است

نکته دیگر اینکه این حد نگاه در مورد مردان برای زنانی ثابت است که خود پای بند به رعایت آن باشند والا زنانی که عمدا اهل رعایت این حد شرعی نیستند به گونه ای که اگر ارشاد هم شوند این حدود را رعایت نمی کنند مرد می تواند به موودیگر اعضای آنها که عمدا نمایان است ودر عرف خودشان عضو ظاهر محسوب می شود بدون قصد لذت نگاه کند مخصوصا در مورد زنان غیر مسلمان که به این حدود پای بند نیستند ولی باز هم می گوییم که نباید به قصد لذت باشد والا حرام است

وقتی بحث از استثنائات است موارد اضطرار را شامل نمی شود بلکه منظور استثنا در شرایط عادی است وگرنه مسلم است که عندالاضطرار خیلی چیزهای حرام مباح می شوندمثل جایی که مردی برای درمان ضروری مجبور است اعضای مخفی زن را ببیند یا ان را لمس کند وهیچ زنی هم برای درمان کردن وجود نداشته باشد که در اینجا نیز نگاه یا لمس باید بدون قصد هرگونه لذتی باشد (ولو اینکه بی اختیار لذت ایجاد شود ولی قصد نباید در کار باشد)

استثنای سوم مربوط به نزدیکان واقربای درجه اول ودوم خانوادگی است این استثنا مجموعا در آیه 31 سوره نور آمده است:

ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربه من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء

نکته:

منظور از زینت در اینجا زینت باطنی است آیه به ترتیب محرم ترین افراد شروع می شود وادامه می یابد کسانی که زن می تواند زینت باطن را جلوی آنها نمایان سازد درست همانهایی هستند که ازدواج زن با ایشان حرام است غیر از دو مورد آخر آیه این آیه مردان محرم را نسبت به زنان بیان کرده وآیه 23 سوره نساء نیز بر عکس زنان محرم را نسبت به مردان بر شمرده ومی فرماید: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَ اَن تَجمعوا بَینَ الاختین .. بر شما حرام ابدى شده (ازدواج با هفت گروه از خويشانتان كه محارم ناميده مى‏شوند:) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هايتان و خاله‏ هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و (همچنين شش گروه ديگر، از راه شير خوردن و عقد بستن:) آن مادرانتان كه به شما شير داده‏اند و خواهران رضاعى‏تان، و مادران زن‏هاتان و دختران همسرانتان كه در دامان (و تحت كفالت) شمايند از آن همسرانى كه با آنها همبستر شده‏ايد، و اگر با آنها همبستر نشده‏ايد پس گناهى بر شما نيست (كه مادر را رها كنيد و با آنها ازدواج نماييد)، و نيز همسران پسرانتان كه از صلب شمايند (نه پسرخوانده‏ ها) واینکه بین دو خواهر را جمع کنید

(ترجمه فولاد وند)

البته این آیه مشعر به زنانی است که ازدواج آنها بر مرد حرام است بنابراین خواهر زن را هم شامل می شود لکن غیر از خواهرزن ، نگاه مرد بر اندام مخفی بقیه افراد (غیر از عورتین ) وزینتهای آنان به شرط عدم قصد لذت جایز می باشد

اما استثنای موجود در آیه ما قبل در باب زینت است که قدر یقینی اعم از آرایش -بوی خوش و زیور آلات وتمام اعضایی است که مزین به زیور وآرایش می شوند اما اینکه آیا شامل اعضای دیگر هم می شود یا نه باید گفت که اگر لفظ زینت به عضو هم اطلاق شودعمومیت لفظ زینت شامل آن هم می شود وتمام اعضا را در بر می گیرد به شرط عدم قصد لذت به جز عورتین ( در مورد غیر شوهر )ولی اگر زینت به خود عضو اطلاق نشود که همین اصح است فقط صورت ومو وزیر چانه وپا تا ساق ومقداری بالاتر از آن ومقداری از مچ به بالا را شامل می شود (به خصوص که بیش از این خواه وناخواه حس وقصد شهوی را در همان مردان محرم نیز ایجاد می کند )


نکته مهم اینکه ما در اینجا دو لفظ زینت داریم یکی اینکه می گوید " ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها" ویکی اینکه می گوید " ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن..." آیا هر دو زینت به یک معنا وشامل مصادیق واحد می شوند سیاق این دو جمله یکی است وقاعدتا باید مصادیق ومفهوم هم یکی باشد یعنی اگر منظور اولی زینت به معنی آرایش وزیور باشد دومی هم به همین معناست در اینجا دو احتمال داریم یا اینکه منظور از زینت درهر دو آیه اعم از آرایش- زیور آلات واعضاست یا فقط آرایش وزیور آلات است اگر احتمال اول باشد پس استثنائاتی که جمله دوم می خورد در احادیث بیان شده است مثل عدم جواز مشاهده عورتین (برای غیر همسر) واگر احتمال دوم صحیح باشد مراد فقط اعضایی است که زینت می شوند یا عرفا در مقابل محرم ظاهر می گردند ووقتی که زیور وآرایش باطن را می توان دید اعضای مربوطه آنها را هم می توان دیدیعنی موی سر زیر چانه مچ دست به بالا ومقداری از پا ولی بیشتر از این را دیگر در صدد بیان نیست وحکم آن را باید از احادیث جستجو نمود{موی سر - زیر چانه - پا تاساق واز مچ دست تا مقداری بالاتر حد یقینی از زینت باطنند زیرا منظور از زینت باطن هم اعضایی است که زینت بردارند مثل مو وزیر چانه ومچ دست و هم اعضایی است که عرفا جلوی اعضای نزدیک خانواده نمایان می شوند مثل پا تا ساق آن وکمی بالاتر (البته ساق پا را هم باید داخل در همان اعضای زینتی دانست زیرادر قدیم به این قسمت هم حلقه زینتی که خلخال نامیده می شده می بسته اند) لکن از آیه چیز بیشتری برداشت نمی شود وبرای اثبات اینکه اعضای بیشتری داخل در حد جواز داخلند باید به روایات رجوع کنیم واگر فقط آیه را اصل قرار دهیم اصل احتیاط عدم جواز در بیش از این مقدار است } لکن در همین حد جواز هم شرط بر آن است که نگاه نباید توام با شهوت باشد وپوشش زن برای افراد محرم (غیر از شوهر ) نباید شهوت انگیز باشد مثل لباس زیر وتنگ و همچنین کارهای شهوت انگیز مثل رقص وآوازو.... ، چیزی که متاسفانه در خیلی خانواده ها رعایت نمی گردد

واما ترجمه آیه:زنان حق ندارند زینت خود را آشکار کنند الا برای شوهران یا پدران (پدر وجدپدری ومادری وهر چه بالاتر رود ) یاپدران شوهر (پدر وجد پدری او وهر چه بالاتر رود)یا فرزندانشان یا فرزندان شوهرانشان (که از زن دیگرند) یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا برزنان مسلمان یا ملک یمینشان (کنیز یا برده) یا اولی الاربه یا طفلی که به فهم جنسی وحس شهوت نسبت به زنان نرسیده اند (اربه یعنی نیاز وحاجت تابعین اولی الاربه یعنی کسانی که تابع ووابسته دیگرانند ونیاز به نگهداری دارند واز لحاظ فکری به حد رشد واستقلال نرسیده اند مثل سفیه ودیوانه وطفل به شرط آنکه سفاهت آنان شامل مسائل جنسی هم بشود چون ممکن است کسی دیوانه هم باشد ولی از لحاظ جنسی تجربه وفهم داشته باشد اما دلیل اینکه طفل را از اولی الاربه جدا ذکر نموده شاید به خاطر این باشد که طفل ممکن است به حد تمییز خوب وبد رسیده باشد وسفیه عقلی محسوب نشود ولی در بعد جنسی هنوز به فهم و حس خاصی نرسیده باشد(معنایی که بنده از اولی الاربه نمودم فکر می کنم مناسب تر از تمام معانی دیگری باشد که مفسرین ذکر نموده اند )

دونکته:

1- آیه از خویشان سببی طبقه اول ودوم را بیان کرده بنابراین عدم ذکر عمو ودایی به این خاطر است هر چند که در آیه 23 سوره نساء به عنوان محرم ذکر شده اندهمچنین از خویشان سببی سببی های متصل وبلا واسطه رابیان نموده بنابراین عدم ذکر شوهر دخترنسبت به مادر زن یا شوهر مادر به این خاطر است که اینها سببی های منفصلند هر چند که در آیه 23 نساء ر به عنوان محرم ذکر شده اند همچنین در اشخاص یاد شده فرقی بین ناتنی وغیر ناتنی نیست

2- در مورد طفل تشخیص سفاهت یا عدم سفاهت جنسی بر عهده زن است سن و سال خاصی را نمی توان مطرح نمود بلکه این امر در هر پسر نابالغی متفاوت است بنابراین تشخیص امر بر عهده خود شخص است ولی معمولا حداکثر این سن تا 11- 10 سالگی است هر چند که احتیاط در تمام موارد جواز امری پسندیده تر است

در مورد شوهر که استثنا شدن حجاب وپوشش امری واضح است در مورد هفت گروه بعدی استثنا دو دلیل می تواند داشته باشد یکی اینکه این افراد نسبت به زن وبر عکس در درجه ای از پیوند وارتباط عاطفی وروحی قرار دارند که عادتا نگاه این گروهها به زن نگاه جنسی نیست ونگاه جنسی عادتا به زن غریب است مرد به زنی که همریشه وهمخون اوست حس استیلاء وهوس جنسی ندارد یا این هوس خیلی کم است بنابراین دو چیز حرمت در ازدواج ایجاد می کند یکی قرابت بسیار نزدیک وهم ریشگی وهم خونی(که مصادیق آن در آیه ذکر شدند) ودیگر بیگانگی بسیار دور( واینکه ازدواج فرد مسلمان با کافر منع شده به خاطر همین بعد وبیگانگی بسیار عمیق است زیرا این دو در اصول وزیر بناهای فکری فاصله عمیق دارند )2- اگر حجاب در اینجا هم لازم می بود امر برزنان ومردان بسیار مشکل می شد وتلکیف مالایطاق می گردید 3- اگر حجاب براین گروهها لازم می بود آن وقت حس قرابت تبدیل به حس بیگانگی می شد واین حس موجب بروز میل وحرص جنسی فی مابین می گردید واصلا در خانواده ها یک حالت بیگانگی ودوری وضعف عاطفی به وجود می آمد

اما استثنای" او نسائهن " :

منظور زنان مسلمانند حال چرا بر زنان غیر مسلمان آشکار کردن زینت باطن جایز نیست ؟ بعضی دلیل آو رده اند که ممکن است این زنان بروند برای همسران خود خصوصیات این زن را تعریف کنند ولی این دلیل به نظر من محکم نیست چون در مورد مسلمان هم گاها همین اتفاق وتعریف ممکن است روی دهد ظاهر این است که اختلاف عقیدتی وفاصله شخصیتی بین زن مسلمان وغیر مسلمان درجه ای از نامحرمیت ایجاد می کندکه زن مسلمان نتواند زینت پنهان را بر او آشکار سازد

استثنای چهارم در باب خواستگاری است

از آنجا که ظواهر زن برای مرد وبر عکس در انتخاب شریک زندگی خیلی مهم است اسلام این اجازه را به مرد داده که در حد ضرورت وبدون قصد لذت به اندام مخفی زن مثل مو نگاه کند در روایت این جواز منحصر در شعر ومحاسن شده است وقدر یقینی منظور از محاسن ، محاسن ظاهری است نه باطنی آنچه در روایت تصریح شده صورت ومو وکفین ومقداری بالاتر از آن است ولی بعید نیست که زیر چانه یعنی گلو را هم شامل شود چون این هم عضوی است که با اعضای ظاهر چندان فرق ندارد ودر ثانی دردرجه زیبایی صورت تاثیر گذار است ولی آیا اعضای دیگر هم شامل این استثنا هستند از طرفی اگر بخواهیم قائل به استثنا شویم از حد یقینی واحتیاطی عدول کرده ایم واز طرف دیگر باید گفت ممکن است برای مرد کیفیت اعضای دیگر هم در انتخاب همسر ملاک ومهم باشد ولی ما قول به عدم جواز را بر می گزینیم زیرامهمترین ملاکهای دیگر قد یا چاق ولاغر بودن یا رنگ پوست است که همه اینها به همان مشاهده ظاهر زن حاصل می شود البته مرد این اجازه را باز دارد که از روی لباسی تنگ تر از چادر زن را بنگرد تا کیفیت اعضای مخفی او را بهتر بداند ولی دیدن از زیر لباس جایز نیست

استثنای پنجم:

لمس وتماس بدنی با نامحرم جایز نیست چه از روی لباس باشد وچه از زیر لباس چه باقصد لذت باشد یا بدون آن لکن مصافحه نمودن آن هم از زیر لباس یا چادر وبدون فشار دادن دست وبدون ریبه یا قصد لذت استثنا شده است بنابراین چنین جوازی در مورد زنانی است که انسان احتمال نمی دهد که در مصافحه نمودن با آنها دچار لذت ومیل جنسی شود

هر حجابی نشانه عفت نیست:

تنها حجابی حجاب واقعی است که از متن عفت بر خواسته باشد ولی حجابی که از روی رسم وسنت یا شرم عرفی یا ترس باشد ریشه در عفت ندارد وچه بسا زنان یا دخترانی که در ورای حجاب دهها مفسده نیز مرتکب می شوند واصلا حجاب را وسیله ای برای اختفای بی عفتی خود قرارمی دهند تنها حجابی از عفت بر می خیزد که در شرایط واحوال مختلف وبا نیازها وجاذبه های عادی به بد حجابی یا بد عفتی نگراید عفت مداری یعنی مقاومت زن ومرد در مقابل خواهشهای جنسی ، زمانی عفت وحجاب از میان می رود که مقاومت انسان در برابر تمایلات جنسی به شکست منجر شودهر چه این شکست دیرتر انجام شود نشان آن است که عفت قوی تر است وتنها عفتی مطلق وکامل است وکه در هیچ حالی به شکست منجر نگردد


سوال:

ممکن است گفته شود بعضی زنها یا دختران با آن که وضع حجاب درستی ندارند امادر عین حال با عفت وبسیار شوهر دوست و وناموسی اند وبه هیچ مردی راه نمی دهندبنابراین لازمه عفت رعایت حجاب نیست واین دو ملازمه ای باهم ندارند

جواب:

دراروپای قدیم نیز زنان علی رغم اینکه حجاب نداشتند اما مسئله تماس وارتباط با مرد بیگانه فحشا وعیب بود اما همین بدحجابی وعدم تعریف وتعصب دقیق در رعایت وحفظ حریم وحدخاص ، آنان را کم کم از این حیطه بیرون برد تا حدی که امروز شاهد وضع اسفبار ومفتضح عفت در جامعه غربیم زن موجودی است که هر چه بر هنه تر شود میل به برهنگی بیشتر پیدا می کندواگر راه او به دست خود او باشد میل آن را دارد که حتی لخت مادر زاد هم بیرون بیاید این است که امر زنان وریاست آنان به مردان واگذار شده وخود شریعت نیز قوانین سختگیرانه برآنان نهاده تا احساس ترس وحساب بکنند وغیرت مردانه نگذارد آنان از حد خارج شوند واز آنجا که علی علیه السلام نیز می فرمایند ان النساء همهن زينه الحياه الدنيا و الفساد فيه " زنان همشان زینت حیات دنیا وفساد در آن است " لذا فقط مردانند که می توانند با قدرت خود زنان را مجبور به رعایت حدود کنند هر چه غیرت ودینداری مردان بیشتر باشد حجاب وعفت زنان نیز بیشتر خواهد بود بنابراین در مسئله حجاب وعفت زن ، مرد نیز نقش وتاثیر اصلی را دارد به هر حال ممکن است که زن ناموسی وشوهردارهم بوده و اهل تماس به هیچ معنایی نباشد اما عفت مراتب دارد آنها از عفت آخرین مرتبه اش را دارا هستند یعنی عدم رابطه جنسی ولی مثلا شوخی کردن با نامحرم یا ابا نداشتن از رویت بعضی اندامهای مخفی در نظر نامحرم وغیره ... در نظر شان بلا اشکال است خوب همینها مگر گناه واز مصادیق فحشا نیست؟ مگر فحشا به همان رابطه مبال در مبال می گویند؟ در عوض زنی هم هست که در مرتبه ای از عفت قرار دارد که حتی در حرف زدن با محرم هم نهایت احتیاط وامتناع را می کند به هر حال عفت مراتبی دارد علاوه بر آن ، کسی که عفتش در مرتبه اعلی است فاصله او با فساد بسیار طولانی است ولی کسی که در عفت خط قرمزش فقط رابطه وتماس جنسی است احتمال اینکه از این خط بگذرد خیلی بیشتر است فرض کنید یک آدمی بسیار خود ساخته وبا تقواست چنانکه حتی بعضی مباحات را هم انجام نمی دهد چه رسد به مذمومات وچه رسد به مکروهات وچه رسد به گناه بنابر این فاصله این شخص به گناه خیلی بیشتر ازدیگران واحتمال اینکه به معصیت دچار شود بسیار کمتر است ولی کسی که هیچ ابایی از مذموم ومکروه ندارد واساس خود را فقط بر گناه نکردن قرار داده است فاصله وخط قرمزش با گناه خیلی کمتر است واحتمال اینکه وسوسه شود وبه گناه بیفتد خیلی بیشتر از فرد اول است بنابراین نمی توان گفت زن بسیار با عفت باشد اما در عین حال بد حجاب هم باشد چون عفت با توجه به وضع ورفتارهای بیرونی شخص تعریف می شود نمی گوییم چنین زنی بی عفت است اما از مرتبه نازلتری از عفت بر خوردار است بنابراین اینکه بگوییم مهم دل آدم است که باید پاک باشد واینکه ظاهر چگونه است مهم نیست حرف غلطی است وقتی زن مسلمانی از فرمان واطاعت خدا مبنی بر رعایت حجاب خارج می شود ومرتکب معصیت می شود چگونه گناه می تواند دل انسان را پاک نگه دارد ممکن است در مرتبه اول ودوم گناه چیزی متوجه نشود ولی کم کم احساس می کند دیگر آن عفت قبل وآن پاکی وقداست راندارد ومیل او برای گذشتن از خط قرمز بیشتر شده است به خصوص کسی که در جامعه مذهبی زندگی می کند وباورهای دینی پیرامون او را فرا گرفته تخطی او از مذهب بیشترترس در اندام او می افکند وزودتر احساس ناپاکی در وجود خود می نماید ولی زن غربی که حجت دینی ندارد این گونه نیست

باز ممکن است گفته شود مرد یا زنی مطمئن است که به گناه گرفتار نمی شود آیا باز ارتباط او با نامحرم ورفت وآمد وصحبت و معاشرت با او به هر مقدار که باشد اشکال دارد؟

جواب: اولا چه کسی مطمئن است که هیچ گاه به فساد گرفتار نمی شود فساد هم که تنها رابطه جنسی نیست یک نگاه از روی لذت نیز گناه است حتی خوف وظن وقوع در آن نیز نگاه را غیر مجاز وحرام می کند ممکن است الان اهل تقوی باشیم اما رابطه بیش از حد کم کم حس عفت واعتنای به حدود را کم رنگ می کند ثانیا: آنچه حکم اسلام است فی نفسه باید رعایت گردد ولو اینکه انسان در ظاهر مطمئن باشد که به گناه گرفتار نمی شود ما بالاتر از معصومین که نیستیم آنها نیز این حدود را رعایت می نموده اند حتی حدودی بسیار ظریف تر ودقیقتر، روزی شخص نابینایی بر پیامبر گرامی اسلام وارد شد حضرت فاطمه نیز حضور داشتند بلافاصله ایشان خود را پوشاندند پیامبر عرض کرداو نابیناست چرا خود را از وی می پوشانی؟ وی جواب داد: اگر او نابیاست ومرا نمی بیند من که او را می بینم پیامبر اسلام از این جواب خوشحال شدند

حال آیا حضرت فاطمه خوف به گناه نسبت به خویش داشتند؟ خیر بلکه رعایت این حد را یک وظیفه بر خود می دانستند وشان عفت یک زن مسلمان ومعتقد اقتضای چنین امری را می کند حال زن جامعه ما اگر نمی تواند فاطمه زهرا باشد لا اقل باید به گونه ای باشد که بتوان به او شیعه فاطمه گفت مسلما هیچ کس نه می تواند فاطمه شود ونه امیر مومنان لکن به گفته مولای متقیان : الا وانکم لا تقدرون علی ذلک فاعینونی بورع واجتهاد وعفه وسداد" شما نمی توانید مانند من باشید لکن مرا " برای شفاعت خودتان" به وسیله ورع وکوشش وعفت واستقامت در تقوی یاری نمایید

بنابراین ورع وتقوای اصلی آن است که انسان فاصله خود را با گناه به بیشترین حد ممکن برساند " ولا تقربوالفواحش ما ظهر منها وما بطن " نزدیک گناه وفحشا نشوید چه فحشای ظاهر باشد وچه باطن ونگفته : لا تفعلوالفواحش زیرا هر چه فاصله کمتر شود احتمال وقوع در آن نیز بیشتر می شود واما منظور از فحشای ظاهر وباطن می تواند گناه آشکار ومخفی یا گناه جوارحی وجوانحی باشد

خداوند نیز حجاب دارد:


و ما کان لبشر ان يکلمه الله الا و حيا او من وراء حجاب


خداوند از آنجا که خود اصل هر جمال وزیبایی است حجابش از همه سنگین تر وعشوه او از همه زیبارویان ودلبران بیشتر است وگنج لذت حضورخویش را به نامحرمان ونالایقان نمی دهد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمدوبرسینه نامحرم زد

ره بردن به وادی وصال ودیدن جمال او نیز راهی بس دشواتر است سیره الهی بر این است که از ورای پرده وحجاب با بندگان خود تعامل می کند کسانی به سراپرده دیدار او راه می برند ومی توانند او را بدون حجاب تماشا کنند که محرم ومستعد آن مقام باشند یعنی آن قدر پاک واهل عصمت و معرفت گردند که لایق راه بردن به وادی جمال واسرار مکتوم او گردند واگر کسی نظرش به آن جمال بیفتد دیگر از هر صورت وتعلقی جدا خواهد شد

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است

بررخ او نظر از آینه پاک انداز

غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند

پاک شو اول وپس دیده بر آن پاک انداز

حجاب وزیبایی ظاهر:

حجاب زیبایی زن را مضاعف می کند

واقعیت این است که زن در حجاب حتی از لحاظ زیبایی صورت خوش منظرتر به چشم می آید صورت زن در هاله حجاب مانند قمری در آسمان تاریک است که او را نمایان تروزیباتر می کند از آنجا که اولین شاخصه مطلوبیت هر زن در سیما وصورت اوست پوشش به زن حالتی دست نیافتنی داده وصورت او را در نظر مردان زیباتر جلوه می دهددرست است که بد حجابی وآرایش زن به او رنگ وبو ولعاب متفاوتی می دهد ولی حجاب همان زیبایی ابتدایی واصیل را نمایان می کند وبرای مردان نیز زیبایی طبیعی با زیبایی مصنوعی در یک ردیف نیستند وقتی صورت زن با حجاب به اوج زیبایی طبیعی می رسد پس دیگر " به آب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبا را"

دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبرماست که با حسن خداداد آمد

تمام معترضین به حجاب در مسئله محدود شدن زن اعتراض وارد می کنند ولی کسی نگفته که زن در حجاب بد ریخت وناموزون می شود زیرا هیچ کس نمی تواند هارمونی بین حجاب وجمال راانکار کند


-        حجاب وعفت 
حجاب وعفت 2

حکومت اسلامی شاهنشاهان !!

«اولئاریوس» كه در زمان شاه صفى صفوى از ایران دیدار كرده است، درباره حجاب و عفاف زنان ایرانى در خاطراتش آورده است:

زنان، موقعى كه از خانه خارج مى‏شوند، چهره خود را نشان مردان نمى‏دهند. بلكه چادر سفیدى روى سر مى‏اندازند كه تمام بدن آنها را تا مچ پا مى‏پوشاند و فقط در جلوى صورت، شكاف كوچكى دارد كه از آن شكاف، به زحمت جلوى خود را مى‏توانند ببینند. و چه‏بسا چهره‏هاى زیبایى كه با لباس‏هاى محقّرانه و چهره‏هاى زشتى كه با لباس‏هاى مجلّل و فریبنده، زیر این چادرها مخفى‏اند و انسان نمى‏تواند بفهمد در پس این چادر، چه قیافه‏اى نهفته است.

«پولاك» هم در سفرنامه‏اش درباره حجاب زن ایرانى چنین مى‏نویسد:
... هرگاه زنى به كوچه برود یا سوار بر اسب در معیّت نوكرها از شارع [= خیابان] عبور كند، چادرى به رنگ آبى نیلى بر سر مى‏كند و آن، پوششى است كه تمام بدن، از سر تا به پا در آن پیچیده مى‏شود. در مقابل چهره، پارچه‏اى باریك و بلند به نام روبند آویخته است كه در مقابل قسمتى كه چشم قرار گرفته، قطعه‏اى بیضى شكل و پنجره پنجره براى دیدن، تعبیه شده است. این نقاب، بخصوص در تابستان گرم، سخت مایه ناراحتى است. به همین دلیل، خانم‏ها گاه‏گاه ناچار مى‏شوند آن را بردارند. نزاكت و ادب، ایجاب مى‏كند كه به هنگام ملاقات با خانمى، چشم را پایین بیندازند...
... زن فقط حق دارد در برابر شوهر و چندتن از نزدیك‏ترین خویشاوندانش كه به او محرم‏اند، بدون حجاب ظاهر شود. هرگاه در كوچه، بر اثر تصادف، حجاب زنى از صورتش بیفتد، رسم چنین است كه مردى كه با او روبه‏رو است، روى بگرداند تا آن زن دوباره حجاب خود را مرتب كند. حتى زن پیر گداى كوچه و بازار نیز بدون نقاب دیده نمى‏شود. زن‏هاى اروپایى كه بدون حجاب در خیابان‏ها ظاهر بشوند، خود، موجب تحریك حس كنجكاوى عمومى مى‏شوند و حتى مردم بر آنها دل مى‏سوزانند.
سفرنامه پولاك، ص 117 - 115

«پیر لوتى» كه در زمان مظفّرالدین شاه قاجار به شیراز رفته و سخت از مشاهده زنانِ كاملاً پوشیده و با حجاب، ناراضى بود، همواره آرزوى آن را داشت كه روزى یك زن ایرانى بدون چادر را ببیند. از این‏رو، روزى با دیدن مقدارى لباس شسته بر روى بند یك پشت بام منزل، با خود اندیشید كه حتماً تا شب نشده، خانم خانه براى برداشتن آنها به پشت بام مى‏آید و بدین سان او موفّق به دیدنش مى‏گردد. پیر لوتى در ادامه مى‏نویسد:
[تا این‏كه] خادم من با شتاب و با حال مخصوص، وارد اتاق شده، گفت: «خانم روى پشت بام است و آمده است جوراب‏هاى سبز خود را ببرد». من با عجله دنبال او مى‏روم. سرانجام خانم، آن‏جاست و از پشت سر خیلى جاذب و فریبنده است. خود را در لباس چیت و موهایش را با پارچه ابریشمى، مستور داشته است. سرانجام سر خود را برمى‏گرداند و گویا با چشمان حیله‏گر خود به ما چنین مى‏گوید: همسایه‏ها بیخود زحمت نكشید. این خانم پیرزنى است هفتاد ساله. دندان‏هایش همه ریخته و كُلفَت پیر خانه است. واقعاً ما چه اندازه ساده‏لوحیم كه تصوّر مى‏كنیم خانم زیبایى روى پشت‏بام مى‏آید تا در معرض خطر دیده شدن قرار گیرد!
«پیر لوتى» در آرزوى نابه‏جاى دیدن زنان ایرانى بدون چادر، در اصفهان، در زمان پادشاهى مظفرالدین شاه قاجار، سرانجام به حلیه متوسل مى‏شود. خودش شرح ماجرا را چنین مى‏نویسد:
شخص كفش فروشى [در اصفهان] به من قول داده است كه در مقابل گرفتن مبلغى پول، مرا از دیوار بالا برد و سه نفر از زن‏هاى اصفهان را به من نشان دهد. از این‏رو، با هم از روى قطعه‏هاى دیوارى بالا مى‏رویم تا در باغى كه امروز، زن‏ها مشغول چیدن گل هستند، از سوراخى نگاه كرده، آنها را ببینیم. سه نفر در آن باغ هستند و قیچى‏هاى بزرگى در دست دارند و با آنها گل‏ها را چیده، در سبدها جاى مى‏دهند و ناچار، این گل‏ها را براى تهیه عطر و گلاب مى‏خواهند... این سه نفر زن، رنگشان پریده و كمى چاق‏تر از معمول‏اند؛ ولى با این وصف، خالى از زیبایى نیستند و از چشمانشان سادگى قدیمى هویداست. چارقدهاى زرد و پولك‏دار، گیسوان آنها را پوشانده، لباس دراز برتن دارند... تمام این لباس‏ها در ظاهر به نظر مى‏رسد از ابریشم، بافته شده باشند و گلدوزى و قلابدوزى آنها مانند زمان شاه عباس است. راهنماى من اطمینان مى‏دهد كه این خانم‏ها از طبقاتِ برجسته‏اند.
به‏سوى اصفهان، ص 194 و 195

چه کسی مسئول وناظر است؟


آیا اجرا ونظارت بر امر حجاب وبر خورد با متخلفین از وظایف حکومت است؟
بد حجابی مصداق آزادی وحقوق شهر وندی در اسلام نیست ویک تخلف وگناه آشکار دینی است
از آنجا که حجاب یک امر واجب برای زن مسلمان است وسرپیچی از آن تنها یک گناه شخصی نیست و با شان جامعه اسلامی در تضاد است حکومت موظف است تمام راهکارهای ترویج ونیز بر خورد با متخلفین را اعمال کند واصلا یکی از وظایف حکومت اسلامی تنبیه متخلفین از واجبات است چه آن واجب نماز باشد یا حجاب ،وظیفه دستگاه قضایی اسلام تنها مجازات مرتکبین به حرام مثل خوردن شراب و ارتکاب به زنا و دزدی وغیره نیست بلکه متخلفین از واجبات نیز در همین حکمند بدحجابی از بارزترین مصادیق منکر است وعلاوه بر حکومت بر مردم نیز امر به معروف ونهی از منکر واجب است وقتی جامعه ای به نام اسلام حکومت تشکیل می دهد لاجرم موظف است که اسلام را به هر نحو ممکن ودر نهایت توان وبدون توجه به خواست مردم اجرا نماید هر چند که نه شناخت اسلام منزل ونه اجرای همه جانبه وکامل آن در زمان غیبت میسر نیست لکن در حدی که حلال وحرام معلوم است ودر توان می باشد امر به معروف ونهی از منکر بر مردم واجب ونظارت و بر خورد با متخلفین از سوی حکومت لازم است والا اسلامیت حکومت معنایی ندارد

البته ناگفته نماند از آنجا تفکر وعرف اسلام در بعضی موارد از جمله در مسئله حجاب با عرف وقوانین اکثر کشورهای دنیا همخوانی ندارد همیشه فشارها وهجمه هایی از سوی دنیا بر جامعه ما اعمال شده می شود وبعضا به اسم پایمال شدن آزادی وحقوق زنان به محکومیت مجریان حکومت می پردازند لکن ما نباید در آنچه نص صریح اسلام است به این گونه هجمه ها وقعی نهیم والا کم کم همه چیزمان را باید مطابق با عرف دنیا کنیم واز اسلام جز اسم وعنوانی باقی نگذاریم همراهی کردن با عرف وقوانین جامعه بین الملل تنها در مسائلی است که حکم ثانوی را می تواند به خود بگیرد وجزو ضروریات مذهب یا دین نباشد خود اسلام به پایبندی در مسائل عرف اهمیت قائل شده است لکن این پایبندی تا جایی است که مخالف با حقایق وضروریات شریعت نباشد

لکن اگر دور حکومت را هم خط بکشیم یا اصلا مسلمانان در جامعه ای زندگی کنند که حکومتش اسلامی هم نباشد لکن وظیفه اجتماعی مردم در قبال نهی از منکر از دوش آنان بر داشته نمی شود اگر پدری ببیند که دخترش بی حجاب از خانه بیرون می رود واحتمال یک در صد بدهد که دختر او در صورت ارشاد متنبه می گردد نهی از منکر بر او واجب است واگر نهی از منکر نکند گناهش در ست مثل ترک نماز وروزه و حج ودیگر واجبات است اگر شوهر همسر خود را نهی از منکر نکند قطعا گناهکار است وهر بار که زن از خانه با بدحجابی بیرون می رود ومو و آرایش وعطر خودرا بر نامحرم عرضه می کند هر دو مرتکب گناه می شوند

آنچه بیش از هر چیز موجب گسترش بد حجابی در جامعه شده از میان رفتن روح ارشاد وامر به معروف ونهی از منکر است

حجاب در مورد اقلیتهای دینی:


از آنجا که اقلیتها در جامعه اسلامی طبق اعتقاد خود حجاب وپوشش را لازم نمی دانند آیا حکومت اسلامی می تواند آنها را مجبور به رعایت حجاب نماید؟

این از اختیارات حکومت است که در قبال بهره وری اقلیتها وکافران ذمی از مزایای جامعه اسلامی وایجاد امنیت وحفظ مال وناموس آنها علاوه بر گرفتن مالیات مخصوص که جزیه نامیده می شود آنها را موظف ومجبور به رعایت شئونات اسلامی واجتماعی از جمله حجاب کند در واقع اقلیتها درچهار دیواری خانه خود یا محافل خصوصی خویش می توانند به هر راه وروشی که اعتقاد خود ایشان ایجاب می کند عمل کنند لکن در اجتماع موظف به رعایت قانون اسلامی هستند همان گونه که اگر یک مسلمان در کشور غیر اسلامی زندگی کند ودر آنجا جزو اقلیتها محسوب شود در بعد اجتماعی موظف به رعایت قوانین همان کشور خواهد بود

حجاب وعفت وکاهش سن ازدواج:

مسلم است که زن در پوشش شخصیتی کاملا متفاوت پیدا می کند در نتیجه نوع نگرش ودید مرد نسبت به او عوض می شود حجاب و ازدواج دو امرملکوتی و مقدسند رشد هر یک به رشد دیگری نیز کمک می کندوبر عکس ترک هر یک به ترک دیگری می انجامد زمانی که در جامعه دختران حداقل نمود عفاف وحجاب را داشته باشند پسران در وجود آنان چیز معنوی وقابل ستایشی نمی بینند که ازدواج برای آنان جنبه مقدس داشته باشد هر چه عفت وحجاب عمیق تر باشد حرص وکنجکاوی معنوی مردان نیز به ایشان بیشتر می شود وافکار غیر مجاز وناصواب کمرنگ تر می گردند ووجدان دینی عمق بیشتری می یابد وقتی جوانی می بیند که عملا برای به دست آوردن نامشروع جنس مخالف راهی باز نیست مجبور است به ازدواج به یک راهکار مهم واساسی نگاه کند ولی زمانی که بی عفتی وبد حجابی در جامعه موج می زند جوان همچنان مترصد است که بلکه بتوان از راه میان بر وغیر شرعی وبدون رنج وزحمت به هدف خود برسد درست مثل دیوار خانه می ماند که اگر کوتاه باشد انسان هوس می کند از دیوار بپرد ووارد خانه شود ولی اگر بلند باشد فقط یک راه دارد وآن اینکه  از درب آن وارد شود" وادخلوالبیوت من ابوابها" حجاب تقویت کننده حس انس وتفکر وعشق وجذبه معنوی برای جنس مخالف است واین بهترین وسیله دوری از فحشاست


گرته برداری فرهنگی:

آنچه در مورد حجاب می بینیم شبیه یک گرته برداری از نوع فرهنگی است همان طور که در گرته برداری لغوی مترجم آن را با معیار ادبی خود نسنجیده بنابراین در ترجمه دچار اشتباه شده در بعد فرنگی هم گاه همین گونه است مثلا انگلیسی زبان وقتی می گوید : i m going to take a bath یعنی دارم می روم که دوش بگیرم این استعمال برای او صحیح است ولی برای ما نه چون ما باید بگوییم حمام کردن یا حمام رفتن ، دو ش گرفتن در ادبیات ما واژه غلطی است ولی مترجم فارسی زبان می آید این را به عینه وتحت الفظی معنا می کند غافل از این که هر اصطلاح وترجمه ای ممکن است در استعمال وادبیات ما درست نباشد ما باید صحیح وغلط وحق وباطل را باادبیات فکری خود بسنجیم زن امروز بدون آنکه فرهنگ برهنگی غرب را از فیلتر باید ها ونباید وچراها بگذراند آن را به عینه اخذ می کند وبه تفاوت معیارها وفرهنگ ها وباورها وسنت های دیرینه هیچ اعتنا نمی کند برهنگی ممکن است در معیار دیگران عیب وایراد نباشد ولی در فرهنگ ما از بدترین معایب است چون اصلا تعریف آنها از زن با تعریف ما متفاوت است


رکود در ترویج سنتها:

زن امروز گمان می کند شخصیت وتمدن وپیشرفتگی او در کنار زدن حجاب است آن را نوعی کلاس وحجاب را امری مندرس وکهنه وقدیمی می داند چرا چون دین را درست نفهمیده وچرا دین را درست نفهمیده چون در جامعه ما کسانی که بتوانند دین را درست ومستدل به مردم معرفی کنند کمند خرج ومخارج در زمینه دینی وتربیتی فراوان است ولی اینها اکثرا کار رو بنایی وشعاری ومقطعی ونمادین گونه است نه عمقی وتدریجی بنابراین تنها بد حجابان مقصر نیستند حکومت ودست اندر کاران دین نیز مقصرند زن ما این اجازه را دارد که خود را با زن غربی مقایسه کند که چرا او باید آزاد باشد ومن در بند؟ واگر آنها حجاب ندارند کدام تخته شان کم است ؟ این سوالها حق طبیعی زن است لکن جواب این سوالها را نه می داند ونه کسی هست که خوب او را ارشاد کند وفلسفه حجاب را به نحو ملموس برای او تبیین کند این هم یک ایراد در جامعه ماست خیلی چیزهایی هم که از حجاب وعفت گفته می شود چندان باطراوت ومدلل نیست

حجاب حقیقتی فطری است:

غیرت برای مرد وحجاب برای زن قبل از آن که یک مسئله وواجب شرعی باشد حقیقتی فطری است یعنی هر زنی با عقل سلیم خود حد اقل استحباب آن را درک می کند وحکم شریعت در این مورد یک حکم ارشادی است

در واقع احکام شریعت سه دسته اند : تاسیسی- تاکیدی وارشادی


احکام تاسیسی احکامی هستند که عقل هیچ راهبردی در وصول به آنها ندارد ودر امتهای قبل هم چنین احکامی وجود نداشته است مثلا اینکه نماز صبح را باید دو رکعت خواند یک حکم تاسیسی است

احکام تاکیدی به احکامی گفته می شود که قبلا یا در شریعت اسلام یا شرایع دیگر تاسیس شده اند وامر هم به آنها تعلق گرفته بنابراین امر مجدد فقط به خاطر توجه به استمرار امر قبلی وتاکید بر آن است

احکام ارشادی احکامی از شریعتند که ارشاد کننده به حکم عقل و تایید کننده آنند یعنی اگر شرع هم آن حکم را ایجاد نکند فطرت وعقل سلیم به آن اذعان می نماید لکن حکم شرع از باب اتمام حجت واعظام امر ونهی عقل وتکمیل شدن حجت ظاهری در کنار حجت باطنی است

اصل لزوم پوشش برای انسان وحسن آن ومخصوصا برای زن که نمود جنسی او بسیار قوی وواضح است امری ذاتی است شما ببینید حتی یک طفل وقتی به سن 4- 5 سالگی میرسد به طور ذاتی وبدون آنکه کسی به او چیزی یاد داده باشد از آشکار بودن اندام جنسی خود نزد دیگران شرم می کند اینکه شما بعضا خوانده وشنیده اید که در ایران باستان یا اقوام وملل دیگر به خصوص بعضی اقوام مشرق زمین گاه رسم بر پوشش یا اختفای زن ومانع شدن از تماس او با مردان بوده ریشه در همین فطری بودن اصل حجاب وعفت برای زنان وغیرت برای مردان دارد زیرا عقل سلیم حتی بدون آنکه امر شریعتی در کار باشد اذعان می کند که گوهر گرانبها ومروارید باید در صدف پنهان باشد وآشکار بودن وسهل الوصول بودن زن برای او نوعی حقارت وسبکی است در زمان ماهم در گوشه وکنار دنیا بعضی زنان هستند که علی رغم مسلمان نبودن وبر خلاف عرف جامعه به علت شرم وپایبندی به عفت برای خود نوعی پوشش هر چند نه در حد بالا درست می کنند

ممکن است این سوال مطرح شود که اگر این مسئله امری فطری است پس چرا غالبا زنان این مسئله را درک نمی کنند وبه آن اهمیت نمی دهند؟

درک کردن همیشه لازمه اش عمل کردن نیست زیرا هوای نفس یامحو شدن در عرفیات جامعه یاسستی در اراده مانع ازآن می شود که انسان به ندای فطرت خود پاسخ دهد یا اصلا آن را بشنود آیا ما در هنگامی که مرتکب گناه می شویم نمی دانیم که این کار گناه ومستوجب عقاب است؟ مسلما می دانیم ولی هوای نفس یا عدم اراده در جهت همرنگ نبودن با جمع مانع از حاکم قرار دادن حکم فطرت در درون ما می گردد هر زنی در درون خود با فرض کنار گذاشتن میل نفسانی یا عرفیات جامعه قطعا به حسن حجاب وپوشش اذعان خواهد کرد

ممکن است سوال شود اگر این مسئله امری فطری است پس باید در امتهای گذشته هم حجاب واجب می بود (چون امر فطری وحسن وقبح ذاتی مخصوص به زمان خاص نیست) در حالی که الان پیروان هیچ دینی به غیر از مسلمانان حجاب را واجب نمی دانند

جواب: این گونه نیست حجاب در همه امتها واجب بوده همان گونه که نماز وروزه وخمس وزکات در همه امتها واجب وشراب وزنا وقمار حرام گردیده وبلکه نماز وروزه ودیگر عباداتشان بعضا از ما سخت تر هم بوده فرق اسلام با دیگر امتها آن است که آن چیز که در امتهای قبل بیان شده در اسلام کاملتر گردیده ومواردی هم که در اسلام احکام جدید محسوب می شوند غالبا احکام تعبدی اند قرآن نیز در مواردی اشاره به بعضی مشترکات عبادی بین امتها وشرایع کرده است مثل" یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم" در مسئله نماز هم همین طور است مثلا زمانی که حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمد وبا مردم تکلم نمود مسئله از نماز وزکات به عنوان دو امر واجب و مورد تاکید خداوند نام برد" واوصانی بالصلوه والزکوه ما دمت حیا" ودر جای دیگر به مریم علیه السلام امر به عبادت ونماز می کند" يا مريم اقنتي لربك و اسجدي و اركعي مع الراكعين "

بحث وجوب عفت وحجاب نیز در همه امتها بوده وحتی گاه سخت تر از اسلام این اصل اعمال می شده است مثلا ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاريخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏به قوم يهود و قانون تلمود می‏نويسد : .
" اگر زنی به نقض قانون يهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چيزی برسر داشت به ميان مردم می‏رفت و يا در شارع عام نخ می رشت يا با هر سنخی‏از مردان درد دل می‏كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏می‏نمود همسايگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏
داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد " .
واینکه امروز می بینید که در کشورهای مسیحی نه نمازونه روزه ونه پایبندی به عفت وحجاب هیچ یک وجود ندارد این از مسیحیان است نه مسیحیت واز تورات وانجیل تحریف شده است وقتی که دین آنها مورد دستبرد وتحریف قرار گرفت وگفتارهای این پیامبران در امور واجب ومحرم به فراموشی سپرده شد نتیجه آن این شد که از مسیحیت فقط نام وعنوانی بیش باقی نماند امروزاگر حضرت عیسی وموسی به این جهان بیایند قطعا همه پیروان خود را مجبور ومامور به نماز وروزه وحجاب خواهد کرد

اصل حجاب امری فطری است به خاطر آنکه حسن عفت وغیرت امری ذاتی است در کلیت حسن عفت وحجاب ومقبولیت کلی آن نزد عقلای عالم جای تردید نیست ولی اختلاف در حدو حدود آن است وهر کسی حدی برای آن معلوم نموده است وحدی که اسلام برای عفت وحجاب مشخص کرده از همه دامنه دارتر وسختگیرانه تر است که البته مصالح بی شماری ورای این قانون وسختگیری وجود دارد در حد وحدودی که دیگران معین نموده اند هیچگاه عقل خالص دخیل نبوده بلکه امیال نفسانی ودلبخواهی نیز دخیل بوده است برای همین است که یک عفتمداری بسیار سطحی وشکننده را بنیان نهاده اند متاسفانه انسان زمانی که نگاهش معطوف به زنان جامعه است عفت وحجاب را لازم نمی داند ولی زمانی که نگاهش معطوف به نوامیس خویش است غیرتمدار وطرفدار عفت است بنابراین تعریف همه انسانها از زن وتعیین محدوده های حجاب وعفت غالبا باطلند وآن تعریف وقانونی کاملا درست ومطمئن است که از منبع وحی به ما رسیده باشد

پیامدهای بد حجابی:

بد حجابی روح شرم وحیا را در جامعه از بین می برد ومردم را بر گناه مجری متجری می سازد بد حجاب متجاوز به حقوق اجتماعی است علاوه بر اینکه خود مرتکب گناه بد حجابی شده واز فرمان شریعت تخطی نموده است باعث تقویت ورشد فساد جنسی افراد مستعد فساد ونیز اختلال امنیت فکری - جنسی انسانهای باتقو است بنابر این سه گناه را توامان مرتکب می گردداز پیامدهای دیگر بد حجابی سست شدن بنیان خانواده است زیرا زمانی که با بد حجابی بعد معنوی خانواده ضعیف می شود دیگر آن قداستی که بتواند به طور قوی خانواده را محفوظ وریشه دار نگه دارد در میان نخواهد بود زیراچنین زنی از آن بیش از یک شوهر است وخواه وناخواه منحصر در یک مرد نیست ومرد نیز همین احساس را نسبت به زن خود دارد زمانی که معنویت ضعیف شود عاطفه نیز ضعیف می شود واستحکام خانواده کم می گردد علاوه بر این گسترش وعمق یافتن شهوت جنسی جامعه به خاطر برهنگی وبد حجابی جلوی تفکر متعالی را در جامعه سد می کند زمانی که شهوت جنسی در حد متعادل باشد واز طریق حلال صورت گیردمشکلی به وجود نخواهد آمد ولی وقتی که جاذبه های جنسی زیاد شوند در واقع جامعه به یک نیاز غیر استاندارد در بعد شهوی وجنسی می رسد واین علاوه بر فساد بیرونی تکامل فکری وروحی را نیز دچار رکود می کند

سوال: ممکن است گفته شود اگر از طرفی با شیوع بدحجابی طرفیم دلیل بر این نمی شود که گناه مردان راهم به گردن زنان بیاندازیم چون اگر خداوند حجاب را برزن واجب نموده غض بصر را هم بر مرد واجب کرده است

جواب: میل جنسی ونیاز مردان درمواجهه با نقش ونگارها وزینت های زنانه به حدی سست است که در حد معدوم باید آن را به حساب آورد نهایتا انسان تا حدی می تواند جلوی خود را بگیرد مرد هر قدر هم که چشم پاک باشد بد حجابی ومظاهر جنسی چنان سیلابی از شهوت را در درون او بر می انگیزد که بی شباهت به مستی وبیخودی نیست وآنگهی حتی اگر مرد به زن خیره هم نشود همان نگاه سهوی نیز او را غرق در افکار وامیال فانتزی خواهد نمودبه هر حال افسار ومهار فساد یا صلاح مردان در فساد یا صلاح زنان است


فحشا به خود انسان بر می گردد :

این یک حقیقت تجربی است که در روایات هم به آن تصریح شده است زمانی که انسان نگاه به نوامیس دیگران کند دیگران هم نگاه به ناموس وی خواهند داشت زمانی که با دیگری زنا کند دیگری هم با ناموس او زنا خواهد کردامام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود : در زمان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مردي با زني زنا كرد وقتي به خانه خويش آمد ، مردي را با زن خود ديد، آن مرد را نزد حضرت موسي آورد و از او شكايت كرد. در آن لحظه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : هر كس به ناموس ديگران تجاوز كند به ناموسش تجاوز كنند. حضرت موسي به آن دو فرمود : با عفت باشيد تا ناموستان محفوظ بماند

آیا چادر پوششی واجب است؟


آنچه در اسلام در مورد پوشش بیان شده آن است که باید ساده وباز وبدون زرق وبرق باشد وهیچ گونه جنبه زینت وتحریک نداشته باشد طبق آیه " ولا یبدین زینتهن ...." اگر زن با لباسی بیرون بیاید که عرف آن را لباس زینت بداند کارش مصداق حرام است

هر چند که چادر بهترین ومناسب ترین پوشش است اما پوشش شرعی منحصر درچادر نیست

بعضی ادارات وارگانها چادر را بر کار کنان زن اجباری می کنند چیزی را که اسلام واجب نکرده کسی نمی تواند واجب کند در شرایط استخدامی بعضی ارگانها شرط چادر گنجانده شده است ونتیجه اش این می شود که هر بی حجابی چادر برسر می کند ومی رود مصاحبه می دهد یا حتی خود من شنیدم که فلان دانشگاه پوشیدن چادر را بر دختران اجباری کرده است یاینکه در فرم گذر نامه نوشته می شود رعایت حجاب اسلامی برای دختران بالای چهار سال الزامی است آخر حجابی که رعایتش از 9 سالگی در اسلام واجب است شما چرا از 5 سالگی واجب می کنید اینها دیگر مقدس بازیهای افراطی است

یا مثلا می بینیم صدا وسیما دائم در صدد آن است که بر سر همه بازیکنان ومجریان زن چادر بگذارد ولی از طرفی گاه بدترین آرایش ها یا بازترین شوخی ها بین زن ومردانجام می شود در فیلمها دلچسب ترین آرایشها را برای زن می کنند وشهوت هزاران بیننده را بر می انگیزند اینجا را دیگر توجه نمی کنند که شوخی و آرایش هم مصداق فساد وفحشا وگناه است وفقط گمان کرده اند که حجاب یعنی پوشیدن چادروبس در بعضی ادارات حتی ادارات اسلامی دیده می شود که یک زن ومرد نامحرم در یک اطاق آن هم دور از چشم وخلوت کار می کنند وکاملا با هم خوش وبش وصحبت دارند اینجا را دیگر خطر نمی دانند وفکر می کنندعفت وحجاب یعنی فقط پوشیدن چادرو اینکه اگر چادر بر سر مردم برود دیگر همه چیز تمام شده بنابراین نه افراط خوب است که چیزی را که اسلام واجب نکرده واجب کنیم ونه اینکه فکر کنیم حجاب وعفت فقط پوشیدن چادر است

اسلام فقط حد پوشش را معلوم کرده نه نوع آن را ، ولی مسلم است هر چه نوع پوشش محکم تر باشد وجاذبه جنسی زن را در نظر مرد کمتر کند از استحباب بیشتری بر خوردار است در پوشش مهم آن است که جز اندام ظاهر یعنی صورت ودستان عضوی معلوم نباشد وپوشش هم طوری باشد که اندام زن را برجسته نکرده یعنی تنگ نباشد وجاذبه دار وشهوت انگیز وپر زینت نباشد ، بنابراین مانتوی سنگین وگشاد که مانند چادر اعضای زن به خصوص اعضای جنسی او را بر جسته نکند اشکال ندارد ولی مسلما هیچ پوششی مثل چادر یکپارچه که زن را کاملا مخفی ومحصور نگه دارد نیست

پوشش مردان:

مرد درنوع پوشش آزادی بیشتری نسبت به زن داردچون عمده فلسفه حجاب زن به خاطر بعد جنسی است در حالی که این بعدونمود در مرد بسیار بسیار ضعیف تر از زن است لکن این آزادی بی حد وحصر نیست شرط پوشش مرد آن است که موجب انگشت نما یی او نگردد واصطلاحا لباس او لباس شهرت نباشد ومنظور از لباس شهرت لباسی است که موجب سخره وتحقیر یا تعجب دیگران نشود یادر شان یک فرد مسلمان نباشد وتشخیص این مسئله بر عهده عرف است گاه چیزی مد وفراگیر می شود ودیگر لباس شهرت محسوب نمی گردد اینجا را نمی توان گفت که لباس لباس شهرت است لکن احتیاط در آن است که در هر حال پوشش با شان مسلمان بودن مناسب باشد حرمت لباس شهرت هم شامل زن است وهم شامل مرد حال همان گونه که بر خورد قانونی با بدحجابی وپوشش نامناسب خانمها بر قانون لازم است همین بر خورد با مردانی که طرز پوشش آنها نامناسب است جایز می باشد والبته این تنها در مسئله لباس نیست گاه مردی چهره ای از خود می سازد که همه با دید استهزا یا تحقیر چهار چشمی به او نگاه می کنند این هم حرام است به هر حال پوشیدن لباس تمیز وشیک با لباس شهرت فرق می کند همان گونه که در چهره آرایی هم رنگ زدن ومرتب کردن وفرم دادن مو وسرمه کشیدن وعطر زدن مرد از مستحبات است لکن اگر این چهره آرایی به گونه ای باشد که مرد از فرم عادی خارج گردد وشبیه زنان شود حرام است وشاید یکی از دلایل حرمت تراشیدن ریش در مردان همین باشد البته بعضی چیزهایی که گاه نیروی انتظامی روی آنها گیر می دهد مثل آستین کوتاه بودن یا موی سر را بلند گذاشتن یا یقه باز بودن اینها جزو محرمات نیست



چرا فساد در جامعه قدیم کمتر بوده؟

1- مظاهر جنسی مثل ماهواره وغیره در جامعه وجود نداشته

2- فرهنگ حجاب بسیار عمیق تر بوده به طوری که بسیاری از زنان علاوه بر چادر نقاب نیز بر صورت می زده اند

3- سن ازدواج به خصوص ازدواج دختران بسیار پایین تر بوده وعملا زن ودختر نیازمندی در جامعه نبوده که به فساد کشیده شود ودیگران را نیز به فساد وادارد

4- زنان اکثرا خانه دار وبه تربیت فرزند وهمسرداری مشغول بوده اند ورفت وآمد آنان در جامعه این همه گسترده نبوده که نگاه مردان دائم به آنها بیفتد ومیل وهوس در آنها ایجاد شود



بحران عفت در غرب:

در غرب باستان اصول وقوانین اخلاقی وعفت مدارانه ای وجود داشته وروابط جنسی آزاد دارای محدودیت هایی بیشتری بوده اما اینکه ما قبلا گفتیم بد حجابی وبد عفتی بد عفتی بیشتر تولید می کند در همین است غرب کم کم آن اصالتهای هر چند ابتدایی وساده را هم کنار گذاشت وبه یک آزادی بی حد وحصری دامن زد که آنچه امروز در غرب می گذرد برای بشریت جای تاسف وشرم دارد امروز عفت وغیرت کلا از جامعه غرب رخت بر بسته است وبرای سرپوش گذاشتن بر بی حد وحصر بودن خود شروط سنی را در روابط آزاد مطرح واجرا کرده اند اینها آیا فکر می کنند آیا رابطه جنسی یک دختر 17 سال که هنوز به هجده سال نرسیده فسادش بیشتر از رابطه جنسی یک زن شوهر دار با مرد بیگانه یا یک پدر با دختر یا برادر با خواهر خویش است آیااین اوج جهالت وحماقت بشر امروز نیست فساد در همه حال وهمه سنین فساد است وسن وسال ندارد امروز فرهنگ برهنگی غرب با رواج در خانه ها فرهنگ دینداران را نیز تحت تاثیر قرار داده وجامعه ما نیز چشم بسته به سوی همان بحران در حال حرکت است به قول یکی از دوستان روحانی تاثیر این بحران در خانواده های مذهبی نیز واضح وشفاف است از آنجا که دختر وپسرهایی که در خانواده مذهبی بیش از همه تحت کنترل ومحدودیتند بیشتر از همه دچار عقده وفشارند وبا یک روزنه ای که به روی آنها باز شود سریعتر از دیگران می توانند به حرام دچار شوند

آیا سختگیری بر حجاب باشرایط فعلی جامعه سازگار است ؟


اگر اسلام در مسئله عفت وحجاب این همه سختگیری نموده در عوض مسئله جنسی جامعه را نیز با پایین آوردن سن ازدواج به خصوص برای دختران وتعدد زوجات برای مردانی که ممکن است بعد از ازدواج هنوز در مسئله جنسی مشکل داشته باشند ونیز ازدواج موقت حل نموده است بنابراین زمانی می توان در امر حجاب این همه سختگیری به خرج داد که تمام راههای حلال به روی مردم باز باشدوهر کس هرزمان که بخواهد بتواند از طریق شرعی مشکل خودرا حل کند وگرنه مبارزه با حجاب وکلا هر فساد جنسی بدون رفع نیازهای جنسی جامعه مبارزه بی فایده ای است تنها زنی می تواند ورای حجاب آرامش یابد که در بعد جنسی آرامش داشته باشد واز مردی می توان انتظار عفت داشت که بتواند در سن نیاز ودلخواه ازدواج کند وقتی در جامعه عملا تعدد زوجات و ازدواج موقت تعطیل است وسن ازدواج این همه بالاست گناه جنسی یک نتیجه وپروسه کاملا طبیعی است لذا تا وقتی که این سه امر در جامعه فرهنگ سازی وعملی نشوداین همه سخت گیری در عفت به خصوص در مورد دختران وپسران مجرد امر مضحکی می نماید

منبع: ندارد





مقالات مرتبط با این بحث:

ازدواج موقت



-        حجاب وعفت